×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
ببخشید کجا می‌توانم تمام پیامه ... بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

شعری در استدلالیه و رفع شبهات
1385/11/29

استدلالیه و رفع شبهات:

ظهور حقّ هویدا شد زِ شیرا ز

بپا بنمود شوق و شور و آ واز

ندای دلنشینِ ربِّ رحمن

صَلا زَد نوع انسان را به ایمان

گروهی عاشقان سویش دویدند

سَر و سینه به راهِ او دریدند

شهادت ها به راهِ او خریدند

چون ایشان در جهان مردم ندیدند

ندای حقّ شَرَر زَد خاکِ طهران

بِشُد اَمرِ خدا آنجا نمایان

زِ شیراز و زِ طهران سویِ بغداد

خداوند این ندایِ پاک سَر داد

ندایِ جانفزای صلح و وحدت

وفا و رحمت و عشق و محبّت

ولکن از بَدیِ جان و دل ها

نشد دنیا به امر حقّ هم آوا

همه عالَم به خواب یأس و غفلت

گرفتار و اسیرِ رنج و محنت

به اوهام وهویٰ مشغول و مأنوس

حقیقت در چَهِ اِغفا لْ محبوس

فَریقی رویِ بُغض و جهل و نخوت

به اِنکارِ خدا دادند نسبت

یکی سُخریه کرد احکام یزدان

که کلّ پوچ است و هم کفرِ نمایان

از این شُبهه به جایی نارسیده

همی بستند از حقّ هر دو دیده

از آن پس اتّهاماتِ سیاسی

بِشُد پیدا زِ رویِ ناسپاسی

یکی گفتا که روسی اند روسی

یکی گفتا که نه خیرْ انگلیسی

زِ جهل و غفلتْ اَندَر کارِ رحمن

یکی گفتا که هم اینست و هم آن    [از جمله: علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در کتاب «امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار»]

چو تهمت های ایشان بَرمَلا شد

دلِ ایشان به حسرت مبتلا شد

یکی هم حیله های دیگر انداخت

که آمریکا چنین دینی بپرداخت

سپس جاسوس اسرائیل گفتند

به این تهمت گروهی را بکشتند

ولی این افترا نگرفت پایی

به جانِ مُدّعی مان۟د۟ این سیاهی

ستم ها را رَوا کردند و محنت

به انواع ریا و مَکر و تهمت

بکشتندی به جهل و ظنّ و غفلت

عزیزانِ بَها را از حسادت

بلی این سنّتِ دیرینِ یزدان

بِشُد تکرار در اِقلیم ایران

گذشته قرن و نیمی از ظهورَین

ولی ایران نگردیده است مؤمن

جزای فعل و اَعمالِ بَدِ ما

لباس کفر گردیده بَرِ ما

به اشک و ناله و فریاد و اَفغان

کشیدیم انتظارِ اَمرِ یزدان

ولی تا این که آمد روز دیدار

به اوهام و هَویٰ کردیم رفتار

بیایید ای عزیزان گوش دارید

ظهورِ حقّ نمایان هوش دارید

بِدَرّید این حِجاباتِ ظنون را

ببینید اَمرِ یزدان را هویدا

به قلب پاک و انصاف و مُرُوّت

به تقوی و خضوع و عقل و فکرت

زِ آثارَش گُلِ معنی بچینید

به چشم خود حقیقت را ببینید

درآن دَم از خدا تأیید گیرید

دعا از جان و دل در پیش گیرید

که شاید از سَرِ فضلِ اِلهی

رهیم از چاهِ اوهام و تباهی

کُجا موعود۟ اِنکارِ خدا کرد؟!

کجا روسیه این دین را بِپا کرد

کجا اَمرِ خدا را انگلستان

بِپا بنمود کامل همچو یزدان!؟

نبُد موجود اسرائیل در ارض

که دین حقّ کُنَد ایجاد بَر فرض!

در آن روزی که روسی افترا بود

گمان و ظنِّ آمریکا کجا بود!؟

سیاست ها به اَمرِ خود ضعیفند

چگونه اَمرِ حقّ را پی بریزند!؟

نه اسرائیل و روس و انگلستان

نه آمریکا و هند و چین و آلمان

ظهور حقّ نکردَندی هویدا

خدا آوَرد امرش را به دنیا

تعمّق کُن در اَلواحِ سلاطین

درآنجا قدرت و اَمرِ خدا بین

کجا مَملوک۟ مالِک را به تنذیر

نمود از غفلت و اِنکارْ تحذیر!؟

کجا بی قدرتِ یزدان زِ زندان

بِشُد اَمرَش در این دنیا نمایان!؟

در آن ظُهری که در میدان تبریز

بِشُد محبوبِ اَعلیٰ دارْآویز

قریبِ هفتصد و پنجاه سرباز

زَدَندی تیر بر آن قلب پُر راز

در آن یومی که اَبهیٰ در زمستان

بِشُد سُرگونی از زندان طهران

در آن گاهی که زندان و بَلا بود

کمک های سیاست ها کجا بود!؟

بقای دین میان ظلم و طغیان

دلیلِ روشنست و اصلِ بُرهان

اگر حامی دین غیر از خدا بود

کنونْ دینِ بَها بادِ فنا بود

اگرچه بعضی از اهل سیاست

تمایل کرده بَر حفظ و حمایت

ولی محبوبِ اَبهیٰ رَدّ بفرمود

برای این که حامی اش خدا بود

بلی کافیست یاریِ اِلهی

کمک خواهی زِ غیرِ او تَباهی

چون از این حیله ها سودی ندیدند

گروهی نقشه ای دیگر کشیدند

طریقی که کُنَد اَهلِ بَها را

هم۟ آوایِ سیاست هایِ دنیا

ولی این نقشه با احکامِ یزدان

فنا گردید و بَر کُلّ شُد نمایان

دخالت در سیاست هایِ دنیا

شده ممنوع بَر یارانِ اَبهیٰ

طریق ما بُوَد صلح و محبّت

وفا و وحدت و عشق و مَوَدّت

سیاست راهِ درمانِ بَشَر نیست

بجز دارویِ حَقّ مُثمِرْ ثَمَر نیست

هزاران سال حَرب و جنگ و نیرنگ

نموده جان و دل ها را همه سنگ

دگر راهِ صفایِ جان و دل ها

نمی باشد نزاع و جنگ و غوغا

تعالیم بهائی احتیاج است

لِذا راهِ سیاستْ اِعوِجاج است

بیا منصف ندایِ یا بَها بین

زِ قلبت پاک گردان نفرت و کین

کنون اسمِ بَها حِرْزِ جهان است

به غیرِ راهِ او ضُرّ و زیان است

تعالیم خدا حِصنِ حَصین است

وجودش راحت و اَمنِ زمین است

اگر عالَم شَوَد بیدار و ذاکر

شَوَد از فضل حقّ فِی ٱلجمله شاکر

قبول اَمرِ حَقّ راهِ نجات است

و اِلّا سَر به سَر مرگ و مَمات است

همه دَرد و عذاب و رنجِ دنیا

شده حاصل زِ رَدِّ اَمرِ اَبهیٰ

عذابِ حَقّ شده حَتم و مُسلّم

برای این جهانِ پُر زِ ماتم

به دنیایی که مُعرِض گشته از حَقّ

بُوَد تنبیهِ حَقّ آن را مُحَقَّق

اَلا اِی مردمِ دنیا بیایید

ظهورِ حَقّ شده پیدا بیایید

دِگر ظلم و ستم کافی است کافی

دِگر رنج و اَلَم کافی است کافی

به دست خود خریده اَهلِ دنیا

عذاب و درد و رنج و جنگ و دعوا

وَ اِلّا حَقّ بُوَد رحمٰن و مَنّان

نمی خواهد برای ما جُز اِحسان

اگر دنیا شَوَد مؤمن به یزدان

نمی ماند عذاب و دَرد و اَفغان

خدایا این جهان محروم مَگذار

سپاه جهل و ظنّ از بین بَردار

گناه و ناسپاسی ها بِبَخشا

به لطف و مهربانی کن مدارا

اگرچه مُستحقِّ هَر عذابیم

ولی فضل و عطایای تو یابیم

اگر یاری کُنی این جان و این سَر

وَ اِلّا جُملگی مان خاکْ بَر سَر

بکُن آزاد از غم جان و دل ها

درِ شادی به عالَم باز بِنما.                                (27/ 1/ 1362 تا 12/ 2/ 1362)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نظر خود را بنویسید


:)

فروغ
ارسال شده در : 1388/12/15

واقعا لذت بردم. خیلی خلاصه و عالی امر مبارک را معرفی کرده اید. موفق و پیروز باشید.