×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

گروش اقليتهاي مذهبي به آیین بهايي - برخي مشاهدات مقدماتي
1387/02/16

مقدمه

بین سالهای 1877 تا 1921 تعداد قابل توجهي از غير مسلمانان ايران به آیین بهايي اقبال نمودند. اين امر پيشرفتي بنيادي در ظهور این دین به عنوان آييني مستقل از اسلام به حساب مي آمد. اما اقلیتهایی که به آيين بهايي گرويدند عمدتا زرتشتيان و يهوديان بودند، و بزرگترين اقليت ايران يعني مسيحيان استقبالی از آیین جدید بعمل نیاورد. اين تحقيق در صدد است به برخی عوامل مؤثر بر گروش این گروهها به دین جدید بپردازد. بدین منظور، گذار بهاییان از انحصارگرایی اسلامی بسمت رویکردی شمولگرا که میتوانست جاذب اقليتهاي غير مسلمان نیز باشد مورد بررسی قرار گرفته،  و ماجرای شکلگیری گروش برخی افراد و گروهها به این آئین بازگو میشود. توجه اصلي اين پژوهش بر عواملي است كه باعث گرایش اقليتهایی خاص به دین جدید و عدم استقبال دیگران از آن شد.

گرایش يهوديان به ديانت بهايي در حدود سال 1877 در همدان آغاز شد. به گفته حبيب لوي مورخ يهوديان ايراني، تا سال 1884، 150 خانوار از 800 خانوار يهودي ساکن آن شهر به دین جدید روی آوردند (لوي، تاريخ يهوديان ايران، 657). از آنجا، ديانت بهايي در جوامع يهودي ديگر شهرهاي ايران مثل كاشان، طهران، بخارا و گلپايگان گسترش پيدا كرد. در كاشان نيمي از جمعيت بهايي يهودي نژاد بودند و گفته ميشود در گلپايگان 75% از جامعه يهودي به ديانت بهايي اقبال كردند(Curzon,Persia 500). همچنین به باور دستور دهالا، عالم شهير زرتشتي‏ تقريبا 4000 زرتشتي در ايران و 1000 زرتشتي در هندوستان به ديانت بهايي اقبال نمودند (Dhalla,Dastur Dhalla 703). اين جنبش تعداد قابل توجهي از تاجرين درس خوانده زرتشتي در شهر يزد(Stiles, Early Zoroastrian)، تمام زرتشتيان قزوين (Dhalla, Dastur Dhalla 726)، و همچنين تعداد قابل توجهي در طهران و كاشان را شامل گردید. اين ارقام تا حد زيادي متاثر از برداشت شخصیناظرين خارجياست و صحت آنها قابل بحث ميباشد. در آن زمان بهاييان و اقليتهایي که پیروانشان به ديانت بهايي روی آورده بودند هیچ یک آمار همکیشان خویش را نگاه نمیداشتند.

از انحصارگرایی به شمولگرایی

نگاهي اجمالي به آثار بهايي بيانگر اين حقيقت است كه از همان آغاز باب و بهاءالله آگاهانه در صدد پایه ریزی نظام مذهبي نويني بودند. با اين وجود بهاييان براي اثبات استقلال ديانتشان عمدتا به چارچوبهای اسلامي تمسك ميجستند. بهاييان تمايز خود را از ديگر اديان بر اين ادعا پايه گذاري كرده بودند كه بهاءالله ، موسس ديانت بهايي، حامل وحی الهی و تعاليم جدیدی است که جايگزين احكام و آموزه های اديان گذشته میباشند. اين ملاکهاي سه گانه استقلال يك دين (يعني پيامبر، كتاب، و احكام جديد) معيارهايي اسلامي ميباشند و اگر ديگر اديان از آنها استفاده نموده اند تنها در جریان گفتگو یا ارتباط با مسلمانانبوده است.

جامعه نخستين بهايي، که مستقیما از جامعه بابی نشات گرفته بود، تقريبا بطور کامل از مسلمانان تشكيل شده بود. تعداد قابل توجهي از اين مسلمانان علمای اسلامي بودند. بدليل ايذاء ‌و اذيتي كه در آن زمان در حق بهاييان معمول بود ايشان كاملا مراقب بودند كه رفتار و سكنات متفاوتشان باعث جلب توجه نشود. در ضمن اكثر باورهایشان از محيط اسلامي كه در آن زندگي ميكردند نشأت مي گرفت. با چنین اوصافی، و تا وقتي كه ديانت بهايي انحصارا بر پیش زمینه های اسلامی-ايرانی تکیه داشت، امکان تحقق استقلال این آئین در قالب یک واقعیت مستقل اجتماعی فراهم نبود. اگر چه آثار بهاءالله مقدمات این تحول را فراهم آورده بودند، پیش از آنکه پيروان اديان ديگر نیز جذب جامعه بهايي شوند لازم بود که بهاييان از نظر رواني نیز هويت مستقل خویش از اسلام را درک نمایند.

در دوران ديانت بابی، تعداد كمي از اقليتها به اين ديانت اقبال نمودند. تنها موردی كه نگارنده تاكنون با آن برخورد نموده، موردی است که يك زرتشتي شاهد ضرب و شتم، برهنه نمودن و دور گرداندن يك بابي در کوی وبرزن بوده است. اين آزار و شکنجه آن زرتشتي را تشویق به تحقيق درباره اين ديانت نمود و او پس از اندك زماني به ديانت بابی گرويده بود( Abdul-Baha, Traveller’s 21). بعلاوه، بر اساس نوشته هاي مورخ بهايي، حسن باليوزي، طاهره نقش بسيار موثري در اقبال تعدادي از يهوديان به ديانت بابي در همدان داشته است(Balyuzi, The Bab 165)[1]. به نظر ميرسد که این موارد گرایش به ديانت بابي ارتباط چنداني به گروشهای بعدی به آیین بهايي نداشته است. بهرحال قابل ذكر است كه در ميان رهبران بابي طاهره در تاکید بر گذار از سنتهاي اسلامي از ديگران بي پرده تر و صريحتر بوده است.[2]

ايذاء و اذيتهاي ظالمانه همچنین باعث شد كه برخي از بهاییان به پیروان دیگر ادیان پناه برند. تعدادي از بهائیها به مبلغين اروپايي نزدیک شدند، به استخدام آنها در آمدند و در بعضي موارد تظاهر به گرويدن به آیین مسيح نمودند. اين اتفاق آنقدر تکرار شد تا يك مبلغ مسيحي موکدا خواستار گردید كه داوطلبين عضويت قبل از اينكه غسل تعميد داده شوند این باور را که بهاءالله رجعت مسيح است انكار نمايند[3]. تكذيب اين امر(رجعت مسيح) بسيار ضروري تلقي ميشد زيرا كه بهاييان معتقد بودند كه هر پيامبر رجعت پيامبر قبلي است، همانگونه كه مسيحيان معتقدند كه يحيي تعميد دهنده رجعت ايليا است. رجعت در اينجا به معنای تناسخ نميباشد بلكه تحقق نمادين پيشگوييهاي آخرالزمانی دين گذشته در وجود انسانی است که از نظر مقام روحانی همپایه پیامبر ظهور پیشین ميباشد. از این منظر، از آنجايي كه همه پيامبران واحد تلقی میشدند، اديان الهی نیز اساسا یکی محسوب میگردیدند. بدين ترتیب، بهاييان نخستين میتوانستند گرويدن به مسيحيت را توجيه كنند، البته به شرط آنکه مستلزم انكار بهاءالله بطور مستقيم نمی بود.

مسيحيان تنها اقليتي نبودند كه در ايام سخت و دشوار پناهگاه بهاييان شدند. هنگامي كه ميرزا ابوالفضل دانشمند فقيد بهايي در سال 1876 به عنوان يك بهايي شناخته شد از كارش به عنوان مدرس مدرسه مذهبي بركنار شد، وي توانست به استخدام نماينده پارسي، مانكجي ليمجي هاتاري، كه در آن زمان از طرف جامعه زرتشتي هندوستان براي ياري زرتشتيان ايران فرستاده شده بود در آید. ميرزا ابوالفضل به كودكان زرتشتي مدرسه جديد مانكجي زبان و ادبيات فارسي مي آموخت. همچنين وی منشي مخصوص مانكجي نيز بود. باعث و باني اقبال اوليه زرتشتيان به ديانت بهايي، ارتباط ميرزا ابوالفضل با جامعه زرتشتي آن زمان بود (مهرابخانی، شرح احوال 19-23).

یکی از تعاليم بهاءالله که موجب آماده سازي جامعه بهايي براي پذيرفتن مقبلين غير مسلمان شد حکم «عاشروا مع الاديان كلها بالروح و الريحان» (الواح، 22) بود. با این حکم، تعاليم و احكام اسلامي و بابي مبتنی بر نجاست غيرمومنين كنار گذاشته شد. مهمتر اينكه بهاءالله اعلام نمود که نه تنها موعود باب که موعود تمامی ادیان الهی، یعنی مصداق رجعت مسيح براي مسيحيان، ماشیه براي يهوديان، و شاه بهرام براي زرتشتيان ميباشد. به همين دليل بهاييان به حقانيت تمامي اديان ایمان آورده و به این باور رسیدند که كليه اديان ميتوانند کمال خود را در بهاءالله بيابند. از این رو ایشان با عزم تلاش در جهت اکمال دیگر ادیان، و نه اضمحلال آنها، با آنها به تعامل پرداختند.

 معاشرتهاي اوليه و اقبال به ديانت بهايي

در حالي كه تحولات رواني و اعتقادی مابین سالهای 1850 و 1875 در جامعه بابي-بهايي، بهاييان را براي پذيرفتن مقبلين غير مسلمان آماده تر كرد، اين تغييرات به خودي خود باعث گرويدن ايشان به دين جديد نشد. اگر اينطور بود قاعدتا باید گرایش گروههای خاص به آیین جدید تابع میزان تعاملات تبلیغی بهاييان با آنها می بود. اما به نظر ميرسد كه در عمل اينگونه نبوده است. بهاءالله مسيحيان را بيشتر و پیشتر از ديگر اقليتهاي مذهبي مورد خطاب قرار داد. بهاييان اوليه اغلب با مسيحيان اروپايي معاشرت داشته و از آنها كتاب مقدسشان را درخواست مينمودند.[4] و مبلغين مسيحي از اينكه مشاهده مي نمودند بهاييان این اقدام را به قصد تبليغ خود آنها بعمل می آورند سرخورده مي گشتند[5]. اما پاسخ مسيحيان به اين فعاليتهاي تبليغي ناچيز و جزئي بود. برعکس، اقبال بهوديان و زرتشتيان تقريبا تصادفي بود و در ابتداي امر، بهاييان تلاش متمركزي براي تبليغ اين افراد نداشتند. آنها از طريق ارتباط با بهائیها به ديانت بهايي روي آوردند نه از طريق فعاليتهاي تبليغي جامعه بهايي. اقبال ايشان به ديانت بهايي بسياري از بهاییان را حيران نمود. حاجي محمد طاهر يكي از بهاييان مسلمان نژاد درباره این پدیده نوشت:

تا آن زمان ]يعني 1882-1883[ هيچكدام از زرتشتیان يزد ديانت بهايي را نپذيرفته بودند. در حقيقت بهاييان نميتوانستند تصور كنند كه اين افراد ديانت بهايي را با آغوش باز بپذيرند زيرا كه ايشان در هيچ كدام از وقايع ابتدايي امر مربوط به مظهر ظهور الهي شركت نداشتند و در هيچ مذاكره و بحثي در رابطه با ديانت بهايي وارد نشده بودند. (Taherzadeh, Revelation 103-1)

اقبال اوليه يهوديان در همدان نيز به همان اندازه غير منتظره بود. در سال 1877 يك پزشك يهودي كه حكيم آقاجان نام داشت فراخوانده شد تا همسر محمد باقر، يكي از بهاييان اوليه همدان، را كه به بيماري مالاريا مبتلا گشته بود معالجه نمايد. بر حسب تصادف ميرزا آقاجان بجای داروي گنه گنه به او استريكنين داد. هنگامي كه وی همسر محمد باقر را رو به مرگ ديد بسيار هراسان گشت و براي خود و تمام جامعه يهود عواقب سختي را پيش بيني نمود. اما وقتی محمد باقر ترس و نگراني آقاجان را ملاحظه نمود به او اطمينان داد كه در اين امر كه مشخصا يك اشتباه و تصادف بوده است او را مقصر نميداند. پس از مدتي همسر محمد باقر بهبود يافت ولي آقاجان كه از محبت و مهرباني محمد باقر متاثر گرديده بود مطمئن گرديد كه او يك مسلمان نيست و در مورد مذهبش از او سؤال نمود. محمد باقر او را از ظهور دين نويني در عالم با نام ديانت بهايي مطلع كرد(سلیمانی، مصابیح  4:45-3). آقاجان در مورد اصول و عقايد ديانت بهايي به تحقيق پرداخت و در نهايت او به همراه حدود چهل تن از دوستان و اقوام از جمله پدرش که یکی از خاخامهای شهر بود به ديانت بهايي اقبال نمودند.

يهوديان و زرتشتيان اوليه كه به ديانت بهايي گرويدند، مسئوليت تبليغ در جوامع خود را به عهده گرفتند و در اين امر حمايت و دلگرمي بهاییان مسلمان نژاد را به همراه داشتند. آنچه که شایان توجه است این است که نه الاهيات بهایی و نه تلاشهاي بهاییان ميتواند به طور كامل اقبال يهوديان و زرتشتيان به ديانت بهايي و كم توجهي مسيحيان را در اين خصوص توضيح دهد.

عوامل اساسي در اقبال به ديانت بهايي

برخي دانشمندان يهود دلايل متعددي را در مورد گرويدن يهوديان به ديانت بهايي برشمرده اند. برخي از اين دلايل هم درباره يهوديان و هم زرتشتيان مصداق داشته باشد. حبيب لوي معتقد است كه شرايط نامساعد اجتماعی و اقتصادي يهوديان مشوق بسياري از ايشان در گروش به ديانت بهايي بوده است(تاریخ یهود ایران 781-82). اگر چنين بود باید انتظار میداشتیم كه مقبلين يهودي عموما از خانواده هاي كم بضاعت و يا از محله هاي فقيرنشين باشند. اما به نظر نميرسد كه چنين بوده باشد. شرح حال بهاییان نشان ميدهد كه مقبلين يهودي عموما پزشكان و يا صنعتگران تحصيل كرده بوده اند[6] و يهوديان كم بضاعت ديرتر به ديانت بهايي روي آوردند.

در سال 1877 در همدان زماني كه يهوديان شروع به اقبال به ديانت بهايي نمودند وضعيت اقتصادي ايشان به طور محسوسي پيشرفت نموده بود و آن نيز به دليل تغيير راههاي تجاري بود. در سال 1862 بريتانيايي ها تجارت دريايي بين بصره و بغداد را آغاز نمودند و این شهر همدان را به پل ارتباطي بين اروپا و بغداد از یکسو و طهران از سوی دیگر تبديل كرد. يهوديان در تجارت پارچه هاي نخي كه از انگلستان از طريق همين مسیر وارد ميشد متبحر بودند بطوریکه در پایان قرن نوزدهم 80% تجارت این محصول در دست ایشان بود(Issawi, Economic History 62). برعکس، يهوديان يزد بر تجارت رو به زوال ابريشم تكيه داشتند و در طول اين دوران فقر اقتصادي عظيمي را متحمل شدند. با این وجود، شهر يزد شاهد اقبال تعداد زيادي از يهوديان به ديانت بهايي نبود.

از سوی دیگر، در نيمه دوم قرن نوزدهم موقعيت جامعه زرتشتي با فرستادن نمايندگان جامعه پارسي بمبئي به ايران براي بهبود بخشيدن فقري كه زرتشتيان گريبان گير آن بودند پيشرفت كرد. در كنار تاسيس مدارس، تاثير بر مقررات دولتي، معرفي اصلاحات دروني در جامعه زرتشتي، معاشرت با پارسيان هندوستان به تاسيس روابط تجاري بين بمبئي و يزد منجر شد كه در اين روابط و معاشرات زرتشتيان نقش مهمي را ايفا نمودند. از اين معاشرات طبقه بازرگان و حرفه اي زرتشتيان ايران بوجود آمدند كه تا آن زمان وجود نداشتند. مومنين اوليه از اين طبقه بودند كه پیش از اقبال یا همزمان با آن از نظر اقتصادي در حال پیشرفت بودند. نوخاستگان عموما در زمره اولین مقبلين بودند.

حبيب لوي همچنین  معتقد است كه در بعضي مواقع يهوديان به ديانت بهايي اقبال مينمودند تا از ايذاء و اذيت رهايي يابند(تاریخ یهود ایران 626-31). ولي شواهد تاييد كننده اين نظر نميباشد. زيرا در جامعه اسلامي بهاييان نسبت به اقليتهاي ديگر حتي از موقعيت اجتماعي درجه دوم "اهل کتاب" هم برخوردار نبودند. حملات بر عليه بهاييان عموما مهلك تر بود و آنها به سختي ميتوانستند پناهگاه ديگر اقليتها باشند. تا زمانی که جامعه دینی پدری ایشان حضور ایشان را تحمل میکرد، بهاییان در میان همان جامعه به سر میبردند و به این ترتیب از آزار و تعقیب در امان میماندند. اما اگر از ان جامعه نیز اخراج میشدند دیگر متعلق به هیچ جامعه دینی رسمی تلقی نمیگردیدند و این بسیار پرمخاطره بود.

 در همدان، تعداد زيادي از بهاییان وانمود نمودند كه تمايل به گرويدن به آيين پروتستاني دارند تا از اين طريق حمايت مبلغين کلیسای مشایخی را جذب نمايند (مهرابخانی، شرح احوال130 (.

در يزد بهاییان زرتشتي نژاد موقعيت خویش را در جامعه زرتشتي کم و بیش حفظ نمودند و از این رو نسبت به بهاییان مسلمان نژاد از امنيت بيشتري برخوردار بوده و كمتر مبتلا به ايذاء و اذيت گشتند(Stiles, "Early Zoroastrian").

والتر فيچل، يكي از مورخين يهوديت در خاور ميانه، غفلت عمومي كه یهوديان ايران نسبت به تعاليم اساسی آیین يهود را عامل اصلي گرويدن يهوديان به آيين بهايي ميداند:

اگر در طول قرن گذشته، يهوديان ايراني از رهبرانی روحاني با مقام و منزلت والای فرهنگي برخوردار بودند و اگر خاخام هاي يهودي و مدارس يهوديت از خرافات، ظاهر پرستي پوچ و تعصبات قرون وسطايي بري بودند و اگر يهوديت واقعي و اصول اخلاقي آن، مفهوم خداوند، عقايد مربوط به مسيحا‏، آرمانهاي ملي و نقششان در فرهنگ عالم را تعليم ميدادند، بهاييت به سختي ميتوانست قلوب يهوديان را تسخير كنند.(Fischel, Jews in Persia)

نظرات معاصر غربي در مورد جامعه يهود احتمالا از ارزيابي فيچر حمايت ميكند. قبل از ورود مبلغين مسيحي كتاب عهد عتيق به زبان عبري و معمولا بدون درك مفهوم آن مطالعه ميشد. اولين ترجمه و توزیع كتاب مقدس به فارسي و فارسي يهودي توسط مسيحيان انجام گرفت. حتي كتاب مقدس عبري نیز عموما از طریق مبلغين مسيحي تهيه میگرديد. تلمود عملا ناشناخته بود و خاخامها از علم و دانش اندكي برخوردار بودند(Spector “A History” 226-52).

با این وجود، با توجه به آثار نگاشته شده توسط تازه بهاییان یهودی الاصل، میتوان گفت که ایشان آگاهی کافی از كتب و نوشته هاي ديني و تفاسير خاخام ها داشته اند (ارجمند، گلشن حقایق). يكي از بهاییان يهودي نژاد بيان ميكند كه پدرش به شاگردانش تجارت، تورات، و آیین بهايي را با دقت تدريس مينمود (مصاحبه شخصي با نگارنده). با این حال نگارنده در هيچكدام از اين موارد نشاني از تلمود نيافته است.

روحانيون زرتشتي ايران نيز همچون خاخامهاي يهودي از علم و دانش كمي برخوردار بودند، بشدت اسیر مناسک بوده و جوابگوي تغييرات اجتماعي نبودند. نماينده هاي پارسي كه براي كمك و ياري زرتشتيان ايراني فرستاده ميشدند معمولا در مقابل روحانيون سرسخت با ناكامي مواجه ميشدند. وقتي كه يك از این نمايندگان پارسي بنام كيخسرو جي صاحب، مجمعی انتخابی متشکل از افراد عادی را برای  نظارت بر فعاليتهاي جامعه و رسیدگی به اموری که پیشتر تحت اشراف روحانيت زرتشتي بود پايه ريزي کرد ظاهرا باعث گردید که این روحانیان نسبت به مسموم کردن وی اقدام نمایند(سلیمانی، مصابیح 4:404-6).

بنظر ميرسد عوامل ديگري نيز مشوق گرایش اقلیتها به دين بهايي بوده است. به نظر فيچل رویکرد شمولگرایانه پيروان ديانت بهايي در مقايسه با كوته فكري جامعه يهود انگيزه بسيار قوي و مهمي براي گرويدن یهودیان به ديانت بهايي بوده است(Jews in Persia 154). لوي نیز معتقد است كه بهاييان با تحمل و محبت خويش اثرات عميقي را بر يهوديان داشته اند:

يهوديان ملاحظه نمودند كه همان مسلمانان كه تا ديروز يهوديان را ناپاك و كافر ميدانستند و ايشان را تا حد مرگ آزار و اذيت مينمودند، امروز در نهايت محبت به ايشان احترام ميگذارند. اگر یک یهودی به عبادتگاه بهییان قدم میگذاشت هیچ خطری او را تهدید نمیکرد، حتي بهاييان او را دعوت كرده و از نظر مقام با خود يكسان ميدانستند. زيرا كه پيشواي بهاييان (بهاءالله) ذكر نموده بود كه همه بشر بندگان خداوند هستند و هيچ فرقي بين ايشان نميباشد.(لوی، تاریخ یهود ایران 627)

 شرح حالهاي شخصي مقبلين ديانت بهايي مثبت این ادعا است. سليماني داستان جوان زرتشتي بنام اردشير را تعريف ميكند كه به خانه يكي از بهاییان اوليه بنام ملاعبدالغني رفته بود. صاحب خانه با روي باز از او استقبال نموده با دست خود به او چاي تعارف نمود و سپس عمدا احاديث و احكام مربوط به نجاست را ناديده گرفته و بدون اينكه استكان چاي را بشويد خود نيز در آن چاي ميل نموده بود. آنگاه رو به مهمان بحت زده خویش کرده و گفته بود: "حتما شنيده اي كه در زمان ظهور موعود، گرگ و ميش از يك جوي آب مي نوشند و در يك بيشه ميچرند؟ آيا هنوز شك داري كه در زمان موعود زندگي ميكنيم؟(سلیمانی، مصابیح 3:79)".

در حالی که به نظر میرسد که اين عوامل در اقبال يهوديان و زرتشتيان نقش بسیار مهمی داشته اند، مسيحيان تقريبا به ديانت بهايي اقبال ننمودند. در ذيل اشاره اي خواهيم داشت به تجربه هاي مشترك و هويت هر اقليت تا عوامل دخيل در پاسخهاي متفاوت آنها نسبت به ديانت بهايي مشخص گردد.

 هويت و تجربه هاي مشترك

مبلغين مسيحي به تفاوت عميقي میان نگرش ارامنه و يهوديان به خویش اشاره داشتند. ساموئل ويلسن يكي مبلغ کلیسای مشایخی در سال 1896 در نوشته ای توضیح داد كه ارامنه بسيار غربي و مادي هستند و عليرغم ترديد و ناباوريشان نسبت به مقوله مذهب، وابستگي ملي خاصي به كليساي گريگوري دارند[7].

وی همچنين اشاره کرد كه يهوديان در عين حال كه مورد تنفر و شكنجه واقع گشتند، مجبور به تحمل شرم آورترين اذيت ها و بي احترامي ها از طرف مسيحيان و مسلمانان بطور همزمان بودند[8]. بنظر ميرسد كه زرتشتيان نيز وضعیتی مشابه یهوديان داشته اند. ناپیر مالکلم، مبلغي كه در ابتدای قرن در شهر يزد زندگي ميكرد شرح ميدهد كه چگونه زرتشتيان مورد حقارت واقع ميشدند و از تحصيل و تجارت محروم گشته بودند.

دو گروه بزرگ مسيحيان در ايران ساكن میباشند. نخست نسطوريان و آشوريان كه در قرن 19 به طور خاص در بخشهايي از كردستان و اروميه ساكن بودند و ارامنه كه بسياري از آنها در جلفاي نو خارج از شهر اصفهان اقامت داشتند. مناطقي كه نسطوريان در آن ساكن شدند بيشتر خارج شهر بود و ایشان آنجا را بخشی از وطن خود میدانستند. نسطوريان به گذشته روشن خود افتخار میکردند و بر اساس زبان و ادبياتشان از هويتي قوي نيز برخوردار بودند. در مدارس میسیونری، آشوري و اروپايي مي آموختند ولي از زبان فارسي غافل بودند و خود را یادگار دوران پرافتخار آشوريان و مسيحيت ميدانستند. ايشان بقدري از غرور ملي برخوردار بودند كه در كنفرانس صلح ورساي تقاضاي استقلال نمودند. موقعيت جغرافيايي و استقلال نسبي شان باعث خود مختاري و استقلال بيشترشان نسبت به ديگر اقليتها شد و آنها را از مسلمانان ايراني دور نگاه داشت. از سالهاي 1840 با پیروان ککلیسای مشایخی امریکا و ديگر مبلغيني كه آنها را از لحاظ مادي و سياسي حمايت ميكردند روابط دوستانه و نزديكي پيدا كردند. هرچند نسطوريان كمتر با مزاحمتهاي خارجي مواجه شدند، از دهه 1870 تجاوز كردها به سرزمينهاي آنها بيشتر و بيشتر شد. نسطوريان از طريق مبلغين درخواستهايي مکرر به حكومت مركزي ارجاع نمودند و حكومت مركزي كه در آن زمان از رنجاندن قدرتهاي غربي بيمناك بود، خواسته هاي آنها را ميپذيرفت[10].

اگر چه تلاشهاي مبلغين در بازسازي كليسای آشوری آنچنان كه آنها تصور ميكردند مثمر ثمر نبود اما تصوير مثبت و غرور مسيحيان آشوري را تقويت كرد و هويت قومي ملي آنها به عنوان قوم آشور بر هویت ايراني ایشان غالب بود.

موقعيت ارامنه از خيلي جهات شبيه آشوريان بود. اگر چه ایشان اقليتی شهرنشین بودند، گرفتار بسیاری از ناملايماتي كه مبتلا به زرتشتيان و يهوديان بود نبودند. ارامنه به علت سياستهاي شاه عباس صفوي كه قصد داشت مرزهاي ايران و عثماني را خالي از سكنه سازد در قرن 17 بالاجبار در منطقه «جلفاي نو» مستقر گشتند. شاه عباس به شدت هنر صنايع دستي و تجارت ايشان را تحسين مينمود. بنابر اين ارامنه را نزديك پايتخت حكومت صفويه يعني اصفهان ساكن نمود به اين اميد كه فعاليتهاي آنها اقتصاد ايران را به حركت در آورد. ارامنه در جاي جاي خاور ميانه هم در تجارت و هم در ايدئولوژي نقش واسطه بين جهان اسلام و اروپا را ايفا ميكردند. اما هنگامي كه طالع سلسله صفوي افول نمود موقعيت ممتاز ارامنه نيز رو به افول گراييد. ايشان سپر بلا گشتند، مورد ايذاء و اذيت واقع شدند و زير بار مالياتهاي سنگين رفتند. سقوط تجارت ابريشم نیز به ناكاميهاي ايشان افزود. با اين وجود در قرن 19 آنها همچنان تحصيلات، فرهنگ و غرور ملي/قومي كه در دوران صفويه بدست آورده بودند را با خود همراه داشتند. با احساس برتري عميق نسبت به فارسها، ارامنه زبان و فرهنگ خويش را بشدت حفظ كردند. معمولا آنها تنها به اندازه اي به زبان فارسي مسلط بودند كه بتوانند در معاملات و روابط تجاري شركت نمايند. ارامنه نيز همچون آشوريها براي حمايت سیاسی و اصلاح ساختار درونی به دنياي غرب اتکا داشتند.

 آزار و اذیت اقلیتها و پارادایمهای شيعی

در طول قرنها، يهوديان و زرتشتيان ايران ارتباط بسيار اندكي با همكيشان خود در خارج از ايران داشتند ولي ارتباط نزديكتري با اكثريت مسلمان داخل كشور داشتند. بنابراين هويت يهوديان و زرتشتيان و وجه تمايز آنها با ديگر جوامع ديني از طريق ارتباطشان با شيعيان تعيين و مشخص ميشد. يك مردم شناس به نام جوديت گلدستاين در تحقيقاتش در مورد گروههاي مذهبي يزد به اين نتيجه رسيد كه مسلمانان و اقليتها صورتهایی مشابهی را از یک خزانه مشترک فرهنگی اخذ و برای تاکید بر تمایز و غیریت خویش مورد استفاده قرار میدهند(Interwoven Identities 44). اين خزانه فرهنگي که سرمنشاء هویتهای متمایز ایشان گردیده تا حد زيادي توسط اكثريت شيعه تعريف و تعیین شده است.

از جمله ارزشهايي كه زرتشتيان و يهوديان از شيعيان اخذ نموده بودند، نگرش خاص آنها به آزار و اذیت خویش بود. شيعيان خود را مظلوم تلقي ميكردند. با اينكه شيعيان اكثريت ايرانيان را تشكيل ميدادند اين تعبير از خود را با مراجعه به تاريخ قدسی اسلام و روایت مظلوميتهاي آل رسول در مقابل ظلم اهل سنت اتخاذ مینمودند. ايشان ادعای حاکمیت پیروزمندانه اسلام حقیقی را که گاهی از سوی اهل سنت مطرح شده رد مینمودند و گواه حقانيت راستین را مظلومیت در راه خدا ميدانستند. يهوديان و زرتشتيان نيز اين مضمون را مناسب موقعيت خود يافته و تاريخ دين خود را به همين نحو بيان مینمودند، چرا که اگر تحمل بلايا دليل حقانيت یک دين باشد، آنچه بر ایشان وارد میشد بهترین دلیل حقانیتشان بود. اما بر طبق این دلیل، باید اذعان میکردند که بهاييان که آزاری دوچندان را تحمل مینمودند حتی از خود ایشان از حقانيت بيشتري برخوردار بودند. براي پیروان جدید ديانت بهايي هيچ عاملي به اندازه آزار بهائيان به دست مسلمانان در اثبات حقانیت ایشان موثر نبود. جواب ملا بهرام يكي از بهائيان اوليه زرتشتي نژاد، به ملاي ديگري كه از او در مورد اقبالش به ديانت بهائي و چگونگي بر حق دانستن اين ديانت پرسيده بود، نشان ميدهد كه تا چه حد زرتشتيان الگوي مسلمين را در مورد حقانيت يك دين پذيرفته بودند. ملا بهرام مي گويد:

اثبات حقانيت زرتشت اين بود كه آن مرد به پا خواست تا ادعايش را ثابت كند و زند و اوستا كه شامل احكام الهي مي باشد بر او نازل گرديد.هنگامي كه براي گسترش و پيشبرد آئينش قيام نمود، گروهي به او مؤمن شدند. در آن مرحله خونهاي پاكي ريخته شد و نفوس مقدسي فدا شدند. پذيرفتن چنين بلايائي در راه دين دليلي بر حقانيت آن مي باشد. چون بر اين حقايق مطلع بودم، بر دين زرتشت معتقد ماندم. همان دلايل و براهيني كه مرا مؤمن به زرتشت نگاه داشت را با چشم خود در اين ظهور مقدس مشاهده نمودم. فدا كردن جان در راه دين با ارزشترين عمل، معجزه اي فراتر از تمام معجزه ها و دليلي محكمتر از جميع ادله عالم ميباشد.(سلیمانی، مصابیح 4:412-16)

استنباط شخصي ملا بهرام از اقبالش به ديانت بهائي براي بهاییان ايران تازگي ندارد. او معتقد است كه ديانت بهائي موید همان باوری است که او پيش از گرويدن به اين دين همواره گرامی داشته است. اما دلايلي كه براي اثبات نظرش مي آورد، ريشه در ديانت زرتشت ندارد، بلكه برگرفته از پارادایم شيعی مي باشد- پارادایمی که بر اساس آن پيامبري برگزيده مي شود، ادعائي مي كند، كتابي نازل مي گردد، و مؤمنينش به همراه او متحمل بلايا در راه خدا مي شوند.

 معادشناسي

ايران به عنوان زادگاه معادشناسي شناخته شده است. باورهای آخرت شناسانه اولين بار در ديانت زرتشت مطرح گردید و سپس ديانت يهود، مسيح و اسلام از آن تأثير پذيرفتند. خود ديانت بهائي از انتظار هزاره گرایانه شيعيان قرن 19 براي ظهور امام غايب سر برآورد.

حكايتهايي كه در مورد اقبال به ديانت بهائي است نشان مي دهد كه مقبلين زرتشتي و يهودي نژاد قبل از گرويدن به ديد جديد متون ديني خويش در رابطه با علائم موعود را دقيقاً مطالعه و بررسي نموده بودند. معادشناسي يكي از اساسي ترين پلهاي ارتباطي بين ديانت بهائي و اديان ديگر ميباشد. بهاءالله به عنوان تحقق پيشگوئي هاي آخرالزمانی تمام اديان معرفي شده است و تقريباً تمام آثاري كه توسط مقبلين زرتشتي و يهودي نگاشته شده است، حول اين محور میچرخد[11].

در همدان بهائيان و مبلغين کلیسای مشایخی براي تبليغ جامعه يهود با هم رقابت مي كردند و هر گروه تلاش مي كردند كه مؤسس شريعت خود را مسيحا (ماشیه) معرفي كنند. بنابراين جلسات منظمي جهت مباحثه پیرامون پيشگوئي هاي كتاب مقدس بين مبلغين مسيحي و بهائيان يهودي نژاد منعقد شد. مبلغين مسيحي از روشهاي بنيادگرايانه مربوط به تعاليم پرينستون استفاده مي كردند. در حالي كه بهائيان بيشتر بر تفاسير خاخامها تأكيد مي كردند[12]. در نهايت ادعاي بهائيان احتمالا از آن نظر متقاعد كننده تر بود که كمتر از رویکرد مسيحيان غربي منجر به بروز ناهماهنگیهای فرهنگي میشد.

از نظر بهائيان زرتشتي نژاد بهاءالله شاه بهرام تلقي مي شود، شخصيتي آخرالزمانی كه اميد زرتشتيان براي اصلاح ديانتشان بعد از حمله عربها بوده است. در اين خصوص شجره نامه خانواده بهاءالله که نسبت وی را به يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني می رساند بطور وسیع مورد توجه قرار گرفت. بهاءالله در مکاتبات خود با زرتشتیان از فارسي خالص و بدون به كار بردن كلمات عربي استفاده مينمود(Stiles, Early Zoroastrian).

با معرفي ديانت بهائي به عنوان نقطه اوج سنتها و عقايد تمام اديان، بهائيان توانستند به طور مؤثري آئينشان را به اقليتهاي مذهبي ديگر معرفي كنند. اين آئين جديد در عين حال كه تصديقي بر گذشته ايشان تلقي ميشد، امكاني جديد براي مواجهه با آينده را به ايشان معرفي مي نمود. اما اين راه و روش تنها براي آن گروههایی موثر بود که امید به ظهور تغييرات بنيادين در عالم داشتند، نه آنانی که، چون مسيحيان ايراني، ناظر به بسط و توسعه اقتدار اروپائيان بودند و نه دلبسته رجعت مجدد مسيح.

بر خلاف يهوديان و زرتشتيان، بهائيان رابطه اندكي با مسيحيان خارج از دائره مبلغين پروتستان داشتند. بهائيان قادر به تكلم بزبان مسیحیان هموطن خویش نبودند، و آن دسته از مسيحياني كه فارسي مي دانستند هويتي عميقاً غربي و سکولار داشته، و عموماً بي علاقه به دين بودند.

نتيجه

تمایز اصلي میان اقلیتهای يهودي و زرتشتی از یکسو و مسيحيان از سوی دیگر، ماهیت ارتباط ايشان با مسلمانان ایران و میزان امتزاج هويتشان با هويت ایرانی بوده است. اين واقعیت كه مسيحيان از زباني جدا از ديگر ايرانيان برخوردار بودند و كمتر به يادگيري زبان فارسي میپرداختند، بيانگر اين نكته ميباشد كه آنها قادر به حفظ هويتي جدا از الگوهاي اسلامي بودند و قادر بودند خود را از تسلط و تأثير ديگران حفظ نمايند. تنها تأثيراتي كه گروه اخیر پذیرای آن بودند منبعث از دنياي غرب بود.

يهوديان و زرتشتيان خود را ايراني ميشمردند و هويت خويش را از متن فرهنگ این کشور اخذ میکردند. برعکس، مسيحيان خود را ارمني يا آشوري و هويت خويش را تا حد زيادي غربي ميدانستند. از نظر عموم ايرانيان تعقیب و آزار پیروان یک دین خود دليلی محکم بر حقانيت آن دین بود. حال آنکه مسيحيان ناظر به غلبه همكيشان غربي خويش بر جهان بودند و آن را گواه حقانيت آیین خود میدانستند. يهوديان و زرتشتيان خودانگاره ضعیف خویش را از نگرش ایرانیان مسلمان اخذ میکردند. در حالي كه مسيحيان بواسطه مراجع خارجي تصوير بسیار مثبت تري از خویش در ذهن داشتند. در حقیقت، از زماني كه يهوديان نیز همچون مسيحيان و تحت تاثیر یهودیت اروپایی هویت خود را با غرب پیوند دادند، میزان گروش ایشان به ديانت بهايي بنحو بارزی كاهش پيدا كرد.

شرايط نامناسب اقتصادي یهوديان و زرتشتيان باعث اقبال آنها به ديانت بهايي نگرديد. بالعكس هنگاميكه شرايط رو به بهبودي گراييد‏، گرايش ايشان به آئين بهايي بيشتر شد. با پيشرفت اقتصادي و اجتماعي يهوديان و زرتشتيان نياز به خودانگاره و ايدئولوژيهاي جديد بيشتر احساس میشد. در شرايطي كه آئين گذشته با واقعيتهاي تغيير پذير هماهنگي و همخواني نداشت‏ بسیاري از افراد آئيني را ميپذيرفتند كه به آنها فرصت پيشرفت به سوي آينده را ميداد بدون آنکه گذشته ایشان را محل تردید قرار دهد.

اين تحقيق چگونگی خروج ديانت بهايي از بافت و قالب اسلامي و جذب اقليتهاي غير مسلمان را مورد بررسي قرار داد. با جذب يهوديان و زرتشتيان، ديانت بهايي موفق به جداسازي خويش از انحصارگرايي اسلامي گرديد اما همچنان رابطه تنگاتنگ خود را با فرهنگ ايراني حفظ نمود. تنها در قرن بیستم میلادی بود که آیین بهايي، با خروج از زادگاهش ايران و پذيرفته شدن در دنياي غرب در راه تبدیل به دیانتی نه ایرانی که جهانی گام برداشت.

 ياد داشتها

1 – شواهدی دال بر گرویدن حدود 60 يهودي به ديانت بابي يا بهايي در مشهد در اواخر 1860 و اوايل 1870 وجود دارد. اما اين اقبال ميان يهوديان جدیدالاسلامی اتفاق افتاد كه يك نسل قبل به زور مسلمان شده بودند.

2 – جناب طاهره برجسته ترين زن دوران بابي بوده است. حركت متهورانه او در برداشتن حجابش در ميان عموم به شدت براي بابياني كه از جامعه اسلامي برخاسته بودند آزار دهنده و غير قابل گذشت بود. وی در سال 1853 به اعدام شد.

3 – پیشنهاد شد که مومنین جدید به ديانت مسيحي در هنگام مراسم غسل تعميد اقرار نمايند كه :

«من معتقدم كه مسيح پسر خداوند است، و او بر صليب جان خويش را براي رستگاري ما فدا نمود، و او دوباره زنده شد و آرامگاهش را ترك نمود، و او يگانه منجي عالم است. من نظريه رجعت و این باور را كه مسيح رجعت موسي بود و محمد، باب و بهاءالله رجعت مسيح هستند را نفي ميكنم و به نادرستي اين تعاليم شهادت ميدهم. شهادت ميدهم كه مسيح خداوند و منجي عالم است و محمد، باب و بهاءالله پيامبران و رهبراني كاذب و دروغي ميباشند كه بشريت را از حقيقت دور ميكنند.»(Richards, The Religion 235,36)

4 – دكتر رابرت بروس، كشيش جامعه مبلغين كليسا كه در سال 1885 از شهر نيريز ديدن كرده بود علاقه مردم اين شهر را به ديانت مسيحي خاطرنشان مي سازد:

« مردم اين شهر از اهالي شهرهاي كاملا مسلمان نشيني كه ديدن كرده بودم روشنفكرتر بودند. زيرا اكثر ايشان بابي بودند. اكثر آنها با ما به بحث پرداختند ولي مجادله ايشان با بحث و مجادله مردمان ساير شهرها متفاوت بود. مجادله ما با ايشان تنها بر سر اين بود كه نميخواستيم تعداد بيشتري كتاب مقدس به آنها بفروشيم. پس از فروختن 25 نسخه از كتاب مقدس به ايشان گفتيم كه بايد نسخ ديگر براي شهرهاي ديگر نگاه داريم. ايشان در جواب اظهار داشتند «آيا فكر ميكنيد كه اهالي شهرهاي ديگر علاقه بيشتري به خريدن اين كتابها دارند؟»(Quoted in Wilson, Persia 332)

5 – رجوع كنيد به «معاشرتهاي اوليه ميان مبلغين مسيحي و جوامع بابي و بهايي» مندرج در مطالعاتي در خصوص تاريخ ديانت بابي و بهايي جلد 1 صفحات 49 تا 84 نوشته موژان مومن

6 – در جلد 4 مصابيح هدايت فهرستي شامل 40 تن از مقبلين به دین جدید آورده شده است. اين فهرست شامل مشاغل اين افراد نيز ميباشد.

7 – ويلسون در مورد ارامنه اينطور مينويسد:

« آنها مترقي و پيشرو و آماده قبول هر نوع روش جديد آموزشي و تجاري بودند و هرگونه امكانات رفاهي متمدن را ميپذيرفتند. در لباس، وسايل خانه و رفتارهاي اجتماعي كاملا پيرو الگوهاي خارجي بودند. درحقيقت مردان جوانشان بسيار مستعد و طرفدار بيقيدي دنياي مدرن بودند. آنها در مورد بيوفايي فرانسويها در خانواده مطالبي را شنيده و يا خوانده و بشدت شيفته آن گشته اآند. از ديگر خصوصيتهاي ارامنه وطن پرستي عميقشان بود. در كنار عشق و علاقه ايشان به تحصيل علم و بدست آوردن ثروت، اين خصوصيت بسيار چشمگير است. اين حس وطن پرستي بر محوریت كليساي گريگوري به عنوان تنها مظهر هویت ملي و وحدت نژادی ایشان استوار است. شكاکین ومومنين، محققین فرهيخته و غافلين خرافه پرست همگی متحدا حامی کلیسایند. اين حمایت نه حاصل رضایت از روحانيون و مناسك مذهبي آنها یا به دليل عشق به مذهب و مراسم و تشريفات آن، كه بخاطر آن است كه این كليسا تنها نماینده مشروع هویت نژادی آنهاست.(Persian 108-10)

8 – ويلسون از دستخطهاي يك مبلغ مسيحي نقل ميكند :

« يهوديان مورد نفرت و ايذاء و اذيت واقع اند و قادر به جلب احترام و عواطف انسان دوستانه ظالمان به خویش نیستند. آنها منفعلانه تسلیم آزار و اذيتهاي مداومی هستند که بتدريج به عادت مردم مبدل شده است. كودك مسلمان مجاز است که بدون احساس گناه ريش مردی یهودي را بکشد و به صورت او آب دهان اندازد. لغت «جود» كلمه اي زشت تلقي ميشد و ايرانيان هميشه پس از به زبان آوردن آن عذر خواهي مينمایند. از بيان اين حقيقت شرمسارم كه مسيحيان نيز در ايذاء و اذيت يهوديان با مسلمانان هم پيمان شدند. يهوديان نيز در مقابل از همه ايشان دوري جسته و احتمالا در قلب خويش از همه آنها متنفر و منزجرند.(Persia 108-10)

9 – تا سال 1895 پارسیان حق حمل چتر را نداشتند. حتي در دوراني كه من به شهر يزد سفر كرده بودم هيچیک از ایشان در شهر چتر حمل نمينمود. تا سال 1895 منع شديدي نسبت به استفاده از عينك وجود داشت. تا سال 1885 ایشان از در دست كردن انگشتر (حلقه) منع شده بودند و كمربندهایشان بايد از كرباس خشن ساخته ميشد. اما پس از سال 1885 استفاده از پارچه هاي سفيد آزاد شد. تا سال 1886 پارسيان بايد عمامه و دستار خود را به جاي تا زدن ميپيچاندند... تا سال 1891 تمام زرتشتيان بايد در شهر پياده راه ميرفتند و حتي اگر در بيابان به مسلماني بر ميخوردند بايد از اسب پياده ميشدند. تا حدود سال 1860 پارسيان حق وارد شدن در امر تجارت را نداشتند. آنها اجناسشان را در بازار نميفروختند بلكه آنها را در انبارهاي منازلشان مخفي ميكردند و همانجا به فروش ميرساندند. ايشان حتي قادر به خريد و فروش پارچه  كتان نيز نبودند. تا سال 1870 آنها اجازه نداشتند مدرسه اي براي اطفال خود داشته باشند.(Malcolm, Five Years 45-46)

10- علاوه بر يورشها كردها، عموم شكايات نسطوريان بر سر روابط مالك و مستاجر بود و نه بحثهاي فرقه اي و اقليمي. مداخله مبلغين مسيحي تعادل قدرت را در آن منطقه مغشوش نمود و اين امر باعث انزجار مسلمانان همسايه شد. اميدهاي ناباورانه و تعصبات خطرناكي مبلغين مسيحي در ميان نسطوريان ايجاد كرده بودند. بهمراه بي ثباتي سياسي آن زمان موجب تنش و كشمكش بي سابقه اقليمي شد و سپس منجر به كشتار بي رحمانه جمعي در هر دو گروه گرديد و در نهايت باعث مهاجرت غم انگيز گروه عظيمي از نسطوريان از خاك اروميه در سال 1918 گرديد. بقاياي اين گروه جذب شهرهاي بزرگ شدند. شرح كامل مجادله بين نسطوريان و مسلمانان در قرن 19 را ميتوانيد در «نسطوريان و همسايگان مسلمانشان» نوشته جان جوزف (پرينستون، چاپ دانشگاه پرينستون، 1961)بيابيد

11 – شاه بهرام ورجاوند تاليف فيروز روزبهيان و گلشن حقايق نوشته حاج مهدي ارجمند نمونه هايي از اين آثار ميباشند.

12 – قسمتي از مباحثات در گلشن حقايق منعكس گرديده است.

 

 

مراجع:

 

1. 'Abdu'l-Baha. A Traveller's Narrative. Wilmette: Bahá'í Publishing Trust, 1980.

2. Arjumand, Haji Mahdi. Gulshan Haqayiq. Los Angeles: Kalimat, 1982.

3. Bahá'u'lláh. Tablets of Bahá'u'lláh. Comp. Research Department. Trans. H. Taherzadeh et al. 2d ed. Haifa: Bahá'í

World Centre, 1978.

4. Balyuzi, H.M. The Báb. Oxford: George Ronald, 1973.

5. Curzon, George. Persia and the Persian Question. Volume 1. New York: Barnes and Noble, 1882.

6. Dhalla, Maneckji Nuservanji. Dastur Dhalla: The Saga of a Soul. Karachi: Dastur Dhalla Memorial Institute, 1975.

7. Economic History of Iran 1800-1914, The. Ed. Charles Issawi. Chicago: University of Chicago Press, 1971.

8. Fischel, Walter. "Jews in Persia" in Jewish Social Studies 12 (April 1950): 156.

9. Goldstein, Judith. "Interwoven Identities: Religious Communities in Yazd, Iran." Ph.D. diss., Princeton University,

1975.

10. Joseph, John. The Nestorians and Their Muslim Neighbors. Princeton: Princeton University Press, 1961.

11. Levy, Habib. Tarikh-i-Yahud-i-lran. Volume 3. Tehran: 1960.

12. Mihrabkhani, Ruhu'llah. Sharh Ahval-i Jinab-i Abu'l-Fadl-i Gulpaygani. Tehran, 1976.

13. Momen, Moojan. "Early Relations between Christian Missionaries and the Bábi and Bahá'í Comrnunities" in Studies

in Bábi and Bahá'í History. Volume 1. Los Angeles: Kalimat, 1982: 49-82.

14. Napier, Malcolm. Five Years in a Persian Town. New York: Dutton and Co.,

15. Richards, J.R. The Religion of the Bahá'ís. New York: Maanillan, 1932.

16. Spector, Daniel Earl. "A History of the Persian Jews." Ph.D. diss., University of Texas, Austin, 1975.

17. Stiles, Susan. "Early Zoroastrian Conversions to the Bahá'í Faith in Yazd, Iran" in From Iran East and West. Ed. Juan

R. Cole and Moojan Momen. Los Angeles: Kalimat, 1984.

18. Sulaymani, 'Aziz'u'llah. Masabih-i Hidayat. Volume 4. Tehran: n.p., 1959.

19. Taherzadeh, Adib. The Revelation of Bahá'u'lláh. Volume 2. Oxford: George Ronald, 1977.

20. Wilson, Samuel G. Persia: Western Mission. Philadelphia: Presbyterian Board, 1896.

[1] دکتر سوزان استايلز منک (Dr. Susan Stiles Maneck) استادیار تاریخ و مدرس دروس حوزه خاورمیانه و آسیای جنوبی دردانشگاه ایالتی جکسون است. از او، آثار متعددی درباره ادیان زرتشتی و بهائی منتشرشده است.

نظر خود را بنویسید


توضیح

سعید
ارسال شده در : 1389/11/7

فرهاد عزیز، در سایت زیر آدرس های چندین سایت بهائی که می توان در آنها مطالب متنوعی پیدا کرد هست. امیدوارم در آنها آنچه می خواهید بیابید. با تشکر
//www.bahai-sites3.info/

تشكر وتقاضا

فرهاد رايش
ارسال شده در : 1389/8/11

باعرض سلام وآرزوي سلامتي شما.مقاله جالب وخوبي بود ومطالب نو وقابل توجهي داشت.
ميخواستم خواهش كنم اگر برايتان امكان داشته باشد وباعث زحمتتان نباشدوبراي ارزيابي ازتاثير كلام وقلم جناب باب ،نه تنها براي مسلمانان زمان خود بلكه براقليتهاي مذهبي ديگر درايران،اگر مقالات مشابه ويا كتابهاي دراين زمينه وجود دارد به ايميل بنده ارسال نمائيد.موجب كمال تشكر خواهد بود.موفق باشيد.
ايميل بنده[email protected]

مقاله جالب و مست

عطارد
ارسال شده در : 1387/2/20

مقاله جالب و مستندي است. خانم منك از محقيق بهايي است كه داراي آثار متعددي نيز ميباشد. البته نكاتي در اين مقاله وجود دارد كه شايد احتياج به تشريح بيشتر دارد. مثلا غسل تعميد دادن بهائيان و يا اشتغال جناب ابوالفضائل نزد مانكچي صاحب و ...
در هر صورت بعنوان يك مقاله تحقيقي،‌سبك جديد و مناسبي را براي مقالات اين سايت به ارمغان آورده است.
دست و قلم نويسنده و مترجم عزيز درد نكند.