×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
facebooktwittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

ايران وآئين بهائي
1385/05/20

بررسی و مطالعه كیفیت جوامعی كه در آن پیامبران الهی ظهور نموده اند، نشان دهنده لطف و محبت بی نهایت خداوند نسبت به بندگان است كه به اراده مطلقه خویش با ارسال رسل در هر دور و زمان، نفوس را از مرحله پست و حقیری كه درآن قرار گرفته بودند، به سوی تقدم وتعالی كشانده است. قبل از ظهور حضرت موسی، تفكر غالب مردم آن روزگار این بود كه فرعون یا پادشاه مصر، قادر مطلق و تصمیم گیرنده نوع زندگی مردم وشكل دهنده تفكر آنان محسوب است. افراد ملت بردگانی بیش نبودند و به همین دلیل اجازه تصمیم گیری برای امور خود را نداشتند و یا به عبارتی فراعنه خود را در حد خدا می دانستند. در چنین جامعه ای كه كسی حق تعرض و تفكر نداشت حضرت موسی ظهور نمودند و به تنهایی در برابر فرعون و مأموران او و تمامی اذیت و آزارهای آنان مقابله فرمودند تا زمانی كه قوم یهود نجات پیدا كرد و مسیر ترقی و تعالی را درپیش گرفت. حضرت مسیح در جامعه ای ظاهر شدند كه اخلاق و رفتار به كلی منحط و خرافات در بین ناس منتشر و در اثر جنگ های بیشمار و اسارت یهودیان و سوزانده شدن كتب آنان، احكام و قوانین به دست فراموشی سپرده شده بود. وقتی جامعه عربستان را بررسی نماییم، قومی بدوی رامشاهده می نمائیم كه در وحشیگری بی مثل بوده، زنده به گور كردن دختران را ممدوح و نشانه حمیت دانسته، از لحاظ اخلاقی در نهایت سبعیت قرارداشته، تمامی سال را در جنگ و نزاع به سرمی بردند. در چنین زمانی خداوند حضرت محمد را جهت تربیت و تعالی مردم عربستان برگزید و آن حضرت مانند سایر پیامبران پیش از خود، یكه و تنها در مقابل مظالم بی حد و شمار حكام آن زمان ایستادگی نمودند تا آنجا كه مردم مسلمان عربستان در علم و اخلاق زبانزد عام و خاص گردیدند. در نگاه اول بسیار ساده و بدیهی به نظر می رسد كه قوم عرب و یا سایر اقوام عتیقه در مقایسه با مردمان دنیای حاضر مسلمأ رفتاری پست تر داشته، جهت ترقی مطمئنأ محتاج پیامبر و فرستاده الهی بوده اند. اما نباید فراموش كنیم كه همه این افراد در زمان خود اعمال و رفتار خویش را بسیار عالی ومبتنی بر عقاید حتمیه خود می پنداشتند و كنار گذاشتن و یا حتی شكستن بعضی از رسوم و تفكرات را گناهی عظیم و مستوجب عذاب و مجازات می شمردند؛ چه كه سالیان متمادی پدران آنان نیز اینگونه بودند؛ همانطور كه اكنون در چنین قرن عظیمی كه بشر از لحاظ مادی پیشرفت فراوانی نموده است هنوز چنین تفكرات و رفتار سبعانه وجود دارد وكسانی توسل به آن ها را برحق وصحیح می دانند.
شایسته است قدری به گذشته ایران بنگریم؛ كشوری كه زمانی امپراطوری وسیعی محسوب می گردید و از لحاظ صنعت، اقتصاد، هنر و فرهنگ و... پیشرفت شایانی نموده بود. شاید با یادآوری گوشه ای از آن ترقیات، عزت و افتخار دیرینه این سرزمین بیشترجلوه گرشود. بعضی ازاین پیشرفت ها عبارتندازساختن شهرهای بزرگ؛ ایجاد شبكه ای از راهها به جهت ارتباط بین شهرها، روستاها و پایتخت؛ ساختن قلعه های متعدد به منظور محافظت از راهها و كاروان ها؛ تقسیم كشور به بخش های متعدد و انتخاب شهربان برای اداره آن هاو ضرب سكه طلا به جهت اینكه مردم سرزمین پهناور ایران به راحتی بتوانند خرید و فروش نمایند. همچنین ایجاد بزرگترین دانشگاه زمان، موسوم به جندی شاپور و رونق دانش پزشكی و گردهمایی پزشكان ایرانی و دیگر كشورهای جهان در این دانشگاه جای تقدیر وتحسین دارد؛ پیشرفت معماری و سنگ تراشی هم رونق داشته كه هنوز آثار آن را در شهرهای مختلف ایران مشاهده می نماییم؛ كه از جمله آن نقش رستم را بر بدنه كوهی در استان فارس می توان نام برد. ایران سرزمینی است كه دانشمندان و شاعران و محققین بسیاری مانند زكریای رازی، ابن سینا، حافظ، مولانا، فارابی، شیخ بهایی و ... در خود پرورش داده كه آوازه و شهرت آنان در سراسر عالم طنین افكن شده، تاآنجاكه بسیاری ازنفوس جهت تحصیل به این مملكت سفر می نمودند.
افسوس آفتاب ترقی و پیشرفت ایران زمین به تدریج افول نمود و جای خود را به ظلمت جهالت و نادانی و تعصبات جاهلی داد. عزّت و افتخار دیرین زمیان رفت و بسیاری از نفوس كه از سایر نقاط عالم به این كشور سفر نمودند با مشاهده وضعیت اسفبار و افكار منحط مردمان آن، بر عظمت و مدنیت گذشته اش تأسف خوردند كه چگونه شد كه چنان مملكتی اكنون در جهت زوال گام بر می دارد و تعصبات مذهبی، ممنوعیت زنان و دختران از تحصیل، رسوخ خرافات و تقالید در بین اذهان و افكار مردم به جای تحقیق و تفكر، اختلافات مذهبی و نجس شمردن یكدیگر و دوری از هم و... از عواملی برشمردند كه ایران را به سر حد سقوط كشانیده است.
در چنین موقعیت و زمانی لطف و مرحمت پروردگار مجدد شامل ایرانیان گردیدو خورشید الهی در این كشور طلوع نمود تا روح زندگانی در كالبد بی جان این سرزمین بدمد و بار دیگر نفوس از فیوضات ربانی مستفیض شده سبیل ترقی و اتحاد را طی نمایند. این چنین بود كه حدود 150 سال پیش حضرت بهاءالله در ایران ظهور نمودند تا حقایق روحانی را كه به مرور ایام به فراموشی سپرده شده بود، با كلمات مقدسه خود زنده نمایند و با تعالیم الهی و نفثات روح القدس باردیگر بهار روحانی را در قلوب پژمرده مردمان آن جلوه گر سازند.
«بگو ای دوستان راهنما آمد گفتارش از گفتارها پدیدار و راهش میان راهها نمودار. راه راه اوست بیایید و گفتار، گفتار اوست بشنوید. امروز ابر بخشش یزدان می بارد و خورشید دانایی روشنی می بخشد و به خود راه می نماید»(1)
حضرت بهاءالله تمامی حیات و وجود خویش را به منظور ترقی و تربیت انسان صرف نمودند واصل وحدت عالم انسانی را به جمیع نوع بشر اعلان فرمودند و نیز تعالیمی چون صلح عمومی، وحدت لسان و خط، ترك تعصبات، تعدیل معیشت، استمرار ظهورات الهیه، تساوی حقوق بین زن و مرد، وحدت اساس ادیان الهی و تحری حقیقت و... را به جهت هدایت بشر و تعالی روحانی افراد ترویج نمودند.
حضرت بهاءالله در طهران متولد گردیدند. پدرشان جناب میرزرا بزرگ نوری وزیر سلطان ایران بود. در اوان كودكی نوع اخلاق و رفتارشان با سایر افراد هم سن و سالشان متفاوت و آثار بزرگی و ذكاوت در چهره آن حضرت نمایان بود؛ به گونه ای كه افراد خانواده و نزدیكان متوجه خصوصیات و صفات ممتاز و برجسته ایشان بودند. آن حضرت در هیچ مدرسه ای وارد نشدندو هر چه بزرگتر می شدند آثار نبوغ در كلام و گفتار شان مشهود می گردید. در سن نوجوانی به علم و حكمت معروف بودند و مورد مشاوره قرار می گرفتند. اشخاص مختلف جهت رفع مشكلات و كسب پاسخ سؤالات خود به آن حضرت مراجعه می نمودند. در سن جوانی مقام وزارت به ایشان پیشنهاد گردیدولی از آنجا كه حضرت بهاءالله به مقام و منصب توجهی نداشتند و نمی خواستند زندگی خود را صرف امور مادی بنمایند این مقام را نپذیرفتند. درب منزل ایشان به روی تمامی افراد چه فقیر و چه غنی و چه عالم و چه دانی گشوده بود. شخصی نبود كه ناامید از ان باب خارج شود. هنگامی كه امر الهی را به مردم ابلاغ فرمودند و آن ها را به سوی صلح و وحدت و محبت دعوت نمودند پادشاه ایران و علما چنین تصور كردند كه آن حضرت قصد تصاحب دولت و حكومت را دارند و حكم دستگیری ایشان و غصب و غارت كلیه اموال و املاك و داراییشان از سوی عمال حكومتی صادر گردیدو مدت 4 ماه ایشان را در زندانی كه به سیاه چال معروف بودمحبوس كردند. دولت ایران جهت خاموش نمودن شعله امر پروردگار كه به اراده خداوند مقدر گردیده بود در ایران روشن شود و روز به روز بر تعداد پیروانش افزوده می گردید؛ مصمم شدكه ان حضرت را به همراه خانواده و فرزندان خردسال به بغداد تبعید نماید.
مدت 12 سالی كه در بغداد سكونت داشتند در میان ناس و دولت عثمانی به عدالت و انصاف و حسن رفتار و اخلاق مشهور عام و خاص بودند و مانند طهران محل سكونت پیشینشان پناه فقرا، مسكینان و ضعفا بودند و از هر طبقه و قشری كه آوازه ایشان ر ا می شنیدند به ملاقات می آمدند . حضرت بهاءالله با تمامی افراد در نهایت عشق و محبت برخورد كرده، به آنان كمك می نمودند تا قلوب خود را پاك و طاهر نمایند و محل تجلیات انوار الهی قرار دهند.
« به نام آنكه بیم از اوست و امید از او . نخستین گفتار كردگار این است؛ با سینه پاك از خواهش و آلایش و دل پاكیزه از رنگهای آفرینش پیش دانا و بینا و توانا بیایید و آنچه سزاوار روز اوست بیارید. امروز روز دیدار است چه كه یزدان بی پرده پدیدار و آشكار. به جان پاك بشتابید شاید برسید و به آنچه سزاوار است پی برید.»(2)
خداوند به واسطه مظاهر الهیه اراده خویش را برای ترقی روحانی و جسمانی و انسانی بشر در هر دور و عصری ظاهر می سازد و امر خود را توسعه می بخشد. حضرت بهاءالله نیز مقام و رسالت خویش را بر پیروان خود در باغ نجیبیه در بغداد ظاهر فرمودند؛ همان رسالتی كه خداوند بر حضرت موسی در كوه طور و بر حضرت مسیح در سرزمین مقدس وبر حضرت محمد در غار حرا آشكار نمود. وقتی دولت ایران متوجه افزایش پیروان حضرت بهاء الله گردید و پیشرفت دین بهایی را مشاهده نمود، با نقشه ها و نیرنگ های مختلف به اذیت و آزار آن حضرت اقدام نمود و از دولت عثمانی خواست كه هر چه سریع تر ایشان را به محل دورتری تبعید نماید . حضرت بهاءالله بعد از بغداد به استانبول و سپس به ادرنه و نهایتأ به عكا تبعید گردیدند. در تمامی این سال ها لحظه ای نبود كه دشمنان به اذیت و آزار نپردازند و روزی نبود كه نقشه قتل و كشتن مظهر امر الهی را در سر نپرورانند. همان رفتاری كه با حضرت مسیح و حضرت محمد نمودند این بار نیز تكرار گردید. با وجود تمامی مصائب و بلایای وارده حضرت بهاءالله در نهایت صبر و استقامت و مهربانی در جهت خیر خواهی و اصلاح عالم، به هدایت مردم پرداختند.
«مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بلایا و انزال آیات و اظهار بینات اخماد نار ضغینه و بغضاء بوده كه شاید آفاق افئده اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز گردد».(3)
هنگامی كه در ادرنه تشریف داشتند الواح بسیاری خطاب به پادشاهان و سران ممالك از جمله امپراطور فرانسه ، پادشاه روسیه، ملكه انگلستان، پادشاه آلمان و سران ممالك اطریش و عثمانی ، سلطان ایران و ملوك امریكا و رؤسای جمهورآنجا فرستادند و امر الهی را به آنان ابلاغ و در جهت تحقق اراده الهی آنان راهدایت فرمودند.
شواهد تاریخی ثابت نموده است كه هیچ قدرتی توان مقابله با قدرت الهی را ندارد؛ حتی اگر به ظاهر این مظاهر قدرت دنیوی پیروز گردند؛ اما سرانجام پروردگار انچه راكه برای خلق خود مقدر نموده است متحقق می سازد. در این زمان نیز خداوند پیام خویش را توسط حضرت بهاءالله آشكار نمود؛ آثار و آیات بسیاری از قلم آن حضرت نازل گردیدكه اساس و شالوده آن عشق و محبت به عالم انسانی و اتحادواتفاق آن است. می فرمایند:
«مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است آن را سبب عداوت و اختلاف منمائید.»(4)، «ای احزاب مختلفه به اتحاد توجه نمایید و به نور اتفاق منور گردید . لوجه الله در مقری حاضر شوید و آنچه سبب اختلاف است از میان بردارید...» (5)، «جمیع از برای اصلاح عالم خلق شده اند. »(6)
حضرت بهاءالله به جهت جلوگیری از تفرقه و رسوخ نفاق و از میان رفتن اتحاد بین پیروان خویش نظمی نوین را بنا نهادندو عهد و پیمانی محكم و متین با پیروان خویش بسته اند. ایشان در وصیت نامه خویش «كتاب عهدی»، حضرت عبدالبهاء فرزند ارشد خود را به صراحت جانشین خویش قرار دادندكه مبین آیات و مثل اعلای دیانت بهایی می باشند. حضرت عبدالبهاء مسئولیت خود را در شرایطی كه هنوز زندانی دولت عثمانی بودند آغاز كردند. در سراسر دوران حیات خود با تبیین آیات و آثارحضرت بهاءالله جمیع اهل عالم را به سوی محور اصلی این دیانت یعنی وحدت عالم انسانی، دعوت فرمودند.
« در این دور بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله رأفت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی صمیمی قلبی با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانست»(7)
آن حضرت ازجمیع ملل ودول خواستار شدند تا تمامی عواملی راكه سبب از بین رفتن این اصل اساسی می شود كنار بگذارند و با قلوبی منزه از شئون دنیوی به هدایات الهی توجه نموده، با عزمی جزم جهت تحقق آن، همت نمایند. حضرت عبدالبهاء در وصیت نامه خویش به نام الوح وصایا دو موسسه را به عنوان جانشین خود انتخاب فرمودند؛ یكی مقام ولایت امرالله كه حضرت شوقی افندی به مدت 36 سال این مقام را دارا بودندو ثانی موسسه بیت العدل اعظم كه بعد از صعود حضرت شوقی افندی با توجه به اصل وحدت عالم انسانی به هدایت اهل عالم و پیروان دیانت بهایی مشغول می باشند.
اكنون پس از گذشت بیش از یكصد و شصت سال از طلوع این آئین در كشور مقدس ایران، پیروان آن موفق گشته اند در بیش از دویست كشور جهان جوامع بهایی تشكیل دهند. مركز توجه و نقطه علاقه قلبی همه این مومنان به آئین جدید، كشور مقدس ایران است كه خاك آن را سرمه چشم خود می دانند و جای جای این مرز و بوم را یادآور جانبازی ها و از خودگذشتگی های پیروان اولیه آن می شمارند. بهاییان در هر كجای دنیا كه ساكن باشند از صمیم قلب امیدوارند كه عزت و شوكت دوران قدیم به ایران باز گردد و دوباره این كشور مركز توجه و مبدأ علوم و حكمت و هنر و دانش جهان شود. حضرت عبدالبهاء در خصوص آینده كشور مقدس ایران چنین می فرمایند:
«ایران مركز انوار گردد؛ این خاك تابناك شود و این كشور منور گردد و این بی نام و نشان شهیر آفاق شود و این محروم محرم آرزو و آمال و این بی بهره و نصیب فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرافراز گردد.»(8)

مآخذ:
1- ادعیه حضرت محبوب، صفحه 364 .
2- ادعیه حضرت محبوب، صفحه 363.
3- همان، صفحه 393.
4- همان، صفحه 396.
5- همان، صفحه 389.
6- منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، صفحه 140.
7- قرن انوار، صفحه 42.
8- پیام بیت العدل اعظم مورخ 26 نوامبر 2003.

نظر خود را بنویسید


سعادت معنوي وملي وجهاني ايران

جمشيد
ارسال شده در : 1386/5/19

دربارهءراه حل هاي امربهائي دربارهء سعادت معنوي وملي وجهاني ايران كتبي نوشته شده است. ازجمله"بهائيان وايران آينده" ازب. همايون." آئين بهائي" ازهوشيدرمطلق."ايران زادگاه آئين بهائي" ازجمشيدفنائيان.و...

۰۲ اسفند ۱۳۸۵

پگاه
ارسال شده در : 1385/12/8

۰۲ اسفند ۱۳۸۵

جنبه اخلاقی جهانی شدن

دیدگاه آئین بهائی

پروفسور سهیل بشروئی
ترجمه حوریوش رحمانی

قسمت اوّل

"طوبی لمن اصبح قائماً علی خدمة الامم ... لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحبّ العالم ... فی الحقیقه عالم یک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن ... مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده این اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق".(۱)

(ترجمه مضمون عربی: خوشا به حال کسی که هر صبحگاه به خدمت همه ملل جهان قائم باشد ... افتخار تنها نصیب کسی نیست که وطنش را دوست داشته باشد، بلکه آن کس که جهان را دوست دارد)

این مطالب را مؤسّس آئین بهائی، حضرت بهاء الله در اواخر قرن نوزدهم بیان فرمودند. این پیام عمومی مؤکّداً همه ما انسانها را متعلّق به یک خاندان و یک وطن که این کره خاکی است میداند. حضرت بهاء الله همچنین اعلام فرموده اند که بشریّت در این زمان به مرحله بلوغ خود نائل شده و قادر است که در سرنوشت خود تحوّلی به وجود آورد و نظم جهانی جدیدی تأسیس نماید که هدف نهائی آن صلح جهانی است. حضرت بهاء الله و جانشینان ایشان بینشی جهانی، اخلاقی جهانی و نظمی جهانی ارائه فرموده اند که بهائیان را در سراسر جهان تشویق می نماید تا در یک نقشه کلّی تحوّل جهانی مشارکت داشته باشند. امروزه جامعه بهائی در بین جامعه بزرگ جهان، دارای یک هویّت زنده جهانی، تشکیلاتی عالمگیر با یک نظام اداری می باشد که به نحوی مؤثّر در سطح محلّی، ملّی و بین المللی عمل می نماید. بهائیان معتقدند که درک این مسئله که مرحله بلوغ بشریّت فرا رسیده و یک جامعه جهانی در حال شکل گیری است برای همه ما انسانها ارزش حیاتی دارد. چه که ما یا از روی عقل سلیم و یا بر اثر جبر زمان در واقع به سوی یک چنین آینده ای در حرکت هستیم.

در طی چند دهه اخیر منتقدین نظام اقتصادی جهانی توجّه را به امور مهمّی مانند حفظ محیط زیست و حقوق کارگران جلب نموده اند. به این ترتیب نویسندگان و کسانی که در امور جهانی فعّال هستند به سیاستمداران، ارباب جراید و عموم مردم یاری داده اند تا چگونگی پدیده به اصطلاح "جهانی شدن"(۲) را از نو بررسی و شناسائی نمایند. مبحث جهانی شدن به خصوص در جمع سیاستمداران، اغلب تحت تأثیر منافع صرفاً ملّی اعم از منافع اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی قرار دارد. ولی این منافع محدود و محلیّ است، در حالیکه اگر بخواهیم پدیده جهانی شدن را به دقّت مورد مطالعه قرار دهیم متوجّه می شویم که این بحث از چهارچوب مشکلات و مسائل محدودی که معمولاً مورد نظر است فرا تر می رود، بنابراین بحث درباره این موضوع را کاملاً گسترش میدهیم تا ابعاد فرهنگی و روحانی را نیز در برگیرد، چه که جهانی شدن یک جریان صرفاً مادّی و عینی نیست، بلکه یک فرآیند انسانی است که از یک سو ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و از سوی دیگر ابعاد فرهنگی، روحانی و مذهبی را در بر میگیرد. به عبارت دیگر در واقع جهانی شدن به همان اندازه که جنبه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و قانونی دارد دارای جنبه اخلاقی و روحانی نیز می باشد.

هر چند پدیده جهانی شدن امکانات بسیار وسیعی برای بشریّت فراهم می سازد ولی این امکانات نباید ما را از توجّه به مشکلات بزرگی که این پدیده برای مردم جهان به دنبال دارد منصرف نماید. تنها از طریق اقدامات هم آهنگ جامعه جهانی است که میتوان امیدوار بود که خطرهای ناشی از تروریسم بین الملل، تکثیر سلاح های مرگبار، مواد مخدّر، جنایات، شیوع بیماریها و آلودگی محیط زیست نهایتاً بر طرف گردد. علاوه بر این مسائل مهم جهانی، جهت تعدیل معیشت، تجدید سازمان نظام آموزشی به نحوی که جوابگوی نیازهای قرن بیست و یکم باشد و همچنین رویاروئی با انحطاط اخلاقی عالمگیر فردی و اجتماعی، باید کوششهائی جدّی به عمل آید. از آنجائی که این مسائل رفاه تمامی جامعه بشری را تهدید می کند مقابله با آنها مستلزم اقدامی متّحد و هم آهنگ از ناحیه همه کشورهای جهان می باشد.

در میان آشفتگی و اضطرابی که بر روابط بین المللی کنونی حکمفرماست، همه گروهها و هیئت های مسئول در جهان امروز خود را ملزم به یافتن طرحی جهانی جهت حل اختلاف و داوری می دانند. سؤالی که به خصوص باید مطرح گردد اینست که "چگونه میتوان از یک برخورد فاجعه آمیز و پیروزی ناپذیر بین تمدّن ها اجتناب نمود؟ نویسنده این تز بحث انگیز خود پاسخی برای این پرسش دارد. پرفسور "ساموئل هانتینگتون" در کتاب خود به نام "برخورد تمدّن ها و تجدید بنای نظم جهانی" که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد این نکته را که عموماً مورد غفلت واقع گردیده عنوان نموده است:

"همانگونه که بسیاری اشاره نموده اند، به هر اندازه که بشریّت را به شعب و فرق گوناگون تقسیم نموده باشند، ادیان بزرگ جهان یعنی مسیحیّت غربی، فرق ارتدوکس، هندوئیسم، آئین بودا، اسلام، فلسفه کنفوسیوس، تائوئیسم و یهود همگی در عین حال ارزش های اخلاقی مشترکی را نیز ترویج می نمایند، اگر هرگز قرار باشد بشر تمدّنی جهانی تأسیس نماید، این تمدّن تدریجاً بر اثر بررسی و گسترش این ارزش های مشترک ظاهر خواهد شد".(۳)

حدود ۱۲۵ سال پیش، حضرت بهاء الله با توجّه به نیاز شدید بشریّت به رفع اختلاف دینی و روحانی، در آثار خود به شرایطی که برای ایجاد یک تمدّن عالمگیر و یک نظام اداری جهانی ضروری است اشاره نموده و بر لزوم ظهور یک وجدان عمومی جهانی، یک آگاهی روحانی و یک حس مسئولیّت تازه تأکید فرموده اند. در یکی از الواح خود، مردم جهان را به این نحو نصیحت فرموده اند:

"ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار. انشاء الله نور انصاف بتابد و عالم را از اعتساف مقدّس فرماید"(۴)

برای جامعه بین المللی بهائی، جهانی شدن دیدگاهی است از اتّحاد جهانی در عمیق ترین و وسیع ترین شکل خود که همه جنبه های حیات بشری را در بر خواهد گرفت. امّا یک چنین دیدگاهی از وحدت و یگانگی اهل عالم با بازار جهانی بی روح و غالباً بی شکل و هویّتی که امروزه ناظر عملکرد آن هستیم هیچگونه ارتباطی ندارد، بلکه این بینش در عین حال که وحدت اصلی نوع بشر را مورد تأیید قرار میدهد، به تنوّع شکوهمند عقاید و فرهنگها آگاه بوده آن را ارج می نهد. نظر آئین بهائی در مورد جهانی شدن را میتوان در تعهّدی نسبت به مفهوم "وحدت در کثرت" و نتایج عملی آن در حیات فردی و اجتماعی خلاصه نمود.

یک جامعه جهانی باید از گرایش به همگونگی و یک شکلی عمومی که معمولاًاز ناحیه یک قدرت مستبدّ مرکزی ناشی می گردد آزاد باشد. زیرا که یک جهان متنوّع بهترین شرایط را برای همه به وجود می آورد تا از طریق مساعی مستقلّ، عقلانی، روحانی و طبیعی استعدادهای خود را به بهترین وجهی شکوفا سازند. وقتی که وحدت عالم انسانی در وجدان بشری رسوخ یابد، تنوّع و کثرت به جای آنکه موجبی برای اختلاف و نفاق باشد، خود سدّی در مقابل استبداد و خودکامگی خواهد بود.

بینش چند فرهنگی حائز اهمیّت است، چه که در مقابل تصوّری که امروزه از جهانی شدن وجود دارد، نمونه مناسبی ارائه می دهد. با پایان گرفتن جنگ سرد بیش از یک دهه پیش، طرفداران جهانی شدن با اشتیاق، امکانات تحوّل آفرین بازار و عملکرد آنرا به عنوان نوعی علاج کلی برای همه دردهای جهان پذیرفتند. شکی نیست بازار در بعضی موارد در این راستا مؤثّر بوده است. در طی زمان، بازار به صورت وسیله مفیدی برای ارائه کالاها و خدمات در آمده و تا حدّی در ارتباط و همبستگی مردم نیز موفّق بوده است. اخیراً یکی از مطالعات بهائی در این زمینه چنین نتیجه گیری میکند که: "کره زمین هم اکنون صورت "یک وطن" و ساکنان بلاد مختلف حال حکم "اهل آن" را یافته است."(۵) ولی آیا نمونه های اقتصادی دیگری وجود نخواهد داشت، نمونه هائی که در عین حال که از گرایش ذاتی انسان به عدالت و شفقت ناشی می گردد بتواند استعدادهای انسانی را پرورش داده شکوفا سازد؟

اگر بر این باور باشیم که نوع بشر در حال حاضر، بدون آنکه یک مقام مالی و پولی بر اساس عدالت، همکاری و انسان دوستی بنا نهاده باشد، به نقطه اوج پیشرفت اقتصادی خود نائل گشته است، سخت در اشتباه خواهیم بود. علاوه بر این وقتی جنبه اخلاقی جهانی شدن مطرح می گردد، باید بر این مسئله تأکید گردد که بازار پاسخ مثبت و قانع کننده ای برای مسائل مهمّی از قبیل چگونگی تأسیس یک حکومت جهانی و یا چگونگی ایجاد توافق و سازش بین فرهنگها ندارد. به طور خلاصه کاملاً واضح است که ما نمیتوانیم آینده جامعه جهانی را که اکنون در حال شکل گیری است تماماً در گرو اتکاء به نیروهای بازار بگذاریم.

از نظر بهائیان، اتّحاد زیر بنای تعالیم همه ادیان را تشکیل میدهد، امّا در امور اجتماعی، تأسیس موازین عمومی عدالت اهمیّت خاص دارد، چه که عدالت اساس اصلی اتّحاد است و بدون اتّحاد صلح امکان پذیر نیست. بنا نهادن یک جامعه جهانی صلح جو مراحلی را در بر دارد. ابتدا عدالت برای عموم باید تأسیس گردد، سپس وحدت جهانی باید تحقّق پذیرد و نهایتاً صلح جهانی جلوه نماید. به این ترتیب نظام جهانی که بشریّت در راه استقرارش تلاش می نماید به هیچ وجه نباید اجازه دهد گروهی گروه دیگر را استثمار نماید، تجارت بین المللی باید آزاد و عادلانه باشد و همه کارگران و مدیران و صاحبان صنایع باید در سودی که تولید می شود شریک و سهیم باشند. نظم جدید جهانی باید تعدیل معیشت را تضمین نماید و برای همه اعضای خانواده بشری امکانات مساوی فراهم سازد و بالاتر از همه، تساوی حقوق زن و مرد را رعایت نماید.

قسمت ۲

غالباً توجّه به "نسبیّت گرائی فرهنگی" مبحث جهانی شدن را خنثی می نماید. نسبیّت گرائی فرهنگی در تئوری عبارت است از این عقیده که بعضی از سنن اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی برای گروه خاصی، ذاتی است و تحمیل ناگهانی موازین ساختگی و بیگانه بر آن گروه، یک نوع تجاوز ناروا به حریم دیگران محسوب می شود. امّا این نوع اعتراضات غالباً تلاشی در جهت شانه خالی کردن از رعایت موازین عمومی حقوق بشر می باشد. در واقع نسبیّت گرائی فرهنگی یعنی نظریّه ای که منکر چنین موازین کلی می باشد، خود یک حیله سیاسی است که که بر این استدلال غلط تکیه دارد که جوامع جهان امروز جدا از یکدیگر و در انزوای چهار چوب فرهنگ خود پرورش یافته اند، حال آنکه حتّی نظری سطحی به تاریخ بشر، بدون تردید نمایانگر آنست که هر جامعه ای در روی زمین هزاران نوع بستگی با جوامع دیگر دارد و این واقعیّتی است که تحقیقات باستان شناسی و غیره هر روز بیشتر بر آن مهر تأیید می نهد. دیگر نمیتوان با اتّکاء به این استدلال سست و بی پایه، نیاز به موازینی کلی و جهانی را در مورد رفتار و نحوه اداره جامعه نادیده گرفت. هر گونه شرایطی که افراد را در پرورش استعدادهای ذاتی خود محدود سازد و مانع پیشرفت و ترقّی آنان گردد باید تغییر یابد.

شاید بتوان گفت که وحدت اصلی و اولیّه ای که همه مردم و نژادهای جهان را به هم مرتبط می سازد بیش از هر چیز در خرد همیشگی بشر متجلّی می باشد، خردی که "گوتفرید لایپنیتز" آن را "فلسفه همیشگی" می نامد یعنی آن "سنت کلی و مورد قبول عموم" که بین همه فرهنگها مشترک بوده به صور گوناگون جلوه می نماید و دید مشترکی از تعهد بشری را منعکس می سازد. بدون شک با مراجعه به این دیدگاههای اساسی، میتوان آن وجوه مشترک اصلی را که موجب اتّحاد همه مردم می گردد یافت و نتیجتاً یک نظام اداره کننده جهان واحد بر اساس ارزش های کلی طرح ریزی نمود. از یک چنین طرحی میتوان یک نظام اخلاقی فراگیر جهانی و یک "قانون عمومی حقوق و مسئولیّتهای بشری" مشترک به وجود آورد. هنگامی که این مقصود به طور کامل حاصل گردد، آن وقت است که بشریّت آمادگی آن را خواهد داشت تا به بلوغ اخلاقی و خرد لازم جهت ایجاد یک جامعه حقیقتاً جهانی یا یک نظم جدید جهانی نائل گردد. هیچگونه قدرت اداره کننده دیگری را که بتواند عدالت و اتّحاد واقعی را منظور نماید و در تصمیم گیری بر اصول اخلاقی و روحانی متّکی باشد نمیتوان تصوّر نمود.(۶)

بهائیان جهانی شدن را به طور کلّی جزوی از تکامل تمدّن بشری میدانند و آن را مرحله اجتناب ناپذیری از بلوغ تدریجی بشریّت می شمرند. حضرت ولیّ امرالله جهانی شدن یا نظم جهانی را به عنوان "هدفی که بشریّت تحت تأثیر نیروهای متّحد کننده حیات ناچار به سوی آن در حرکت است"(۷) توصیف نموده و امور ذیل را به عنوان شرایط ضروری تأسیس یک نظام جهانی زنده ذکر فرموده ا ند:

· یک پارلمان جهانی با اختیار وضع قوانین لازم الاجرا که به طریق دموکراتیک انتخاب شده باشد.

· یک هیئت اجرائی جهانی که مسئول اجرای قوانین باشد.

· یک قوّه قضائیّه بین المللی که در اختلافات قانوناً داوری نماید.

· یک سیستم ارتباطات جهانی که همه جهان را در بر گیرد و در دسترس همه شهروندان جهان باشد.

· یک زبان کمکی بین المللی.

· نظام متّحد الشکل اوزان و مقادیر و پول جهانی.

· مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی جهانی که بر اصول اخلاقی متّکی باشد.

· عدالت اقتصادی برای همه مردم جهان.

· آزادی از قید تعصّبات.(۸)

لازم به تذکّر است که علّت طرح نقشه ای که حضرت ولیّ امرالله توصیف فرموده اند وقوع دو جنگ جهانی و مصائب قرن بیستم نبوده است، بلکه در واقع عناصر اصلی این طرح در آثار مقدّسه دیانت بهائی مدّتها قبل از آغاز قرن بیستم ظاهر شده است. بهائیان از همان آغاز ظهور آئین خود در نیمه قرن نوزدهم، در تلاشهای خود برای بنا نهادن جهانی بر اساس اصل وحدت در کثرت، با مسئله جهانی شدن از نزدیک روبرو بوده اند.

در طی یک قرن و نیمی که از ظهور آئین بهائی می گذرد، توسعه و گسترش پی گیر جامعه بهائی در صحنه جهانی منتهی به ایجاد جامعه ای گردیده که امروزه حقیقتاً دارای ویژگی های یک جامعه جهانی می باشد. به این ترتیب هنگامی که در سال ۱۹۸۵ بیت العدل اعظم که عالیترین مرجع دیانت بهائی است بیانیه جامعی تحت عنوان "وعده صلح جهانی" منتشر نمود، به خصوص به این پدیده به این نحو اشاره فرموده است:

"تجاربی راکه جامعه بهائی به دست آورده میتوان به عنوان نمونه و مثالی بارز از این اتّحاد روزافزون دانست. جامعه بهائی جامعه ای است مرکب از سه تا چهار میلیون نفر از بسیاری از کشورها و فرهنگها و طبقات و افرادی که سابقاً متدیّن به ادیان مختلف بوده و حال در خدمات روحانی و اجتماعی و اقتصادی در اغلب نقاط عالم که خدماتشان مورد نیاز است مشغول به کار و کوششند. جامعه ای است به صورت یک واحد زنده و متحرّک که مظهر تنوّع خانواده انسانی است و امورش را به نظامی مقبول بر اساس اصول مشورت اداره می نماید و نیز از فیوضات هدایت الهی که در تاریخ بشری جاری گشته مستفیض می گردد."(۹)

قسمت ۳

در مورد مسئله امنیّت جمعی و حفظ نظم و قوانین بین المللی باید گفت که این مسئلۀ حسّاس ابتدا توسّط حضرت بهاء الله در بین سالهای ۱۸۶۷ و ۱۸۶۸ مطرح گردیده است. در یک سلسله توقیعاتی خطاب به سلاطین و فرمانروایان جهان در آن زمان، حضرت بهاء الله بر اهمیّت ایجاد یک نظام جهانی امنیّت جمعی که همه کشورها را در بر گیرد تأکید فرموده اند. به خصوص یک نظام دو مرحله ای پیشنهاد فرموده اند که ابتدا مکانیزم رسمی مشورت است که موجب برقراری ارتباط بین دولت ها و مردم می گردد و به این ترتیب در رفع تشنّج و تجاوز و حلّ اختلافات کمک می نماید و فقط در مرحله دوّم و پس از آنکه همه تلاش های صلح آمیز به جائی نرسد، مکانیزم مؤثّر اجرائی لازم است که برای کشورها و گروههائی که سیاست های جنگ طلبانه در پیش گیرند، نظارت یا مجازات هایی را لازم می داند. این دو بعد امنیّت جمعی یعنی مشورت و اقدام را حضرت بهاء الله چنین توصیف فرموده اند:

"لابد بر اینست مجمع بزرگی در ارض بر پا شود و ملوک و سلاطین در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمایند و آن اینست که دول عظیم برای آسایش عالم به صلح محکم متشبّث شوند."(۱۰)

با وجود آنکه بهائیان بر این باورند که علل اختلافات بشری نهایتاً رفع خواهد گردید، ولی طرح امنیّت جمعی پیشنهادی به طور واقع بینانه ای امکان اختلاف را به عنوان یک واقعیّت ذاتی طبیعت بشری در نظر می گیرد. به این دلیل جامعه بهائی از تأسیس نیروی پلیس بین المللی جهت نظارت بر حفظ صلح جانبداری می نماید. برای آنکه جهانی شدن در عالیترین مفهوم خود متجلّی گردد، جامعه جهانی باید از نظر روانی، سیاسی و نظامی آمادگی داشته باشد تا بتواند جهت حفظ حق مسلّم امنیّت و ایمنی کشورها، جوامع و افراد اقدام نماید.

به همین ترتیب اتّحاد واقعی را به نحوی که بتواند تداوم یک نظام عادلانه امنیّت جمعی را تضمین نماید نمی توان صرفاً از طریق همبستگی سیاسی و اقتصادی حاصل نمود، گر چه این همبستگی ها خود عوامل مهمی در یک فرآیند بزرگتر به شمار می روند. نیل به اتّحاد در عمیق ترین و کامل ترین شکل خود مستلزم دو تحوّل اخلاقی می باشد: یکی در قلوب افراد بشر و دیگری کلّاً در جامعه بشری. "اروین لازلو" رئیس کلوپ بوداپست، در کتاب جدید خود تحت عنوان You can change the World ، بر این نکته به این نحو تأکید نموده است: "نیل به صلح در قلوب مردم مقدّمه ای است برای نیل به صلح در جهان و صلح درونی تا حد زیادی به ایجاد شرایط منصفانه تری در دهکده جهانی که ما شتابان به سوی آن ره پیموده ایم متّکی می باشد."(۱۱)

قسمت ۴

جهانی شدن علاوه بر احتمال خطر استثمار اقتصادی منابع طبیعی و انسانی، مسائل دیگری را نیز برای جوامع سنّتی و در حال توسعه مطرح می سازد. اگر جهانی شدن مفهومی بیش از ایجاد بازار بزرگی از کالاها داشته باشد، این مفهوم چه بازتابی در بازار عقاید یعنی موازین اجتماعی و فرهنگی محلّی خواهد داشت؟ کشورهائی که از رفاه مادّی کم تری برخوردارند و جوامع مذهبی متعدّد و متنوّعی که در این کشورها زندگی می کنند باید عمیقاً و به طور جدّی بیاندیشند که چگونه می توانند بدون آنکه از منافع اقتصادی جهانی شدن محروم گردند، هویّت فرهنگی خود را به بهترین وجهی حفظ نمایند. در واقع مشکل مهمّی که امروزه در مورد جهانی شدن مطرح است اینست که چگونه می توان هویّت جوامع مختلف را در چهار چوب همبستگی و اتّحاد کلّی جامعه جهانی حفظ نمود.

امّا حفظ هویّت فرهنگی بایستی در چهارچوب یک وفاداری وسیع تر یعنی وفاداری نسبت به نوع بشر به طور کلّی و کره ارض به عنوان وطن مشترک در نظر گرفته شود. همه جوامع صرفنظر از چگونگی وضع اقتصادشان، میبایستی واقعیّات یک جهان در حال تغییر را بپذیرند و ناچار خود را با مقتضیات اجتناب ناپذیر آن تطبیق دهند.

با توجّه به اینکه بسیاری از ارزش های جهانی شدن خصوصیّاتی غیر فردی و غیر عاطفی است از اینرو نامناسب ترین راه رویاروئی کشورها با آنهایی است که خود را از این فرآیند کنار بکشند. چه درست گفته اند که مخالفت با جهانی شدن مانند مقاومت در مقابل نیروی جاذبه است. هیچ تلاشی در این راه موفّق نمیشود. به قول ولتر، فیلسوف فرانسوی: کسی که به روح زمان خود نپیوندد آنرا در همه بدبختی های خود خواهد شناخت.

کشورهای در حال توسعه و اقوام مختلفی که در این کشورها زندگی می کنند به جای آنکه از روند جهانی شدن کناره گیری نمایند، می بایستی با پیوستن فعّالانه به این فرآیند، در جهت شکل دادن آن گام بردارند. جهان نباید از کمکهای ممتاز و ارزنده ای که همه جوامع، بدون استثناء با سهیم نمودن دیگران در عالیترین و شریف ترین ارزش های معنوی خود می توانند ارائه دهند محروم مانند. اگر روند جهانی شدن در مسیر کنونی خود رها گردد تا با انگیزه های مادّی، به نحوی بیرحمانه به پیش رود، در واقع برای آن دسته از مردم جهان که انگیزه های اخلاقی، دینی و روحانی دارند تجربه ای ویرانگر و وحشتبار خواهد بود، ولی اگر این حرکت عظیم با احساسی قلبی و افکاری روشن همراه باشد می تواند به همان اندازه سودمند باشد که امکان دارد مضر واقع گردد.

سخنوران، اندیشمندان و شعرای نسلهای متعدّد بشری در وصف اتّحاد جهانی سخن گفته اند و این موضوع الهام بخش بسیاری از شعرای نامدار اروپا بوده است. آلفرد لرد تنی سن، شاعر انگلیسی در یکی از اشعار خود به نام Locksley Hall ، این رؤیا را چنین توصیف می نماید:

... طبل جنگ خاموش و بیرق های نبرد نا افراشته است

در انجمن انسانی و در اتّحاد جهانی ...

شاعر و نویسنده فرانسوی، ویکتور هوگو با همین لحن از پرچم واحد نوع بشر و تأسیس "جمهوری جهان" سخن می گوید: پرچم شکوهمند همه ما،

پرچمی که چون افراشته گردد هرگز فرو نیفتد

جمهوری جهان است.

برای تحقّق این رویای "اتّحاد" یا "جمهوری جهان"، یک قانون اساسی جهانی مورد نیاز است که درخشان ترین موازینی را که تا کنون بشر به آن نائل شده است منعکس سازد. اصل غیر اخلاقی تنازع بقا باید نهایتاً جای خود را به تعاون بقا یعنی صفت الهیّه رحم و شفقت دهد، در حالیکه دستور اخلاقی "برتری دادن همگان بر خویشتن" باید جایگزین طمع لگام گسیخته تجارت گرائی گردد. هر نوع نمونه تجارت و بازار آزاد که بتوان بین مردم مختلف تأسیس نمود در بهترین شکل خود صرفاً یک ارتباط سطحی و محدود خواهد بود. بدون شناخت این واقعیّت که در ماورای صورت ظاهر زندگی بعد اخلاقی برتری وجود دارد و اینکه انسانها به غیر از دارا بودن نفس ناطقه، موجوداتی روحانی می باشند، نمی توان امیدوار بود که یک جامعه جهانی واقعاً متّحد و به نحو مؤثّر هم آهنگ بتوان تأسیس نمود. چنانکه در یکی از بیانیه های جامعه بهائی آمده است: "تمامی آنچه که ما تمدّن می نامیم خود یک فرآیند روحانی است، فرآیندی که در طی آن فکر و روح بشری به نحوی پیشرو با بروز استعدادهای ذاتی معنوی و عقلانی خود، طرق و وسائل کامل تر و پیچیده تری ارائه داده است."(۱۲)

قسمت ۵

اگر پدیده جهانی شدن با موازین جاودانه اخلاقی پیامبران و حکما همراه باشد و نه با مقتضیات مادّی و خود کامه بازار، می بایستی نهایتاً بر پایه محکم همکاریهای بین ادیان و روابط دوستانه و آزاد بین اقوام و فرهنگهای گوناگون جهان تأسیس گردد. بیش از ۱۵۰ سال پیش، حضرت بهاءالله بر نقش اساسی دین به طور کلّی در ایجاد اتّحاد بین مردم و اهمیّت حیاتی آن به عنوان تنها مرجعی که تحت حمایت آن، یک صلح پایدار می توان تأسیس نمود به این نحو اشاره فرموده اند: "دین الله و مذهب الله از برای حفظ و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت عالم است او را سبب و علّت نفاق و اختلاف و ضغینه و بغضاء منمائید."(۱۳)

این خطاب در واقع همه بشریّت را به ایجاد تفاهمی ثمر بخش بین ادیان دعوت مینماید. در سالهای اخیر، جنبش جهانی بین ادیان بسیار فعّال بوده است، چنانچه برگزاری جلسه صدمین سال پارلمان جهانی ادیان در سال ۱۹۹۳ و همچنین اجتماع رهبران دینی و روحانی جهان در "کنفرانس صلح هزاره" در سال ۲۰۰۰ شاهد آنست. برقراری ارتباط و تفاهم مطمئن ترین عامل برای ایجاد و آشتی بین جامعه دینی گوناگون و همچنین همه ملل و اقوامی که بر اثر تعصّبات دیرینه بین آنها جدائی افتاده است می باشد. بر اساس همین دیدگاه، مهاتما گاندی در سال ۱۹۳۹ چنین گفت: "صلح پایدار استقرار نیابد مگر آنکه ما بیاموزیم که نه فقط عقاید یکدیگر را تحمّل نمائیم، بلکه سایر آئین ها را به اندازه آئین خود محترم شمریم."(۱۴) حتّی برای کسانی که دیدگاهی غیر دینی دارند، مسئله تفاهم بین ادیان حائز اهمیّت است، چه که به قول "هانز کونگ"، متفکّر سوئیسی، "بدون صلح بین ادیان هیچگونه صلحی بین ملل امکان پذیر نیست."(۱۵)

قسمت ۶

امّا شناخت بعد روحانی جهانی شدن می تواند جلوه ای عملی داشته باشد. این مسئله حائز اهمیّت است که نظام آموزشی جهان در جهتی هدایت گردد که به نسل در حال رشد، اصولی را که ملازم این دیدگاه عمومی جهانی است بیاموزد. حتّی آموزش و پرورش در ابتدائی ترین سطح خود از این نظر که مردم جهان را تشویق می نماید که خود مسئولیّت زندگی خویش را به عهده گیرند، میتواند به اهداف جهانی شدن کمک نماید، چه که پیوسته فقدان کیفیّت و عدم تساوی در تعلیم و تربیت بود که بزرگترین اختلاف را در بین نوع بشر ایجاد نموده است. امّا برای نیل به این هدف، یک نظام آموزشی جهانی که از نظر دیدگاه، اخلاقی و از نظر کاربرد، جهانی و عمومی باشد مورد نیاز است، نظامی که متعهّد گردد اصل وحدت در کثرت را از هر نظر رعایت نموده در جهت تقویت حس شهروندی جهانی و بالا بردن سطح آگاهی مربوطه که با شناخت جامعیّت و کلیّت نوع انسان همراه است سعی بلیغ مبذول دارد.(۱۶) حضرت عبدالبهاء در سال ۱۹۱۹، در لوح لاهه می فرمایند:

"نفسی نمانده که وجدانش شهادت بر این ندهد که الیوم درعالم انسانی امری اعظم از صلح عمومی نیست ولی در نزد نفوس آگاه که مطّلع هستند بر روابط ضروریّه که منبعث از حقایق اشیاست ملاحظه می نمایند که مسئله واحده چنانکه باید و شاید نفوذ در حقیقت انسانیّه ننماید زیرا تا عقول بشری اتّحاد حاصل نکند هیچ امر عظیمی تحقّق نیابد حال صلح عمومی امری است عظیم ولی وحدت وجدان لازم است که اساس این امر عظیم گردد تا اساس متین شود و بنیان رزین گردد".(۱۷)

آلفرد زیمرن در نطقی که در مراسم انتصاب خود به عنوان اوّلین پروفسور روابط بین المللی در دانشگاه آکسفورد، در سال ۱۹۳۱ ایراد کرد، اخطار نمود که آموزش و پرورش عاملی است که در آنچه او "بین المللی شدن" می نامید و پیش در آمد اصطلاح کنونی "جهانی شدن" می باشد، مورد غفلت قرار گرفته است. زیمرن با عباراتی که مستقیماً شرایط کنونی جهان را توصیف می کند می گوید:

"ملل جهان با هم مخلوط شده و شدیداْ هم مخلوط شده اند. آنچه که بر طبق نظر فلاسفه، بایستی یک فرآیند آموزشی با دقّت تنظیم شده باشد به صورت عملیات عمده و نامرغوب در آمده است. "بین المللی شدن" از آغاز در مسیر غلط افتاده، در این راستا، تجّار از دولت هــــــا سبقت گرفته و دولت ها از دانشگاههـــــــــــــا پیشی جسته اند".(۱۸)

امّا اکنون که با فرو ریختن دیوار برلین، شرایط بین المللی از دیدگاه زیمرن بسیار مساعد می باشد، اندرزهای واضح و روشن او که به اهمیّت تعلیم و تربیت در پیشبرد تفاهم بین مردم اشاره می کند نباید مورد غفلت واقع گردد. آنچه اهمیّت حیاتی دارد آنست که فوائد ارزشمند تعلیم و تربیت آزاد اندیشانه و عاری از تعصّب نباید تنها به بخش های مرفّه جامعه بشری اختصاص یابد، چه که دقیقاً گسترش روشن اندیشی است که نمایانگر ابعاد واقعی تمدّن می باشد، نه عملکرد خالی از احساس و عاطفه بازار. در عین حال مهم است که علم، فلسفه و دین با هم روابطی هم آهنگ و ثمر بخش داشته باشند، زیرا از این طریق است که نیروهای عقلانی و اخلاقی بشریّت می تواند از نظر اصولی جهت یابد و همین نهادها هستند که در زمان حاضر به شدید ترین وجهی با هم در تضاد می باشند.

از دیگر جنبه های مهم جهانی شدن آنست که این فرآیند میراث فرهنگی ارزشمند اقلیّت های گوناگون جهان را ارج بنهد و از آنها بهره گیرد، چه که اگر جهانی شدن را امری برتر و عالی تر از تحمیل یک اتّحاد شکل خرد کننده و سلطه جو بدانیم، بنابراین همه کشورها می بایستی با منابع متعدّد روحانی، اخلاقی و انسانی خود به این روند کمک نمایند و بدیهی است این منابع نه فقط شامل جامعه مذهبی مسلّط بر آن کشور ها می باشد، بلکه اقلیّت های دینی و قومی آنها را نیز در بر می گیرد. لازم است ملل جهان به این نکته توجّه نمایند که موقعیّت آنها در صحنه جهانی دقیقاً موقعیّت اقلیّت هائی است که در درون مرزهای آنها زندگی می کنند. بنابراین اگر مایلند که حقوق و میراث های فرهنگی آنها محترم شمرده شود، می بایستی خود به حقوق اقلیّت هائی که تحت فشار اکثریّت جامعه آنها قرار دارند احترام بگذارند.

قسمت ۷

برای تجزیه و تحلیل کامل پی آمدهای جهانی شدن، ناچار به پیشرفت های شگفت انگیز علمی و صنعتی سالهای اخیر نیز باید اشاره گردد، پیشرفت هائی که هم اکنون بر همه مناطق جهان اعم از غنی و فقیر اثر گذاشته است. تأثیر این پیشرفت ها را شاید در زمینه ارتباطات بتوان بیش از هر زمینه دیگری ملاحظه نمود، چه که وسائل ارتباطی جدید امروزه در دسترس اکثر مردم عادی جهان قرار دارد و فرصت های فوق العاده ای برای آموختن، تحقیق و پیشرفت فردی در سطحی که تا کنون سابقه نداشته به وجود آورده تا جائی که تقریباً جایگزین منابع سنّتی گردیده است. در نتیجه مردم سراسر جهان بسیار بهتر از گذشته قادرند خود را با سایر فرهنگها آشنا سازند.

بُعد فرهنگی را در این راستا نمی توان نادیده گرفت، چه که این بُعد است که از یک نظر نمایانگر ویژگی خاص جهانی شدن می باشد و بعد از دین، یکی از عوامل مؤثّری است که میتواند پیشرفت این پدیده را در مسیر صحیح و مطلوب به بهترین وجهی ضمانت نماید. خوشبختانه برای یافتن شاهدی بر این معنا نیازی به جستجو نیست. گوته شاعر آلمانی در "دیوان شرق وغرب" خود جهانی شدن را چنین توصیف نموده است:

آنکس که خود را و دیگران را می شناسد

این مسئله را نیز در می یابد

که شرق و غرب دیگر نمی توانند از هم جدا باشند.

قسمت ۸

امروزه شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ امکانات عظیم و بیشماری در رویاروی ما انسانها به عنوان یک جامعه جهانی قرا دارد، طرق جدیدی می توان یافت که اگر خردمندانه دنبال گردد ما را به جهانی رهنمون خواهد بود که در عین حال متّحد و متنوّع می باشد، جهانی که با دیدگاهی از اتّحاد در ماورای اخلاقیّات بشری شکل گرفته و جهت یافته است. از همه مهم تر، فرصت هائی که هرگز در گذشته ممکن نبوده در اختیار ماست تا حقایق روحانیّه ای را که در کتب مقدّسه زمانهای گذشته آمده است ملاحظه کنیم. هر عقیده که داشته باشیم، همه ما رهروان راهی هستیم که به یک کمال مطلوب می انجامد. رؤیای بر پا داشتن تشکیلاتی که بتواند نیل به این هدف مشترک را تحقّق بخشد بود که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوّم الهام بخش قلوب و افکار مردم سرزمین های ویران شده اروپای غربی واقع گردید و همین رؤیا است که نیم قرن بعد، هنوز در اندیشه های مردم این قارّه متجلّی می باشد.

چنین رؤیائی بود که سیاستمداران دور اندیشی چون "پل هنری اسپاک" و "ژان مونه" فرانسوی را بر آن داشت تا طرح عظیم اتّحاد اروپا را ارائه دهند و اجازه ندهند این قارّه بار دیگر دستخوش چنین ویرانی مهیبی گردد، تلاشی که از نظر وسعت دیدگاه، شاید بتوان آن را تنها با تأسیس ایالات متّحده امریکا که اتّحادی با تنوّع نژادی، فرهنگی و مذهبی می باشد قابل قیاس دانست. از اواخر دهه ۱۹۴۰، ملل اروپا در یک شراکت وارد گردیدند که در نتیجه یک نوع وجدان یا آگاهی اروپائی شکل گرفت و روندی آغاز گردید که هدفش آن بود که ملیّت گرائی آتشین خوی ملل اروپائی را به احساس آگاهانه شهروندی اروپا تبدیل نماید. امروزه اروپا دارای یک پارلمان می باشد. شاید فردا این پارلمان پیشرو یک بیداری جهانی واقع گردد که از قبل توسّط شاعر بزرگ "ویلیام بتلر ییتز" چنین توصیف شده است:

"هنگامی که ما به خاطر شخص خود عمل می کنیم، وجدان ما به خود پرستی تنزّل می یابد. امّا اگر افکار خود را گسترش داده از این گرایش خودخواهانه فراتر برویم، واسطه انوار کلّی واقع می شویم و به روحی جامع و عالمگیر می پیوندیم."(۱۹)

موفّقیّت بزرگ و تاریخی اروپا، بدون شک نمونه بارزی است از آنچه که کشورهای جهان، اگر به جای رقابت به همکاری روی آورند، می توانند به آن نائل گردند. فقط مدّتی وقت لازم است تا اروپای متّحد با ایالات متّحدهء امریکا و با ملل آسیائی و کشورهای افریقا و امریکای لاتین و اقیانوسیه به هم بپیوندند و ایالات متّحده جهان را تشکیل دهند. این فرآیند جهانی همکاری ممکن است با یک شراکت قوی بین اتّحادیه اروپا و ایالات متّحده امریکا آغاز گردد، ولی این همبستگی به تنهائی کافی نیست، چه که بین کشورها منعقد می گردد، هر چقدر هم قوی و مهم باشد قادر نیست که صلح و رفاه جهانی را در قرن بیست و یکم تأمین نماید. برای تحقق چنین اتّحادی همه ملّتها و مناطق و مردم جهان باید به نحو مساوی مشارکت داشته باشند.

مطمئناً آنچه ملل اروپائی به آن نائل شده اند برای بهائیان سراسر جهان عمیقاً مایه دلگرمی است. زیرا در حال حاضر در اروپا، در حالیکه دشمنان دیروز متّحدین امروز شده اند، ملاحظه می شود که روح صلح و اتّحاد بر نیروهای جنگ و اختلاف غلبه کرده و این گواه آشکاری از تحقّق وعود قاطع حضرت بهاء الله است که سالها قبل از این تحوّل، فرمودند:

"این جنگهای بی ثمر و منازعات خانمان سوز منتهی شود و صلح اکبر تحقّق یابد ..."(۲۰)

زیرنویس ها:

۱) حضرت بهاء الله، منتخباتی از آثار حضرت بهاء الله شماره ۱۱۷و ۱۳۱، لجنه ملّی نشر آثار، لانگنهاین آلمان، صص ۱۶۰ و ۱۸۳.

۲) قبل از آنکه اصطلاح Globalization(جهانی شدن) در فرهنگ عامه وارد گردد، اندیشمندان، ارباب جراید و مفسّرین سیاسی از اصطلاحاتی مانند Globalism (جهان گرائی)، Global integration (یگانگی جهانی)، Global interdependence (همبستگی جهانی)، Global Village(دهکده جهانی) و New World Order(نظم جدید جهانی) سخن می گفتند. برای بحث و توضیح درباره این اصطلاحات به The Dictionary of 20th World Politics از انتشارات Henry Holt and company نیویورک، سال ۱۹۹۳، صص ۳۰۳، ۳۰۴، ۴۷۹، ۷۲۲ و همچنین به The Dictionary of World: A Reference Guide to concepts, Ideas and Institutions ، تألیف گراهام ایوانز و جفری نیونهام، از انتشارات Simon and Schuster ، نیویورک سال ۱۹۹۰، صص ۱۳۸-۳۹ و ۴۲۴-۲۵ مراجعه فرمائید.

۳)ساموئل هانتینگتون، کتاب The Clash of Civilization and Remaking of World Order، از انتشارات Simon and Schuster، نیویورک سال ۱۹۹۶، ص ۳۲۰.

در طی دهه گذشته تئوری روابط بین المللی پروفسور هانتینگتون به طور کامل و در سطح وسیعی مورد بحث قرار گرفته و از سوی جمعی قویاً محکوم گردیده، چه که کمک نموده است که همان نتایجی را که قصد اخطار آنر ا داشته تحقّق پذیرد. نویسنده این سطور این نظریّه را که برخورد بین تمدّن ها اجتناب ناپذیر می باشد قویّاً رد می نماید.

۴) حضرت بهاء الله، لوح مقصود، مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی، لجنه نشر آثار، آلمان، ص ۹۸.

۵) قرن انوار، از انتشارات مرکز جهانی بهائی ص ۱۱۱.

۶) متفکّر معاصر، دیوید ایستون به ارتباط بین سیاست و اصول اخلاقی اشاره نموده است آنجائی که در تعریف سیاست می گوید: "روشی که با قدرت حاکمیّت ارزش ها را در جامعه تعیین می نماید." برای اطّلاع بیشتر در این زمینه، به کتاب A Systems Analysis of Political life ، تألیف دیوید ایستون از انتشارات John Wiley & sons، نیویورک سال ۱۹۶۵، ص ۲۱ مراجعه شود.

۷) حضرت ولیّ امرالله، نقل از کتابGuidance for Today and Tomorrow از مطبوعات بهائی، لندن سال ۱۹۷۳، ص ۱۶۷-۶۹.

۸) برای بحث کامل در مورد این تعالیم به کتاب فوق مراجعه گردد.

۹) بیت العدل اعظم، بیانیّه وعده صلح جهانی، مطبوعات بهائی، هند، ص ۳۸.

۱۰) حضرت بهاء الله، منتخباتی از آثار شماره ۱۱۷، ص ۱۵۹.

۱۱) اروین لازلو، کتاب You Can Change the World از انتشارات Positive News publishing Ltd سال ۲۰۰۲ ص ۱۶.

۱۲) جامعه بین المللی بهائی، اعلامیه Who is Writing the Future، مطبوعات بهائی، لندن، سال ۱۹۹۹، ص ۲.

۱۳) حضرت بهاء الله، لوح مقصود، مجموعه ای از الواح، ص ۱۰۲.

۱۴) مهاتما گاندی، نقل از کتاب The Sayings of Mohammad از انتشارات John Murray لندن، سال ۱۸۴۱، ص۷.

۱۵) هانز کونگ، کتاب Global Responsibility: in Search Of a New World Ethic ، از انتشارات Grossroad نیویورک، ۱۹۹۱، ص ۱۰۵.

۱۶) برای بحث درباره آگاهی جهانی به بیانیه Manifesto on Plannetary Consciousness از اروین لازلو که در اینترنت به آدرس ذیل آمده مراجعه شود:

www.club-of-budapest.com/statements-pc-manifesto.htm

accessed 1 May2004

۱۷) حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء شماره ۲۲۷، مطبوعات بهائی، هند، ص ۲۸۶.

۱۸) آلفرد زیمرن، The Study of International Relation، متن سخنرانی که در تاریخ ۲۰ فوریه ۱۹۳۱ در دانشگاه آکسفورد ایراد گردیده، از انتشارات Clarendon Press آکسفورد ۱۹۳۱، ص ۲۵.

۱۹) ویلیام بتلر ییتز، برای توضیح بیشتر به کتاب The Works of William Blake، جلد اوّل از انتشارات B.Quaritch ، سال ۱۸۹۳، ص ۲۱۲ مراجعه شود.

۲۰) دکتر اسلمنت، "بهاء الله و عصر جدید"، چاپ برزیل، ص ۴۹.

فكر مي‌كنم بهتر

شكيبا
ارسال شده در : 1385/10/14

فكر مي‌كنم بهتر است نويسندهء محترم بيان فرمايند كه ديانت بهائي براي اصلاح و پيشرفت ايران چه برنامه‌اي دارد دارد، چون به حرف همه خواهان ترقي ايرانند، اما در عمل چه؟ امروز اغلب افراد اميدي به نجات ايران از مشكلات فراوانش ندارند. ديانت بهائي چه مي‌تواند بكند؟

مقاله زیبا و مفی

Jumper
ارسال شده در : 1385/9/7

مقاله زیبا و مفید بود

موفق باشید

Jumper
ارسال شده در : 1385/9/3

جالب بود ! موفق باشید