×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

غلظت و شدت برخی احکام بابی
1385/03/23

حضرت باب در اولین اثر خود، قیوم الاسماء مقام خویش را به عنوان رسول الهی در عالم تصریح نمودند و در همان اولین سوره آن اثر، ملوک عالم و از جمله پادشاه ایران را به پذیرش امر خویش و نشر آن دعوت نمودند. از سنوات اولیه ظهور خویش تا پایان ایام اقامت خود در اصفهان، بر تمهید مقدماتی جهت اظهار علنی ادعای خویش کوشیدند و بیشتر بر مسائلی در باب کلیات و اصول عقاید تاکید نمودند. از آنجا که شیعیان، مقام قائم را به عنوان امام دوازدهم پذیرفته بودند، حضرت باب مقام ائمّه اسلام را تا به حدّی که به مظهریّت و رسالت می ماند ستودند، و مقصودشان آن بود که مقدمه پذیرش ادعای رسالت از جانب آن حضرت مهیا شود. این همان مقصودی بود که شیخ احمد احسایی نیز در غلوّ خود در حقّ ائمه اطهار مراد نموده بود، وخصوصاً در رسائلی از قبیل رساله سلطانیه بدان پرداخته بود؛ پس از ورود به جبال آذربایجان، حضرتش رسالت خویش را اعلان نمودند و ابتدا در نوشته هاي خویش مدعی قائمیت گردیدند و هم با نزول کتاب بیان، مقام شارعیت خویش را اظهار نمودند، و هم در مجلس ولیعهد علنا در حضور بزرگان علما و ولیعهد مملکت اعلان قائمیت فرمودند؛ ایشان در آثار اولیه خویش، یعنی آثاری که تا پیش از ورود به جبال آذربایجان نازل فرمودند، بیشتر بیانات خویش را به تقریب اذهان به ظهور خویش معطوف می نمودند، لکن پس از ورود به آذربایجان، تحوّل شگرفی در آثار ایشان مشهود گردید. اگر چه ایشان از همان ابتدا خود را باب نامیده بودند، و آنطور که از کتاب بیان استنباط می شود در مقام اول مرادشان از بابیّت وساطت ظهوری بزرگتراز خود بود ، و هم در قیوم الاسماء خود را فدایی راه او فرمودند، اما در آثار دوران آذربایجان این تلویحات به تصریح مبدّل گردید. ایشان در تمامی ابواب کتاب بیان، از محبوب خود به عنوان من یظهره الله یاد نمودند و ثمره تمامی احکام، و اصولا دیانت خود را تمهید مقدمه برای ظهور حضرت او دانستند . بیان را هدیه ای به او معرفي كردند و در جمیع موارد، ردّ و قبول بیان و احکام بیان را به اراده من یظهره الله معلق نمودند. بیان را چونان انگشتری در دست او دانستند که اگر خواهد در دست خود کند و اگر خواهد بیرون آورد؛ همچنین جهت وصول به هدف مقصود خویش، یعنی تمهید مقدمه ای برای ظهور من یظهره الله، لازم دانستند که با صدور احکام غلیظه شدیده، بنای موجود قبل را منهدم فرمایند و بنای عمارتی جدید را به حضرت او بسپارند.البته در آثار خویش تصریح نمودند که احکام ایشان صرفا به همین مقصود مزبور صادر گردیده است و بهیچوجه ارزش آنها را در اجرای آن اوامر و احکام ندانستند.در اثری تصریح نمودند که اگر من یظهره الله در میان خلق بود اصولا ایشان اوامر و احکام و نواهی صادر نمی نمودند.ایشان در کتاب الاسماء میفرمایند: «... لولاه فی ذلك الخلق ما امرنا بامرٍ و لا نهينا بنهیٍ و لكنّا لارتفاع ذكره و امتناع امره قد امرناكم باوامرٍمن لدنّا انّا كنّا آمرين و نهينا عن نواهی من لدنّا انا كنّا مكرهين لتستدركن رضاء اللّه من عنده حين ظهوره ثمّ كلّ ما يكرهه تتقون قل انّ رضآء من يظهره اللّه رضآء اللّه و كره من يظهره اللّه كره اللّه»(1)از این بیان مبارک به خوبی مفهوم می شود که ادعای حضرت باب در صدور احکامشان ابدا جنبه اجرائی احکام ایشان نبوده است. بلکه مرادشان صرفا مهیا کردن سبیل از برای ظهور من یظهره الله بوده است. نظر به همین امر بوده است که در پایان تمامی ابواب بیان، پس از صدور هر یک از احکام، بنحوی آن را با ظهور من یظهره الله مرتبط دانستند. مومنین را ازآزارمنع نمودند، مبادا که من یظهره الله توسط کسی آزرده شود. اگر اعتراضی به همدیگر دارند مودّبانه بنویسند، مبادا که کسی نسبت به آن حضرت سوء لسانی نماید. همیشه در مجلس، جایی را به یاد او خالی بگذارند، باشد که اگر او وارد شد در جایگاه خود وارد شود. حکم به محو کل کتب غیر از کتبی که درامر بیان نگاشته اند فرمودند چه که غیر آن، ره به سوی من یظهره الله نمی برد و لذا پرداختن به آن را لازم نمی دانستند؛ و به همین نحو تمامی احکام بیان را به نحوی با او مرتبط دانستند و همه را معلق به ردّ و قبول او نمودند. از جمله این موارد یکی حکم ایشان در خصوص بقاع و مقاعد روی زمین است. ایشان در باب پنجم از واحد سوم بیان در خصوص مقاعد موجود برروی زمین بیاناتی می فرمایند که گویا مورد اعتراض برخی ناظرین قرار گرفته است. این در حالی است که حضرت باب اصولا در اثر مزبور ابدا نظر خاصی از جانب خویش ابراز نمی فرمایند؛ بلکه صرفا امر را معلق به اراده من یظهره الله فرموده اند. اگر اذن فرماید مرتفع شود و اگر اذن نفرماید باقی بماند، و بهیچوجه نظری از جانب خویش اظهار نفرمودند.)2)ایشان در یکي دو باب دیگر(3)نیز در خصوص ارتفاع بقاع بیاناتی فرموده اند؛ اما در آن دو باب نیز امر را به اراده الهی در زمان ظهور شمس حقیقت معلق فرمودند. فقط یک چند نکته اضافه فرمودند، و آن توجیه صدور حکم احتمالی ارتفاع مقاعد از جانب من یظهره الله بود، تا مبادا این حکم به نحوی همنوایی با عقاید امثال وهابیّون در خصوص مراقد و مقاعد، تصور شود. فرمودند با توجه به آنکه در هر دوره ای از ادوار، پیامبران الهی پیروان خود را به توجه به مکانی در عالم، امر می نمودند، و زمانی به بیت المقدس و دوره ای به کعبه فراخواندند، معلوم میشود که شرف به خود خاک نبوده، بلکه این شرف بخاطر امر الهی و توجه پیامبر الهی به آن نقطه خاص بوده است. همین است که پس از آنکه امر الهی به گرداندن قبله صادر می شود، دیگر قبله سابق مورد توجه پیروان دین جديد قرار نمی گیرد. چنانکه امروز مسلمین از مرقد اوصیای دیانت مسیح و یا انبیای بنی اسرائیل نه خبری دارند و نه از آن جستجو می کنند، و البته که محقّند. اینست که در دوره هر پیامبری، بقاع و مراقدی که در دوره پیش مرتفع شده است، دیگر از قداست پیشین بیرون میآید و بازدیگر مرکز توجه نخواهد بود؛ همین است که آن حضرت امر فرمودند تا بقاع حروف حیّ مرتفع گردد، و سایر بقاع را نیز به اراده من یظهره الله معلق نمودند؛ این در کنار آنست که حضرت باب در دوران خویش نهایت احترام را نسبت به مراقد ائمه اطهار و حضرت رسول ملحوظ می داشتند. در آثار اولیه خویش، برای یک یک ائمه اطهار زیارتنامه ای جداگانه صادر فرمودند تا در مقابل مرقد مبارک هرکدام زیارت شود، و نیز در ایام پس از ورود به ماکو نیز خصوصا در مورد ضریح مبارک حضرت سید الشهدا در کربلا فرمودند که شان او آن بوده که از الماس بنا شود و اگر نشد، از ضعف مسلمین بوده است. همچنین حضرت بهاءالله به عنوان من یظهره الله موعود بیان، در ایام اقامت خود در بغداد نهایت احترام را نسبت به ضریح حضرت امام حسین در کربلا و هم مرقد امامان در کاظمین مرعی می داشتند، و در یوم عاشورا با شنیدن دوازده بند محتشم کاشانی اشک می ریختند، و پس از ورود به عکا نیز در زمانی که در سال 1307ه.ق سفری به حیفا نموده بودند، بر فراز کوه کرمل زیارتنامه ای در خطاب به حضرت امام حسین، سید الشهدا صادر نمودند، و هم از میان اولاد آن معصومین، در آثار این دور، نهایت تکریم را نسبت به حضرت معصومه و شاهچراغ و حضرت عبدالعظیم روا دانستند.
حضرت باب در بیان فارسی قتل را ممنوع نمودند، و حتی از رنجاندن خاطر نفوس همه را منع کردند. اما بر نهج آیات قرآنیه و احکام اسلامی، بر مثال «اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» جهاد را جایز دانستند، و ازدواج بابی با غیر بابی را منع نمودند، و معاشرت و الفت را محصور در دایره دوستان موافق دانستند و در ابواب بیان فارسی اشاره به رسمیت آیین بابی فرموده، اجرای بسیاری از احکام خویش را منوط به رسمیت دیانت خویش نمودند. از جمله این احکام، حکمی در باب چهارم از واحد ششم بیان است که در آن فرمودند از آنجا که امر ایشان از پنج نقطه در ایران آغاز به رشد و نمو نمود و از آنجا به سایر نقاط صادر گردید، در زمان رسمیت آیین بابی، این مناطق پنجگانه از غیر مومنین خالی گردد، مگر برخی مشاغل که وجود آنها برای معیشت شهر لازم باشد؛ در این خصوص نیز احکام حضرت باب، نیک شبیه اعتقاد مسلمین بود که اماکن مقدسه خویش را از حضور غیر مسلمین محفوظ می داشتند، چنانچه ادوارد براون نیز در سفرنامه خویش به کرات متذکر می شود که به خاطر عقیده مذهبی اش از ورود به بسیاری از اماکن ممنوع گردیده بود. حضرت باب نیز این پنج نقطه را در نظر بابیان مقدسترین نقاط دانستند، چه که امر بابی اول بار از این نقاط ظاهر گردید، و لذا امر فرمودند تا در صورت ظهور اقتدار دیانت بابی، این مناطق از وجود غیر بابیان خالی گردد؛ در اینجا در خصوص آیات و احادیث اسلامی در مورد قائم موعود که شمشیر در دست می گیرد و انتقام خون امام حسین را از عالمیان می گیرد، و بر حسب برخی احادیث دو سوم اهل ارض را نابود می کند؛ با شمشیر قیام می کند و هر نامومنی را از دم تیغ می گذراند چیزی نمی گوییم. همچنین ازتفصیل روایاتی که در خصوص نسخ احکام و حدود قبل توسط قائم، «یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله»،پرهیز می کنیم، و فقط بر همان نکته ابتدای مقال تاکید می کنیم که حضرت باب اصولا احکام خویش را نه بخاطر اجرا، بلکه جهت تمهید سبیل از برای ظهور وعود خویش صادر فرمودند، و این نکته به خوبی از ابواب کتاب بیان فارسی و همچنین بیانی که از کتاب الاسماء نقل گردید مفهوم می شود.ایشان بیان را به عنوان تحفه ای تقدیم به آستان من یظهره الله نمودند، اما ردّ و قبول احکام خود را منوط به اراده او دانستند. حضرت بهاءالله در کتاب اقدس هدیه حضرت باب را پذیرفتند، اما در بیانی در خصوص احکام حضرت باب فرمودند:«حضرت مبشّر روح ماسواه فداه احکامی نازل فرموده اند و لکن عالم امر معلّق بود به قبول. لذا این مظلوم بعضی را اجرا نمود و در کتاب اقدس به عبارات اخری نازل و در بعضی توقف نمودیم. الامر بیده یفعل ما یشاء و یحکم مایرید و هو العزیز الحمید و یعضی از احکام هم بدعا نازل طوبی للفائزین و طوبی للعاملین»(4)

منابع:
1- کتاب الاسماء، واحد 16 باب 14؛ و نیز منتخبات آیات از آثار نقطه اولی، ص 106
2- عین بیان مبارک در عنوان باب مزبور چنین است:«فی ان المقاعد المرتفعه فوق الارض اذا یاذن یرفع و ان لم یاذن یثبت و الامر بیده .... اگر اذن بر ارتفاع فرماید مرتفع و الا ثابت له الخلق و الامر یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید..»( بیان فارسی، واحد3 باب 5)
3- واحد چهارم، باب 12 و 13و14
4- نبذه من تعالیم بهاءالله، ص 30

نظر خود را بنویسید