×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

بنیادگرایی اسلامی و انقلاب ایران
1389/03/07

اگر از بالا به اين گربه خردلی با راههای آبی و سبز و قهوه ای بنگريم، شگفت آب و خاکی خواهيم ديد. ايران سرزمينی کويری با رگه هايی از کوه و دريا و رود، کشوری که اگر چشممان را ببنديم و تنها صداهای سردمدارانش را بشنويم، همه از انقطاع و زهد و پارسايی و پشت پا زدن به دنيا و مهر و مدارا پر است و چون گوشهايمان را بنديم و چشمهايمان را بگشاييم، آنچه می بينيم، حرص و آز، دروغ و ريا ، ظلم، خشونت، نابردباری و خرافه است.
اين دو گويی متناقض ميان حرف و عمل، ميان زهد و حرص، قناعت و اصراف حاکمان به چه می انجامد؟ از سويی انقلاب ۵۷ با داعيه مقابله عليه "طاغوت" و"عفريت ماترياليسم غرب"، "قطع دست بيگانگان" در امور کشور و زندگی بر پايه معنويت و ارزشهای اخلاقی به قدرت رسيد و از سويی ديگر آنچه پس از ۳۰ سال در نگاهی گذرا به جامعه ايران ديده می شود، رنگ باختن ارزشهای اخلاقی، فساد،ظلم و تبعيض، نابرابری اجتماعی و از ميان رفتن استقلال ملی به شيوه ای چشمگير تر از پيش از انقلاب است.

بنيادگرايی اسلامی

بنيادگرايی يا فاندامنتاليسم اسلامی، اصطلاحی ست که برای تشريح تفکر بازگشت به اساس و بنياد اسلام يعنی قرآن و حديث به کار می رود. در نزد بنيادگرايان، "شريعت" و " قوانين اسلامی" اساسی ترين جزء اسلام را تشکيل می دهد.آنها بر اين باورند که راه صلح و عدالت منوط به بازگشت به پيام اوليه و اصلی اسلام است. در ضمن تلاش برای بازگرداندن قدرت به روحانيت و علمای دين و نيز بازگشت به شکوه و قدرت اوليه ديانت اسلام يکی از مشخصه های اصلی بنيادگرايی اسلامی ست که شاهد برجسته اش را می توان در قدرت گيری روحانيون در انقلاب ۵۷ ايران مشاهده کرد.(۱)

برخی معتقدند که بنيادگرايی دينی پديده ای ناشی از اخلاق يا فلسفه نيست بلکه يک پديده اجتماعی ست و با اينکه بنيادگرايی، ادعای امری قدسی می کند، در بيشتر اوقات اهدافش اين جهانی بوده است: بازگشت به جايگاه از دست رفته ی برتری اخلاقی. هنگامی که بنيادگرايی ابعاد سياسی می يابد – که اغلب چنين می شود – پيروان اش همواره در تلاشند تا قدرت سياسی و مزايای اقتصادی ناشی از آن را بار ديگر به کف آرند. (۲)

برخی ديگر نيز از اطلاق اصطلاح بنيادگرا برای مسلمانان، حذر می کنند و ترجيح می دهند نام " اسلام سياسی" را بر ايشان نهند؛زيرا با وجود برخی شباهتها با بنيادگرايی مسيحی، اما از ديد سياسی و جامعه شناختی کاملا با يکديگر متفاوتند. شيوه پادشاهی عربستان سعودی، دولت سوسيال راديکال ليبی، حکومت علمای دينی ايران، طالبان افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان همگی بنيادگرا خوانده می شوند در حالی که تفاوتهای آشکاری ميان ماهيت حکومتشان و نيز روابطشان با غرب ديده می شود که تعريف واحد و برشمردن خصوصيات مشترک را بر آنها دشوار می سازد.

به طور مثال ليبی و ايران به عنوان حکومتهايی ضد غربی و دشمن آمريکا شناخته می شوند در حاليکه عربستان سعودی و پاکستان روابط حسنه ای با اين کشورها برقرار کرده اند. از همين رو " دايره المعارف اسلام و جهان مسلمين" مدل بازگشت به اصل دين در اسلام را به اسلام سياسی تعبير می کند.

البته بنيادگرايی اسلامی طيف وسيعی از انديشه ها و جنبشها را در بر می گيرد اما به هر حال اسلام فاندامنتالی، سودای رهبری سياسی را در سر می پروراند و در حقيقت، اسلام و سياست را در هم می آميزد. (۳)

مشخصه های اصلی بنيادگرايی اسلامی را می توان در موارد زير خلاصه کرد:
- حساسيت و مقابله با فرهنگ و دستاوردهای تمدن غرب
- تقابل با مدرنيته و مدلهای سياسی، اقتصادی و اجتماعيش نظير: فردگرايی، لذتگرايی، مصرف گرايی، پلوراليسم، جهانی شدن، دموکراسی، ليبراليسم ، ناسيوناليسم و نظام سرمايه داری
- نگاه سنتی به زن: تشويق به خانه نشين شدن و محدوديت در فعاليت در بعضی حوزه های اثر گذار اجتماعی(۴)

اين ديدگاه در ايران به صورت اقتدار مطلق دينی و تحميل قوانين شريعت بر همه ساکنان اين سرزمين جلوه نموده است. در دوران مدرن و در طی قرن بيستم جنبشهای بنيادگرايانه ای در سراسر دنيا سر برآورد اما آنچه به عنوان بنيادگرايی اسلامی شناخته و برجسته است، به خصوص با قدرت گرفتن آيت الله خمينی در سال ۱۳۵۷ آغاز شد و تاثير خود را بر خاور ميانه و ديگر مناطق گذاشت.(۵)

روند شکل گيری بنياد گرايی اسلامی در خاور ميانه و به تبع آن ايران را می توان ناشی از عوامل زير دانست:
- سقوط امپراطوری عثمانی در همسايگی ايران در اوايل قرن بيستم.
- جنگ ۱۹۶۷ ميان اعراب و اسرائيل (جنگ ۶ روزه)
- آشوبهای سال ۱۹۶۹ مالزی-چين در کوالالامپور که نشانگر بالاگرفتن تنشها ميان مسلمانان مالزيايی و اقليت غير مسلمان چينی بود.
- جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵-۱۹۹۰) برای به دست گيری قدرت سياسی – اقتصادی ميان مسيحيان و مسلمانان که منجر به پيدايش گروههای اکثريت شيعه "امل" و "حزب الله" لبنان بود.
- "انقلاب اسلامی ايران" به عنوان يک حادثه محوری که تاثيرات جهانی طولانی مدتی بر مسلمانان جهان و نيز جهان غرب گذارد.
- ادامه يافتن کشمکش ميان فلسطين و اسرائيل که در طی دهه ۱۹۸۰ شدت گرفت و سبب به وجودآمدن جنبشهايی اسلامی مانند "حماس و جهاد اسلامی" گرديد.
- با آغاز استعمار غرب بر کشورهای خاور ميانه، اسلام به دژ احساسات مردم عليه بيگانگان تبديل شد و تفکر بازگشت به خود و کسب هويت اسلامی در برابر هويت غربی شروع به رشد کرد.
- پيدايش دولت اسرائيل و حمايت کشورهای غربی با عث بروز و تشديد تعصبات اسلامی و کينه عليه غرب شد.
- ناتوانی و شکست جنبشهای استقلال طلبانه خاور ميانه و نزديک و شکست ناسيوناليسم عرب، آتشی ديگر بر اين خرمن زد.
- از آنجا که خاور ميانه از نفت خيز ترين مناطق دنياست، تغيير سياست خريد و فروش و قيمت آن تاثير بسياری بر زندگی اجتماعی ساکنين منطقه می گذارد. بالا رفتن قيمت نفت و سرازير شدن دلارهای نفتی، ساختار سنتی کشورهای خاور ميانه را دگرگون کرد. توجه به اقتصاد " تک محصولی" نفت و غفلت از ساير توليدات کشور مانند کشاورزی، سبب شکست و فقر روز افزون کشاورزان و روستاييان شد و در نتيجه، جمعيت عظيمی از روستاييان، به حاشيه شهرها کوچ کردند و اين حاشيه نشين های فقير برای مبارزه با فقر ، بی ثباتی، بی عدالتی و دستيابی به آرامش روحی با تفکرات مذهبی قشری و سنتی، از سوی روحانيون و اصولگرايان مغزشويی شدند. (۶) (۷)

بنيادگرايی اسلامی و غرب

بيشتر بنيادگرايان اسلامی ، هويت خود را در غيريت با تمدن ، انديشه و نظام سياسی، اقتصادی غرب تعريف کردند. اين ارزشهای اسلامی، در حوزه فردی فضايلی چون قناعت، ساده زيستی، بخشش، نيکوکاری و صرفه جويی را ترويج می کردو در عرصه اجتماع به جای فردگرايی و ملی گرايی (ناسيوناليسم) غربی، به "امت اسلامی" ارج می نهاد و در حيطه اقتصادی، بر اساس قوانين شريعت ، خمس و زکات و حرمت ربا را جايگزين سرمايه داری و شيوه های متداول غربی می نمود.

به طور کلی شايد بتوان ۴ بعد تفکر اسلامی را که در برابر سرمايه داری و به ويژه مصرف گرايی غربی قد علم کرده، چنين خلاصه نمود:

- امت اسلامی به معنای تعلق به يک گروه از مسلمانان در جهان و پيروی از عالِم روحانی در برابر فردگرايی که در پی پيشرفت و موفقيت خويشتن است و خود فرد در پی رفع نيازهای خود است جای آنکه يک عالم روحانی نيازهای او را دريابد.

- انديشه بنيادگرايی اسلامی، ارزشی برای ملت و ناسيوناليسم قائل نيست زيرا که امت اسلامی برايش مهم است؛ بنابراين در مرزی که غير مسلمانانی نيز در آن بزيند يا مسلمانانی با انديشه های ديگرگون، به حساب نخواهند آمد. اين انديشه علی رغم اينکه منافع امت را بر فرد ترجيح می دهد و در تئوری نوعی فداکاری را ترويج می کند؛ اما وقتی به عرصه حکومت و قدرت قدم می گذارد، قواره همان" امت " را نيز به کوتاهی افراد هم ايده و مشابه حاکمان می بُرَد و ديگران را به سانسور و خشونت حذف می کند.

- مطلق گرايی و کشيدن سيم خاردار ميان مسلمان و غير مسلمان با عناوينی چون " غير" ، " ديگری"، " کافر"، "نجس"، "منافق" و باور به شيوه زندگی يکسان با ساير مسلمانان(يونيفرم) و تفاوت پوشش و شيوه زندگی با غير مسلمانان درمقابل پلوراليسم بر اساس اين باور که هر فرد حق دارد طريق خود را به سوی حقيقت انتخاب کند و لزومی به انتخاب يک شيوه يکسان برای زندگی و سير به سوی حقيقت وجود ندارد.

- تفکر و نگرانی درباره دنيای بعد و دست کشيدن از لذايذ مادی و اين دنيايی برای کسب لذايد بيشتر در دنيای بعد؛ بهشت ابدی و لذت بی پايان که در مقابل انديشه لذت گرايی( هدونيزم) غربی قرار می گيرد که مروج پرداختن به لذايذ روزانه، در پی اميال مادی رفتن، شراب نوشی، خريد بيشتر، خوردن بيشتر و داشتن رابطه جنسی در خارج از محدوده ازدواج است.
- سنت گرايی که نشان می دهد تا چه حد اعضای يک گروه اجتماعی به سنتها و هويت مشترکشان پايبندند و مفهوم زندگی حقيقی که سبب می شود انسان را از هيجان، لذت و کسب تجارب ممنوعه در دين رويگردان کند. در مقابل باور غالب رومانتيسم در غرب که نشان می دهد چطور يک انسان غربی علاقه دارد تمام مرزهای ممنوعه و واقعی را در نوردد و تجارب جديدی را به کف آورد تا لذت بيشتری برد. پا به دنيای فانتزی، رويايی و تجربه فردی گذارد و از سنت جمعی بگريزد.(۸)

ايران و بنيادگرايی اسلامی

ايران در ۱۰۰ سال گذشته شاهد انقلابات و تجارب بسيار متفاوتی بوده است. از تجدد آمرانه رضا خانی و جايگزين کردن کلاه فرنگی به جای حجاب و روبنده اسلامی تا بازگشت به اسلام ناب محمدی توسط آيت الله خمينی. برخی اين انقلابات را به ۴ دسته تقسيم می کنند:

دوره پهلوی تبديل از جامعه سنتی عصر قاجار به غربی شدن و تجدد سريع و آمرانه پهلوی
دوره اوليه انقلاب اسلامی، بازگشت به بنيادگرايی اسلامی
دوره بعدی انقلاب، دوران کوتاهی از بازسازی، رشد اقتصادی و مصرف گرايی( دوره هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی)
دوره اخير، (دولت محمود احمدی نژاد) غالبيت مجدد مذهب(به خصوص لايه شريعت و قوانين شرع) در حوزه های گوناگون زندگی( بازگشت به بنيادگرايی اسلامی)
در دوران پهلوی دوم، تجدد آمرانه به سبک رضا خانی کمی تلطيف شد و هر کس بر اساس باور خود می توانست پوششش را انتخاب کند؛ گرچه هنوز زنانی که روبنده به چهره داشتند اجازه شرکت در کارهای دولتی را نداشتند. اما به طور کلی تاثير مذهب در زندگی اجتماعی کاسته شد و نوعی از سکولاريسم ترويج شد. توسعه اقتصادی در لباس کاپيتاليسم(سرمايه داری)، صنعتی شدن و تجدد، سرعت گرفت و در بخش اعظمی از کشور شيوه زندگی غربی و مصرف گرايی رايج در آن جاگير ارزشهای سنتی و مذهبی پيشين گرديد.

اما تمام اين ارزشها و مدل ها از ابتدای انقلاب ۵۷ تغيير کرد. انقلاب طلايه دار تغييرات عميق اجتماعی-فرهنگی- اقتصادی و سياسی بود که به غرب پشت می کرد. اصولا انقلاب اسلامی از يک جنبش ضد امپرياليستی سربرآورد که قطع وابستگی به سرمايه و کالاهای بيگانه و پيشرفت به سوی خودکفايی اقتصادی وارزشهای دينی را در سر می پروراند وخود را در تضاد با سرمايه داری غربی قرار می داد.(۹)

آيت الله خمينی انقلاب خود را مبارزه ای بر ضد طاغوت معرفی کرد و خود را مدافع مستضعفين و اقشار فرودست جامعه معرفی نمود. واژه طاغوت در گفتمان اوايل انقلاب يک اصطلاح تحقير آميز و مساوی با عفريت ماترياليسم غرب بود. در همان ابتدای انقلاب،" رعايت ضوابط اسلامی به طور روزافزونی تحت نظارت ماموران قرار گرفت. محدوديتهای شديدی در خصوص هر گونه مظاهر تمدن غرب، از لباس گرفته تا موسيقی، الکل، سينما و ادبيات شکل گرفت. تلاش ديگر انقلابيون، جايگزين نمودن ارزشهای اسلامی و الگوهای دينی به جای ارزشهای سکولار و نخبگان آن بود". (۱۰)

در حکومتی با اين سياق تفکر گرچه ارزشهای اخلاقی استخراج شده از قرآن ترويج می شد و سخن از عدالت و مساوات، مدارا، تقوا و گذشت به ميان آمد اما به دو دليل اساسی، اجرای ايده های سازنده اخلاقی اسلام نيز به عمل درنيامد.

۱- قوانين شريعتی که مربوط به ۱۴۰۰ سال گذشته است و البته بر اساس تفکر بنيادگرايان قابليت نو شدن ندارد، با ارزشهای آزاد منشانه و خرد باورانه انسان امروزی بيگانه است؛ قطع دست و پا، سنگسار، اعدام نوجوانان، تضييع حقوق زنان ، ديه نامساوی غير مسلمانان، قتل کافر( به گمان حکومت داران شريعت مدار)، اعدامهای بی شمار از اوايل انقلاب با عناوين مجاهد، بهايی و فدايی، نجس دانستن ساير اديان و برخورد تند و ناجوانمردانه با اقليتهای دينی و قومی، دستگيری و زندان و شکنجه بر دگر انديشان، نمونه هايی از اجرای ظاهری شريعتی ست که برخی قوانين اجتماعيش ديگر قابليت اجرايی در زندگی معاصر را ندارد.

۲- جامعه ای که دين و سياست در هم آميزند و در آن اجازه بازنگری، نو انديشی و انتقاد، حرام باشد و با دگر انديشان و منتقدان به شدت برخورد شود، به خشونت و بيراهه کشيده می شود؛ آنگاه است که جای واقعيت، خرافه و جای حرف حق، کلام حاکم تقدس می گيرد و جاری می شود. کسی اجازه دگر گونه انديشيدن درباره خود" قوانين شرع "را هم ندارد تا چه رسد به ديگر باورها. بنابراين مجريان شريعت لزوما به همان شريعت ظاهری نيز پايدار نمی مانند يا با مغلطه، بخشی از شريعت که همسوی خواسته ها و در جهت تقويت قدرتشان است می گيرند و بخشهای ديگر را رها می کنند.يعنی سياست به نام دين بر مردم حکم می راند .

عجب آنست که بنيادگرايان اسلامی با آنکه سر پيکان خويش را به سوی تمدن غرب و مدرنيته فرنگی گرفته اند اما برای رسيدن به اهداف خود از همان دستاوردهای دنيای مدرن استفاده می کنند؛ يعنی استفاده از ابزارهای مادی غرب مثل تبليغات، شيوه های رسانه ای، ارتش سايبری بر ضد تفکرات و تمدن غرب.

انقلاب سال ۵۷ " دستاورد اتحاد گروههای متعدد اما نيروی محرکه اش آرمانهای اسلام بود. مسئولين و اوليای انقلاب به مردم وعده دادند که به جای لذت جويی عنان گسيخته، وقار و نجابت معمول خواهد شد. نابرابری های شديد طبقاتی و اختلاف فاحش ميان فقير و توانگر با توسل به روح دوستی و برادری التيام خواهد يافت. منابع طبيعی که دست پروردگار به آن اقليم پر انوار ارزانی فرموده، متعلق به جميع مردم ايران بوده و جهت ايجاد کار و فراهم ساختن امکانات تحصيل برای همگان صرف خواهد شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران که مدعی تساوی حقوق همه مردم آن کشور است وضع گرديد و مقدر شد تا حکومت با وجدانی بيدار بکوشد تا ارزشهای روحانی را با اصول آزادی و مردم سالاری پيوند دهد." حال پس از گذشت ۳۰ سال " بايد ديد که اکثر مردم ايران به چه سان از تحقق وعده های انقلاب سخن می گويند. امروز فرياد نارضايتی جوانان و اعتراض عليه شيوع فساد، دسيسه های سياسی ، سوء رفتار با زنان و سرکوب انديشه و انديشمندان وعدم رعايت حقوق بشر از هر گوشه ايران به گوش می رسد. شايان تامل است که استناد به مرجعيت قرآن مجيد برای توجيه سياستهايی که به چنين اوضاعی انجاميده، چه تاثيری برافکار و روحيه ملت می گذارد."(۱۱)

هويت هر فرد به طور معمول، از مجموعه تجربه تاريخی، فرهنگ، سنتها، دين و زبان او ساخته می شود؛ اما اين ايدئولوژی سياسی شده حکومت ايران به علت دو گانه کردن همه چيز در حرف و عمل، در خانه و بيرون خانه، حوزه خصوصی و عمومی، ظاهر و باطن و ... سبب چند پاره شدن هويت ايرانيان شده است که گاه از آن به عنوان " هويت از هم گسيخته" ياد می کنند(۱۲). اين هويت از هم گسيخته چارچوبهای فکری و عملی فرد را به هم می زند و به صورت شناور در می آورد و سبب سرگردانی و ناتوانی در تصميم گيری خواهد شد.

زمانی که سياستمداران ايران به جای صداقت، تقيه و ريا، جای عدالت، توجيه ظلم و در عوض مهر، خشونت را اساس حکومت خود قرار می دهند، خشت اول اين سرگردانی را می گذارند. و از آنجا که تمام اين صفات ضد اخلاقی از مدعيان اخلاق و "توبه فرمايان" سر می زند، مفاهيم معنوی و اخلاقی نيز نرم نرمک در جامعه رنگ خواهد باخت. در واقع بنيادگرايی، “اخلاقيات” را به عنوان ابزاری برای کسب قدرت و سپس کنترل و سرکوب جامعه به کار می گيرد.

پس از گذشت ۷۰۰ سال انگار هنوز فغان حافظ از اين دوگانگی حرف و عمل حاکمان تکرار می شود:
در ميخانه ببستند خدايا مپسند!
که در خانه تزوير و ريا بگشايند

منابع:
۱) بنگريد به مدخل ‘بنيادگرائی اسلامی’ در آدرس ذيل:
//en.wikipedia.org/wiki/Islamic_fundamentalism
۲) Organize! The magazine of the Anarchist Federation, Issue 71, winter 2008, pp.8-10
//afed.org.uk/org/org71.pdf
۳) Martin, R. (2003), Encyclopedia of Islam and the Muslim World, Macmillan Library Reference
۴) بنگريد به مقاله "جنسيت و بنيادگرائی اسلامی در ايران" در آدرس ذيل
//www.pwoiran.com/gender_and_islamic_fundamentalis.htm
۵) بنگريد به مدخل ‘بنيادگرائی اسلامی در ايران’ در آدرس ذيل:
//en.wikipedia.org/wiki/Islamic_fundamentalism_in_Iran
۶) بنگريد به مصحبه ای با عنوان" بنيادگرايی اسلامی و انقلاب ايران"با علی مير فطرس در آدرس ذيل:
//www.mirfetros.com/bonyad.html
۷) Martin, R. (2003), Encyclopedia of Islam and the Muslim World, Macmillan Library Reference
۸) Pisani , M. J. , Bahaee, M.(2009) ’Are Iranian consumers poised to ‘‘buy American’’ in a hostile bilateral environment?’, Business Horizons , 52(3), 223—232
۹) Jafari, A., Goulding, C.(2008)’ “We are not terrorists!” UK-based Iranians, consumption practices and the“torn self” ‘, Consumption Markets & Culture, 11(2), 73–91
۱۰) گارثویت، جین رالف ، تاریخ سیاسی ایران از شاهنشاهی هخامنشی تا کنون، ترجمه غلامرضا علی بابایی، نشر اختران، تهران ۱۳۸۵،ص۴۳۸
۱۱) بیت العدل اعظم/ پیام مورخ ۲۶ نوامبر ۲۰۰۳
۱۲) بنگرید به منبع شماره ۹

نظر خود را بنویسید