×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

آزادی
1387/02/23

آزادی چیست؟

ستیغ نور بر پلکهای بسته ام می خورد و چشم را به زحمت می گشایم؛ در این دخمه تاریک و تنگ که جز منفذی باریک، نوری به خود راه نمی دهد. سر می گردانم و دیده هایم را می چرخانم تا در پی مفری گردم؛ در این چهاردیواری بسته که هر چه می نگری حدود است و زاویه. قیود است و سکوت و تنهایی.

و باز چشمانم را می بندم تا در دنیای درون بر پهن دشت های خیال بدوم و از هر چه قیود است بگریزم. بوی علفهای نم خورده را بشنوم و نوازش نسیم را بر گونه گلهای صحرایی ببینم ولی مگر افکار می گذارد و چون داس به جان علفهای آزادیم می افتد و از ریشه بر می کند. فکر نان و کاشانه، فکر حرف این و آن، حسرت اینجا و آنجا، یاد گذشته و رویاهای آینده، اندیشه تلافی و انتقام و ... و آرامش که در پس سلسله کوههای روحم می زید، به خواب می رود؛ خوابی گران و بی بیدار و این پرسش بر دالانهای جانم می کوبد که کجا در پی آزادی بگردم که در برون پر از حصار است و در درون دیوار. هر سو که می روم نشانه های ورود ممنوع است و به هر گوشه می نگرم، سیمهای خار دار. پس این آزادی در کجای این جهان به دست می آید؟ مگر نه این است که خدای یگانه مرامختار آفریده و به واسطه اراده و عقل و روح بر دیگر موجودات برتری داده؟ اگر او آزاد آفریده چه کس یا چه نیرویی بر پایم بند می نهد و بر دستانم زنجیر، بر دهانم مهر و بر دیدگانم چشم بند؟

کودکانی بوده ایم که بالیده ایم؛ جوانانی که فرتوت شده ایم یا جنینی که کودکی چهار دست و پا. خونخواران بند جفت بوده ایم و اینک شیر خوار مکتب علم و عرفان.چه چیز ما را به آنچه هستیم رسانده؟ گذران زمان و فصول ، چرخیدن زمین و سپید شدن موی و چروکیدن روی؟ یا کوشیدن دیگران و خود و آموختن و تجربه کردن؟ تفاوت ما با گنجشکی که روزی سر ازتخم بر می کشد و کم سو و ناتوان پا به جهان می نهد چیست؟ او که دانه بر می چیند و می پرد و به آوازجفتی می یابد و کودکی می زاید و می رود. او که اسیر غرایز خویش است و بس و مجبور و محصور در امیال و طبیعتش. ما موجودی سرشته از طبیعت حیوانی و روح الهی ایم. جسممان اسیر عادات جسمانیست؛ در پی نان شب و سر پناه و خواب ؛ به دنبال جفت و حیات و آب ؛ اما روحمان در پی آزادی از اسارتهاست عقلمان در هیجان کشف ناپیداهاست. کاشف معمای هستی ا یم و میوه درخت آفرینش. معشوق یگانه دادار مهربانیم. صفات او را در روح خویش آیینه داریم و یاد او را در قلبمان آتشبان. وجود ما شمعهای نیفروخته ایست که توان شعله ور شدن دارند. درمغز ما سلولهای تازه و گرسنه ایست که عطش آموختن و درک دارند.ما مختار و آزاد آفریده شده ایم اما گاه اسیر و در بندیم؛ در حصار تفکرات دیگران، سنتها و باورهای جامعه اطراف،قوانین و مقررات، یا به اعتقاد زیست شناسان بردگان ژنها و طبیعت فیزیولوژیک خویش، دربند تفکرات و توهمات ونفس که هر روزدر قالب میل و هوسی جدیدرخ می نماید و ما را به اسارت و ماندن در وضع موجود فرا می خواند و از تغییر و تکاپو باز می دارد.

گذشتن از سیمهای خاردار، ناگزیر زخم و خون به همراه دارد. شکستن حصار، با درد و خستگی توامان است. گسستن از بندهایی که ما را به زمین بسته است و از صعود و پرواز باز می دارد، شجاعت و صبر می طلبد. تازمانی که اسیر نادانی و کاهلی خویشیم، تمایلی به جنبش ،تمایلی به دانستن و کوشش نخواهیم داشت.

ممکن است آزادی را رهایی بدانیم و عمل بر اساس آنچه که به انجام آن متمایلیم، یا به گفته توماس هابزدر صورتی آزاد هستیم که آنچه را اراده می کنیم انجام دهیم و کسی ما را از آن منع ننماید. هری فرانکفورت_فیلسوف آمریکایی_میان تمایلاتی که از آن سخن می رانیم، تمایزی قائل است. او تمایلات را به سطح اول و دوم تقسیم کرده. تمایلات سطح اول تمایل به چیزهایی مانند خواب راحت ، مشروب خوردن، انتقام گرفتن، مسخره کردن، خوردن و خوابیدن است یا به نوعی بر طرف نمودن نیازهای اولیه و نیز عمل بر اساس غرایز و رذایل. تمایلات سطح دوم را میل به آموختن، سفر کردن، اشتغال، فداکاری و... یا عمل بر اساس اراده تربیت یافته و فضایل می داند و شرط توجه به تمایلات سطح دوم را که برای انسان برازنده تر است، گذر از تمایلات سطح اول می شمارد. مثلا کسی که به تحصیل علم یا هنری علاقه مند است و در همان حال به خواب و استراحت و تنبلی هم تمایل دارد، برای رسیدن به میل اول که بر اساس تعریف بالا، رسیدن به نوعی آزادی ست باید از آزادی کوچکتر خود که تنبلی و خوابیدن در رختخواب است،غلبه کند و در این حالت می توانیم آزادی را رفتار بر اساس تمایلات حقیقی و اصیل خود بدانیم. تعریف دیگری که به این معنا نزدیک است نظر کانت در باب آزادی ست که آن را اخلاقی عمل کردن می داند و زندگی مطابق با ایمان راستین و آنچه انسان به آن باور دارد. بنابراین می توان گفت که آزادی حقیقی در گرو عمل بر اساس تمایلات حقیقی و فضایل اخلاقیست و آن‌چیزی که انسان را هر چه بیشتر از موجودات فروترش متمایز می سازد. چه که طبیعت جسمانی پر از بند و زنجیر است و اگر تمام وقت را هم صرف سیرابی امیالش نماییم ، تمامی ندارد و تنها تیرهای فرصت است که از کمان عمر به هدرمی رود و هرگز هم باز نمی گردد. اما روح اگر تربیت یابد، ازتعلقات آزاد و رهاست؛ تا زمانی که در این دنیاست و همراه و یار جسم ما به اسارت انیس خود، او هم اسیر است اما اگر او فرمانده گردد و جسم فرمانبر، بسیاری از بستگی ها گسسته می شود و غم و اندوه که زاییده اسارت است به شادی و سرور تبدیل می گردد. در واقع آنچه در بند آنیم یا بنده و فرمانبرش، نفس اماره و حرص در کسب امور مادی است که ما را به تسلیم در برابر تمایلات پست سوق می دهد ودر بسیاری موارد از آن به"زندان نفس" تعبیر می شود.

به گفته مولانا:

این جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و مارا وا رهان (1)

در پایان این بخش بیاناتی از حضرت بهاالله و عبدالبها در باب آزادی حقیقی ذکر می گردد:

"ای پسر روح قفس بشکن و چون همای عشق به هوای قدس پرواز کن و از نفس بگذر و با نفس رحمانی در فضای قدس ربانی بیارام."(2)

" ... ای خداوند نادانم و به گمان خویش گرفتار؛ چاره ای کن و این افتاده را از نفس اماره نجات بخش. هردم وسوسه ای نماید و در هر نفس دام تازه ای نهد . ای خداوند تو نجات بخش و رهایی ده و به نفحات قدس خویش چاره ای کن؛ شاید این دل از عالم آب و گل رهایی یابد و در اوج رحمانی پروازی نماید و به روح انقطاع بیاساید." (3)

"ای پسر رماد به راحت یومی قانع مشو و از راحت بی زوال باقی مگذر و گلشن باقی عیش جاودان را به گلخن فانی ترابی تبدیل منما . از زندان به صحراهای خوش جان عروج کن و از قفس امکان به رضوان دلکش لامکان بخرام."(4)

اگر در آثار ادبی و دینی سرزمین خویش بنگریم به این مطلب می رسیم که آنچه در بند آنیم یا بنده و فرمانبرش هستیم، در واقع نفس اماره و حرص در کسب امور مادی است که ما را به سوی تسلیم در برابر تمایلات پست سوق می دهد ودر بسیاری موارد از آن به"زندان نفس" تعبیر می شود.

درد زه گر رنج آبستان بود بر جنین اشکستن زندان بود

مثنوی دفتر3 تشبیه دنیاکه به ظاهر فراخ است و به معنی تنگ

"قفس بشکن و چون همای عشق در هوای قدس پرواز کن و از نفس بگذر و با نفس رحمانی در فضای قدس ربانی بیارام."

چگونه می توان به آزادی نگریست؟

"آزادی از"، "آزادی برای"

پرسش مهمی ست." از" چه چیزی می خواهیم آزاد و رها شویم و بااین رهایی" به" چه چیز می خواهیم دست یابیم؟ مثلا برخی معتقدند دین نوعی محدودیت است که اختیار امور را از دست فرد گرفته و محدود می کند. در برخی مواقع حتی این قوانین دینی ، با عقل بشری نیز سازگار نمی باشند. کسی که بخواهد از چارچوبه دین رها شود، در حقیقت" آزادی از" قوانین و حدود دینی را خواستار است اما اینکه چرا می خواهد از این قالبها بگریزد مسئله دیگری ست. ممکن است بگوید "برای" اینکه می خواهم همانگونه که می اندیشم عمل کنم یا همانطور که دلم می خواهد و راحت تر هستم. شاید هم بگوید حدود دینی مرا از تجربه هایی که می خواهم محروم می کند. خطوط قرمزی دارد که گذر از آنها داغ و آتش و عذاب است ولی اگر در محدوده آن قدم گذارم، شیر و شراب و حور و غلمان. ممکن است فکر کند دین او را به دردسر می اندازد؛ باید سحر بر خیزد و دعا بخواند . روزه بگیرد. به اصول اخلاقی که در دینش تعیین شده پایبند باشد. رسوم مذهبی را به جای آرد. فقط با شرایط خاصی ازدواج کند، از خوردن مشروبات الکلی ممنوع شود واز بسیاری از لذایذ چشم پوشد. البته این سوالات در باره هر موضوع دیگری نیز قابل بحث است.

غیر از نگاه به آزادی بر اساس "آزادی از" و آزادی برای"، می توان به نحو دیگری نیز به آن نگریست.

مثلا آزادی دارای 3 جنبه است:1) موضوع آزادی 2) مانع آن 3) هدف از دستیابی به آن. آزادی عقیده و بیان را در نظر آورید که در کشور خود کم و بیش از آن محرومیم یا اگر ابراز کنیم به عواقب سختی دچار می شویم. موضوع آزادی در اینجا، بیان و عقیده است. مانع آن قانون کشوری ست که تا حدودی برگرفته از باورها و برداشتهای دینی ست یا بهتر است بگوییم مانع آن تعصب خشک مذهبی ست. هدفش تفسیر درون انسان،ایجاد ارتباط بیشتر باسایر عقاید وتعامل اندیشه ها، تسری افکار متفاوت که موجد محبت و تساهل در جامعه می گردد. حال می توانیم سایر آزادی ها را نیز به اینگونه بررسی کنیم.

چه کسی آزادی و قوانینش را برای ما تعیین می کند؟

اما سوال بعدی که مطرح می شود و ما را به بخش اول (آزادی چیست؟)، پیوند می دهد این است که چه کسی یا چه مرجعی به مامی گوید مقصد ازآزادی چه باشد؟ حتی اگر بگوییم آزادی یعنی گریز از چهارچوبها و رهایی از هر قالبی، باز هم این نظر خود را که بر گرفته از تفکراتمان است، از جایی اخذ کرده ایم؛ مثلا عقاید پدر و مادر، محیط زندگی و آموزشی، کتابهای مورد مطالعه، تجارب زندگی یا مکتبی که به آن گرایش داریم.

در حالت کلی می توانیم بگوییم مرجع ما برای تعریف عناصر آزادی، یا خود فرد است یا عقل جمعی و حکومتاست و یا فرامین و قوانین الهی.

اما آنان که میزانشان، تنها خود و عقل فردی ست تا حدودی سوفسطایی منشند و محور و میزانشان برای قوانین و اجرای آن خودشان است؛ در این حالت هر قانونی که بیرون از خویشتنشان نهاده شده باشد ارج نمی نهند. اما عقل و احساس هر فرد نسبی ست و متناسب با پیشینه فکری ، خانوادگی، مطالعاتی ، مکانی و زمانی می باشد، در این صورت هر فرد قانونی مجزا برای تعریف آزادی و حیطه های آن دارد و همین موجب اختلاف و جدایی میان افراد می شود در حالی که هدف آزادی این نیست بلکه مقصدش شکوفایی قوای خلاقه، زندگی در نهایت آرامش و صلح وبرابری و وحدت میان مردمان است. اگر این هدف به واسطه عقل فردی و خود خواهی شخصی مخدوش شود، به آزادی حقیقی دست نیافته ایم.

اما عقل جمعی و حکومت که در هر کشور و مملکت به شیوه ایست . برخی دموکرات و بعضی دیگر دیکتاتور. برخی هم مانند کشور ما به ظاهر جمهوری ولی در نهایت دیکتاتور. هنگامی که مرجع تعیین آزادی عقل جمعی یا حکومت باشد، چون قانون برای همه به یک صورت اجرا می شود،به عدالت اجتماعی نزدیکتر است. اگردر قانون مجازات دزدی حبس است، هر که مرتکب این جرم شود ولو پسر رئیس جمهور باید به همین مجازات دچار شود . در این حالت منافع شخصی به کناری می رود و تا حدی آزادی همگان محفوظ می شود . اما این آزادی در حالی رضایت بخش است که قوانین مصوبه بر پایه دموکراسی و نیز فضایل اخلاقی گذارده شود و مجریان آن نیز به آنان پایبند باشند نه آنکه مامور اجرای قانونی طبق قانونی که گذارده شده ، هر که حجابش ناکامل است بگیرد و تنبیه کند و فضایی سرشار از رعب و بدبینی در جامعه ایجاد کند و فردا خودش را در حال ارتکاب به جرمی صد برابر بدتر دستگیر کنند و در آن حال خیلی هم اجرای قانون مهم نباشد. بنابراین این نوع نیز آفاتی دارد چه که وقتی مرجع تعیین آزادی و قوانین همان مرجع قدرت باشد، ممکن است همه قوانین وقوای مجریه ان را برای حفظ قدرت خود به کار بندد وهر چه و هر که را که با آن ناسازگار باشد ولو اینکه حرف و کارش صحیح باشد، مجازات کند؛ انوقت است که آزادی زیر چنگالهای خود خواهی و قدرت طلبی جان می کند و بی رمق می ماند. این قوانین موجد نوعی یکپارچگی می گردد اما بسته به نوع حکومت ممکن است بسیاری از آزادی های مشروع سلب گردد یا بالعکس آزادیهایی بی هیچ قانون که به نوعی توجه به تمایلات سطح اول( قسمت اول آزادی) است تشویق و مرسوم گردد و انسان را انسانیت حقیقی و آزادی حقیقی باز دارد.

اما فرامین الهی که در برخی موارد آمیخته با قوانین دولتی ست( بمانند آنچه در کشور خود مشاهده می کنیم ) قوانینی ست که از سوی خداوند و آفریننده ما برای رسیدن به آزادی و انسانیت ‌مهمی مطرح می شود: چرا قوانین الهی جای آنکه سبب بروز آزادی و رهایی از اسارت نفسانی گردند و موجب سعادت وسرور و رستگاری شوند، در برخی مواقع، سبب در بندی و دشواری و حزن و اسارت می گردد؟ مثلا در کشور ما که قوانینش بر گرفته از دین مبین سلام است، و در قوانین الهی هم خطایی نیست و بر اساس فطرت انسانی وضع شده، چرا این همه نسبت به قوانین نارضایتی هست؟ بیان آزاد عقاید ممنوع ؛ تغییر غقیده برابر با ارتداد و مرگ، زنان نیمه موجوداتند و ضعیفترین خلایق، نموداری موی و رویشان عذاب الیم است و بند و زنجیرو حکم و شهادتشان نصف هر مرد حتی علیل. زندانها پر از روشنفکران و دگر اندیشان است، اقلیتهای قومی و مذهبی محروم از حقوق برابر و در بر خی موارد محروم از حقوق شهروندی، جوانان مستعد و هوشمند، گریزان از وطن و در بدر غربت، مردمان در فقر و محنت؛ در نفرت و وحشت؛ در بی اعتمادی و حسرت. مردان در پی صیغه و پرداخت گزاف مهریه؛ زنان در بیم یافتن هوو؛ نوشته ها و عصاره‌ی اندیشه و عمرها در گوشه چاپخانه ها پنهان در زیر گرد و خاک. جوانان غمزده و ناامید، پیران از ادامه زندگی مایوس.

پاسخ این پرسش در مفهوم "زمان" است. همه چیز در زیر آسیاب زمان خرد می شود و تغییرمی یابد. این عالم، محدود در حصار زمان و مکان است. قوانین الهی متناسب با زمان خاصی تعیین می گردد؛ متناسب با زمان ظهور پیامبر ودوره دیانت او؛ ولی بعد از آن همین عامل آزادی، سبب اسارت می گردد؛ موجب وحدت باعث نفرت می شود. در زمان ظهور حضرت محمد فرامین الهی متناسب با 1400 سال پیش نازل شده و برخی از احکام و دستوراتش توان اجرا تا 1000 سال را هم دارا بوده اما بعد از آن با ورود دنیا به عصرجدید، نمی توان همه قوانین 1400 یا2000 و 2500 سال پیش را اجرا کرد و مسرور و آزاد بود. آیا میتوان به زنانی که در بسیاری موارد گوی سبقت را از مردان ربوده اند گفت شما نصف مردان حقوق دارید؟ آیا می توان در این عصر به دیگر ادیان نسبت کفر داد و کسانی که متمایل به تغییر دین هستند بر سر دار کرد؟ آیا هنوز می توان دست دزد را برید ؟ می‌توان شنیدن نوای موسیقی را حرام دانست و بر خی را به خاطر عقایدشان نجس بالفطره خواند؟

هر دیانتی در زمان ظهورش بهترین قوانین را برای شکوفایی و رشد انسانها می آورد و از همه مهمتر سبب تحسین اخلاق و تعدیل رفتار می گردد که معمولا با قانون صرف امکان پذیر نیست؛ اما با گذر زمان و تغییرات اذهان و جهان ، دیگر اجرای آن دشوار می گردد و پیامبری دیگر که در واقع همان پیامبر قبلی ست ، در زمان متفاوت ظاهر می شود و فرامین متناسب با زمانش را می آورد. این تقدم و تاخر نه سبب افتخار است و نه مایه تحقیر؛ زیرا همه ادیان الهی از یک مشرق ظهور نموده اند و از سوی خدای یگانه برای بشر انتخاب شده اند. بنابراین آزادی حقیقی در اجرای تعالیم الهی و دینی ست که متناسب با زمان باشد و البته عمیق و درست درک شده باشد.

" راه آزادی باز شده؛ بشتابید و چشمه دانایی جوشیده ، از او بیاشامید." (1)

"...بگو ای دوستان خود را از دریای بخشش یزدانی دور منمایید؛ چه که او بسیار نزدیک آمده، آنکه پنهان بود آمده و خوب آمده؛ بر یک دستش آب زندگانی و بر دست دیگر فرمان آزادی؛ بگذارید و بگیید، بگذاید آنچه در جهان دیده می شود و بگیرید آنچه را که دست بخشش می بخشد...."(2)

بنابراین اگر کشوری از فرامین الهیی اطاعت کند که متعلق به زمان حاضر نیست( البته مراد آن فرامینی هستند که با گذشت زمان تغییر می یابند ولی اصول اخلاقی و روحانی در همه ادیان کمابیش بلا تغییر می مانند) ، از سایر ملل عقب می افتد، حقوق حقه شهروندانش از دست میرود و همه در فکر فرار از این کشور به ممالک دیگرند. دراین وقت است که البته عقل بشری و دانش و هوش و فهم خطاپذیر انسانی بهتر می تواند قوانین متناسب با آزادی انسانی راتعیین نماید. بهترین نمونه اش بیانیه های حقوق بشر است که در اکثر کشورها پذیرفته شده و اجرا می شود مثلا چند بند از آن را که در باب آزادی ست ذکر می کنم تا آن را با آنچه در جامعه خود می بینیم مقایسه کنیم:

ماده 1 اعلامیه حقوق بشر: انسانها آزاد زاده می شود و آزاد می مانند و در حقوق با یکدیگر برابرند.

ماده4: آزادی عبارت است از اختیار انجام هر آنچه به شخص دیگر آسیب نرساند. از این رو بهره گیری هر فرد از حقوق طبیعی خویش هیچ محدودیتی ندارد مگر حدودی که بهره مندی دیگر اعضای جامعه از همان حقوق را تضمین می کند.

ماده11: تبادل آزادانه ایده ها و عقاید یکی از ارزشمندترین وجوه حقوق بشر است. بنابراین هر شهروند حق دارد که آزادانه سخن بگوید، بنویسد و انتشار دهد، اما باید در برابر سو استفاده هایی

از این آزادی که قانون تعریف کرده ، مسئول باشد.

برای برخی این گمان پدید آید که مقصود از آزادی بر گرفته از تعالیم جدید الهی، همان ممزوج شدن دیانت با سیاست است. ولی نه چنین نیست ؛ چه که هر گاه دین با قدرت و حکومت در آمیخته و در یک قالب در آمده سبب اسارت و خرابی و ویرانی گشته. بهترین نمونه ان در ممالکی ست که حکومتی این چنین دارند زیرا که کار این دو از هم سواست. کار سیاست و قدرت ایجاد نظم اجتماعی و آرامش مملکت و اجرای قانون در جامعه است و کار دین تهذیب اخلاق و رفتار و نزدیک نمودن انسان به آنچه باید باشد. در این میان استفاده از فرامین الهی متعلق به همان عصر برای تدوین قانون، بسیار بجا و زاینده آزادی ست اما سر کار آمدن علمای دینی در جای حکام و زمامداران و تغییر رنگ و چهره دین به منظور حفظ قدرت خویشتن عامل فلاکت و در بندی ست.

چند راه برای آزادی :

موضوع مهم بعدی این است که این آزادی حقیقی و شکوفایی قوای انسانی به چه صورت تحقق می یابد. در ادامه مواردی چند از این عوامل و وسایل را ذکر می کنیم:

- کسب دانش و بینش:

- عامل مهمی که توان تغییر را در ما می افزاید، کسب دانش و بینش است که از طریق تعلیم و تربیت صحیح به دست می آید؛ چه که از این طریق از دنیای کوچک و تاریک و بسته و تنهای خویش به در می آییم و در هوای تازه ای تنفس می کنیم. از عقاید دیگران آگاه می شویم. از تجاربشان بهره می گیریم و از تلاشهایشان نیرو و توان.

"تجلی سوم علوم و فنون و صنایع است.علم به منزله جناح است از برای وجود و مرقات است از برای صعود. تحصیلش بر کل لازم... صاحبان علوم وصنایع را حق عظیم است بر اهل عالم... فی الحقیقه کنز حقیقی از برای انسان علم اوست واوست علت عزت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط..."(بشارات-مجموعه الواح چاپ مصر)

"حضرت موجود می فرماید علمای عصر باید ناس را در تحصیل علوم نافعه امر نمایند تا خود و اهل عالم از آن منتفع گردند..."( لوح مقصود-ص102الواح جمال ابهی

"به راستی می گویم هر انچه از نادانی بکاهد و به دانایی بیفزاید او پسندیده آفریننده بوده و هست."دریای دانش ص8

" هر طفلی من دون استثنا باید از صغر سن علم قرائت و کتابت را کاملا تحصیل نماید و به حسب میل و رغبت به قدر استعداد و استطاعت خویش در اکتساب علوم عالیه و فنون نافعه و لغات مختلفه و حرف و صنایع موجوده همت و سعی موفور مبذول نماید."توقیعات مبارکه ج1 ص 232

آموزش فضایل اخلاقی به خصوص به کودکان و نوجوانان:

- به چشمان پاک و گیرای کودکان بنگریم که چگونه هیچ حصاری به دور دیگران، از نژاد و دین و رنگ و ملیت نمی تنند. آن ها را می توان با آموزش و پرورشی که متناسب با فطرت سالمشان است تعلیم داد.می توان به آنها آموخت از اسارتها و عادات پست بگریزند. از کاهلی و ترس ، از انتقام و نفرت و قهر، از خود پسندی و خیانت و دروغ ، از حسادت و کینه و تهمت. می توان آنها را از نادانی و بلاهت رهانید از تقلید وزود باوری باز داشت که اگر بر گردنشان افتد چوزنجیری آنها را از ادامه راه و کشف حقیقت باز می دارد. می توان قوای خامشان را در کوره تربیت پخت و نیروی بی نهایتشان را ناباورانه توسعه بخشید و نمایاند..آن گاه است که چون می بالند و بر می خیزند و قدم در جاده های پر پیچ و خم زندگی می گذارند، تصمیمات درست تری می گیرند. انتخابهایی که آنها را به آزادگی و انسانیت رهنمون می سازد و از پستی ها حفظ می کند. از زمین خوردن نمی نالند، از شکست نمی شکنند و از ناامیدی نمی هراسند.

تغییر فکر و اندیشه، دستهای بسته را می گشاید، مغزهای مخمود را به جنبش می آرد و پیکرهای کسل را به حرکت وا می دارد. کیمیای تبدیل رذایل اخلاق به فضایل است. فکری که تنها خود را محور حیات می داند و دیگران را سیاراتی که بر گردش می گردند، در زندانی خود ساخته اسیر است.. قلبی که تمام کائنات را در خدمت خویش می داد و هر کدام که برایش منفعتی حاصل نکرد به کناری می نهد ، در چهار دیواری تنهایی خویش محبوس است. روحی که جای دریای بخشش و پرده پوشی و محبت و ایثار به تالابی از نفرت و خود پسندی مبدل شده، بزودی خواهد خشکید. بنابراین به این روح گرسنه که ذائقه اش بر مهر و محبت و دوستی آفریده شده باید همان را خوراند که طبعش را سالم نگاه دارد و به سم منفرت و انتقام خو نکند.

" انسان را به مثابه معدن که دارای احجار کریمه است مشاهده نما. به تربیت جواهر آن به عرصه شهود آید و عالم انسانی از آن منتفع گردد"(لوح مقصود، الواح جمال اقدس ابهی ص96

"... دار التعلیم باید در ابتدا اولاد را به شرایط دین تعلیم دهند تا وعد و وعید مذکور در متب الهی ایشان را از مناهی منع ننماید و به طراز اوامر مزین دارد ولکن به قدری که به تعصب و حمیه جاهلیه منجر و منتهی نگردد"(کلمات فردوسیه

"اطفال باید اول به آداب الهی تربیت شوند و ترغیب و تشویق بر تحسین اخلاق گردند، آنگاه به قدر امکان کوشش در تحصیل علوم و صنایع و فضایل آنها گردد..."بدایع الاثار ص44 ج2))گلزار تعالیم بهایی ص 110

تعلیم مهارتهای عملی:

حرف و صنایع و هنرها از دیگر راههای رسیدن به آزادی ست که البته بسیار تلاش و پشتکارو صبوری می خواهد. کسانی که هنری آموخته اند یا قدم در راه صنعت و حرفه ای نهاده اند با من هم عقیده اند که کوره راه پیمایی و پستی بلندی، بارها انسان را خسته و ناامید می کند. اما در پس آن کسب مهارتهای عملی حاصل می شودکه همگی اگر در خدمت خلق خدابه کار رود، موجد سرور و شادی و امید می گردد. هر گاه توان و قوای ناشکفته ما به واسطه آموزش و تلاش ، جوانه زند و بار دهد، گامی دیگر به آزادی نزدیک شده ایم وگرهی دیگر از این تور صد گره را گشوده ایم.

"ای مرغ خوش الحان جمال ابهی در این دور بدیع حجبات اوهام را خرق نموده و تعصبات اهالی شرق را ذم و قدح فرموده. در میان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود ولی در این دور بدیع، نور مبین در الواح مقدس تصریح فرمود که آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است . فن موسیقی از فنون ممدوحه است و سبب رقت قلوب مغمومه..."(گلزار تعالیم بهایی ص293- گنجینه حدود و احکام ص 194)

در انتها باید این مطلب را بگویم ، که پرداختن به مبحث گسترده و همه جانبه آزادی در مقاله ای چند صفحه ای نکات نگفته ی بسیاری بر جای خواهد گذارد

* در نگارش این مقاله از ماخذ ذیل نیز استفاده شده: آدام سویفت، فلسفه سیاسی، ترجمه پویا موحد، انتشارات ققنوس، چاپ اول 1385، فصل دوم ، مبحث آزادی

نظر خود را بنویسید