دوستان گرامی کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

http://lab.noghtenazar2.info/node/46
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

پاسخ شما به نامه سر گشاده جامعه بهائی ایران به ریاست محترم جمهور مایه ایجاد احساساتی دوگانه گردید، احساسی از سرور به جهت قبول پاره ای از نکات مشترک اساسی و احساسی از تأسّف از پاره ای بی دقّتی ها.
از شما تشکّر می کنیم که جامعه بهایی ایرانی را محترم دانسته اید(۱). مطلبی که رفتار بهائیان در ۱۶۰ سال گذشته باعث شده است تا کم لطف ترین افراد نسبت به آنها نیز بدان اذعان نمایند که این جمع جامعه ای «محترم» است و احترام آن حال در ایران مشخّص و واضح است.
همچنان که خود بیان فرموده اید نامه جامعه بهایی در تمام شهرها و روستاهای ایران زمین توزیع گردیده است(۲) و با توجّه به عدم دسترسی ما به نشریّات و مطبوعات و عدم امکان استفاده از وسایل ارتباط جمعی این جز بدان معنا نیست که ما در کنار شما در همه جا هستیم عضوی از شهر و روستای شما، یار و آشنای شما، جامعه بهایی ایران جامعه ای بسته و محدود به محلّاتی خاص در مناطقی معیّن نیست بلکه از همه ایرانیان اعضایی در دامان خود دارد و این وسعت و عمومیّت نشان از عمومیّت تعالیم آن دارد و نشانه ای دیگر از اینکه لقب «محترم» را بدون دلیل کسب نکرده است. البتّه می توان عنایت شما را نسبت به جامعه بهایی به این نحو تعمیم داد که از آنجا که این جامعه طبقه خاصّ روحانی و عالم ندارد و اجرا کنندگان خدمات دینی و مدنی و اجتماعی آن همان اعضای عادی جامعه هستند که به انتخابات آزاد انتخاب شده و عهده دار وظایفی می شوند وصف محترم و ایرانی نسبت به همه اعضای آن صادق است و چندان زیبا نیست که خادمین این جامعه را به اوصافی مثل «نامحترم» و «به اصطلاح ایرانی» لقب دهیم خاصه که یا همه این جامعه محترم و ایرانی است و یا اینکه خدای نکرده فرمایش عنوان مطلب شما با عنایت به همه جوانب نبوده.
و بالاخره مایه کمال خشنودی است که به مطلبی مشترک رسیده ایم که در حدود ۲۰۰ سال پیش به جهت تغییرات حاصل شده در جهان و میان مسلمانان احساسی عمیق از نیاز به تغییر حاصل شده بود امری که شما آن را به «بیداری اسلامی» تعبیر فرموده اید(۳) و مفهوم آن جهت طرّاحان آن بازبینی شریعت اسلام برای رویارویی با تغییرات و احتیاجات جدید بود. امّا اینکه دیانتی را که خداوند خلق فرموده وقتی نیاز به بازبینی آن حس شد خلق باید آن را انجام دهند یا خود خداوند باید آن را اصلاح فرماید بحثی است که قضاوت در آن و نتایج حاصله از آن را به تاریخ و آینده وا می گذاریم.
و نیز از شما متشکریم که قبول فرموده اید که احترام ائمّه اطهار در ادعیه و آثار ما رعایت شده و حتّی زیارتنامه ای برای حضرت سیّد الشّهداء در میان آثار بهایی وجود دارد که پر از احساس از عظمت حرکت ایشان و تأثیر آن در نفوس انسانی است.(۴)
و بالاخره از شما متشکریم که قبول فرموده اید که بهایی دین است و فرموده اید: «یک دین مبتنی بر تساهل و تسامح ...»(۵) و دیانت بهایی را به وصفی ستوده اید که اسلام کریم با آن وصف شده است: «شریعت سمحاء» و حضرت رسول اکرم را به آن مدح فرموده اند و قرآن کریم به آن شهادت داده بقوله الکریم: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظّا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم ...» (سوره آل عمران، آیه ۱۵۹)
و باز ما هم مثل شما سرزمین ایران را زیبا و مردم آن را والا مقام و آینده آن را درخشان میدانیم. ما معتقدیم که ایران در نهایت مورد غبطه جهانیان شود و چنانکه حضرت عبدالبهاء فرموده اند:
«ای یاران مژده باد شما را که ایران به پرتو بخشش خداوند مهربان ترقّی عظیم نماید و جنّة النّعیم گردد بلکه امید چنین است که در آینده غبطه روی زمین شود و نفحه مشکین ایران خاور و باختر را معطّر نماید».
و نهایت سپاس را از خداوند بزرگ داریم که در پی ظهور او در کشور مقدّس ایران چنین اتّحاد و اتّفاقی در بسیاری از مسائل اساسی حاصل گردیده است و گمان می کنیم که تفاوتها هم در صورت دقّت بیشتر و انصاف بسیار تقلیل می یابد. «لا تری فیها عوجا و لا امتا» (سوره طه، آیه ۱۰۷)(۷)
و شاید این عدم دقّت از این حاصل شده باشد که جامعه بهایی در تاریخ ایران هیچگاه امکان آن را نداشته است که پاسخ اتّهامات و حملات وارده به خود را بدهد. این جامعه را از تمام امکانات پاسخگویی محروم نموده اند و از تمام امکانات برای حملات به آن سود برده اند. در تمام ادوار حیات این جامعه از بدو ظهور تهمت ها و اتّهامات، بر او وارد کرده اند. اوّلین ردّیه ها در اوّلین سالهای ظهور آن یعنی در دهه ۱۲۶۰ هجری قمری نگاشته شد و در تمام ادوار بعدی با تغییر ذائقه مملکت و تحوّلات سیاسی ردّیه های دیگری نگاشته شد که فهرست طولانی ردّیه های موجود در کتابخانه های مملکت آن را ثابت می کند و به خلاف مطلب طرح شده در ۱۶۱ سال گذشته هیچگاه سکوتی در طرح اتّهامات نبوده و آخرین آنها طرح مواردی در روزنامه جام جم(۸) بود که البتّه به خلاف قانون مطبوعات هیچگاه پاسخ جامعه بهایی به آن منتشر نگردید و حتّی در همین پاسخنامه هم در پاراگراف آخر پاسخگویی یا طرح مطلب از طرف جامعه بهایی را «زبان درازی» (۹) فرموده اند و در پاسخ به آن فرموده اند که «از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند نمود.»(۱۰) پس البتّه ۱۶۱ سال سکوت درست است امّا از طرف جامعه بهایی.
اصولاً همین اطمینان به عدم امکان پاسخگویی است که حمله کنندگان به این امر را این چنین دلگرم ساخته است چه که مطمئنند اگر در متنی بر علیه جامعه بهایی حتّی مطلبی که در قرآن کریم نیست به عنوان آیه شریفه طرح فرمایند کسی مانع آنان نخواهد بود. پس می شود در پاسخنامه مردمی نوشت که [به حکم آیه شریفه کلکم راع](۱۱) و دقّت ننمود که این مطلب در قرآن کریم نیست و البتّه وقتی حتّی درباره قرآن کریم بی دقّتی شود میتوان تصوّر نمود که بی دقّتی در موارد تاریخی می تواند تا کجا ادامه یابد. به عبارتی به راحتی می توان به خود اجازه داد و چنین نوشت: «اوج گیری پیدایش قارچ گونه فرق مختلف صوفیه و تقویت و تبلیغ فرق منقرض آنها ... مرهون اجرای کدام سیاست گذاری ها و کدام جلسات در کدام کشورها بوده و خواهد بود. صوفیه اگر چه با استعانت بر امدادهای غیبی دول کریمه بریتانیا و روسیه و حمایتهای مالی و تبلیغاتی سایر استعمارگران توانسته بود با نامها و رنگهای مختلف گروه گروه از هسته متمرکز شیعی ایران زمین پراکنده کرده ...»(۱۲)
و فراموش نمود که شروع نهضتهای صوفیه در ایران به قرن سوّم هجری بر می گردد و تا قرن پنجم هجری ۷۸ طریقه صوفی تعاریف مختلف خود را از این نهضت ارائه داده بودند.(۱۳) و مشایخ معروف صوفیه چون با یزید بسطامی (متوفّی در ۲۶۲) و حلّاج(متوفّی در ۳۱۰) مربوط به قرن سوّم هجری هستند و متون مدوّن و کلاسیک این گروه چون رسالات قشیریّه در قرن پنجم تدوین شده بود.
و البتّه در آن زمان نه روسیه ای بود و نه انگلیس و نه سایر استعمارگران مورد نظر ایشان تا جلسه تشکیل دهند و کمک مالی و تبلیغاتی بدهند تا رشد قارچ گونه صوفیه را باعث شوند. و شاید همین بی دقّتی موجب شده که فراموش شود که در زمان رشد تصوّف مذهب ایرانیان شیعه نبود و شیعه به عنوان مذهب رسمی توده مردم ایران با اقدامات صفویه و حمایت آنان در ایران مستقرّ گردید و اصولاً هسته متمرکز شیعی در آن زمان وجود نداشته که کسی چیزی از آن جدا نماید.(۱۴)
مراجعه مجدّد به تاریخ دوران قاجار این مطلب را مشخّص خواهد نمود که بین عهدنامه ترکمانچای که در پی شکست ایران از روسیه در ۱۸۲۶ میلادی منعقد شد(شکستی که در پی جنگی حاصل شد که خود ایرانیان به فتوای جهاد سیّد محمّد مجاهد روحانی برجسته زمان و به فرماندهی او در مقابل روسیه آغاز نموده بودند)(۱۵) و سپاه روسیه را تا قلب ایران وارد نموده و تبریز را به تصرّف ایشان در آورد و ایران را دست بسته تحویل دول استعماری داده و آن را وابسته بدانان نمود و تحریم تنباکوی میرزای شیرازی فاصله ای بیش از نیم قرن وجود دارد و همچنین مشخّص خواهد شد که ظهور حضرت باب و شروع مصائب و حتّی شهادت آن حضرت در تبریز و تبعید حضرت بهاء الله به عراق و ادرنه همه قبل از فتوای میرزای شیرازی اتّفاق افتاده پس چگونه می شود که آنها قبل از شروع مقابله با استعمار جلساتی در این باره گرفته باشند؟! با توجّه به اینکه در جوابیه تشکیل جلسه ای نهانی جهت سیاست گذاری مقابله با اسلام طرح شده که در آن دول استعمارگر غربی شروع به حمایت و رشد صوفیه نمودند و نیز ایجاد دیانت بابی و بهایی (۱۶) و با عنایت به تفاوت حدود ده قرن بین تاریخ تقریبی تشکیل این جلسه و ایجاد نهضت تصوّف در ایران البتّه می توان از این اشتباهات چند ساله چشم پوشید هر چند که دیگر اعتباری برای تاریخ نمی ماند.
نهضت تصوّف نهضتی ایرانی است و بزرگان آن چون مولوی و عطّار و حافظ و جامی مایه افتخار این مرز و بوم، رشد آن را مدیون کمک دول استعمارگر دانستن اشتباهی است از همان مقوله ای که در مورد رشد دیانت بهایی گردیده است.
لازم به ذکر است که باز پس گیری امتیاز توتون و تنباکو در ایران که از آن به «عقب نشینی پر خسارتی که نمونه ای از آن، تا آن زمان برای هیچ استعمارگری در تاریخ جهان اتّفاق نیفتاده»(۱۷) یاد شده، باعث شد که ایران خسارتی هنگفت معادل نیم میلیون لیره به شرکت رژی پرداخت نماید و چون این پول در خزانه ایران موجود نبود آن را از دولت انگلیس وام گرفت و این اوّلین وام خارجی ایران بود که اثرات شوم آن تا مدّتها باقی ماند و در نهایت چندان ضرری هم متوجّه انگلستان نشد که هیچ، جای پای محکمی در اقتصاد ایران به دست آورد.(۱۸)
به نظر می آید که همان عدم دقّت موجب شده است که وجود توافقنامه ای در میان دول استعماری فرض گرفته شود و به مفاد آن استناد شود. توافقنامه ای که وقتی آرشیو امپراطوری روسیه توسّط دولت کمونیستی منتشر گردید و وقتی تمام آرشیوهای محرمانه تمام دول آن زمان منتشر شد(امری که قریب نیم قرن از آن می گذرد) کوچکترین اشاره ای به آن هم پیدا نشد چه رسد به اصل آن و البتّه ظاهراً نسخه منحصر صورت جلسات و توافقنامه فقط در اختیار تدوین کنندگان پاسخنامه بود.
به نظر می آید همان عدم دقّت باعث شده است که امیر عبّاس هویدا را که در تمام محاکمات خود را مسلمان نامیده و در زمان نخست وزیری او استخدام تمام کسانی را که دین خود را صریحاً بهایی قید نمایند در دستگاههای دولتی ممنوع شد را ، بهایی بدانند، همچنانکه هوشنگ نهاوندی و فرخ رو پارسا را بهایی نامیده اند و یا سپهبد صنیعی را عامل قتل عام مسلمانان در طهران و سایر شهرها دانسته اند و البتّه هیچ مدرکی را هم ارائه نفرموده اند و حال آنکه اگر آرشیوهای کشورهای دیگر دور است سازمان اسناد ملّی ایران در دسترس است و قابل بررسی.(۱۹)
البتّه دکتر ایادی پزشک شاه ایران بهایی بوده امّا مگر پزشک غیر مسلمان نمی تواند پزشک افراد مسلمان باشد و مگر در هنگام بروز بیماری مسلمانان به پزشکان و بیمارستانهای وابسته به غیر مسلمانان حتّی در خارج از ایران مراجعه نمی فرمایند و آیا این مراجعه هیچ شبهه ای در اسلام آنان ایجاد می نماید یا نشانه نفوذ سیاسی آن پزشکان است.
اعتبار مرجعی مثل رئیس ساواک در شهادتهایش البتّه اگر برای نویسندگان پاسخنامه مسلّم است برای بقیّه نفوس مسلّم نیست خاصّه که این خاطرات پس از دستگیری و در زندان مرقوم شده باشد. امّا اینکه «طبعاً این افراد جاسوس بالفطره هستند»(۲۰) نظر مسلّم کسانی بودند که دستور اعدام و قتل بهائیانی را دادند که نه عضو دستگاه دولت بودند و نه وابسته به هیچ دستگاه دولتی یا مطّلع از اسرار مملکتی امثال خانم مونا محمود نژاد که در شیراز در سن ۱۷ سالگی اعدام گردید، یا امثال پیر مرد یزدی آقای کاظمی که در ۸۰ سالگی در یزد شهید شد، یا آن چوپان بیرجندی که با خانمش در سن پیری در دهات بیرجند سوزانده و شهید شد. قتل زارعین فریدن و قتل دکتر منوچهر حکیم استاد ممتاز پزشکی دانشگاه طهران نشان از قتل عامی شدید و بدون منطق دارد که البتّه وجدان عالم را به درد می آورد و به اعتراض جهانی نسبت به دولت ایران انجامید. اینها نه سارق مسلّح بودند نه روزنامه نگار بازداشتی بلکه نمونه ای از طبقات مختلف این کشور بودند که از تمام امکانات کشور محروم شدند، از تحصیلات عالیه، از جواز کسب، از حقوق بازنشستگی، حتّی از ذخیره خود در صندوق بازنشستگی، از حق سفر به خارج و دیدن فرزندان و حتّی از حقّ تدفین مناسب و این موارد بود که مورد اعتراض جهانی واقع شد و نفس رفع تدریجی این محرومیتها نشان از قبول عاملان آن به بیهودگی این کارها و قبول اشتباهات بوده است و الّا چگونه مسئولین کشوری در اوج اقتدار ممکن است در سیاستهای خود تجدید نظر به عمل آورند.
البتّه اتّهام وابستگی سیاسی به اسرائیل به علّت وجود اماکن بهایی از قبل از تأسیس دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین به همه ادیان دیگری که در آن سرزمین اماکن متبرّکه دارند نیز وارد است و این اتّهام هیچگاه دلیلی برای اثبات خود به همراه نداشته است. مگر اینکه به جمله منسوب به حضرت ولیّ امرالله (شوقی افندی) در این پاسخنامه استناد کنیم(۲۱) که البتّه از نوع استناد به عبارت «کلکم راع» به عنوان آیه شریفه است. یعنی چنین مطلبی در آثار بهایی وجود ندارد و از لحاظ دقّت شبیه عدد «میلیاردها میلیارد» اموالی است که ظاهراً در دامان امریکا ریخته شد.(۲۲)
دیانت بهایی در بسیاری از کشورهای جهان حتّی بعضی کشورهای مسلمان و همسایه ایران به رسمیّت شناخته شده و در ۱۸۲ کشور جهان تأسیسات ملّی داشته و از سال ۱۹۶۰ سازمان ملل متّحد به عنوان عضو مشاور و غیر سیاسی و غیر دولتی پذیرفته شده و در نهادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و بهداشتی آن همکاری و اشتراک مساعی می نماید. این قبول عام و اجازه فعّالیّت در ممالکی با سیاستهای متنوّع دلیل کافی است که ما به سیاست هیچ کشوری وابسته نیستیم.
و شاید آخرین عدم دقّت در مطلبی باشد که به وکالت از طرف «صاحبان این سرزمین زیبا و مردمان والا مقام و پر شور و نشاط و پر استعداد این مرز و بوم ...»(۲۳) بیان فرموده اند که اوّلاً از ادامه آن چنین بر می آید که فقط شیعیان استعانت کننده از محمّد بن حسن عسکری(ع) صاحب این سرزمین هستند و ثانیاً فرموده اند که "هیچ اعتقاد و احتیاجی به ظهور خدایان زندانی بهایی و پیغمبران اعدامی آنان نداشته و ندارند."(۲۴)
اگر دقّت می فرمودند طنین این سخن را که اصلی ترین دلیل تمام مخالفت با دیانت جدید است در گفته های یهود می یافتند که هیچ احتیاج و اعتقادی به مسیح مصلوب نداشتند و در گفته های مخالفین حضرت رسول اکرم و تمام پیامبران الهی می یافتند که خود را بی نیاز از هدایت الهیّه می دانستند و شاید در آن صورت به نتیجه نهایی این مخالفتها و جلوه نهایی ادیان توجّه بیشتری می داشتند. جهت یادآوری آیاتی از قرآن کریم زیب این اوراق میگردد:
«یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون» (سوره یس، آیه ۲۹)(۲۵)
«و همت کل امة برسولهم لیأخذوه و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق» (سوره غافر، آیه ۵)(۲۶)
«افکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم فقریقا کذبتم و فریقا تقتلون» (سوره بقره، آیه ۸۷)(۲۷)
ما بهائیان به حکم دیانت خود از جدال حتّی در قول و سعی در غلبه و برتری بر سایر نفوس ممنوعیم، سخن را وسیله ای برای احقاق حقّ و یا هدایت نفوس می دانیم و این نامه سر گشاده، هم در تقاضای رفع مشکلاتی بود که برای کلیه نفوس بهایی در ایران ایجاد شده مثل عدم امکان ادامه تحصیلات عالیه و اگر شما همان طور که در مقدّمه بیانیه خود مرقوم فرموده اید ما را ایرانی و محترم می دانید البتّه از احقاق این حقوق خوشحال شده و از آن حمایت می فرمایید.
ما از مناظره با هدف برتری ممنوعیم و در این مورد هم سعی در رفع بعضی سوء تفاهم ها شده است امّا البتّه دیانت بهایی همیشه نظرات خود را بیان نموده و همیشه حاضر به قبول نتیجه داوری عادلانه و بی طرفانه بوده و خواهد بود. این مطلبی است که حضرت بهاء الله در بیش از یکصد و بیست سال قبل خطاب به پادشاه وقت ایران (ناصر الدّین شاه قاجار) مرقوم فرمودند و ما همچنان به آن عهد پایبندیم.
و البتّه دیانت بهایی شعاع حقیقت را ساطع از تصادم افکار و بیان آزادانه نظرات می داند پس البتّه ما هم منتظر روزی هستیم که امکان بیان آزادانه عقاید خود را داشته باشیم و گمان می کنیم که منع صحبت هیچگاه به نفع ملّت ایران نبوده و تقاضا می کنیم اجازه فرمایند به جای اینکه مرقوم گردد «کانون رهپویان وصال شیراز به عنوان بزرگترین کانون مردمی کشور از ریاست محترم جمهور و مقامات اطّلاعاتی و سیاسی نظام انتظار دارد جلوی شبهه افکنی ها و اشاعه دروغ و توهین به پیامبران الهی و ادیان آسمانی توسّط این گروه مرتد رو به انقراض را که به شهادت تاریخ هیچ گونه حرفی برای گفتن نداشته و ندارند بگیرند و اجازه ندهند احساسات ملّت مسلمان بیش از پیش جریحه دار گردد.»(۲۸) قبول فرمایند که دعاوی منطقی و یا مدارک کافی و مستند طرح گردد و اثبات شود و قضاوت را به عهده مردم ایران بگذارند که پاک و روشنفکرند (۲۹)
جامعه بهایی مدّت یکصد و شصت سال است که آرزوی ایجاد جامعه ای مدنی بر مبنای بیان آزادانه و منصفانه عقاید را در این سرزمین پاک دارد و البتّه امید او به بار خواهد نشست.
«ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذا الّذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکّل المؤمنون» (سوره آل عمران، آیه ۱۶۰)(۳۰)

یادداشتها:
۱)جوابیّه مردمی کانون که از این پس از آن به عنوان جوابیه نام برده می شود، صفحه اوّل: عنوان.
۲) جوابیه، صفحه اوّل، سطر ۴و ۵.
۳) جوابیه، صفحه اوّل، سطر ۱۰ به بعد.
۴) جوابیه، صفحه سوّم، سطر ۸ به بعد.
۵) جوابیه، صفحه سوّم، سطر ۱۲ و ۱۳.
۶) ترجمه از قرآن کریم به ترجمه آقای محمّد مهدی فولادوند، چاپ ۱۴۲۱ قمری دارالقرآن: "پس به [برکت] رحمت الهی با آنان نرمخو و [پر مهر] شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند، پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه".
۷) ترجمه از آقای فولادوند: "نه در آنان کژی می بینی و نه ناهمواری.
۸) روزنامه جام جم، سال ۱۳۸۲، شماره ۱۶ تا ۱۹ مرداد.
۹) جوابیه، صفحه ۴، پاراگراف آخر، سطر چهارم.
۱۰) جوابیه، صفحه ۴، پاراگراف آخر، سطر ششم.
۱۱) جوابیه، صفحه چهارم، سطر ۴.
۱۲) جوابیه، صفحه دوّم، سطر ۷ تا ۱۳.
۱۳) رینولد نیکلسون، تصوّف ایران- اسلام در ایران، گروهی از نویسندگان، ص ۳۲۹.
۱۴) مراجعه فرمایید به کتاب دکتر علی شریعتی: تشیّع علوی و تشیّع صفوی، انتشارات حسینیّه ارشاد.
۱۵) برای شرح مطلب از جمله می توان مراجعه نمود به قصص العلماء تألیف میرزا محمّد تنکابنی، انتشارات علمیّه اسلامیّه، صفحات ۱۲۸-۱۲۹.
۱۶) جوابیه، صفحه اوّل، سطر ۲۸ و صفحه دوّم، پاراگراف دوّم، سوّم و چهارم.
۱۷) جوابیه، صفحه اوّل، سطر ۱۵.
۱۸)برای توضیح بیشتر مراجعه فرمایید به "روس و انگلیس در ایران" اثر دکتر کاظم زاده، ترجمه دکتر منوچهر امیری، مؤسّسه انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۲۵۳.
۱۹) جوابیه، صفحه سوّم، سطر ۳۴ به بعد.
۲۰) جوابیه، صفحه سوّم، سطر ۳۷.
۲۱) جوابیه، صفحه سوّم، سطر ۳.
۲۲) جوابیه، صفحه دوّم، سطر ۴۰.
۲۳) جوابیه، صفحه ۳، سطر ۴۵.
۲۴) جوابیه، صفحه ۴، سطر ۳ و ۴.
۲۵) ترجمه آقای فولادوند: دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده ای بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند می کردند.
۲۶) ترجمه آقای فولادوند: و هر امّتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند و به وسیله باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند.
۲۷) ترجمه آقای فولادوند: پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.
۲۸) جوابیه، صفحه آخر، سطر ۲۸ به بعد.
۲۹) جوابیه، صفحه آخر، سطر ۱۹.
۳۰) از ترجمه آقای فولادوند: اگر خدا شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟

خوب بود خسته نبا

خوب بود خسته نباشید

به چه جرمی

امشب خیلی از بچه ها مجروح شده بودند بقیه بچه ها هم با چشمانی گریان دوستان خود را بدرقه می کردند
همه گریان بودندو گریان اخه پاداش خوب بودن کشته شدنه
بعضی کباب شده بودند
بعضی سر تا پا خون
اخه بچه 10 یا 15 ساله چه گناه داره
بمب می زارن برا ادمای خوبی که در حال گریه برا اربابشون هستن
نمی دونم چند تا از بچه ها زخمی شدند یا چند تا شهید شدند
ولی این شنبه شنبه تام گریان بود در کانون رهپویان وصال

خیلي عالي بود تش

خیلي عالي بود تشكر مي كنم .

نظر خود را بنويسيد