سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

آفتاب وسایه - تکرار تاریخ
1385/05/23

چندروز پیش در مطالعه آثار شعرای افغانستان به شعری از خلیل الله خلیلی شاعر معاصر افغانی برخورد کردم که سروده ای با احساس به صورت مسمط تحت عنوان آفتاب وسایه است در این شعر شاعر هنگام زیارت طائف، شهری واقع در عربستان سعودی نزدیک مکه بیاد داستان مظالم وارده به حضرت محمد در آن شهر می افتد واحساسات خویش را در قالب شعر بیان میدارد که سه بند از شش بند آن در زیر آمده است ودر بالای شعر این طور می نویسد:
در طائف در آنجا که برای پیغمبر اسلام(ص)اجازه نشستن در سایه ندادند، لب نانی و کف آبی را از آن حضرت دریغ داشتند وبا سنگ آن دردانه آفرینش را مضروب کردند،.اما سرموئی در ثبات مفخر کائنات رخنه نیفتاد.
وبعد شعر این طور آغاز می شود:
شاهد است این کوه ها این دشت ها این خارها
شاهد است این آسمان این ثابت و سیارها
آن عقاب تیز بین از قلّه کهسارها
شاهد است این سنگ ها از پشت این دیوارها
زآنچه بر ذات شریفش رفت از آزار ها سنگ این جا بر گرامی گوهر فطرت زدند
خاک این جا بر فروزان چشمه رحمت زدند
طعنه بر مسند نشین کشور عزت زدند
بر طلوع شمس ما خفّاشها تهمت زدند
در ره سلطان گل چیدند فرش خارها
نور بینش تافت اما کس به چشمش جا نداد
آفتابی را به زیرسایه کس ماوا نداد
هیچکس یک جرعه آبی نذر آن دریا نداد
جلوه ها دیدند کس آواز آمنّا نداد
نور حق دیدند و افزودند در انکارها
بطوری که از تاریخ بر می آیدحضرت محمد پس از بعثت مورد آزار واذیت مردم حتی افراد قبیله خود قریش قرار گرفت چه بسا مسلمین مصدوم و مضروب شدند وبعضی کشته شدند و به خود آن حضرت بی حرمتی و توهین شد و زمانی قبائل مکه قرار گذاشتند که با مسلمین معامله نکنند کار به جائی رسید که آن حضرت با عده ای از مسلمین به دره ای نزدیک مکّه پناه برد ومدت سه سال آنجا ماند تا پیمان عدم معامله با مسلمین لغو شد وبه مکه مراجعت نمود تا وقتی که (سال دهم بعثت) به طائف رفت(کتاب سید رسل حضرت محمد) که باز به طوریکه درشعر خلیل الله خلیلی به آن اشاره شده مورد آزار واذیّت قرار گرفت ولی اسلام همچنان پیش رفت.
مطالعه این شعر یادآور مظالم وارده به همه انبیا در زمان ظهورشان می باشد و تا آنجا که تاریخ نشان می دهد تمام آنان مورد ظلم و آزار و بی مهری مردم ومخصوصاًپیروان ادیان قبل قرار گرفتند یعنی کسانی که طبق وعده های کتب دینی خودمنتظر ظهورشان بودند!بنابر این این سؤال در ذهن انسان مطرح می شود که دلیل مظالم وارده به این حضرا ت چه میتواند باشد.به قول سعدی:
که شنیدی ز دوستان خدای که نیامد مصیبتی به سرش
هر بهشتی که درجهان خداست دوزخی کرده اند بر گذرش
از میان موارد متعدد آزار انبیاء به دومورد آن اشاره میکنم یکی قبل از ظهور حضرت محمد یعنی ظهور حضرت مسیح که با عکس العمل ظالمانه مردم آن زمان مخصوصاً علمای مذهبی مواجه شد در حالیکه تمام تعالیم او براساس محبت ودستور العمل های اخلاقی بود هیچگاه نیز دین قبلی را نفی نکرد بطوری که فرمود: گمان مبرید که آمده ام تا تورات یاصحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم.... زیرا همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زائل نخواهد شد...(انجیل متی باب نوزدهم) پس چه چیزی می تواند مظالم وارده به حضرت مسیح را توجیه نماید.
در تعالیم آن حضرت موارد اخلاقی ده فرمان مورد تائید قرار گرفته و علاوه برآن تعالیم دیگری چون رحم کردن، بخشش نمودن، محبت نمودن، و نهی از نزاع وجدال مطرح شده است این تعالیم چه ضرری برای رهبران مذهبی داشت که مردم را بر علیه ایشان تحریک می کردند بطوری که سه سال آخر زندگی آن حضرت از بعثت(اظهار امر) تا شهادت درنهایت سختی و دربدری گذشت وسرانجام به شهادت آن حضرت منتهی شد که شرح آن را در تاریخ ادیان به صورت های مختلف خواندیم. ولی مسیحیت همچنان پیش رفت.
موردبعدی ظهور آئین بهائی است که حدود ۱۸۴۴ سال بعد از مسیحیّت و ۱۲۶۰ سال بعد از اسلام یعنی ۱۶۵سال پیش ظاهرشد و تعالیم آن براساس محبت و وحدت بوده وهدفش وحدت عالم انسانی است.در این یادداشت کوتاه فرصت بیان همه تعالیم واعتقادات بهائی نیست ولی آنچه به اختصارمیتوان بیان داشت این است که:
اصول اعتقادات بهائی با اصول عقائد سایر ادیان یکی است ولی احکام وتعالیمش متناسب با اوضاع زمان ورفع نیاز جوامع بشری در این عصر صادر شده است.بهائیان به وحدانیت خداوند معتقدند و پیامبران را مظاهر صفات خداوند میدانند که به اقتضای زمان و به اراده الهی جهت هدایت انسان ها در هر دور و زمانی ظهور نموده و خواهند نمود.از نظر بهائیان کلیه افراد بشر از ملیّت ها و نژاد ها و رنگ ها باید حقوق مساوی داشته باشند.
در تعالیم بهائی تشبث به جنگ و زور وکشتار مردود است وحل مسائل دنیا باید به طریق محبت و مشورت باشد. بهائیان به جامعه بشری اعلام میکنند که: مذهب الهی ازبرای محبت و اتحاد است آن را سبب عداوت واختلاف منمائید.
ترک تعصبات جاهلیّه اعم از مذهبی، نژادی، سیاسی وملی از نظر بهائیان لازمه وصول به صلح حقیقی و وحدت عالم انسانی است.
آوردن چنین تعالیمی با مخالفت شدید علمای مذهبی روبرو شد که به تحریک مردم اقدام نمودند که منجر به شهادت حضرت باب بشارت دهنده ظهور آئین بهائی و تبعید و زندانی شدن حضرت بهاءالله بنیان گزار این آئین گردید و همچنین به کشتار واذیت و آزار مومنین بهائی پرداختند وهزاران تن از آنان را شهید نمودند که شرح آن یکی داستانی است پر آب چشم که دراین مختصر نمی گنجد ودر تواریخ شرق وغرب منعکس است و هنوز هم به صورت های مختلف ادامه دارد بطوری درحال حاضر در ایران دانشجویان بهائی را به دانشگاه راه نمی دهند،حقوق بازنشستگان بهائی را پرداخت نمی کنند،اموال بهائیان را در موارد زیادی غصب نموده اند وده ها مورد دیگر ولی آئین بهائی همچنان پیش میرود. متاسفانه یکی از نتائج رفتار های غیر انسانی با بهائیان بدنامی ایران در سطح بین المللی است چون این بی عدالتی ها توسط سازمان های طرفدار حقوق بشر و بهائیان غیر ایرانی که در سراسر دنیا پراکنده اند خواه ناخواه به گوش همه مردم جهان میرسد.از طرف دیگر در ذهن هر انسان آزاده ای این سؤال مطرح میشود که اگر کسانی تعالیم بهائی را قبول نمی کنند، نکنند دیگر کینه توزی وظلم برای چه؟ مظالم وارده به حضرت مسیح و حضرت محمد را که ۲۰۰۰و۱۴۰۰ سال پیش اتفاق افتاد باتوجه به نادانی وعقب ماندگی مردم آن دوران می توان به نحوی توجیه کرد ولی در دنیای امروز با ادعای داشتن اخلاق وانصاف وانسانیت در مورد این بی عدالتی ها چه باید گفت.؟مخصوصاً وقتی در قرآن می خوانیم(سوره ۱۴ ابراهیم آیه های ۲۳و۲۴) که کلمه پاکیزه را به درخت پاکیزه تشبیه میکند که اصلش ثابت است وشاخه اش در آسمان است که به اراده الهی میوه می دهد وکلمه ناپاک همچون درخت نا پاک است که ریشه کن شده باشد از بالای زمین واورا قراری نباشد .در این صورت افرادی که به حقیقت به قرآن معتقدند،نه به تظاهر، دیگر نگران چه هستند.؟اگر آئین بهائی از جانب خداوند نیست طبق نظر قرآن به خودی خود فراموش شده واز بین خواهد رفت دیگر محلی برای کینه توزی وظلم و بی عدالتی وجود ندارد. ولی متأسّفانه بطوری که از تاریخ بر می آید در هر ظهوری مخالفت های توده جامعه به دلیل تحریکات سران مذهبی بود که ظهور جدید را مغایر منافع خویش می پنداشتند مخصوصاّ که در هرآئین جدید تعالیمی هست که برای علمای مذهبی دیانت قبلی قابل قبول نیست یا به دلیل تازگی آن ها ویا به دلیل مغایرت با منافعشان.در آئین بهائی به عنوان نمونه از تعالیم زیرمی توان نام برد:
منع مداخله در کار دیگرن در حالیکه امر به معروف ونهی از منکر که ازتعالیم اسلامی است همیشه بهانه دخالت در کار دیگران قرار می گیرد.
منع دست بوسی تابوسیدن دست برای کسی وسیله تشخّص قرار نگیرد.
منع تعدد زوجات.
منع تقیه، یعنی نهی از دروغگوئی ولو این که منافع شخص ایجاب نماید
تساوی حقوق زن ومرد.
تحری حقیقت وترک تقالید یعنی منع تقلید از دیگران در امور دینی
منع نماز دسته جمعی یعنی نماز خواندن در آئین بهائی احتیاج به رهبری فرد دیگری ندارد(تنها نمازی که بطور جمعی خوانده می شود نماز میّت است آن هم البته پیشنماز ندارد ومرده درجلو قرار میگیرد.)
واز همه مهمتر حذف شغل مذهبی است بطوری که انجام مراسم مذهبی مثل تدفین، نماز میت، عقد و.. توسط افراد جامعه که مشاغل مختلف دارند انجام می شود واز این بابت کسی مزدی در یافت نمی نماید.
بیشترافراد آزاده و تحصیلکرده، روشنفکران واقعی ایران ولو اینکه به آئین بهائی به عنوان دیانت اعتقادی نداشته و یا اصولاً فاقد احساسات دینی باشند مخالف ظلم به بهائیان هستند ولو اینکه شرائط موجود به آنان امکان دفاع از جامعه بهائی را ندهد افرادی چون شادروان جمال زاده نویسنده نامدار ایرانی کم نبوده و نیستند که مظالم وارده به جامعه بهائی را تقبیح نمودند ولی اشخاصی که منافعشان در صورت استقرار تعالیمی که در بالا ذکر شد به خطر می افتاد با توسّل به حربه دروغ وافترا به تحریک توده مردم بر علیه جامعه بهائی پرداختند برای چنین افرادی که ظاهراً سمت رهبری دارند ومردمی که توسط آنان تحریک میشوند بایددعا کرد تا خداوند بزرگ، چشمانشان را باز فرماید و از گذشته پند گیرند و برای خود بدنامی نخرند و متوجه شوند که همانطوری که دیانت مسیح و دیانت اسلام چون اراده الهی پشت سر شان بود با همه ظلم های وارده پیش رفتند وبرای ظالمین ومعترضین چیزی جز بد نامی باقی نماند دیانت بهائی نیز همچون ادیان قبل پیش خواهد رفت وهم اکنون نیز که زمان زیادی از ظهور آن نگذشته در بیش از ۲۳۸ مملکت مستقر شده و آثارش به بیش از ۸۰۲زبان ترجمه گردیده است وطبق سالنامه دائره المعارف بریتانیکا( سال۱۹۸۸ ص ۳۰۳ )بعد از مسیحیت گسترده ترین دیانت جهان است. که البته این هنوز از نتائج سحر است.

نظر خود را بنویسید


غغ۶

سبلل
ارسال شده در : 1386/5/9

ثق

سلام خواهش دارم

sema
ارسال شده در : 1386/4/19

سلام خواهش دارم ازشعرای ما زیاد تر شعر هایشان را نشر کنید تشکر اززحمات شما

با پوزش روی سوخن

پگاه
ارسال شده در : 1385/12/8

با پوزش روی سوخنم با آقاو یا خانم مشتاق است

در جواب آقای اصف

پگاه
ارسال شده در : 1385/12/8

در جواب آقای اصفهانی باید اضافه نمودکه این آیین انقدر پیشرفته است که درعقل ناقص افراد امروزی نمی گنجد چنین آینی برای آینده گان است تا با پیشرفت افکار به بتوان به کنز اسرارآن پی برد. بانابراین حسادت بخرج دادن نتیجه منفی دارد وسبب تحلیل کبد میشود.

بهائیان جهانی شدن را به طور کلّی جزوی از تکامل تمدّن بشری میدانند و آن را مرحله اجتناب ناپذیری از بلوغ تدریجی بشریّت می شمرند. حضرت ولیّ امرالله جهانی شدن یا نظم جهانی را به عنوان "هدفی که بشریّت تحت تأثیر نیروهای متّحد کننده حیات ناچار به سوی آن در حرکت است"(۷) توصیف نموده و امور ذیل را به عنوان شرایط ضروری تأسیس یک نظام جهانی زنده ذکر فرموده ا ند:

· یک پارلمان جهانی با اختیار وضع قوانین لازم الاجرا که به طریق دموکراتیک انتخاب شده باشد.

· یک هیئت اجرائی جهانی که مسئول اجرای قوانین باشد.

· یک قوّه قضائیّه بین المللی که در اختلافات قانوناً داوری نماید.

· یک سیستم ارتباطات جهانی که همه جهان را در بر گیرد و در دسترس همه شهروندان جهان باشد.

· یک زبان کمکی بین المللی.

· نظام متّحد الشکل اوزان و مقادیر و پول جهانی.

· مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی جهانی که بر اصول اخلاقی متّکی باشد.

· عدالت اقتصادی برای همه مردم جهان.

· آزادی از قید تعصّبات.(۸)

بسيار جالب بود ع

مشتاق
ارسال شده در : 1385/9/26

بسيار جالب بود علي الخصوص استفاده مناسب و به موقع از اين قطعه ادبي بله به فرموده حضرت بهاءالله گذشته آينه آينده است و همانگونه كه در گذشته نيز اين سنت الهي وجود داشته و اديان الهي در متن مشكلات و ناملايمات به تعالي و پيشرفت رسيده اند مطمئنيم كه ديانت بهايي نيز چنين آينده روشني را پيش روي دارد به اميد آن روز

مبعوث جدید کیه؟

اصفهانی
ارسال شده در : 1385/9/20

بهائیان به وحدانیت خداوند معتقدند و پیامبران را مظاهر صفات خداوند میدانند که به اقتضای زمان و به اراده الهی جهت هدایت انسان ها در هر دور و زمانی ظهور نموده و خواهند نمود.

بیشتر از صد وشصت سال از این ظهور گذشته
دنیا به صورتی غیر قابل تصور پیشرفت کرده
در مدتی کمتر از ده سال بیش از هزان سال دنیای علم جلو رفته
اما نمیدانم چرا خدایی که بها را مبعوث کرد اینقدر تنبل شده
با تو جه به این پیشرفت محیرالعقول باید اقلا هر دو سه سال یک بار یکی را مبعوث کنه تا دین به روز بشه
برای این پرسش من چه پاسخی دارید؟
نکنه مبعوث شدند اما ما دنبال تحری حقیقت نرفتیم؟