یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!

http://lab.noghtenazar2.info/node/662
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

بله دوستان عزیز! تعجب نکنید! حضرت یوسف (یوزارسیف) نیز که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است، خاتم النبیین بود! می­گویید نه! آیه 34 سورهء غافر قران مجید را ببینید: «وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: «خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد». اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.

جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئهء زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد![1]

این جریان می گذرد تا آن که حضرت موسی به پیامبری مبعوث می شود و فرعونیان به مخالفت با او می پردازند. یکی ازفرعونیان که مؤمن خداپرست بوده به دفاع از حضرت موسی دربرابر فرعون می پردازد و از جمله استدلال می کند که قبل از موسی نیز حضرت یوسف به مصر آمد ولی امثال شما تا زنده بود با وجود آن که دلایل نبوّتش آشکار بود در بارهء او شک کردید و قبولش نکردید، اما با وجود این پس از وفات او گفتید پیامبر دیگری پس از او نخواهد آمد! حال هم موسی مثل یوسف آمده و دلایل آشکار دارد ولی قبولش نمی کنید و می گویید پس از یوسف پیامبری نباید بیاید.[2]

جالب آن که این داستان هنگام ظهور حضرت مسیح نیز اتفاق می افتد و یکی از دلایل یهودیان در مخالفت با ایشان این بوده که می گفتند طبق آیاتی از کتب عهد عتیق و تورات، حضرت موسی آخرین پیامبر است و دین او ابدی است و پس از وی پیامبری نخواهد آمد.[3] جالب تر آن که همین ماجرا درظهور حضرت محمّد نیز تکرار می شود و ازجمله دلایل یهودیان ومسیحیان در ردّ حضرتش این بوده است که موسی وعیسی را آخرین رسولان الهی می دانسته اند، و مسیحیان نیز مانند یهودیان، با استناد به بعضی آیات عهد جدید و انجیل، کلام عیسی و دین او را ابدی می پنداشته اند![4]

با این توضیحات عجیب نیست که امروز نیز یکی از دلایل مخالفین دین بهائی این است که مدعی اند چون در قرآن مجید کلمهء «خاتم النّبیین» ذکر شده، مفهوم و معنی آن این است که پس از حضرتش پیامبری نخواهد آمد! حال آن که مقصود از کلمهء مزبور چیزی دیگر است،[5] و تعبیری این گونه مبنی بر مبعوث نشدن مربیان جدید آسمانی، دقیقاً مانند تعبیری است که امّت های قبل در خصوص یوسف و موسی و عیسی و سایر انبیا کرده و هنوز نیز می کنند. چنان که یهودیان ومسیحیان زمان ما نیز، هنوز پس از گذشت 14 قرن از ظهور اسلام، به همان دلیل ِ پیروان یوسف، حضرت محمّد را رسول نمی دانند و دین او را قبول ندارند!

پس بجاست که گفته شود عقیده به ختمیّت نوعی بیماری مزمن در همهء امت ها شده است! در حقیقت وجود همین توهّم و گمان ختمیّت در اذهان مؤمنین هر دین بوده است که مانند دورهء حضرت یوسف، از علل مهم ردّ ادیان جدید بوده وهست. به خاطر وجود چنین بیماری در تاریخ ادیان است که حضرت بهاءالله شارع دین بهائی، برای آن که بهائیان نیز دچار آن نشوند، بارها مؤکداً توضیح فرموده اند که دین جدید بهائی آخرین دین نیست و پس از حضرتشان نیز، مانند گذشته، مربیان آسمانی خواهند آمد.

آیا شایسته نیست نگاهی دوباره به آیهء قرآن در خصوص گمان خاتمیت حضرت یوسف بیاندازیم و بیاندیشیم که چرا امت ها دچار چنین توهم و بیماری مزمنی شده و می شوند! آیا این قسمت ازآیه که می فرماید«كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ»، می تواند علل چنین توهّمی را روشن سازد؟

--------------------------------------------------------------------------------

[1] برای توضیح مفصل آن از جمله رجوع شود به:

http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=19667&BOOKID=15563&PageSize=1&Xlang...

http://balagh.net/persian/quran/ketab_khaneh/14_hamraah_ba_payambaran/41...

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=18395&AyeID=4218http://www.qaraati.net/tafsir/show.php?sooreh=40&aye=34

[3]برای توضیح مفصل و نیز ملاحظهء مفهوم و مقصود بعضی از آیاتی که به اشتباه از آنها برداشت خاتمیت دین یهود شده مراجعه شود به آثار بهائی. از جمله مراجعه شود به مقالهء موجود در این آدرس:
http://www.aeenebahai34.info/content/view/490/49/

[4] برای توضیح و ملاحظهء مقصود از آیات انجیل در خصوص ابدی بودن کلام حضرت مسیح نیز به همان منابع مذکور در یادداشت 3 مراجعه فرمائید.

[5]شک در مفهوم متداول خاتمیت در بین محققین مسلمان نیزآشکار شده است. چنان که امثال مرحوم اقبال لاهوری و نیز اخیراً محققینی امثال آقایان سروش و گنجی نیزمفهوم ومعنی خاتمیت را زیر سؤال برده اند.

برای دیدن مفهوم مزبور از دید آئین بهائی علاوه بر یادداشت 3، از جمله رجوع شود به «کتاب مستطاب ایقان» ازحضرت بهاءالله در این آدرس: http://reference.persian-bahai.org/fa/t/b/

منبع: http://www.ettelaat.net/08-december/news.asp?id=34305&sort=Religious

من به این نتیجه رسیدم که دین

من به این نتیجه رسیدم که دین بوجود آمده تا توسط اون یک سری از آدمها به یک سری دیگر تحت عنوان دین و خدا زور بگن و ستم روا دارند پس نتیجه اینکه فریب شیادانی که میخوان با نام دین فریبتون بدن را نخورید چون ما انسانها یک بار حق زندگی داریم و چرا باید اجازه بدیم این حق رو از ما بگیرند ؟

سلام. من امیر هستم. 17سالمه.

سلام. من امیر هستم. 17سالمه. هنوز هم به دینی بطور واقعی اعتقاد ندارم
از شما که بهایی هستید سوال میکنم:
چه دلیلی برای برتری دین بهایی نسبت به بقیه دینها دارید؟
کتاب. معجزه. آیه ...
؟

جواب دادن شبهاتي كه شما وارد

جواب دادن شبهاتي كه شما وارد مي كنيد مي شود يك طوما و انتهاي آنهم چيزي نيست بجز يكسري اعتقاد التقاطي شما تنها از آياتي كه به نظر خودتان به نفع شماست و در انتها نيز متعصبانه همان اعتقادات خود را بازهم توجيه مي كند
دوستان عزيز در اين آيه بصراحت كساني كه اين تفكر خاتم الانبياء بودن را داشتن گفته است گمراه، حالا هر قومي كه باشند، اصلا اكثر مردم دنيا، هيچ فرقي ندارد خداوند گفته گمراه است و تنها يك جا بيان كرده خاتم الانبياء آنهم به حضرت محمد ص گفته و اينرا خودش گفته ما كه نگفتيم بلكه خودش گفته
حالا شما يك وقت مي رويد آياتي براي اثبات حرف خود پيدا مي كنيد از كتب مقدس گوناگون، يك وقت مي رويد خاتم را به نفع خود ترجمه مي كنيد، يك وقت مي رويد مي گوييد اون خاتم النبياء بوده نه خاتم رسل، يك وقت مي رويد مي گوييد او خاتم اديان گذشته بوده بهاء براي دوره جديد است، يك وقت ...
عزيزان دين خدا شوخي نيست كه هر كسي بخواهد آنرا به نفع عقائد خود يا خداي نكرده هواي نفس خود تفسير كند.
در انتها من فقط جملاتي از بزرگان خودتان را نقل مي كنم. اميدوارم همه ما بدنبال حقيقت باشيم نه اثبات عقائد به هر وسيله اي
شيخ احمد احسايي در جوامع الكلم ج1 ص7 : محمد خاتم انبياء است و پيغمبري پس از آن حضرت نخواهد آمد و ...
سيد كاظم رشتي در رساله غريه ص 138: ... شريعت رسول اكرم ص براي هميشه ثابت و لايتغير باقي مي ماند.
وهمينطور در مجموعه رسائل ص319: شريعت محمد ص ناسخ همه شرايع و ابدا نسخ نمي شود.
جالبتر هم اينكه علي محمد باب در صحيفه عدليه ص5 مي گويد: حلال محمد ص حلال الي يوم القيامه و حرام محمد ص حرام الي يوم القيامه
وبالاخره حسينعلي بهاء كه در كتاب اشراقات در صفحات 262-252-292 و... بر خاتميت پيامبر اسلام تاكيد دارد به خصوص اين جمله كه به انتهاي رسالت يهني خاتم رسولان تاكيد داشته: درود و سلام بر سرور عالم و پرورنده امت ها، آن كسي كه رسالت و نبوت بوسيله او به انتها (آخر) رسيد و بر آل او (ص292)
البته اين جملات براي زمان قبل از ادعاي نبوتشان است هم چنين سخنان بسياري هم در اعتراف به وجود حضرت مهدي و عرض ادب خدمت ايشان دارند كه اگر لازم باشد آنها را هم بيان كنم

"اَفَکُلَّما جاءَکُم رَسولٌ

"اَفَکُلَّما جاءَکُم رَسولٌ بِما لا تَهوی اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقاً کَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلونَ."

هر زمان که رسول مخالف هوای نفستان آمد به او استکبار ورزیدید، گروهی را تکذیب کردید و گروهی را کشتید.

سورۀ بقره، آیۀ 87

«یک دوست» عزیزم. بنده تيتر

«یک دوست» عزیزم. بنده تيتر زده ام كه يوزارسيف (حضرت يوسف) هم خاتم النبين بوده است. اما در تیتر گفته نشده چه کسی این نقل قول را کرده. اگر در مقاله دقت فرمایید در می یابید که هدف این حقیر متوجه ساختن اذهان و وجدان ها به وجود بیماری مزبوری است که در مقاله ذکر شده و نهایت آرزویم این بوده که همهء عزیزان دوباره در مفاهیمی چون خاتمیت حضرت رسول ص و ابدی بودن دین حضرت موسی ع و زائل نشدن انجیل تفکر فرمایند. در این مورد نیز که نوشته اید: « حال شما بصراحت بگوييد كه آيا شما هم تصور مي كنيد كه هر پيامبري مانند پيامبر اسلام خاتم الانبياء بوده يا خير؟»، باید عرض کنم در کامنت قبلی پاسخش آمده است. تمنا آن که در آن نیز دقت فرماید. فدایت

چگونه می توان دیانت اسلام را

چگونه می توان دیانت اسلام را آخرین دین از جانب خدا دانست در حالی که در قران می فرماید:
"واگر هر آنچه درخت بر روی زمین است قلم شود و دریا مرکب و از بعد از آن هفت دریای دیگر هم به آن کمک کند کلمات خداوند تمام نمی شود بدرستیکه خدا عزیز و حکیم است.(سوره لقمان آیه 26)
همچنین :
"بگو بدرستیکه اگر دریا مرکب بشود برای نوشتن کلمات خدا به انتها می رسد قبل از انکه کلمات خدا تمام شود و حتی اگر به مثل آن به آن مدد رساند.(سوره کهف آیه 109)
همچنین در قران به صرا حت از زمان ظهور بعد صحبت می شود:
"خداوند امرش را از آسمان به زمین تدبیر می کند و سپس امر به سوی او برمیگردد در زمانی که مدت آن 1000 سال است از آنچه شما می شمارید".(سوره سجده آیه 4)
همچنین:
" ای پسران آدم برای شما رسولانی از میان شما می آید که آیات مرا برایتان می خواند و کسانی که می پذیرند ترسی و حزنی برایشان نیست.(سوره اعراف آیه 33)
همچنین:
"این سنت رسولانی است که قبل از تو آنها را فرستادیم و سنت ما را تغییر و تحولی نیست.(سوره اسراآیه 79)

بر خلاف اون چیزی که مدام گفته

بر خلاف اون چیزی که مدام گفته می شه من به سختی در عهد عتیق و عهد جدید (با چهار ترجمه ای تا امروز دیدم) نشانی از بشارت پیامبر بعدی دیدم. پیامبران بنی اسراییل هم جز موسی که یقینن معتقدانش اونو خاتم الانبیا می دونن باقی چیزی از نفر بعدی نمی گن و مومنی هم به دینشون باقی نیست که از رفتارش حکم کنیم.
عیسی هم از نظر پیروانش پیامبر نیست و خود خداست.
محمد هم از نظر مسلمین خاتم الانبیا است. بهایی ها تو تفسیر کلمه ی "خاتم" تشکیک می کنن و البته مفسران شیعه و سنی هم پیش از بهائیت و در مواجهه با پیغمبران ریز و درشت زمان خودشون دست به کار تفسیر این واژه به آخرین شدند و بیشتر استدلال های نقلی درون گفتمانی است تا عقلی ثبوتی و حتا مستند تاریخی.

دوست عزيز شما تيتر زده اي كه

دوست عزيز شما تيتر زده اي كه يوزارسيف (حضرت يوسف) هم خاتم النبين بوده است و در ادامه مي خواهي نتيجه گيري كني كه همه پيروان اديان مختلف اعم از مسيحي و اسلام و غيره مدعي بوده اند كه پيامبرشان خاتم النبيين بوده! در حاليكه همين قرآن كه مثال زده اي خودش بصراحت مي گويد كه محمد ص خاتم الانبياء است و در آيه فوق هم افرادي كه مانند شما تصور كرده اند را گمراه شده ياد كرده حال شما بصراحت بگوييد كه آيا شما هم تصور مي كنيد كه هر پيامبري مانند پيامبر اسلام خاتم الانبياء بوده يا خير؟

دوست عزيزم سعيد جان، مطلب

دوست عزيزم سعيد جان، مطلب مزبور علیه بهائیان نیست. آیهء مربوط به حضرت یوسف نقل از ماجرای 3-2 هزار سال قبل از ظهور حضرت رسول بوده است. همچنین فقط قران نیست که حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده، بلکه تورات وانجیل محکم تر از قران ادیان یهودی و مسیحی را ابدی ذکر کرده و به همین دلیل ایشان انبیاء پس از موسی وعیسی را نعوذبالله انبیاء کذبه می دانند و فقط منتظر ناجی ای هستند که بیاید و شریعت یهودی و مسیحی را ترویج کند.
اما در بارهء مطلبی که با استناد به بیان حضرت بهاءالله مرقوم فرموده اید، پاسخ آن را که قبلاً داده شده در زیر به نقل از دوسایت و وبلاگ نقل می کنم و قبل از آن عین آیهء مزبور را به عربی می آورم، چه که شما ترجمهء اشتباه آن را ذکر کرده اید.می فرمایند: «الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً»
مطلب مزبور تكرار مكرر سوءتفاهمي است كه سال هاست مطرح مي شود وبهائيان نيز جواب آن را درسايت ها وكتب خودداده اند ولي متأسفانه كسي نمي خواهد درآنها دقت كند. لطفاً خوب درآن دقيق شويد واگر حقيقت مهم است منصفانه آن را دريابيد. فداي شما دوست عزيز كه مطلبتان را محترمانه نوشتيد ومثل بهائي ستيزان فحاشي نكرديد.
" چنددهه است كه دوستان مخالف آئين بهائي به جايي رسيده اند كه چون ازخود متون اسلامي دليلي قاطع براي اثبات خاتميت حضرت محمّد ارواح البهايين له الفدا ندارند، به جاي آن به شهادت حضرت بهاء الله، محبوب ابدي اهل بها ، درمجموعه ي " اشراقات" ، صفحه ي 293 مبني برمنتهي شدن رسالت ونبوّت به حضرت محمّد ص ، استنا د مي كنند! اوايل انقلاب با چندتن ازاين دوستان كه درخصوص خاتميت صحبت مي كرديم، بنده به آيات قراني استناد كردم كه معني خاتميت نه چنان است كه مفهوم شده، بلكه پس ازحضرت رسول نيزكما كان مربيان آسماني خواهندآمد. ايشان چون دليل قاطعي ازقران مجيد درجواب اين حقيقت نداشتند ــ چه كه مستحضريد لفظ خاتم النبيين فقط دريك آيه آمده است وبس ودلايل ديگري نيزكه عنوان مي شود سست ترازآن است ــ به همان آيهء ص293 " اشراقات" استنادكردند. به ايشان عرض شد، آيا حضرت بهاءالله راقبول دارند كه به آثارايشان استنادمي كنند؟ ايشان گفتند نه! گفتم پس چطوربيان ايشان رادراثبات ختميت حضرت رسول مي آوريد؟ گفتند خوب بايد براي هرگروهي ازكتبي كه خودشان قبول دارند دليل آورد. عرض كردم كاملاً صحيح است. چنان كه بنده نيزازخودقران دليل مي آورم. ولي فرق بنده وشما اين است كه شما ازكتب آئيني دليل مي آوريد كه قبولش نداريد، اما بنده ازقراني دليل آوردم كه قبولش دارم! بديهي است استدلال به چيزي كه موردقبول شخص است، نتيجه وثمري دائمي دارد وقلب راراحت مي كند. گيريم كه ازبيان مزبورازحضرت بهاءالله دوستان نتيجه گيرند كه حضرت رسول آخرين پيامبر هستند، ولي حقيقتاً چه ثمرواثري؟! ايشان كه حضرت بهاءالله راقلباً وباطناً وظاهراً قبول ندارند! دراين صورت،آيات واحاديث اسلامي راكه معني ومفهومي مخالف آخرين بودن حضرت رسول دارد، چه مي كنند؟! باري اينها مقدمه اي بود كه عزيزان ما يك بارديگرتفكرعميق و بدور از تعصّب كنند وآنچه را كه حقيقت است مهم دانند تا ثمري درقلب وروح وجان وحيات انسان آشكارگردد. والا چه ثمرازاين همه بحث. اما چندكلمه اي هم راجع به بيان مزبورازحضرت بهاءالله عرض نمايم.
مقصودبنده ازاين كه به آن دوستان مخالف عرض كردم آيا حضرت بهاءالله را قبول دارند كه ازبيان ايشان براي خاتميت رسول گرامي استناد مي كنند، اين بود كه دراين صورت توضيح همان بيان را منطقاً بايد ازخود حضرت بهاءالله بپذيرند! چه كه اگرچنين نكنند، مصداق آيهء شريفهء قران مي شوند كه بعضي هستند كه به آياتي ايمان دارند وآن راقبول دارند ولي درهمان حال آيات ديگر را انكارمي كنند وبه آن كفرمي ورزند! اگراستناد به گفته هاي فرد يا گروهي براي اثبات يا ردّ چيزي منطقاً صحيح است، استناد به سايرگفته هاي ايشان نيزدرتوضيح آن منطقاً بايد موردقبول قرارگيرد. حضرت بهاءالله بارها درآثارشان مفهوم همان آيهء ص293 كتاب مبارك" اشراقات" را توضيح وبيان فرموده اند. چرا دوستان عزيزمزبور توضيحات ايشان راتوجه ندارند؟! اگرچنين باشد، بديهي است كه استنادبه آيهء " اشراقات" براي ايشان ثمري ندارد!حضرتشان دركتاب مستطاب ايقان كه نزدهمهء گروه هاي مخالف بهائي معروف ومشهوراست به طوري كه ده ها رديه فقط درموردآن نوشته اند، ازجمله توضيح فرموده اند كه چون حقيقت انبيا ورسل يكي است،همه عبارت ازيكديگرهستند وهمه هم اوّل اند وهم وسط اند وهم آخر. به اين دليل حضرت رسول نيزهم آخراند وهم وسط اند وهم اوّل. اما چون بحث برسرآيهء ص293 " اشراقات" است، وتأكيد برروي كلمهء "انتهت"،ملاحظه مي كنيم كه اصلاً دراينجا نيزآخرين بودن مطرح نيست!
دونمونه ازبيانات ديگرحضرت بهاءالله را درزيرمي آورد تا كل بدانند، مفهوم " انتهت" نيز مفهوم نشده است! تمنّا آن كه صرفاَ به خاطر نفس حقيقت وارزش الهي وانساني آن به دوآيهء زيرتوجه فرمائيد تا ملا حظه فرمائيد منظورحضرت بهاءالله از" انتهت" چيست. آن گاه دوستان عزيز خودمي دانند وپروردگارشان.بيان اول : در لوحي مي فرما يند،" هو الله تعالي شأ نه العظمة و الا قتدار. في الحقيقه حمد اين عباد لايق بسا ط غيب مكنون و سرّ مخزون و رمز مصون نبوده ونيست؛ غيبٌ منيعٌ لا يُد ْرَ ك؛ السّبيلُ مَسْدود و الطّلبُ مردود. ولكن حمد وشكر وذكر وثنا قا ئم مقام ِحق جلّ جلاله را لايق وسزاست، واوست مَطلع ِ صفات عليا و مشرق أ سماء حُسني. محل اين مقام اعلي وذروه ي عليا و مقصد اقصي منتهي به خاتم انبيا روحُ ما ِسواه فداه شد. اوست ختمي كه بدء از او ظاهر واوست آخري كه اوّل از او باهر و اوست مَظهر ِ يَفْعَلُ ما يَشاء و مَظْهَر ِ كلمه ي هوَ الاول والآخر و الظّاهر و الباطن . والصّلوة و السّلام عليه وعلي آله واصحابه ا لّذين بهم نُشِرَ لواءُ التّو حيد و انتشر حكمُ التّجريد."(مجموعه الواح سمندر، به خط عند ليب ، صفحه ي 263) . از اين بيان، هم معني كلمه ي " منتهي شدن" آشكار است و هم معني وحدت انبيا كه كل مظاهر اوليّت وآ خريّت و ظاهريّت وبا طنيّت هستند. مي فرمايند چون راه به سوي شناخت وحمدوسپاس ذات خداي غيرقابل ادراك مسدوداست( فرمايش حضرت اميراست)، پس اين شناخت به قائم مقامان حق كه انبيا ورسل هستند، راجع مي شود. پس ازانبياء قبل ازحضرت رسول كه هريك دردورهء خود قائم مقام حق بودند، نوبت به حضرت رسول كه رسيد،مقام مزبوربه حضرتشان منتهي شد.(درادامه معني منتهي شد، روشن ترمي گردد)
بيان دوم ازحضرت بهاءالله مطلب راروشن ترمي كند؛ مي فرمايند،"أ ْرَسلتَ سُفرائَك إ لي عِبادِك وَ جَعَلْتََهُم مَها بِطَ وَحْيِك وَ مَخازنَ علمِك وَ أ نْزلتَ إليهم كتَبَك وَ شَرَعْتَ فيها امرَك َو احكامَك إ لي أ ن ِ "ا نتهتِ الكتبُ إ ليَ" ا لبيا ن ِ وِ الرّ سلُ "باِ لّذي" سَمّيْته ِبعليٍّ في جبروتِ القضا و ملكوت ِالأ سماء...".( كتاب تسبيح و تهليل ، صفحه ي 42) معني به فارسي : فرستادي سفيران وپيامبران خود را به سوي بند گانت و آ نها را محل نزول وحي خود و گنجينه هاي علم خود قرار دادي وبر ايشان نازل فرمودي كتاب هاي خود را ودر آن كتب امر واحكام خود را تشريع فرمودي تا اين كه كتاب هاي آسماني "منتهي شد به" كتاب "بيان"(از حضرت باب) ورسولان الهي "منتهي شدند به" كسي كه او را در جبروت قضا وملكوت اسم ها به نام علي (مقصودحضرت باب مي باشند) تسميه فرمودي ).همان طور كه آشكار است مي فرمايند پس ازاسلام، كتب وانبيا منتهي به كتاب بيان وحضرت باب شد(درادامه ي بيان مزبور به بشارت حضرت باب به ظهور بهايي پس از حضرتشان نيز اشاره فرموده اند مراجعه شود) درهمين خصوص چندين بيان ديگرنيزدرهمان " مجموعه الواح سمندر" موجوداست كه براي طولاني نشدن مطرح نشد). ملاحظه مي فرمائيد كه مفهوم " انتهت" نيزاشتباه برداشت شده است!اين معني ابدأ به مفهوم پايان يافتن رسالت و وحي والهام ربّاني نيست!! اما ازانجا كه دوستان عزيزما حضرت بهاءالله راقبول ندارند، اجازه دهيد سري به كتب لغت بزنيم تا معلوم شود كه درزبان عرب نيزمعني آن هماني است كه حضرت بهاءالله فرموده اند. درلغت عرب"انتهي" يعني تمام شد وپايان پذيرفت، امّا همين فعل درتركيبش با حروف اضافه ، معاني ديگري مي يابد. دربيان حضرت بهاءالله دراشراقات ونيز دربيان فوق ازمجموعه الواح سمندر، كلمه ي "انتهي" با دوحرف اضافه ي "ب" و "الي" آمده كه معني آن "به چيزي انجاميدن" و" منجرشدن به چيزي" مي باشد(فرهنگ نوين عربي- فارسي سيّد مصطفي طبا طبايي،ذيل كلمه ي "نَهَي") كه به معني پايان يافتن نيست.
به اين ترتيب معني آيات حضرت بهاءالله درفوق اين است كه زمستان دين قبل فرا رسيد وسيرتكامل جامعه ي بشري تحت هدايت پيامبران قبل "منجر به" رسيدن بهار معنوي جديدي شد كه درآن حقيقت اسلام عزيزوسايراديان آسماني حيات دوباره گرفته، قراراست درسايه ي تعاليم جديد الهي دردين جديد بهايي بشر به سير كمالي خودادامه دهد ووارد مرحله ي جديد بلوغ وكمال خود گردد، وبديهي است پايان دوره ي دين بهايي نيز "منتهي ومنجر به" ظهور ديني جديد درآينده خواهد شد وبه اين ترتيب بشر درمسير دائمي رشد كمالي خودقرارخواهد گرفت ودرميان تارهاي اوهام وگمان ها وتعصّبات وتقاليد متوهّمين درجا نخواهد زد، وآناني نيزكه به خاطر برداشت هاي اشتباه پيروان، اديان را چيزي جزمشتي دستورات مرتجعانه وپوچ نمي دانند، دوباره با دين حقيقي آشتي خواهند كردومتوجّه خواهند شد كه خدا آنقدر حكيم هست كه خودبموقع قبل از اينكه دهها نظريه ي اصلاح ديني ازمغزهاي روشنفكران ديني وغيرديني تراوش نمايد، دستورات ناكارامد دين قبل را مطابق نياز حقيقي روز بشر تغيير دهد، وتا حال نيزبا فرستادن مستمر اديان آسماني يكي پس از ديگري چنين فرموده وخواهد فرمود. اما با اين حال ازعجايب جامعيّت معاني لانهايهء آيات الهي آن كه حتي اگرخاتميت را به معني آخرين بودن هم كه بگيريم، منظورآن است كه دورهء 6000 سالهء كودكي بشرگذشته وحضرت رسول آخرين مربّي اين دوره بودند، واينك دورهء بلوغ وآغازسيركمالي بشريت به سوي صلح ووحدت پس از6000 سال جنگ وجدال دوران كودكي، مي باشد كه اين نيزخودبحث مفصل دارد، طالبين رجوع فرمايند به كتاب "نگاهي تازه به ديانت بهائي" (دراين آدرس: http://www.aeenebahai20.info/component/option,com_docman/task,cat_view/g... ).
واما پس از توضیحات فوق، یک خواهش از آن عزیز دارم. شما را به روی و خوی ملکوتی حضرت محمد ص قسم می دهم قدری تفکر فرمایید که چرا با استناد به این بیان حضرت بهاءالله از اشراقات آن هم با اشتباه در ترجمهء آن سعی در اثبات مدعای خاتمیت دارید، اما در همین بیان مبارک دقت نمی فرمایید که حضرتشان حضرت محمد را سید عالم و مربی امت ها نامیده اند و بر ایشان و آل ایشان و اصحابشان صلوات وسلام دائمی و ابدی و سرمدی وهمیشگی فرستاده اند؟!(«الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً»)
چرا به آنان که دائماً دیانت بهائی را ضد اسلام و دشمن پیامبرص و مسلمین گفته و می گویند، نمی فرمایید در اشتباه اند و دروغ می گویند؟! شما پیش قدم شوید!می دانید با این تهمت ناروا تا حال چقدر به بهائیان هموطن شما ستم شده؟! چقدر از ایشان به همین افترا کشته و حبس شده اند؟!
سعید عزیزم! ایرانیان عزیز مسلمان در حال آشنایی با دیانت بهائی هستند و با خواندن آثار بهائی در حال درک این حقیقت اند که حقیقتاً دیانت بهائی وبهائیان ضد اسلام نیستند. شما هم در این خصوص تفکر فرمایید. به خدا بس است این همه بحث های تکراری! بیایید به مصداق آیهء مبارکهء قران مجید که جانم فدای کلماتش،
مظاهر«اتقواالله و یعلمکم الله» گردیم تا خداوند به خاطر تقوی وقلوب پاکمان حقایق را به ما بفهماند. باور بفرمایید که هم در خصوص شما و هم درخصوص خودم و هم درخصوص دیگران این را عرض می کنم. فهم آیات کتب آسمانی وابسته به میزان خلوص و صفا و پاکی وتقوای قلوب و انصاف افکار وارواح ماست و نه وابسته به مجادله در قول واستدلال وکلام. فدای هر پاک دل منصف ، از هرآئین وعقیده ای.
قلبت شاد وجانت آزاد باد

متاسفانه تعدادی از علماء

متاسفانه تعدادی از علماء اسلامی در درک معنای خاتم النبیین دچار اشتباه شده اند و عده بسیاری از مسلمانان نیز بدون دلیل از آنها تبعیت کرده اند .

خدمت شما عرض می کنم که خاتم النبیین به این معنا نیست که دیگر پیامبری بعد از حضرت رسول(ص) نمی آید و همه مسلمانان نیز چنین اعتقادی ندارند.

اتفاقا از آین آیه چنین استنباط می شود که هر کس بگوید پیامبر من آخرین پیامبر است افراط گر و تردید کننده است . یعنی بی جهت در بیان مقام پیامبر خود افراط کرده است و در ایمان به پیامبر جدید تردید نموده است و لذا گمراه شده است. لذا مسلمان حقیقی و کسی که در قران تتبع خالصانه دارد محال است معتقد شود که بعد از حضرت رسول اکرم ( ص) پیامبر دیگری نخواهد آمد .

بسیاری از علماء حقیقی در زمان ما نیز چنین تعبیری از قران دارند و لکن در حال حاضر قدرت و ثروت در دست کسانی است که منافع خود را در ترویج آخرین پیامبر بودن رسول اکرم ( ص) می بینند و مردم نیز بدون تحقیق از آنان پیروی می کنند

به نظر بنده هم این آیه اتفاقا

به نظر بنده هم این آیه اتفاقا بر علیه بابیان و بهائیان است چون به صراحت بیان می کند کسانی که مدعی اند غیر حضرت محمد ص را اگر کسی خاتم النبیاء بداند افراط کاری است که گمراه شده و چون در همین قرآن خداوند می فرماید خاتم النبیاء محمد ص است ÷س هر کس مانند بهائیان یا ÷یروان حضرت یوسف بجز محمد ص را خاتم النبیاء بنامد گمراه خواهدشد
لذا خود بهاء هم به این مطلب اشاره کرده:
در كتاب اشراقات در صفحات 262-252-292 و... بر خاتميت پيامبر اسلام تاكيد دارد ازجمله: درود و سلام بر سرور عالم و پرورنده امت ها، آن كسي كه رسالت و نبوت بوسيله او به انتها (آخر) رسيد و بر آل او (ص292)
و باز دركتاب قاموس توقيع ص276 – دروس الديانه درس دهم – مكاتيب عبدالبهاء ج3 ص46 – بديع بهاء ص117 و...

"یک دوست" عزیز، قربان رویت!

"یک دوست" عزیز، قربان رویت! منظورتان را متوجه نشدم. نمی دانم آیا مقاله را دقیقاً خواندید؟! ممکن است دوباره بخوانید؟! کجا بنده نوشته ام خود حضرت یوسف فرموده خاتم النبیین است؟! از قضا این بندهء بیچارهء حقیر، تا حالا سعی کرده ام به احدی- تا چه رسد به خدا- دروغ نبندم و الحمدلله که به صِرفِ تأییدش تا حال نبسته ام. البته چون شما را حقیقتاً دوست می دانم، نمی گویم که شما به خاطر عجله در خواندن مقاله، به این دوست کوچکتان دروغ بسته اید! دوباره بخوانید! ان شاءالله متوجه می شوید منظور بنده چیست. فدایتان، نویسندهء مقاله،حامد

جناب نويسنده آيا مي داني گناه

جناب نويسنده آيا مي داني گناه دروغ بستن به خدا و پيامبر چه گناه بزرگي است؟
دوست عزيز در آيه فوق بصراحت بيان شده است كه بعد از مرگ حضرت يوسف ع اطرافيان به ايشان به دروغ لقب خاتم النبياء زده اند نه اينكه خود حضرت اين را گفته باشد لذا بلافاصله خداوند به اين گروه (و كساني كه اينگونه فكر مي كنند) مي گويد
افراطگر ترديد كننده‏ گمراه شده!
حال شما با تكرار سخن اين افراد كه توسط خدا اينگونه خطاب شده اند مي خواهي عقائد دين خود را توجيه كني؟ بهتر نيست براي اينكار به روش ديگري روي بياور؟ چرا كه قطعا شماهم جزو "افراطگر ترديد كننده گمراه شده" خواهي بود.

نظر خود را بنويسيد