×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

جنسیت و زن - قسمت اول
1386/05/20

از جمله تعالیم دیانت بهائی تساوی حقوق رجال و نساء می باشد. در امر بهائی بین زن و مرد در مقام انسانی و كلیه حقوق فردی و اجتماعی و روحانی و علمی مساوات كامل برقرار است و هیچیك از دو جنس بر دیگری برتری ندارد. اگر چه دیانت بهائی معتقد نمی باشد كه زن و مرد در ویژگی ها و خصوصیات روانی ، عاطفی و اجتماعی كاملا مانند هم می باشند لیكن معتقد است كه این تفاوتها علت برتری و یا فروتری یك جنس بر دیگری نمی باشدو در عین حال معتقد است كه وجود هر جنس مكمل جنس دیگری می باشدو بنابراین نقش هر یك می تواند تا حدودی متفاوت باشد. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «در قوا و عملكرد هر یك مكمل دیگری می باشد.1» بنا براین تساوی حقوق رجال و نساء بر اساس شباهت و همانندی كامل زن و مرد بنا نمی گردد ولكن این امر علت آن نیز نمی گردد كه هر كس بزعم خوی برای هر یك از دو جنس حقوق و وظایفی معین نموده و همچنین از حقوقی نیز ایشان را به بهانه عدم مناسبت با ویژگی های ذاتی محروم نماید.دیانت بهائی معتقد است تنها پس از ارائه فرصت های برابر به هر دو جنس است كه مشخص می گردد تفاوتهای دو جنس در كجاها نقش ایفاء می نماید و بشریت حق ندارد فرصت ها را از زنان گرفته و در نتیجه ادعای عدم قابلیت در ایشان بنماید و نكته دیگر در همین رابطه كه در ادامه مقاله به تفصیل به آن پرداخته می گردد آنكه تعیین ویژگی هایی به جهت مرد یا زن اگر چه تا حدودی بیانگر نوعی ثبات می باشد ولكن نمی توان امكان هر گونه تغییر در این ویژگی ها در طول تاریخ و در هر فرد انسانی بالكل ممتنع دانست . هر مرد می تواند ویژگی های ممتاز زنانه را در خود تقویت نماید و هر زن نیز می تواند ویژگی های خوب مردانه را كسب نماید. این امر درباره كل اجتماع نیز صادق است. اجتماع، زمانی می تواند كاملا بر اساس ویژزگی های مردانه بنا گشته باشد و یا بالعكس و زمانی نیز می تواند امتزاجی از ویژگی های زن و مرد باشد بگونه ای كه این امتزاج انسان را به تعادل و كمال خویش رهنمون گردد .بنا براین هر جا در مقاله صحبت از ویژگی های مردانه و زنانه می گردد منظور ویژگی های غیر قابل انفكاك از مرد و زن نمی باشد بلكه منظور آنكه این ویژگی ها در مقطعی از تاریخ در هر یك از دو گروه زن و یا مرد دارای شدت وحدت بیشتری می باشد. به همین جهت منسوب به مرد و یا زن می گردد. قدرت طلبی اگرچه ویژگی مرد ذكر می شود ولكن منظور آن نمی باشد كه زنان بالكل فاقد این ویژگی ها هستند و همچنین منظور آن نمی باشد كه در مردان قدرت طلبی ذاتی بوده و در هیچ مقطعی از تاریخ از او جدا نخواهد گردید بلكه منظور آن می باشد كه در مقطعی از تاریخ كه ما در آن قرار داریم به جهت شرایط اجتماعی، فرهنگی، تربیتی و روانی، مردان دارای نسبت بیشتری از ویژگی قدرت طلبی هستند و به همین جهت این صفت تداعی گر ویژگی های مردانه می باشد. مقاله ای كه در ادامه می آید شرحی است بر تعلیم تساوی حقوق رجال و نساء در دیانت بهائی،‌ آنگونه كه نویسنده فهم نموده است .
«xy» فرمول كروموزمی مرد و«xx» فرمول كروموزمی زن می باشد. این كروموزوم ها علت تعیین ویژگی های جنسی در مردو زن می باشند. آنچه در منظر اول مرد را مرد و زن را زن می نمایاند تفاوت های جنسی آن دو می باشد ولكن در عین حال بسیارند افرادی كه با وجود داشتن فیزیولوژی مردانه خود را مرد نمی دانند و یا زنانی كه با وجود فیزیو لوژی زنانه خود را مرد محسوب می نمایند و یا رفتارهای مردانه از خود بروز می دهند. به عبارت دیگر اینان افرادی هستند كه از نظر دیگران دارای رفتارهای متعلق به جنس خود نمی باشند و از هوبت جنس خود دور می باشند. بنابراین بنظر می رسد اندام های جنسی تنها تعیین كننده هویت مردانه و یا زنانه نمی باشند بلكه عوامل دیگری نیز همچون عوامل روانی، فرهنگی و اجتماعی در این امر دخیل می باشند. همه ما بسیاری از رفتارها را مردانه و بسیاری دیگر را زنانه محسوب می نمائیم . بطور مثال اندكی خشونت را به جهت هویت مردانه نه تنها غیر طبیعی نمی شماریم بلكه آن را عین هویت مردانه می دانیم و نرمخوئی بیش از حد را به جهت مرد ناهنجار و زنانه می شماریم این در حالی است كه بروز خشونت از زن امری غیر معمول و خارج از هویت زنانه توصیف می گردد. بنابراین فرهنگ و اجتماع تصورات از پیش مقدری را به جهت كسب هویت مردانه و زنانه بر اساس نیازها و شرایط اقتصادی ،‌اجتماعی و سیاسی به مرد و زن تحمیل می نماید و بالتبع با تغییر شرایط ، انتظارات هویتی متفاوتی را زن و مرد طلب می گردد.
«او(مارگارت مید) كه هفت گروه از مردمان دریاهای جنوبی اقیانوسیه را مورد مطالعه قرار داد، تغییر پذیری و تنوع مناسبات میان مرد و زن را بروشنی بیان نموده و نشان داده است كه هیچ شباهتی میان مرد هنرمند فلان قبیله و جنگ آور خشمگین و متجاوز قبیله دیگر كه دشمن اسیر را تكه تكه كرده در حال صحبت و خنده می خورد وجود ندارد و یا جسارت جنسی پسران یك قبیله، با حجب و كمروئی پسران قبیله دیگر قابل مقایسه نیست ... در منطقه ای خشونت مردانه و سختگیری آنان در خصلت های مردی،‌ تفاوت شدیدشان را با زنان آشكار می سازد و در منطقه دیگر مردان بحدی آرام و ملایم اند كه نسبت به مصادیق سنتی مغرب زمین «زنانه» بشمار می روند و صلح جویانه در كنار زنان زندگی می كنند2.»
«بنابراین جنسیت مذكر بر حسب اعصار و همچنین بر حسب طبقات اجتماعی و نژادها و مراحل مختلف عمر بشر متفاوت است و این تفاوت را در كشورها و شهرهای هر كشور و حتی مناطق صنعتی و روستایی و گله داری و قبیله ای می توان مشاهده نمود و اگر بگفته سیمون دوبوار استناد كنیم باید گفت كه هیچ كس مرد بدنیا نمی آید بلكه در تحت شرایط خاص محیط خود ، مرد ساخته می شود.3»
بنابراین هویت مردانه و همچنین هویت زنانه امری جاودانه و حك شده بر سنگ خارا نمی باشد بلكه همواره در طول تاریخ معانی متفاوتی به خود گرفته است. ولكن تمام تغییر و تحولات به جهت انطباق با شرایط جدید تنها در هویت مردانه صورت می پذیرفت و هویت زنانه تنها پس از تغییر هویت مردانه و به جهت انطباق با‌ آن تغییر می پذیرفت و یا به عبارت بهتر توسط مردان تغییر داده می شد و این امر چنان در نظر سیمون دوبوار قطعی می رسد كه حتی جنبش فمنیستی نیز از نظر او تا حدی به جهت انطباق با شرایط جدید هویت مردانه و دنیای مرد سالار صورت پذیرفته است. از نظر او سرتا سر تاریخ، زن را مرد ساخته است مردان عمود مطلعی هستند كه زنان بعنوان یك مایل نسبت به آن تعریف می شدند.
زنان هویت خود را بسته به تعاریفی كه مردان می نمودند باز می یافتند و بر خلاف مردان خود توانایی ایجاد هویتی مستقل از تعاریف مردان را نداشتند. زن حتی اگر حرمت و اعتباری نیز می یافته است از طرف مردان به او داده می شده است. «اعتباری كه زن در نظر مردان از آن بهره می گیرد اصولا از طرف مردان به او داده می شود. مردان در برابر دیگری (‌زن) زانو می زنند، الهه مادر را ستایش می كنند. اما زن هر قدر هم كه توانا بنظر برسد باز هم در خلال مفاهیمی كه ضمیر مرد آفریده است درك می شود. تمام اصنامی كه مرد آفریده هر قدر هم كه هولناك ساخته باشند باز هم وابسته به مرد هستند و از این رو امكان در هم شكستن آنها برای مرد وجود دارد.4» شاید به همین جهت كه هویت زن توسط مرد تعریف می گردد، باشد كه زن مساوی با سكس تعریف گشته است. تعریفی كه تنها از دید مرد صادق می آید . اما مردان چه نوع تعاریفی از زن نموده اند؟ فیثاغورت می گوید :«یك اصل خوب وجود دارد كه نظم و روشنایی و مرد را آفریده است و یك اصل بد كه بی نظمی و ظلمات و زن را آفریده.5»
«توماس قدیس حكم می داد كه زن عبارت از مرد ناقص وموجودی حاصل تصادف است. افسانه پیدایش كه در آن حوا به مثابه چیزی بیرون كشیده شده – به قول بوسوئه - از یك استخوان اضافی آدم آشكار می شود، همین را بصورت نمادین بیان می كند.6»
هریود می گوید: «آن كه به زنی اعتماد می كند به فردی اعتماد می ورزد.7» و پریکلس می گوید: «بهترین زنان آن است كه مردان هر چه كمتر از او سخن بگویند.8» ارسطو با مقایسه زن با برده می گوید: «برده كاملا محروم از آزادی رها شدن است، زن این آزادی را دارد ولی ضعیف و غیر موثر است.9» و در دوران نزدیك تر به ما نیچه زن را موجود كمال نایافته در مقابل مرد تصور می نماید. بنابراین سخن طعنه آمیز جرج برنارد شاو در مورد سیاهان معرف وضعیت زنان در طول تاریخ می باشد . او می گوید : «آمریكائی سفید، فرد سیاه را در حد واكس نگه می دارد: و از این امر نتیجه می گیرد كه سیاه فقط به درد واكس زدن می خورد.» مور و ولستون كرافت نیز می گویند: «تا زمانی كه زنان بر مبنای روش های عقلانی تر آموزش نبینند و رشد طبیعی ذهن آنان از قید محدودیت ها و تنگناها رهایی نیابد، نمی توانیم ادعا كنیم كه زنان ما دیگر به بالاترین حد كمال خود رسیده اند و از این حیث ادعای ما چندان معقول تر از داعیه های چینی ها نیست كه مدعی اند زنانشان از این بهتر نمی توانند راه بروند در حالی كه اولین گام ایشان در نگهداری دختران از همان ایام طفولیت ، لنگ كردن پای آنان است.10»
حضرت عبدالبهاء نیز در این زمینه می فرمایند: «تا بحال چون زنها تربیت نشده اند لذا عقب مانده اند. باید زنها هم مانند مردها تربیت شوند البته بدرجه مردها می رسند علی الخصوص در هیئت اجتماعیه عضو عاملند لهذا خدا راضی نیست كه این عضو مهم در نهایت كمال نباشد و عدل نیز چنین اقتضاء می نماید كه زنان و مردان مساوی باشند.11»
و این چنین است كه پونی دو لابار می گوید: «هر چه مردان درباره زنان نوشته اند باید نامطمئن باشد زیرا مردان در آن واحد هم داورند و هم طرف دعوا.12»
اما چه مزیتی در مرد باعث گردید كه او جنس برتر گردد و زن بواسطه مرد تعریف گردد و نه بالعكس. می توان این برتری را طبیعی نوع دانست و مردان را فطرتا برتر از زنان در نظر گرفت و همانگونه كه از تعاریف مردان درباره زنان بر می آید اكثر مردان تمایل به چنین نظری دارند. در حالیكه در صورت قبول چنین فرضی، هیچگونه تغییر و خللی در این برتری نمی توانسته است صورت پذیرد در حالی كه در عالم واقع چنین ثباتی را در برتری مردان مشاهده می نمائیم و شواهد این امر را بالاخص در قرن بیستم به راحتی می توان مشاهده نمود. بحدی كه حتی قشری ترین افراد نیز لااقل در عالم نظر جرات سخن گفتن از برتری ذاتی و طبیعی مرد را نداشته و حقوق بیشتری را كه به جهت مردان در نظر می آورند به انحاء دیگری توجیه می نمایند. فرض دیگری كه می توان مطرح نمود آنكه اولا زن و مرد هر یك دارای ویژگی های منحصر بفرد خویش می باشند و ثانیا در طول تاریخ شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متفاوتی حاكم می باشد كه می تواند با هر یك از ویژگی های زن یا مرد تناسب بیشتری داشته باشد بنابراین ویژگی های متفاوت زن و مرد ارزشهای متفاوتی در طول تاریخ می یابد. از جمله ویژگی ها كه سرنوشت نوع روابط بین زن و مرد را برای مدت های مدیدی تعیین می نمود قوای جسمانی فرد می باشد. سیمون دوبوار در این زمینه می گوید: «از همان قدیمی ترین مدارك دوران ما قبل تاریخ انسان همواره به صورت مسلح آشكار می شود در روزگاری كه صحبت از بلند كردن چماق های سنگین و مغلوب كردن جانوران وحشی است ضعف جسمانی زن، كهتری آشكاری برای او ایجاد می كند . كافی است ابزار كار قدرتی بیش از آنچه در اختیار زن است پدید آورد تا او بگونه ای اساسا ناتوان جلوه كند.13» بنابراین آنچه باعث شد مردان جنس برتر گردند قوای بدنی بیشتر ایشان بود كه مورد نیاز به جهت غلبه بر طبیعت و رام كردن آن بود. مردان بواسطه این برتری و به جهت اهمیت و ضرورت آن در تهیه غذا كه مسئله اصلی كل تاریخ بود همه حوزه های دیگر اقتصادی،‌ سیاسی، علمی و... را نیز در انحصار خود گرفتند و اجازه ورود زنان را به آن حوزه ها ندادند و زنان را درخانه حبس نموده و سپس ادعا نمودند كه ایشان توانایی ورود به این حوزه ها را ندارند و استدلال نمودند كه زنان در این حوزه ها حضور ندراند چون توانایی آن را ندارند و همچنین توانایی آن را ندارند چون در این حوزه ها حضور ندارند !!
حضرت عبدالبهاء درباره نقش قوای جسمانی در برتر نمودن جنس مردان ذكر می نمایند: «در ایام گذشته عالم اسیر سطوت و محكوم قساوت و قوت بود و رجال بقوه شدت و صلابت جسما و فكرا بر زنان تسلط داشتند اما حال این میزان بهم خورده و تغییر كرده قوه اجبار رو به اضمحلال است و ذكاء عقلانی و مهارت فطری و صفات روحانی یعنی محبت و خدمت كه در نسوان ظهورش شدیدتر است رو بعلو و سمو استیلا است. پس این قرن بدیعه سئونات رجال را بیشتر ممزوج با كمالات و فضائل نسوان نماید.14»
البته نباید تصور نمود كه مردان به جهت حفظ فرادستی خود و فرودستی زنان همواره از قوای قهریه و زور استفاده می نمودند . بلكه از آنجایی كه مردان به عنوان عمود مطلق هر چه می كردند درست و صحیح و به عنوان معیار در نظر گرفته می گردید بنابراین زنان ناچار از سنجیده شدن با معیارهای مردانه بودند . جهان اقتصاد، سیاست، علم ‌و... همگی جهانهایی با معیارهای مردانه بودند . پس چگونه انتظار می رفت كه زنان در این حوزه ها موفق محسوب گردند . این توقع همانند آن است كه انتظار داشته باشیم كه ویژگی های یك زن به یك مرد شبیه تر از ویژگی های آن مرد به خودش باشد.
(مآخذ در پایان قسمت دوم ذکر شده است)

نظر خود را بنویسید