×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

بررسی معضلات روشنفکران دینی مسلمان از دیدگاه بهائی-قسمت چهارم
1387/03/09

4- خاتمیت

شاید بتوان گفت که مهمترین معضل روشنفکری دینی توجیه خرد پذیر خاتمیت است، زیرا با توجه به "تغییر بنیادی زمانه و نیاز به بازنگری در گزاره های دینی" پذیرش خاتمیت یک دین و خاتمهء ارسال رسل" غیرمعقول می نماید.

 اکنون بعضی از آثار بهائی در این زمینه در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد تا در پرتو آن به این موضوع بسیار مهم بیندیشند:

 1-      حضرت بهاءالله ایقان ص 173

 چه مقدار از نفوسکه به سبب عدم بلوغ به اين مطلب به ذکر خاتم النّبيّينمحتجب شده از جميع فيوضات محجوب و ممنوع شده‏اند با اينکه خود آن حضرت فرمود: "اَمَّا النَّبيّونَ فَاَنَا." و همچنين

فرمودند: منم آدم و نوح و موسی و عيسی چنانچه ذکر شد. مع ذلک تفکّر نمی نمايند بعد از آنکه بر آن جمال ازلی صادق می آيد به اينکه فرمودند: منم آدم اوّل، همين قسم صادق می آيد که بفرمايند: منم آدم آخر. و همچنانکه بدء انبياء را که آدم باشد به خود نسبت دادند همين قسم ختم انبياء هم به آن جمال الهی نسبت داده می شود. و اين بسی واضح است که بعد از آنکه بدء النّبيّين بر آن حضرت صادق است همان قسم ختم النّبيّين صادق آيد. و به اين مطلب جميع اهل ارض در اين ظهور ممتحن شده‏اند چنانچه اکثری به همين قول تمسّک جسته از صاحب قول معرض شده‏اند.

2-      حضرت بهاءالله ایقان ص 181

بسيار تعجّب است که اين قوم  در بعضی از مراتب که مطابق ميل و هوای ايشان است  متمسّک به آيه منزله در فرقان و احاديث اولی الايقان می شوند و از بعضی که مغاير هوای ايشان است بالمرّه اعراض  می نمايند."اَفَتُؤمِنُونَ بِبَعضِ الِکتَاب و تَکفُرُونَ بِبَعْضٍ. " ١ ما  لَکُم کيف تَحکُمُونَ ما لا تَشعُرُونَ؟ مثل آنکه در کتاب مبين،  ربّ العالمين بعد از ذکر ختميّت فی قوله تعالی: "وَ لَکِنْ رَسُولَ  اللّهِ وَ خَاتَمَ النّبيّينَ"، ٢ جميع ناس را به لقای خود وعده  فرموده. چنانچه آيات مدلّه بر لقای آن مليک بقا در کتاب  مذکور است و بعضی از قبل ذکر شده. و خدای واحد شاهد  مقال است که هيچ امری اعظم از لقا و اصرح از آن در فرقان  ذکر نيافته. فَهَنيئاً لِمَن فازَبِهِفی يَومٍ اَعْرَضَ عَنهُ اَکثَرُ النّاسِ کَما اَنتُم تَشهَدُونَ. و مع ذلک به حکم اوّل از امر ثانی معرض  گشته‏اند

3-      حضرت بهاءالله ایقان ص 238

اکثری از ملل مبتلا به اين مرض روحی شده‏اند. چنانچه اهل فرقان رامی بينی که چگونه به مثل امم قبل به ذکر خاتم النّبيّين محتجب گشته‏اند، با اينکه خود مقرّند بر اينکه "ما يَعْلَمُ تَأوِيلَهُ إلّا اللّهُ َالرّاسِخُونَ فِی العِلمِ." ١ بعد که راسخ در علوم و امّها و نفسها و ذاتها و جوهرها بيان می فرمايد که قدری مخالف هوای ايشان واقع می شود اين است که می شنوی که چه می گويند و چه می کنند.

4-      حضرت بهاءالله جواهر الاسرار ص 23

لَانّ اللّهَ تبارکَ و تعالى بعد الّذى خَتَم مقامَ النبوةِ فى شانِ حبيبه و صفيّه و خيرَتهِ مِن خلقهِ کَما نُزِّلَ فى ملکوتِ العزّةِ " و لکنُّه رسولُ اللّهِ و خاتَمُ النبييّنَ "  وعدَ العبادَ بلقائِهِ يومَ القيمةِ لعظمةِ ظهورِ الْبَعدِ کما ظهرَ بالحقِّ و لم يکنْ جنةٌ اعظمَ مِن ذلکَ و لا رتبة اکبَر مِن هذا اِن انتُم فى آياتِ القرآن تتفکّرونَ

5-      حضرت بهاءالله ایام تسعه ص 279

اِذاً فَاَلْقِ عَلَيْهِمْ ماغَرَّدَتْ بِه حَمامَةُ الرُّوحِ فی رِضْوانِ قُدْسٍ مَحْبُوباً لَعَلَّ يَتَّبِعُونَ ما فُسِّرَ فِی الْخَتْمِ عَنْ لِسانِ الَّذی کانَ راسِخاً فِیالْعِلْمِ فی زِيارَةِ اِسْمِ اللّهِ عَلِيّاً قالَ وَ قَوْلُهُ الْحَقُّ الْخاتَمُ لِما سَبَقَ وَ الْفاتِحُ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَ کَذلِکَ ذُکِرَمَعْنَی الْخَتْمِ مِنْ لِسانِ قُدْسٍ مَنيْعاً کَذلِکَ جَعَلَ اللّهُ حَبيْبَهُ خاتَماً لِما سَبَقُوهُ مِنَ النَّبِيّينَ وَ فاتِحاً لِمايَاْتی مِنَ الْمُرْسَلينَ مِنْ بَعْدُ

6-      حضرت بهاءالله ایام تسعه ص 275

قُلْ يا مَلَأَ الْفُرْقانِ تَفَکَّرُوا فی کِتابِ الَّذی نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ بِالْحَقِّ بِحَيْثُ خَتَمَ فيْهِالنُّبُوَّةُ بِحَبيْبِه اِلی يَوْمِ الْقِيمَةِ وَ هذِه لَقِيامَةُ الَّتی فيها قامَ اللّهُ بِمَظْهَرِ نَفْسِه وَ اَنْتُمْ احْتَجَبْتُمْعَنْها کَمَا احْتَجَبُوا مِلَلُ الْأَرْضِ عَنْ قِيامَةِ مُحَمَّدٍ مِنْ قَبْلُ وَ کُنْتُمْ فی بُحُورِ الْجَهْلِ وَ الْأِعْراضِ مَغْرُوقاً قُلْاَما وُعِدْتُمْ بِلِقآءِ اللّهِ فی اَيّامِه فَلَمّا جآءَ الْوَعْدُ وَ اَشْرَقَ الْجَمالُ عَنْ اُفُقِ الْجَلالِ اَغْمَضْتُمْ عُيُونَکُمْ وَحُشِرْتُمْ فی اَرْضِ الْحَشْرِ عَمِيّاً قُلْ اَما نَزَلَ فِی الْفُرْقانِ بِقَوْلِهِ الْحَقِّ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُواشُهَدآءَ عَلَی النّاسِ وَ يَکُونَ الرَّسُولُ عَلَيْکُمْ شَهيداً وَ فَسَّرْتُمْ هذِهِ الْأيَةَ بِاَهْوآءِ اَنْفُسِکُمْ وَ کُنْتُمْ مُوقِناًمُعْتَرِفاً بِما نُزِّلَ بِالْحَقِّ لا يَعْلَمُ تَاْويلَهُ اِلَّا اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ مَعَ ايقانِکُمْ بِذلِکَ اَوَّلْتُمْکَلِماتِ اللّهِ وَ فَسَّرْتُمْ بَعْدَ الَّذی کُنْتُمْ عَنْ ذلِکَ مَمْنُوعاً وَ قُمْتُمْ بِالْأِعْراضِ وَ الْأِنْکارِ لِلرّاسِخيْنَ فِیالْعِلْمِ بَلْ تَقْتُلُونَهُمْ کَما قَتَلْتُمُوهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ کُنْتُمْبِاَعْمالِکُمْ مَسْرُورا

7-      حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص 36- 38

شريعة اللّه بر دو قسم منقسم يک قسم اصل اساس است روحانيّاتست يعنی تعلّق بفضائل روحانی و اخلاق رحمانی دارد اين تغيير و تبديل نميکند اين قدس الاقداس است که جوهر شريعت آدم و شريعت نوح و شريعت ابراهيم و شريعت موسی و شريعت مسيح و شريعت محمّد و شريعت حضرت اعلی و شريعت جمال مبارک است و در دوره جميع انبيا باقی و برقرار ابداً منسوخ نميشود . زيرا آن حقيقت روحانيّه است نه جسمانيّه آن ايمانست عرفانست ايقانست عدالت است ديانت است مروّتست امانتست محبّة اللّه است مواسات در حالست رحم بر فقيرانست و فرياد رسی مظلومان و انفاق بر بيچارگان و دستگيری افتادگانست پاکی و آزادگی و افتادگی است و حلم و صبر و ثباتست اين اخلاق رحمانيست اين احکام ابداً نسخ نميشود بلکه تا ابد الآباد مرعی و برقرار است . اين فضائل عالم انسانی در هر دوری از ادوار تجديد گردد زيرا در اواخر هر دوره ای شريعة اللّه روحانيّه يعنی فضائل انسانيّه از ميان ميرود و صورتش باقی ميماند . مثلاً در ميان يهود در اواخر دور موسوی مقارن ظهور عيسوی شريعة اللّه از ميان رفت صورتی بدون روح باقی ماند قدس الاقداس از ميان رفت و صحن خارج قدس که عبارت از صورت شريعت است در دست امّتها افتاد و همچنين اصل شريعت حضرت مسيح که اعظم فضائل عالم انسانيست از ميان رفته و صورتش در دست قسّيسين و رهابين مانده و همچنين اساس شريعت حضرت محمّد از ميان رفته و صورتش در دست علمای رسوم مانده آن اساس شريعة اللّه که روحانی و فضائل عالم انسانيست غير منسوخ و باقی و برقرار و در دوره هر پيغمبری تجديد ميگردد . باری قسم ثانی از شريعة اللّه که تعلّق بعالم جسمانی دارد مثل صوم و صلوة و عبادات و نکاح و طلاق و عتاق و محاکمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات اين قسم از شريعت که تعلّق بجسمانيّات دارد در هر دوری از ادوار انبيا تبديل و تغيير يابد و منسوخ گردد زيرا در سياسات و معاملات و مجازات و سائر احکام باقتضای زمان لابدّ از تغيير و تبديلست . باری از کلمه قدس الاقداس مقصد آن شريعت روحانيّه است که ابداً تغيير و تبديل نميکند و منسوخ نميشود و مقصد از شهر مقدّس شريعت جسمانيّه است که منسوخ ميشود

8-      حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص 57- 60

در اين عالم جسمانی زمانرا ادوار است و مکانرا اطوار فصولرا گردش است و نفوسرا ترقّی و تدنّی و پرورش . گاهی فصل ربيع است و گهی موسم خريف دمی اوان تابستانست و اوقاتی فصل زمستان . موسم بهار ابر گهر بار دارد و نفحه مشکبار نسيم جان بخش دارد و هوائی در نهايت اعتدال باران ببارد خورشيد بتابد ارياح لواقح بوزد عالم تجديد شود و نفحه حيات در نبات و حيوان و انسان پديد آيد کائنات ارضيّه از برزخی ببرزخ ديگر انتقال نمايد جميع اشيا خلعت تازه پوشد و خاک سياه پر گياه گردد و کوه و صحرا حلّه خضرا يابد درختان برگ و شکوفه نمايد و گلستان گل و رياحين بروياند جهان جهان ديگر گردد و کيهان حيات جان پرور يابد عالم ارضی جسم بيجان بود روح تازه يابد و لطافت و صباحت و ملاحت بی اندازه حاصل نمايد پس بهار سبب حيات جديد شود و روح بديع دهد . بعد موسم تابستان آيد و حرارت افزايد و نشو و نما نهايت قوّت بنمايد قوّه حيات در عالم نبات بدرجه کمال رسد و زمان حصاد شود دانه خرمن گردد و قوت بهر دی و بهمن مهيّا شود . بعد فصل خزان بی امان آيد و نسيم ناگوار بوزد باد عقيم مرور کند و فصل سقيم حصول يابد جميع اشيا پژمرده شود و هوای لطيف افسرده گردد نسيم بهار بباد خريف مبدّل شود اشجار سبز و خرّم افسرده و عريان گردد و گل و رياحين حالت غمگين يابد گلشن نازنين گلخن ظلمانی شود . بعد فصل زمستان آيد و سرما و طوفان گردد برف است و بوران تگرگست و باران رعد است و برق جمودتست و خمودت جميع کائنات نباتيّه بحالت موت افتد و موجودات حيوانيّه پژمرده و افسرده گردد . چون باين درجه رسد باز نو بهار جان پرور آيد و دور جديد شود و موسم ربيع با کمال حشمت و عظمت با جنود طراوت و لطافت در کوه و دشت خيمه بر افرازد دوباره هيکل موجودات تجديد شود و خلقت کائنات تازه گردد اجسام نشو و نما يابد دشت و صحرا سبز و خرم گردد درختها شکوفه نمايد و آن بهار پارسالی باز در نهايت عظمت و جلال رجوع کند و وجود کائنات بر اين دور و تسلسل بايد و شايد و پايد ، اين دور و گردش عالم جسمانيست . بهمين قسم ادوار روحانی انبيا يعنی يوم ظهور مظاهر مقدّسه بهار روحانيست تجلّيات رحمانيست فيض آسمانيست نسيم حياتست اشراق شمس حقيقت است ارواح زنده شود قلوب تر و تازه گردد نفوس طيّبه شود وجود بحرکت آيد حقايق انسانيّه بشارت يابد و در مراتب و کمالات نشو و نما جويد ترقّيات کلّيّه حاصل شود حشر و نشور گردد زيرا ايّام قيام است و زمان جوش و خروش دم فرح و سرور است و وقت انجذاب موفور . بعد آن بهار جان پرور منتهی بتابستان پر ثمر شود اعلاء کلمة اللّه گردد و ترويج شريعة اللّه جميع اشيا بدرجه کمال رسد مائده آسمانی منبسط گردد نفحات قدس شرق و غرب معطّر نمايد تعاليم الهی جهانگير شود نفوس تربيت شود نتائج مشکوره حاصل گردد و ترقّيات کلّيّه در عالم انسانی جلوه نمايد و فيوضات رحمانی احاطه کند و شمس حقيقت از افق ملکوت بنهايت قوّت و حرارت اشراق نمايد . و چون بدائره نصف النّهار رسد رو بغروب و زوال نهد و آن بهار روحانيرا از پی زمان خزان آيد نشو و نما بايستد نسيم مبدّل بريح عقيم گردد و موسم سقيم طراوت و لطافت باغ و صحرا و گلزار را زائل کند يعنی انجذابات وجدانيّه نماند اخلاق رحمانيّه مبدّل گردد نورانيّت قلوب مکدّر شود و روحانيّت نفوس متغيّر گردد فضائل مبدّل برذائل شود و تقديس و تنزيه نماند از شريعة اللّه اسمی ماند و از تعاليم الهيّه رسمی پايد اساس دين اللّه محو و نابود شود عادات و رسومی موجود گردد تفريق حاصل شود و استقامت بتزلزل تبديل شود جانها مرده گردد و قلوب پژمرده شود و نفوس افسرده گردد . ايّام زمستان آيد يعنی برودت جهل و نادانی احاطه کند و ظلمت ضلالت نفسانی مستولی شود پس از آن جمودتست و نافرمانی سفاهت است و کاهلی سفالت است و شؤون حيوانی برودتست و

خمودت جمادی مثل فصل زمستان که کره ارض از تأثير حرارت شمس محروم ماند و مخمود و مغموم شود . وقتی که عالم عقول و افکار باين درجه رسد موت ابدی است و فنای سرمدی و چون موسم زمستان حکمش جاری گشت دوباره بهار روحانی آيد و دور جديد جلوه نمايد نسيم روحانی وزد صبح نورانی دمد ابر رحمانی ببارد پرتو شمس حقيقت بتابد عالم امکان حيات جديد يابد و خلعت بديع پوشد جميع آثار و مواهب ربيع گذشته در اين بهار جديد دوباره و شايد اعظم از آن جلوه نمايد . ادوار روحانيّه شمس حقيقت مانند ادوار عالم شمس دائماً در دور و تجديد است مَثَلِ شمس حقيقت مثل آفتابست شمس خارجرا مشارق و مطالع متعدّد است روزی از برج سرطان طلوع نمايد و وقتی از برج ميزان زمانی از برج دلو اشراق کند و گهی از برج حمل پرتو افشاند امّا شمس شمس واحد است و حقيقت واحده . ارباب دانش عاشق شمسند نه مفتون مشارق و مطالع و اهل بصيرت طالب حقيقتند نه مظاهر و مصادر لهذا آفتاب از هر برج و مشرقی طلوع نمايد ساجد گردند و حقيقت از هر نفس مقدّسی ظاهر شود طالب شوند . اين نفوس هميشه بحقيقت پی برند و از آفتاب جهان الهی محتجب نگردند عاشق آفتاب و طالب انوار دائماً توجّه بشمس دارد خواه در برج حمل بدرخشد خواه در برج سرطان فيض بخشد خواه در برج جوزا بتابد . امّا جاهلان نادان عاشق بروجند و واله و حيران مشارق نه آفتاب و وقتی که در برج سرطان بود توجّه داشتند بعد آن آفتاب ببرج ميزان انتقال کرد چون عاشق برج بودند متوجّه و متمسّک ببرج شدند و محتجب از آفتاب چه که آفتاب انتقال کرد . مثلاً يکوقتی شمس حقيقت از برج ابراهيمی پرتوی انداخت بعد در برج موسوی شفقی زد و افقی روشن نمود بعد از برج مسيحی در نهايت قوّت و حرارت و اشراق طلوع کرد آنان که طالب حقيقت بودند آن حقيقت را در هر جا ديدند ساجد شدند . امّا آنهائی که متمسّک بابراهيم بودند وقتی که تجلّی بر طور نمود و حقيقت موسی را روشن کرد محتجب شدند و آنهائی که متمسّک بموسی بودند وقتی که شمس حقيقت از نقطه مسيحی در نهايت نورانيّت جلوه ربّانی کرد محتجب شدند و قس علی ذلک . پس بايد انسان طالب حقيقت باشد آن حقيقت را در هر ذات مقدّسی يابد واله و حيران گردد و منجذب فيض يزدان شود مانند پروانه عاشق نور باشد در هر زجاجی برافروزد و بمثابه بلبل مفتون گل باشد در هر گلشنی برويد . و اگر آفتاب از مغرب طالع شود آفتاب است نبايد محتجب بمشرق شد و غربرا محلّ افول و غروب شمرد و همچنين بايد تحرّی فيوضات الهيّه و تجسّس اشراقات رحمانيّه کرد و در هر حقيقتی واضح و آشکار يافت بايد واله و حيران شد . ملاحظه کنيد که يهود اگر متمّسک بافق موسوی نبودند بلکه ناظر بشمس حقيقت بودند البتّه آن شمس را در مطلع حقيقی مسيحی در نهايت جلوه رحمانی مشاهده مينمودند ولی هزار افسوس که بلفظ موسی متمسّک شدند و از آن فيض الهی و جلوهربّانی محروم ماندند .

9-      حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص 72- 74

 

وجود عالم مانند انسانست و انبيا و رسل الهی طبيبان حاذق . شخص انسانی بر حالت واحده نماند امراض مختلفه عارض گردد و هر مرضی را علاجی مخصوص پس طبيب حاذق هر علل و مرضرا معالجه واحده ننمايد بلکه بمقتضای اختلاف امراض و احوال ادويه و علاج را تغيير دهد . زيرا بر اين شخص مرض هائل از حرارت عارض بود فلابدّ طبيب حاذق ادويه بارده داد و چون وقتی ديگر مزاج اين شخص منقلب شد حرارت ببرودت تبديل گشت لابدّ طبيب حاذق ادويه بارده را نسخ نمود و ادويه حارّه تجويز نمود و اين تغيير و تبديل از مقتضای حال مريض است و بر حذاقت طبيب دليل جليل . مثلاً ملاحظه نمائيد آيا شريعت تورات در اين عصر و زمان ممکن الاجراست ؟ لا و اللّه بلکه مستحيل و محالست پس لابدّ خداوند متعال آن شريعت تورات را در زمان مسيح نسخ فرمود . و همچنين ملاحظه نمائيد که غسل تعميد در زمان يوحنّای معمّدان سبب تذکّر و تنبّه نفوس بود تا از جميع گناهان توبه نمايند و منتظر ظهور ملکوت مسيح گردند . امّا در اين ايّام در آسيا قاتوليک و ارتودکس اطفال شير خوار را در اين آب مخلوط بروغن زيتون غوطه دهند بقسمی که بعضی اطفال از اين زحمت مريض گردند و در وقت تعميد بلرزند و مضطرب شوند و در جای ديگر آب تعميد قسّيس بپيشانی بپاشد و اطفال چه شقّ اوّل و چه شقّ ثانی بهيچوجه احساس روحانی ندارند پس چه ثمری از اين حاصل بلکه سائر ملل تعجّب و استغراب نمايند که اين طفل رضيع را چرا در اين آب غوطه دهند نه سبب تنبّه طفل است و نه سبب ايمان و نه سبب ايقاظ مجرّد يک عادتی است که مجری ميدارند . امّا در زمان يوحنّای معمّدان چنين نبود بلکه حضرت يوحنّا ابتدا نفوسرا نصيحت ميفرمود و بتوبه از گناه دلالت ميکرد و بانتظار ظهور مسيح تشويق مينمود هر نفسی که غسل تعميد می يافت در نهايت تضرّع و خشوع توبه از گناه ميکرد و جسد خويش را نيز از اوساخ ظاهری طيّب و طاهر مينمود و در کمال اشتياق شب و روز آناً فآناً منتظر ظهور مسيح بود و دخول در ملکوت روح اللّه . باری مقصود اينست که تغيير و تبديل احوال و انقلاب مقتضيات قرون و اعصار سبب نسخ شرايع گردد زيرا زمانی آيد که آن احکام موافق و مطابق احوال نباشد . ملاحظه نمائيد که مقتضيات قرون اولی با مقتضيات قرون وسطی با مقتضيات قرون اخيره چه قدر متفاوتست . ممکن است الآن که احکام قرون اولی در اين قرون اخيره جاری گردد ؟ واضح است که ممتنع و محال است . و همچنين بعد از قرون کثيره که بگذرد مقتضای قرون حاليّه موافق قرون آتيه نباشد و لابدّ از تغيير و تبديل است . در اروپا احکام متّصلاً تغيير و تبديل کند چه بسيار حکم که در سنين سابقه در قوانين و نظامات اروپا موجود بود و حال منسوخ گشته . اين تغيير و تبديل بجهت تبدّل و تغيّر افکار و احوال و اطوار است و بدون اين سعادت عالم بشريّه مختلّ . مثلاً حکم تورات است که اگر سبت را کسی بشکند حکم قتل است بلکه ده حکم قتل در تورات است حال در قرون حاليّه ممکن است اين احکام اجرا گردد ؟ واضح است که ممتنع و مستحيل است . لهذا تغيّر و تبدّل يافت و اين تبدّل و تغيّر احکام دليل کافی بر حکمت بالغه الهيّه است . در اين مسأله تعمّق لازمست و سبب لائح و واضح طوبی للمتفکّرين .

ترجمهء بیانات عربی

قسمت 4 شماره 1: [هریک از انبیاء خود منم]

قسمت 4 شماره 2: [آیا به قسمتی از کتاب ایمان می آورید و به قسمتی کافر می شوید؟ شما را چه می شود؟ چگونه حکمی می کنید که خودتان نمی فهمید؟ ... بلکه رسول خدا و خاتم النبیین است ... خوشا به حال کسی که به آن رسید در روزی که بیشتر مردم از او روگردانند همانطور که می بینید.]

قسمت 4 شماره 3: [تأویل آن را کسی جز خدا و راسخان در علم نمی دانند]

قسمت 4 شماره 4: [چون خداوند متعال بعد از اینکه مقام نبوت را در شأن دوست و برگزیده و بهترین خلقش تمام کرد، چنانکه آیه مذکور از ملکوت عزت نازل شد، بندگانش را به لقای خود در روز قیامت وعده داد تا عظمت ظهور بعد را نشان دهد، همانطور که حقیقتاً ظاهر شد، و هیچ بهشتی عظیمتر از این و هیچ رتبه ای بالاتر از این نیست، اگر در آیات قرآن تفکر کنید.]

قسمت 4 شماره 5: [پس آنچه را که کبوتر روح در باغ قدس محبوب خواند برای آنها بیان کن تا شاید از تفسیری پیروی کنند که راسخ درعلم در زیارت حضرت علی در مورد ختم بیان کرده است که فرمود: خاتم برای گذشتگان و فاتح برای آیندگان، و معنای ختم از لسان قدس منیع چنین نازل شده است. به این ترتیب خداوند حبیب خود را خاتم انبیای قبل و فاتح رسولان آینده قرار داد.]

قسمت 4 شماره 6: [بگو ای پیروان قرآن، در کتابی که به حق بر حضرت محمد نازل شد تفکر کنید. در آن کتاب نبوت را تا روز قیامت به حبیب خود ختم فرمود واین همان قیامت است که خداوند مظهر خود را مبعوث کرد و شما از او محروم شدید، همانطور که مردم زمین در قیامت حضرت محمد از او غفلت کردند، و در دریای نادانی و اعراض غرق شدید. بگو آیا به لقاءالله در یوم الله وعده داده نشده بودید؟ اما وقتی وعده فرا رسید و جمال از افق جلال تابید چشمانتان را بستید و جزو کوران محشور شدید. بگو آیا در قرآن نفرمود که شما را امت وسط قرار دادیم تا برای مردم گواه باشید و رسول بر شما گواه باشد؟ و شما این آیه را به هوای نفس خود تفسیر کردید درحالیکه معترفید که تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، و کلمات الهی را تأویل و تفسیر کردید با وجود اینکه از این کار ممنوع بودید و به اعراض و انکار راسخان در علم قیام کردید و حتی آنها را می کشید همانطور که قبلاً هم کشتید و از اعمال خود مسرور بودید.]

نظر خود را بنویسید