×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

تعصب
1387/01/19

قرنهاست که خون یکدیگر را می ریزیم . دوران هاست که بر دل همدیگر زخم می زنیم و بر زخمها نمک می پاشیم. سالهاست که قلبهایمان نه به مهر ، بل به کین یکدیگر می تپد. زمانهاست که در گوش هم زمزمه می کنیم اما نا شنوایانیم. در دیده هم می نگریم و نا بینایانیم. دستهایمان به هم پیوسته است و دلهایمان از هم گسسته. همسایه ایم و از سایه هم گریزان. هم شهرییم و از ناله یکدگر بی خبر. هم میهنیم و از اندیشه هایمان در اندیشه. در یک زمینیم و زیر یک آسمان اما زبان و دلهایمان به هزارتعصب و دشمنی آکنده است.

 امان از تعصب که مقراض رشته همدلی هاست و و تیشه بر ریشه همزبانی ها و مرز آهنین بی کرانها؛ اما این تیشه چه بر سر اندیشه انسان می آوردکه زبان را به دشنام و دل را به کینه و و دست را به تفنگ و ذهن را به خدعه می آلاید. میان گبر و ترسا و یهود چه می گذرد که به جان هم می افتند ودمی از عقیده یکدیگر نمی پرسند؟ خانه ها می سوزانند و قلبها پاره می کنند. کودکان در غم یتیمی می افکنند و زنان در ماتم بیوه گی. مادران، جگر سوخته داغ فرزندان مرده می کنند و دلها سوزنده خشم و نفرت.

 آیا بر این بلای جانسوز و این سیل خانمان برانداز چه می توان کرد؟ و زمان آن فرا نرسیده که در پس اعصار ، مرهمی بر زخم این سوختگان در آتش تعصب آید؟

160 سال پیش در کشوری که مردمانش پرورده شیر تعصب و بالنده از خون تعصب و خوابیده به لای لای تعصب بودند، مردی مرد از خطه نور مازندران سر بر آورد و به مهر ندا بلند کرد که" تعصب مذهبی هادم بنیان انسانی است."

تعصب چیست؟

پیش از آنکه بدانیم تعصب مذهبی چیست و چگونه سر می کشد و چه ها به بار می آورد، بهتر است معانی لغوی و اصطلاحی آن را مورد نظر قرار دهیم. تعصب از مصدرثلاثی مزید تفعل و از ریشه عصب می باشد و مصدر تفعل در معنی اثر پذیری ست. ریشه عصب در عربی به معنای" حامی، پشتیبان، تکیه گاه، به هم بستن، حلقه زدن، محاصره کردن، خانه نشین شدن و در خانه ماندگار شدن است."(1) و تعصب معانی وسیعی چون " حمیت و عصبیت و جانبداری و طرفداری و حمایت و پشتی کردن و خویشاوندی کردن، مایل شدن به سوی کسی و و دفاع از حریم او و دامن به کمر زدن و جدیت نمودن در پیروی او، مقاومت و مخالفت نمودن با کسی و مشاهده عناد و عصبیت در نفس خود بر علیه کسی کردن، عداوت، کینه ورزی، دشمنی، نپذیرفتن گفتار حق، در مقابل دلیل بر اثر تمایل به جانبی، سخت غیور بودن در دین و مذهب و دفاع از کسی بر اثر تمایل به جانبی ، سخت غیور بودن در دین و مذهب و دفاع کردن از آنها، قناعت نمودن به چیزی و راضی شدن به آن، حمایت بی چون و چرا."(2) را در بر می گیرد.

 وقتی به این معانی می نگریم  ، تمام آنها را در این واژه 4 حرفی منطوی می بینیم و هر کدام ابعادی از این حالت درونی و تظاهرات بیرونی آن را برای ما آشکار می سازد. بیایید با هم زمان هایی را که به تعصب دچار شده ایم دوره کنیم خواه با تعصب بخواهیم آن را تعصب بنامیم یا نه.

زمانی که دیگر نمی خواهیم در باره اعتقاداتمان چیز جدید ،متفاوت یا متعارضی بشنویم ؛ از شنیدن سخنان دیگران به خشم و عصبانیت می آییم و حالات فیزیولوژیک درونیمان متغیر می شود و خون در رگهایمان به جوش می آید و بدمان نمی آید فریاد بکشیم یا جلوی دهان گوینده را بگیریم؛ از طرف مقابلمان بیزار می شویم یا ادامه ارتباط و شنیدن کلام و دیدار او برایمان دشوار می شود؛ آن هنگام که برای اثبات عقاید مذهبیمان و حقانیت آن حاضریم افراد متفاوت با خود را از میان برداریم یا از حقوق حقه شان محروم سازیم؛ زمانی که دایره ارتباطاتمان را محصور در هم کیشان و هم اندیشان خود می‌نماییم؛ دغدغه ای واقعی برای یافتن حقایق جدید در خویش نمی یابیم و حتی تمام حقیقت را محدود در باور خویش می پنداریم؛ از تغییر وضع موجود و ایجاد مبانی و تفکرات جدید و متفاوت با قبل در هراسیم و.... اکثر ما بیشتر این حالات را در خویشتن باز یافته ایم و با خرسندی و خوشنودی از آن به تمسک و استحکام در دین و آیین خود یاد کرده ایم و غافل از آنکه آنچه آن را سازنده و رهایی بخش و رستگار آفرین می دانیم عامل تخریب و سستی و سکون است.

دمی به اطراف خود بنگریم یا ساعتی به تصاویر و صداهای دلخراش اخبار نظر بیفکنیم. آیا آنان که در عملیات انتحاری جان خود و بسیاری از آفریدگان خداوند را می گیرند، متمسکند یا متعصب؛ آنان که با سلاحهای کشتار جمعی  قلب مردمانی با عقاید متفاوت  را می شکافند، راهی رستگاری و بهشتند؟ زنانی که از گهواره بر گوش فرزندانشان داستان نفرت و جنگ رازمزمه می کنند و در جوانی تفنگ بر دوششان می گذارند و به میدان جنگ می فرستند چه طور؟ آنانی که برخی را مرتد ، دیگرانی را نجس و کافر و بعضی را مهدورالدم می دانند آیا تابع تعالیم دیانت خویشند یا هوای نفس خود؟ و چه بسیارند اینان که غفلت و غرور وجهل، ایشان را از روح دین محروم می سازد و برده و بنده تعصب خشک و بی اساس مینماید.

هر گاه ازوضعیت زندگی خویش خوشنودیم؛  زمانی که دیگر در خویش میلی آزاد به یادگیری نمی یابیم ، هنگامی که به عادتهای زندگیمان دلبسته ایم و بازاندیشی به آنها را کفر و الحاد و عذاب و آتش میدانیم، بد نیست خطر مبتلا شدن به مرض تعصب را در ‌خویش احساس کنیم.

 ریشه تعصبات مذهبی چیست؟

هر که در هر خانواده که می بالد ، به آرا و عقاید همان خاتواده بارور می شود و تفکر و رفتارش بر اساس دریافتهای پدر و مادر خویش شکل می گیرد؛ این اولین نهادی ست که کودک در آن رشد می کند. آنگاه پا به مدرسه و محیطهای آموزشی می گذارد و بر اساس دین غالب و نحوه تفکر مرسوم میهنش ، نسبت به باور خویش سوگیری می نماید. پس از مدرسه ، دوستان، رسانه ها ، کتاب و اینترنت و به خصوص خود جامعه ای که در آن می زید ، می تواند بر ذهن و تفکر او اثر گذارد و باور های او را تشدید یا تضعیف کند.

 بنابراین مرحله ابتدایی شکل گیری یک عقیده ، تقلید از عقاید والدین و سایر اعضای خانواده است ؛ اگر این تفکرات، غرض آلود و همراه با بی انصافی به کودکان آموخته شود، ذهن پاک و بی آلایش و بی طرف او را به سمتی می کشاند و از جهات دیگر می رماند؛ این ترس از دانستن عقایدی که خانواده با آن مخالف است، یا از طریق مستقیم یعنی طرد و تنبیه و محرومیت، حاصل می شود و یادر قالبی پوشیده و عاطفی تر در کودک به وجود می آید؛ چه که شک کردن در باورهای موروثی و تقلیدی در ذهن او برابر با عذاب جهیم و دوری از انعام نعیم و از دست دادن مهر پدری یا مادری ، تعریف شده و رهایی از این تقلید،  شجاعتی بی نظیر و خلل ناپذیر می طلبد. اما درکشوری مانند ایران که حکومت آن بر مبنای دینش گذارده شده، آنچه در مدرسه آموخته می شود، با جهت گیری شدید دین رسمی ست و نفی و توهین و تضعیف و ایجاد سو تفاهم در باره  سایر ادیان؛ حتی اگر این توهین کاملا آشکار نباشد. این آموزش تعصب پرور  به گونه ای طراحی شده که حتی سوال در باره ادیان و دید مثبت نسبت به آنها را معادل اخراج، تهدید و کاستن نمره می باشد و البته معرفی های دروغین و سرشار از سو تفاهم که در مدارس صورت می گیرد، در باره دیانت بهایی از سایر موارد پررنگ تر است. و از آنجا که بهاییان اجازه انتشار آثار و تاریخ دیانت خود را ندارند و تمام کتب منتشر شده در باره دیانت بابی و بهایی، آمیخته با دروغ و تعصب و نفرت است ، آنچه ایرانیان در باره این دیانت می دانند همراه با سو تفاهم و تعصب است. سو تفاهم دارای آثاری نظیر بد بینی، توهین، اختلاف، قطع ارتباط، ایجاد نفرت ، تعصب و حتی جدال است.

مرحله بعد ار تباط فرد با رسانه ها و کتب است. که معمولا وضعیتی مشابه یا حتی بدتر از مدارس دارد؛ یعنی دامن زدن به سو تفاهمات آن هم در سطح وسیع و فراگیر. چگونه است که طفل مسلمان 11 ساله که حتی هنوز پا به دنیای نوجوانی ننهاده چون از اقلیت بودن دوست خود آگاه می شود، او را کتک می زند یا به او توهین می کند؟ آیا عکس العمل متعصبانه او، جز از طریق شنیده هایش از رسانه ها، مدرسه یا آموزه های والدین است؟

در رسانه ها از قلب واقعیت یا نشان دادن بخشی از ان برای نتیجه گیری ناسالم منطقی استفاده می شود و مردم که معمولا بیننده، خواننده یا شنونده ای منفعل هستند و میلی به تحقیق و تجزیه و تحلیل مطلب ندارند، بی چون و چرا آن را می پذیرند و جزو باورها و عقاید خویش می سازند و این اوهام نادرست را چونان تنیده در حقیقت دین نمایش می دهند که تفکیک آن بسیار دشوار یا حتی غیر ممکن می نماید. غربال و خالص کردن دین حقیقی از اوهام و خرافات و باورهای نادرست بر انگیخته از مقاصد خود خواهانه، کار هر ذهن و قلبی نیست. تفکری انتقادی، تجزیه گر و دقیق ودر عین حال، قلبی خالی از غرض و کینه می طلبد که معمولا در کشورهای تعصب پرور به آن ارجی نهاده نمی شود یا از پرورش چنین ذهنی پرهیز می گردد.

آنچه در تمام این مراحل اتفاق می افتد، جای آنکه سبب گستردگی انتخابها و وسعت نظر فرد گردد، او را محدود تر و تا حدی تقلیل گرا می گرداند یعنی فرد به صورتی تربیت می شود که حقیقت را تنها در باورهای خود می داند و سایر عقاید را کفر و الحاد وانحراف می پندارد.و آنگاه است که چوب تکفیر از آستین بیرون می آید و دشنام و ناسزا و آزار و اذیت بر دگر اندیشان و دیگرعقاید، ورد زبانها می شود و آرزوی نابودی و حذف اعتقادات دیگر در سر پرورده می گردد .

در دنیای متحرک ما اگر وجودی ثابت و بی تحرک و تغییر ماند، محکوم به زوال است. اگر ما جمادات را هم جزو موجودات می نامیم و لی هرگز نام موجود زنده به آنها نمی نهیم؛ از همین روست که رده بندی زیستی از نباتات آغاز می شود. این قانون در باره هر فکر و اندیشه و از جمله اندیشه دینی  مصداق دارد. تفکر دینیی که ثابت بماند یعنی با گذر زمان و متناسب با آن تغییر ننماید دچار سکون و جمود و مرگ می شود؛ یعنی علایم حیاتی یک دین ازآن ظاهر نمی شود.  دین پویا و زنده، دینی ست که درمان دردهای عالم را مرهم نهد و با پیروانش به زبان زمان خودشان سخن گوید و از آنجا که این دردها هر روز رنگ عوض می کند و عضو دیگری را مبتلا می نماید، نیاز به نسخه آسمانی جدیدی به وجود می آید ؛ آنگاه به دام نفرت و تعصب و تکفیر نمی افتد.

اگر به سرچشمه ادیان بنگریم که پاک است و زلال و زدوده از اوهام و خرافات، تناقض و تفاوتی اساسی در میان نمی یابیم؛ اما این سرچشمه تا به ما رسیده، آنقدر زمانها و حوادث به خود دیده و گل آلود گشته که تفکیک حقیقت از مجاز و اوهام از اصل دشوار است؛ آن هم در کشور ما که هنوز پس از شنیدن حرف و عقیده ای جدید، مردم به عبای مجتهدین می آویزند و به دهان مردم چشم می دوزند، تحری و جستجوی حقیقت کاری سهل و آسان نیست و کاهلی و سستی بر عقول خانه می کند و اندیشه از هر رشد و تغییر باز می ماند.

 دوای درد این تعصبات مذهبی چیست؟

در قرن نوزدهم، زمانی که جهان آبستن تحولات عظیم و دو جنگ جهانی بود، بها الله پرچم دیانتی جدید را بر فرازایران زمین بلند کرد و تعالیمی به مردم دنیا عرضه نمود. او اساس و هدف ظهورش را وحدت عالم انسانی و رهایی بشر از زنجیر کینه و نفرت و اختلاف قرار داد و برای رسیدن به این هدف ، تعالیمی را عرضه نمود که هر کدام راه حلی در رفع اختلافات و تعصبات  مطرح می نمود. در ادامه به بررسی برخی موارد که اجرای آن سبب از میان رفتن تعصبات مذهبی می گردد می پرازیم:

هر پدر بهایی موظف است که اسباب تحصیل علم و دانش را برای فرزند خویش آماده سازد و اگر از این کار سر باز زند جامعه، وظیفه تعلیم و تربیت او را بر عهده می گیرد چه که تعلیم و تربیت در دیانت بهایی ،امری اجباری و عمومی ست بنابراین هر فرد بهایی خود قادر به خواندن و درک کتب می باشد و نیازی به طبقه خاص( علمای دینی) برای توضیح و تفسیر ندارد . در پی آن، تقلید که دشمن اصلی آزاد اندیشی و زاینده تعصب و جمود فکری ست از میان بر می خیزد.

هر فرد بهایی در 15 سالگی پس از تحری حقیقت و تحقیق دین خود را انتخاب می کند ومی تواند یا به عنوان عضو جامعه بهایی تسجیل می شود  یا در خواست تسجیلی ننماید بنابراین اجباربه تقلید و بر گزیدن دین آبا و اجدادی  بدون تحقیق و بررسی، در دیانت بهایی تشویق نشده است چه که مغایر با یکی از مهمترین تعالیم یعنی تحری حقیقت است. گر چه ممکن است به علت بزرگ شدن در یک خانواده و جامعه بهایی ، با شناخت آگاهی و تمایل بیشتر نسبت به دیانت بهایی باشد اما در ضمن تحقیق، معرفت فرد به اصول و عقاید ادیان دیگر ازدیاد می یابد و شناختی واقعی تر و صحیحتر نسبت به سایر ادیان حاصل می شود . از آنجا که یکی از مهمترین ریشه های تعصب جهل است، با خروج از جهل ، سو تفاهمات و تعصبات نیز کم رنگ تر می شود.

از راهکارهای مناسبی که توسط عبدالبها برای ازاله تعصب مذهبی ارائه شده این است که والدین، از کودکی برای فرزندانشان داستانهایی از حیات سایر انبیا تعریف کنند تا مهر ایشان بر دل پاک کودکان بنشیند و آنان را نیز مانند پیامبر خویش دوست بدارند.

یکی از مهمترین اصول دیانت بهایی وحدت اساس ادیان است ؛ چه که همه ادیان از یک روح قدسی بهره می گیرند و از یک مطلع، اشراقات وحی را دریافت می کنند. اگر بااحکام و فروع متغایر ظاهر می شوند، نظر به زمان و مکان و شرایط متفاوت  است؛ ولی هر کدام اگر در زمان پیامبر دیگری ظاهر می شدند ، همان تعالیم و احکام را برای مردم به ارمغان می آوردند. بنابراین میان پیامبران نباید فرق نهاد. کسانی که این وحدت را عامل کثرت و اختلاف نموده اند ، از اصل دین و شناخت حقیقی انبیا عاجزند ؛ چه که از هویت دین به واسطه ظواهر و شرایع و فروع مختلف، غافل مانده اند و دوست قدیمی را در لباس جدید نشناخته اند. بنابراین نمی توان به بهاالله عشق ورزید و محمد و عیسی و موسی و زردشت را دوست نداشت . نمی توان مسلمان بود و حضرت موسی و یهودیان را تحقیر کرد. نمی توان مسیحی بود و حضرت محمد را بر حق ندانست. این اختلافات را کسانی که بر مسند قدرت نشسته اند و نان و مالشان از راه تظاهر به دین به دست می آید علم می کند و جای آنکه مردمان را به اصول واحد ادیان بخوانند ، آنها را متوجه فروع نسبی متناسب با زمان و متفاوت با یکدیگر، می نمایند.

در دیانت بهایی حکم نجاست از همه اشیا بر داشته شده. البته حکم طهارت و لطافت و زیبایی بسیار تاکید شده به شانی که بهاییان باید عنصر لطافت و نظافت در میان مردمان باشند و تمیزی و نظافت را از عوامل مهم در کسب روحانیت شمرده اند. اما هیچ انسانی چه بی دین و چه معتقد به سایر ادیان نجس و ناپاک نیست. بلکه همه بندگان و آیات خداوندند و با رافت و محبت باید با ایشان معامله نمود. چنانکه امر شده با پیروان ادیان مختلف با خوشی و محبت معاشرت و رفت وآمد شود." عاشروا یا قوم مع الدیان کلها بالروح و الریحان" و معلوم است که معاشرت چه عامل پیوستگی ، وحدت و شناخت درست تری از ادیان مختلف به انسان می دهد.

در دیانت بهایی آنقدر به مسئله وحدت و رفع اختلافات توجه شده که هر عامل گسستگی و اختلاف باید بر داشته شود؛ چنانکه حتی دین که برای وحدت آدمیان آمده ، اگر سبب اختلاف و جدال شود، بی دینی از آن بهتراست." اگر دین سبب جدال و قتال گردد ، عدم آن بهتر است"(3)(

در ادامه بیاناتی چند که در ذم تعصب مذهبی و راههای رفع آن ذکر شده آورده می شود. باشد که سایه های تیره تعصب مذهبی به تابش خورشید وحدت و یگانگی محو و نابود گردد!

" ای دوستان سراپرده یگانکی بلند شد؛ به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید. همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار. به راستی می گویم هر آنچه از نادانی بکاهد و بر دانایی بیفزاید، پسندیده آفریننده بوده و هست. بگو ای مردمان، در سایه داد و راستی راه روید و در سراپرده یکتایی درآیید. "(4)

"... دین الله و مذهب الله محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سما مشیت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده ، آن را علت اختلاف و نفاق مکنید..."(5)

"... این اصول و قوانین و راههای محکم متین از مطلع واحد و از مشرق واحد مشرق و این اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده. ای اهل بها کمر همت را محکم نمایید که شاید جدال و نزاع مذهبی، از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد. حبا لله و لعباده بر این امر عظیم خطیر قیام نمایید. ضغینه و بغضای مذهبی ناریست عالم سوز و اطفا آن بسیار صعب، مگر ید قدرت الهی ، ناس را از این بلای عقیم نجات بخشد."(6)

" مقصود از این ظهور آنکه نار بغضا که در افئده و قلوب ادیان مشتعل است، به کوثر بیان نصح رحمانی و وعظ سبحانی ، اطفا پذیردو خاموش شود و ساکن گردد..."(7)

" ...مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمایید..."(8)

"... مقصود این مظلوم از حمل شداید و بلایا و انزال آیات و اظهار بینات، اخماد نار ضغینه و بغضا بوده که شاید آفاق افئده اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز گردد..."(9)

منابع

1)عبد النبی قیم، فرهنگ معاصر عربی فارسی، ص726

2)لغت نامه دهخدا

3)خطابات عبد البها، جلد 2، ص 61

4)بها الله، مجموعه الواح مبارکه، چاپ مصر، ص265

5)بها الله، مجموعه الواح بعد از نزول کتاب اقدس، ص 76

6)آیات الهی جلد اول، ص94

7)بهاالله، آثار قلم اعلی، جلد ششم،ص303

8) بهاالله، ادعیه محبوب، کتاب عهدی ص396

9)ایضا، ص393

نظر خود را بنویسید


صضضتعصب را از نظ

hash
ارسال شده در : 1387/3/22

صضضتعصب را از نظر روانشناسی لطفا بیان ودر صورت امکامکان یک کاپی آنرا به ایمیل آدرس بنده ارسال نمایدارسال نماید تشکر

بسیار عالی بود.ه

شینتو
ارسال شده در : 1387/1/28

بسیار عالی بود.هم از لحاظ روانی و سلاست بیان و هم از جهت منطق نهفته در ان.

تشكر

جمشيد
ارسال شده در : 1387/1/21

نويسندهء عزيز، روان وگويا بود.همان طوركه اشاره كرده ايد تعصب حاصل جهل است؛ازميوه هاي درخت ناداني است.برخلاف آن،تمسّك وتشبّث ووفا وپايبندي منصفانه، ميوهء درخت دانائي ومعرفت وشناخت است.
فداي شما