سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

سایت «مدعیان مهدویت» و بعضی احکام دیانت بابی
2007-03-17

مربوط به سایت «مدعیان مهدویت» چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385

نویسنده ای، با نام محمد، در سایت: مدعیان مهدویت در ذکر پاره ای از فروع دین بابیان، احکامی را ذکر میکنند که بطور تلویح قصدش استهزاء و تحقیر است. ببییم چه میگوید.:

1- ازدواج به رضای زوجین است.
آیا چه حقارت و استهزائی در این حکم وجود دارد؟ البته برای مردم و علمای زمان قاجار و مخصوصا آقایان(مردان)، بسیار خنده دار و در عین حال متهورانه و خطرناک مینمود که به رضایت دختران و زنان هم توجه شود. اما گذشت زمان چه چیزی را اثبات نمود؟ آنچه امروز بسیار خنده دار، متهورانه و در عین حال خطرناک است، تردید در حکم فوق است نه اثبات آن. حقیقتا معلوم نیست نویسنده با ذکراین حکم قصد تبلیغ و تمجید داشته و یا تردید و تکفیر؟ که در صورت ثانی باید به تهور و شجاعتش! آفرین گفت البته در صورتی که توضیحی هم برای آن داشته باشد.
2- بر معلم حرام است شاگرد خود را بزند و در صورت ضرورت باید پنج ضربه به اطراف لباس او بزند هر گاه از پنج مرتبه زیادتر شد یا چوب بر بدن او خورده 19 روز زنش بر او حرام میشود.
برای درک این تعلیم باید خود را در فضای حکومت محمد شاه قاجار و ایران آن زمان قرار داد تا ارزشش واضح گردد و گرنه امروزه همه خود را پیرو این حکم میشمارند گرچه حتی امروزه هم این حکم به سختی اجرا میشود. دقت کنید در فضایی که شعارش «تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر» یا «استاد معلم که شود کم آزار خرسک بازند طفلان در بازار» بوده، این بیان حضرت باب چه انقلابی است. دقت باید کرد که تعلیم مذکور از افراط و تفریط برکنار است. اولا اصل تنبیه بدنی را مطلقا حرام اعلام میکنند.
ثانیا به مسئله ضرورت تنبیه نیز توجه میکند منتها چاره کار را در تنبیه بدنی نمیداند. مستحضر هستید که زدن ضرباتی به اطراف لباس، تنبیه معنوی و هشدار به کودکان است و نه زجر جسمانی که باعث تحقیر آنان میشود.
ثالثا، حتی در باب تنبیه معنوی نیز محدودیت را اعلان مینمایند که از حد معینی تجاوز ننماید و برای این کار مجازاتی سمبلیک را مطرح میکند. نوع این مجازات هشداری است برای معلمین که بدانند تنبیه نکردن دانش آموزان در نظر حضرت باب بسیار مهم است. حال بر نویسنده گرامی است که بحث را ادامه داده و نشان دهد که مشکل چیست؟
3- هر چیز گرانبها که صاحبی ندارد متعلق به باب است.
اول شما بگویید تکلیف مال بی صاحب چیست؟ در عرف امروزی میگویید متعلق به دولت است. چرا؟ چون باید نظمی برقرار شود و در عرف سازمانهای امروزی، ارگان اصلی، دولت است. اما در زمان حضرت باب چگونه عمل میشد؟ مال بی صاحب به چه کسی میرسید؟ اصلا مال دارای صاحب هم تضمینی نبود که به صاحبش برسد، تا چه برسد به مال بی صاحب. اما سوالی دارم. بنظر شما حضرت باب با این همه اشیاء گرانبها میخواستند چکار بکنند؟ اصلا مگر بجز اینست که مال را برای رفاه و آسایش و یا قدرت میخواهند؟ پس چرا ایشان همه ثروت خود را رها کرد؟ چرا خود را به مخاطره انداخت؟ چرا در راهی قدم گذاشت که سرانجامی جز اعدام نداشت که آنهم از پیش مشخص و معین بود؟ آیا شخص طالب دنیا ( و ایضا طالب اشیاء گرانبهای بی صاحب) چنین میکند؟
یک نکته دیگر: قاعدتا، فقط بابیان مشمول این حکم میشوند نه همه مردم جهان. بسیاری از احکام حضرت باب جنبه ارزشی نمادین دارند و نه جنبه اجرایی صرف. یعنی منظور ایشان این بود که علو مقام خود را بعنوان رسول الله اظهار کنند و ابدا در پی کسب مال نبودند و در عمل هم اینگونه شد. یعنی این حکم از لحاظ محدودیت زمان و مکان هیچگاه امکان اجرا نیافت. اما عکس این جریان، مکرر در مکرر اتفاق افتاد.اشیا گرانبهای بسیاری که صاحب هم داشتند با صاحبشان و به اختیار و رضایت کامل انها، به تاراج رفت. گرانبها ترین اشیاء عالم جان نفوس بود که برایگان فدا میشد. همه اینها را در حد عنوان ذکر کردم و گر چه عناوین دیگر و توضیحات دیگر هم وجود دارد ولی به ذکر یک نکته دیگر اکتفا میکنم و آن اینکه نویسنده محترم، محمد عزیز احتمالا مسلمان و شیعه هستند. از ایشان میپرسم در مذهب شیعه اموال بی صاحب به چه کسی میرسد؟ 1-پیامبر 2-ائمه 3-امام زمان 4-نواب اربعه 5-مجتهدین جامع الشرایط (که فرض کنیم یافت شود). ملاحظه میفرمایید که یک مجتهد نیز این حق را برای خود قائل است زیرا مستحضرید که کلیه دولتها و حکومتها (از نظر یک شیعه که به وجود امام غائب معتقد است) غاصب هستند و فقط نماینده امام بر حق است. حضرت باب، یک شریعت تاسیس نمود و پیغمبرو شارع دیانت بابی محسوب میگردند. آیا تعجبی دارد که این حق را برای خود قائل شوند؟
4- حج بیت شیراز بر تمام مردان بابی جهان واجب است.
اما محمد عزیز ممکن است بگویید کعبه چه امتیازی دارد که بیت حضرت باب در شیراز ندارد؟ بیت حضرت باب محل نزول وحی الهی میباشد که کعبه از آن محروم است. بیت حضرت باب محل اسکان و رشد و نمو و اظهار امر شارع دیانت بابی است در حالیکه کعبه اینگونه هم نبود. بیت حضرت باب هیچگاه بتخانه نبوده در حالیکه کعبه هم قبلا بتخانه بوده و هم محل حج مشرکین. بسیاری از اعمال حج مثل سعی بین صفا و مروه عینا از اعراب جاهلیه اقتباس شده است. اما اصل مطلب ورای این امور است. حضرت باب پیامبر الهی بودند و این حق را داشتند که هر نقطه را که اراده نمایند محل توجه عباد قرار دهند. همانگونه که حضرت محمد اینچنین بود و اینچنین کرد و حق داشت و این حق در انحصار انبیا در تمام دورانها، بوده است که هر شرافتی را،به هر محلی که مایل بودند(یعنی از طرف خداوند به ان مامور بودند) منتسب کنند. اگر مشکلتان با پیامبر بودن حضرت باب است، آن بحث دیگری است.
5- سال بابیان 19 ماه و 19 روز ، روزه 19 روز و روز عید فطر اول نوروز است.
و اما درباره تقویم بابیان بحث فراوان است. شما احتمالا میدانید که یکی از افتخارات مسلمانان(حداقل مطلعین آنها) اعجاز قرآن است که عدد 19 بطرزی عجیب اساس آنرا تشکیل میدهد. تمام حروف و کلمات و ترکیبها و نحوه تنظیم حروفات مقطعه ،معجزه آسا از نظر ریاضی با عدد 19 ارتباط دارند. گر چه عده ای ابتدا از این کشف بسیار مسرور شدند اما بعدا چون دریافتند که این همان عددی است که بابیان و بهائیان دهها سال قبل کاشف و واضع آن بوده اند مصلحت دیدند که آنرا مسکوت گذارند تا مبادا خدای ناکرده این دیانت نوظهور ترویج شود. حال اگر ایراد به 19 است، این ایراد به قرآن هم خواهد بود و اگر ایراد به تدوین تقویم جدید است باید بگویم که از نظر من اگر حضرت باب هیچ ادعا و امتیاز دیگری هم نداشت، فقط همین که قادر شد تقویمی کاملا بدیع تدوین و معرفی نماید و این که این تقویم مورد استفاده چند میلیون از نفوس عالم است کافی است تا نام ایشان به احترام برده شود. آیا میدانید که حضرت محمد تقویم اعراب دوره جاهلیت را پذیرفت. حتی ماههای محرمه نیز اقتباس از اعراب بود. اما هیچکس آنرا ایرادی نمیداند و فی الواقع هم که ایرادی ندارد.پیامبر الهی،دارای حق الهی است.این طور نیست؟
یک نکته دیگر: آیا اینکه عید فطر بابیان و بهائیان (بمعنای روز عید پس از ایام روزه داری)، مقارن با عید باستانی ایرانیان است ،حداقل برای ایرانیان، جای گله و شکوه دارد و یا شکرگزاری؟ آیا این توجه به مراسم ایران باستان جالب نیست؟ آیا ایرانیان راضی تر نیستند؟ احساس آرامش بیشتری نمیکنند؟ آیا اینکه همزمان با تولد دوباره طبیعت، انسان نیز عید بگیرد، عیدی مضاعف تلقی نمیشود؟ تمنا دارم به احساس قلبی خود ،فارغ از هر استدلال دیگری رجوع کنید.

نظر خود را بنویسید


با درودس

لببببببب
ارسال شده در : 1387/7/30

با درود
س

توضيحي ديگر

هاله
ارسال شده در : 1386/5/10

درسايت نيونگاه مقاله اي ديدم ازجناب بخت آوركه به وجوهي ازموضوع فوق پرداخته است.ايراداتي ازاين قبيل جديدنيست وعمري چندين دهه داردوپاسخ هاي مختلف به آنها داده شده است.درطبق اخلاص تقديم به منصفين وسيع النظر.قربانتان.
"حكم حمايت از حيوانات در امر بيان" نويسنده : كمال الدين بخت آور
سوال هيجدهم ــ نگارنده رساله متذكر شده است كه سيد باب در بيان عربي مردم را از سوار شدن بر حيوانات منع نموده و گفته است كه سوار بر گاو نشويد.
جواب ــ سوال فوق الذكر كه تا حدود زيادي به شكل اعتراض مطرح گشته است براي حقير هنوز روشن نبوده و معلوم نيست كه مراد معترض از انتقاد بر اين مسئله اين است كه چرا نبايد از حيوانات سواري گرفت ؟ و يا آنان را براي باركشي مورد استفاده قرار داد؟. يا اعتراض اين است كه مسئله مورد نظر مسئله بسيار ساده و پيش پاافتاده بوده و ذكر آن توسط يك شارع آسماني ضرورتي ندارد به فرض اينكه هر دو مسئله مورد نظر سائل باشد حقير به جهت مسئله ابتدا از معترض سوال ميكنم كه در چنين عصر درخشان ماشين و توسعه و تكنيك و صنعت و ازدياد وسائل ارتباطي سوار شدن بر حيوانات چه ضرورتي دارد؟ و اصولا با چنين وسائل راحت و سريع كه امروزه در اختيار بشر قرار گرفته است چرا بايد موجبات آزار و اذيت حيوانات را فراهم نمود.
مسلما هيچ عقل سليمي ضرورت چنين مسئله اي را تائيد و تصديق نمي نمايد . اصولا ذكر اين مسئله در آثار حضرت باب به جهت نسخ يكي از قوانين قرآن بوده است زيرا قرآن ميفرمايد "الله الذی جعل لكم الانعام لتركبوا منها و منها تاكلون"(1) يعني خداوند قرار داد حيوانات را براي شما تا بر آنها سوار شويد و از آنها تغذيه كنيد. حضرت باب به سبب وجود چنين آيه اي كه در قرآن كريم وارد شده است لازم دانستند كه آن را نسخ فرمايند . همچنين در سوره ديگر قرآن مذكور است "والخيل و البغال و الحمير لتركبوها"(2) يعني اسب ها و اشترها و خرها را قرارداد تا سوار شويد.
حضرت باب براي اينكه استثنايي بوجود آورند و گاو را كه حيواني مفيد و شيرده ميباشد مستثني فرمايند در كتاب بيان عربي سوار بر اين حيوان را منع فرمودند . ثانيا اگر مسئله محبت و ترحم از دايره انسانها تجاوز نمايد و حيوانات را نيز شامل گردد چه اشكالي دارد؟ با توجه به اينكه حيوانات نيز در احساس با ما شريك بوده و آنان نيز رنج و الم را شديدا احساس مينمايند حتي ميتوانند جواب محبتهاي صاحب خود را با حركت سروگردن جواب داده و از ترحم و تلطف ديگران سپاسگزاري نمايند. جمال قدم به جهت حمايت از حيوانات در كتاب مستطاب اقدس صريحا ميفرمايند « لا تحملوا علی الحيوان ما يعجز عن حمله انا نهيناكم عن ذلك نهياً عظيماً فی الكتاب كونوا مظاهر العدل و الانصاف بين السموات و الارضين» يعني حمل نكنيد بر حيوانات آنچه را كه از حمل آن عاجز ميباشند ما نهي كرديم شما را از اين عمل كه نهي بزرگي است . باشيد مظاهر عدل و انصاف بين آسمانها و زمين .
ثالثا با طرح چنين سوال كوچكي به خوبي معلوم ميشود كه معترض ، مطلب را فقط از دريچه معيارها و سنت ها و عقايد جامعه خويش نگريسته است . گرچه در جامعه وي از نظر وي توجه بر حيوانات و ترحم بر آنان بيمورد بوده و حتي قرباني آنان در اعياد مذهبي نه تنها بلا مانع بلكه يكي از سنن ممدوح مذهبي بشمار ميرود لكن از نظر تعاليم هند و زرتشت چنين عملي ، قبيح و غير انساني محسوب ميشود. زرتشت در سرودهاي خود گاتها ميفرمايد "نفرين باد به كسانی كه با فرياد شادی، حيوانات را برای خشنودی خدا و فرشتگان قربانی ميكنند"(3).
بنابر اين نتيجه ميگيريم رفتار صميمانه و عادلانه نسبت به حيوانات مباركه گرچه از نظر معترض مضحك و غير عاقلانه ميباشد و لكن از نظر مذاهب هند و آريايي و جوامعي مانند انجمن طرفداران حمايت حيوانات كه امروزه انجمن بزرگي محسوب و در تمام نقاط جهان تاسيسات وابسته و مجلات و انتشارات دارد و كنفرانسهاي بزرگي به منظور حمايت از حيوانات تشكيل ميدهد امري بسيار ممدوح بود و اين عمل درست منطبق با خواسته و اهداف آنان است . سوال كننده اگر به جاي سكونت در ايران در هندوستان ساكن بود هرگز به چنين اعتراضي زبان نميگشود زيرا مشاهده ميكرد كه در جامعه هند و سرزمين پهناور هندوستان نه تنها گاو بلكه جميع حيوانات قابل ترحم و حتي احترام بوده و هيچكس حق تعدي و تجاوز بدانان را ندارد.
اما اگر شخص معترض را اعتراض اينست كه اين نوع مسائل از بديهيات بوده ويك شارع آسماني نبايد به چنين مسائل ساده و پيش پا افتاده توجه كند در جواب بايد عرض كنم گرچه مسئله بسيار ساده و ابتدايي ميباشد لكن اين مسائل در زمان و مكاني كه حضرت باب ظهور فرمودند مبتلا به جوامع خصوصا جامعه اسلامي بوده است همچنانكه پيغمبر اسلام نيز مسائلي را كه اعراب در عهد جاهليت بدان مبتلا بودند مورد توجه قرار داد و با آنكه مسائل مزبور بسيار ساده و پيش پا افتاده جلوه ميكرد معهذا آنان را در قرآن كريم مطرح و قبح آن اعمال و سنن را گوشزد مردم فرمودند في المثل به اعراب فرمودند:
"اتوا البيوت من ابوابها"(4) يعني به خانه از درب آن وارد شويد. "لا تدخلوا بيوت النبی الا ان يوذن لكم"(5).يعني وارد خانه محمد نشويد مگر آنكه شما را ماذون فرمايد. "لا تقربوا الصلوة و انتم سكاری "(6) يعني زماني كه مست هستيد نماز نخوانيد . "ليس عليكم جُناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا" (7) يعني بر شما گناهي نيست اگر بخوريد با هم يا بخوريد جدا جدا . "فاذا دخلتم بيوتا فسلموا علی انفسكم" (8) يعني زماني كه داخل منزل ميشويد سلام بگوييد.
گرچه در عصر حاضر هر انساني ضرورت مراعات چنين آداب اجتماعي را درك و احترام به ديگران را به خوبي ميشناسد و ميداند كه چگونه و تا چه حدي بايد اصول اخلاقي و انساني را در ارتباط با ديگران مراعات نمايد ولي در زمان و مكاني كه پيامبر اسلام ظهور نمود مردم چنين بينشي را نداشتند في المثل آنان بدون اجازه وارد خانه هاي يكديگر ميشدند ، در حال مستي نماز ميگذاردند لذا پيغمبر اسلام آن مسائل انحرافي را مورد توجه قرار داده قبح آن را ولو اينكه امروز بسيار ساده و روشن به نظر ميرسد بدانان تعليم فرمود و به همين نحو حضرت باب نيز مسائل انحرافي جامعه خود رادرك و قبح آن مسائل و سنن را ولو اينكه امروز ابتدايي و كودكانه بنظر ميرسد به مردم تشريح و تعليم فرمود و همين است آنچه را كه ما آن را مقتضيات زمان و مكان ميناميم.
رابعا شخص معترض با نقل اين مسئله خواسته است بگويد مسائلي كه سيد باب عنوان كرد بسيار ساده و پيش پا افتاده و توضيح واضحات ميباشد گويا معترض خواسته است بدين وسيله ظهور حضرتش را كوچك و بي اهميت جلوه دهد ولي بايد گفت كه مشاراليه متاسفانه از آثار بلند عرفاني و فلسفي و نقش رسالت حضرت باب كاملا بي اطلاع بوده و در حقيقت از همه مطالب كه حضرتش عنوان نموده است چشم پوشيده و تنها به چند مسئله كوچكي توجه نموده و آن را معيار سنجش و ميزان شناخت مظهر الهي قرار داده است و خواسته است بگويد كه مشت خروار است .
صرف نظر از اينكه مثال مزبور در مسائل علمي اعتباري ندارد به قول يكي از حكما پيامبر مانند شاهين بلند پروازي است كه گاهي اوجي فوق العاده ميگيرد و هيچكس را ياراي مقابله با آن نميباشد گاهي همان شاهين بلند پرواز بر روي زمين نشسته و بخاطر دام و دانه از اوج آسمان بر حضيض زمين توجه مينمايد ولي معترض خوب ميداند كه اگر شاهين بر زمين نشست او را مورچه نميتوان گفت و شاهباز اوج عرفان را مور ناتوان نتوان شمرد.
[1] سوره المومن آيه 79
[2] سوره النحل آيه 8

[3] گاتهاي 32 بند 12 تا 14
[4] سوره البقره آيه 185
[5] سوره الاحزاب آيه 53
[6] سوره النساء آيه 46
[7] سوره النور آيه 60
[8] سوره النور آيه 61

امیدوارم بتونید کمکم کنید

امید
ارسال شده در : 1386/3/26

با ارز سلام و خسته نباشید.
من جوان دانشجوئی هستم که 2 سال پیش طی یک سفر خارج از کشور با یک دوست بهائی اشنا شدم.
بعد از اون به تحقیق در این دین پرداختم و بعد از طی این 2 سال به یقین رسیدم.
اما اوضاع حاکم مانع از ابراز عقایدم شده.
لطفا اگه براتون مفدوره کمکم کنید.
و سئال دیکهای که برام مطرح شده چگونگی پیوستن به این دین اللهی .
اگه واستون ممکنه جواب را به میل خصوصیم میل کنید.
با آرزوی توفیق

حِكَم ِ احكام الهي

جمشيد
ارسال شده در : 1386/3/24

دين سيستمي است كه همهءاجزايش باهم بايددرنظرگرفته شود. جزء جزء كردن احكام يك دين ونقد ناقص آن،حقيقتي راروشن نخواهدكرد. فهم حكمت نزول هرحكم درهردين رابايدباتوجه به كل سيستم آموزه هاي آن بررسي كرد.خودمربيان آسماني بهترين توضيحات را دربارهءآموزه هاي خودداده اند. برماست كه مقصودآنها راجستجوكنيم. احكام الهي جنبه هاي مختلف وحكمت هاي مختلفي دارند. بنابراين بايد به جميع وجوه حكمت هاي احكام آسماني ناظربود. بعضي احكام واوامر ونواهي حكمت هاي خاصي دارند كه في الحقيقه اگرخودپيامبرالهي آن رابيان نفرمايد، مشكل بتوان به حقيقت آن فائزشد. بايدبين عقل كلي الهي وحكمت هاي آن با عقول جزئيهء بشري تفاوت قائل شد . مثلاً ازموارد جالبي كه كمتربه آن توجه شده، اين است كه گاهي ازجمله حكمت ها وعلت وفلسفهء يك حكم_ چه واجبات باشد، چه منهيات_ تذكّر وتنبيه يك امت بوده است . يعني گاهي چيزي حلال بوده واشكالي نداشته، ولي درزماني درديني همان حلال حرام شده ، وعلت آن هم صرفاً تنبيه ومتذكركردن مؤمنين بوده است(به عنوان مثال رجوع شودبه آيهء 286،سورهءبقره ). آيا جزازاين طريق مي شددريافت كه چرايك حكم دردودين ، مختلف ذكرشده؟ يا مثلاً ازجمله حكمت هاي بعضي احكام دريك دين ازبين بردن خرافات وتقاليد وياذهنيت هاي غلط ومانع ازرشدفكرومعنويت بشربوده است. گاهي حكمت حكمي بيان وضع وحال وروزجامعه اي بوده كه ديني درآن ظاهرشده، وخدا مي خواسته آنها رابه خودشان بشناساند تا به عيوب خودپي برندوبه اصلاح خويش پردازند. گاهي ازجمله حكمت ها وعلل ِ حكمي، آماده كردن پيروان يك دين براي ظهوردين بعدي بوده است تا پيروان با امتحانات وخسارات كمتري به موعودخودايمان آورند. وخلاصه حكمت هاي ديگري كه درلابلاي متون آسماني مي توان آنها راجستجوكرد. حكمت هاي احكام بابي رانيزازجمله بايددرتمام آثارحضرت باب جستجوكرد. والبته صدالبته چون حضرتشان قبول همهء آثاروحياني خودرا موكول به قبول ظهورموعودشان، يعني حضرت بهاءالله نموده اند، آثارحضرت بهاءالله نيزبه درك حكمت هاي دين بابي كمك قطعي خواهدكرد. ازجمله حكمت هاي مذكوردرآنها، ازبين بردن پيرايه هايي است كه به اسلام عزيزبسته شده بود. فرصت تفصيل اين مورددراينجا نيست. فقط كافي است نگاهي به كتب " فقهي" اسلام كرد؛ فقهي كه حال خودروشنفكران مسلمان درتجديد ودوباره سازي آن باسنت گراها اختلاف هادارند. كساني به احكام حضرت باب ايرادگرفته اند واعتراض كرده اند كه دربارهء مواردمشابه دررسائل فقهي، چنين نمي كنند. وخداونداين چنين همه رادريوم حساب به همان چيزي كه قائل وعامل اند امتحان مي فرمايد تا خودشان را به خودشان بشناسند! باري بحث علل وحكمت هاي آموزه ها واحكام فرستادگان الهي بحث جديدي نيست وسابقهء آن درهمهء اديان وجوددارد. هنوزبسياري احكام قران وتورات و...موردبحث همگان است . كافي است سري به رديه هاي ضداسلامي زده شودتامشخص گرددكه حقيقت چيست( ازجمله رجوع شود به كتب منتشرهء مذكوردرفهرست انتشارات "نيما"/آلمان كه ازجمله شامل كتاب "بيست وسه سال" است). ولي چون ازاسلام عزيزحدود1400 سال گذشته است وتعدادمسلمين زياد شده، غبارزمان باعث شده اكثرمسلمانان حقانيت وصحت احكام اسلام را بالنسبه به دين بابي ازبديهيات ومسلمات حساب كنند وهيچگونه نقدي را دربارهء آن جايزندانند، ولي چون ظهوربابي جديد است ، حقانيت وصحت آموزه هاي آن را بديهي نمي دانند واعتراض به آن راضروري مي بينند. حال آنكه همهء مواردي كه دربارهءاحكام بابي دررديه ها مطرح شده ، عيناً _ بلكه به نحوي شبهه برانگيزتر_ دربارهء احكام اسلام نيزمطرح شده است.البته حقيقت فوق فقط ازطرف مخالفين اسلام عنوان نشده، بلكه حتي بعضي روشنفكران مسلمان بوده وهستندكه دربارهء احكام 1400سالهء اسلام به نقد پرداخته اند وسعي مي كنند آن را مطابق نياززمان كنند، حال آن كه اين كار، كارروشنفكران وعلما نيست بلكه كارخودخداست كه اين امرضروري را ازطريق ظهورديني جديد انجام دهد وچنين نيزفرموده است. به عنوان نمونه مرحوم اقبال دركتاب " احياي فكرديني دراسلام"، ص184، ازچنين انديشه اي، كه ازجمله توسط ضيا، شاعرملي ترك ارائه شده، استقبال مي كند. شاعرمزبورازجمله درشعري گفته: " تساوي[زن ومرد] درسه چيزضرورت دارد_ درطلاق، درجدايي، ودرارث. تازماني كه زن درارث بردن نصف مردودرزناشوئي ربع مردمحسوب مي شود، نه خانواده ترقي مي كند، نه كشور...آيا لازم است كه زن سوزن خودرابه سرنيزه مبدل كندوحقوقخودرابايك انقلاب به زورازدست مابيرون كشد؟" ونيزدرهمان كتاب صفحهء112مي نويسد: " وظيفه اي كه مسلمان اين زمان درپيش دارد، بسيارسنگين است. بايد،بي آنكه كاملاً رشتهء ارتباط خود را با گذشته قطع كند، ازنودركل دستگاه مسلماني بينديشد". البته اينك بهائيان براي تازه بهائيان ويا مسلمانان محقق دربارهء دين بهائي، شبهاتي رانيزكه دربارهء احكام وآموزه هاي اسلام مطرح است پاسخ مي گويند. البته پاسخ بهائيان دراين زمينه ها با الهام ازحقايق جديدي است كه حضرت بهاءالله دربارهء اسلام عزيز روشن فرموده اند، ونه براساس توضيحاتِ غيرمُلهَم وغيروحياني ِ بعضاً اشتباهي كه دردوراسلام، توسط بعضي علما وروشنفكران ارائه شده است وبعضاً با روح اسلام عزيز نيز مغايرت داشته است. باري شرط مهم دراين مباحث، تقواي علمي وتقواي معنوي است كه مارابه حكمت هاي احكام وتعاليم همهء كتب آسماني بيناترخواهد ساخت. آيهء"اتقواالله ويعلمكم الله" درقران مجيد راهگشاست . وجالب آنكه همين مرحوم علامه اقبال، برخلاف بعضي روشنفكران ديگرفرق اسلامي،آنقدرشجاعت وبينش تحقيقي داشته است كه چنين شهادت دهد:" همهء خطوط و سيرهاي متنوع فكري ايراني را بار ديگر به صورت يك تركيب جامع در نهضت ديني بزرگ ايران جديد مي توان يافت، يعني در آئين بابي و بهايي". به اميدآنكه همهء ما با الهام ازحقايق همهء كتب آسماني سعي نمائيم تاحِكَم ِ آموزه هاي همهء اديان را،كه في الحقيقه اساس ومقصودشان يكيست، دريابيم وبا مشورت صميمانه وبا وسعت نظربه مقصودهمهء مربيان آسماني پي بريم وعاشق هم باشيم ومعنوي ترشويم. زيرا چيزي كه حال جهان بحران زدهء ما به آن نيازداردهمين است وبس. قربان همه.

هموطن عزیز جناب

شینتو
ارسال شده در : 1386/3/15

هموطن عزیز جناب کاربر،
چندین سال پیش یعنی اوایل انقلاب یکی از دوستانم با چشم گریان پیش من آمد و گفت که معلم وی در سر کلاس موضوع شیر خر و سوار گاو شدن و زدن تخم مرغ به دیوار را در سر کلاس(که موضوع درسی آن هیچ ربطی به این امور نداشته)با لحنی تحقیر آمیز و مسخره کننده مطرح کرده و باعث شده تا همه دوستان و همکلاسی ها بخندند و او را باصطلاح دست بیندازند.راستش آن روزها موضوع برای خود من هم جالب بود.برای تحقیق مطلب دست بکار شدم و با روانشاد سهیل صفایی که سالی بعد به شهادت رسید و در باره آثار حضرت باب مطالعه می کرد ملاقات کرده و در این باره گفتگو کردیم.البته کیفیت آن جریان دقیقا در خاطرم نیست .این را از به این جهت گفتم که فکر نکنید که این موضوعات و مسائل نتیجه تحقیقات جدید بعضی از دانشمندان و فضلای گرامی است و بدانید که سابقه ای به قدمت پیدایش دیانت بابی و بهایی دارد.علی ای حال در باره این مساله ،مختصرا دو سه نکته به ذهنم می رسد:

الف- آیا حضرت باب توصیه های بدی کرده اند؟آیا سوار شدن بر گرده گاو،خوردن شیر خر و یا زدن تخم مرغ به دیوار ،کار های خوب و مفیدی است؟اکر این طور است که خوب شما به حرف حضرت باب اصلا توجه نکنید و کما کان همه این کارهای متمدنانه را انجام دهید و این طور فرض کنید که روی سخن ایشان ،ابدا با شما نبوده است.
ب-اگر معتقدید که این کارها خوب نیستند ولی بسیار واضح است و تکرار بدیهیات است، یعنی می گویید که نیازی نیست که کسی ،انهم در یک کتاب اسمانی ،غیر عاقلانه بودن آن را تذکر دهد،در این صورت دو مطلب را تذکر می دهم :
یکی اینکه آیا فکر می کنید که این کارها را کسی انجام نمی داده است؟در این صورت شما را به مطالعه کتابهایی که در زمینه روابط اجتماعی و فرهنگی ایرانیان عهد قاجار نوشته شده است دعوت می کنم مثل کتاب تاریخ اجتماعی آقای راوندی و مخصوصا کتابهایی مانند قصه های کلثوم ننه تا بدانید که این اعمال تا چه حد ریشه های عمیق حتی در اعتقادات دینی و مذهبی افراد داشته است.بنا براین بدانید که غیر عقلانی بودن بعضی از امور حتی اگر بسیار بدیهی هم باشند باز به معنای این نیست که کسی انها را انجام نمی دهد و توصیه های حضرت باب ،بیاناتی در فضای مجازی و غیر واقعی و به اصطلاح در خلاء نبوده و بر عکس در متن واقعیات جامعه جای داشته است.

دیگر اینکه کتب آسمانی مملو است از چیزهایی که برخی آنها را بدیهی می شمارند.مثلا در قران آمده است
" لیس البر بان تاتواالبیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی واتوا البیوت من ابوابها"
( سوره بقره آیه 198)

حال اگر کسی ایراد بگیرد که آیا وارد شدن به خانه از طریق درب آن،چیزی است که نیاز به ذکر کردن،آنهم در کتابی که مدعی ختمیت است داشته باشد؟در این صورت چه باید گفت؟هر چه در این باب گفته می شود در آن باره هم بگویید.

ج - اما اصل مطلب این است حتی اگر ایرانیان عهد قاجار همین نکات به ظاهر بدیهی را خوب درک کرده و آنها را رعایت می کردند تاثیرات عمیقی در همه زمینه ها از خود بر جای می گذاشت.مساله گاو و خر و تخم مرغ نیست.پای مساله بسیار مهمتری در میان است که باید با ان مبارزه کرد.بله درست حدس زدید موضوع مورد نظر جهل و خرافات است.آیا فکر نمی کنید که این موضوع ارزش آن را دارد که در یک کتاب آسمانی که به قول سایت رهپویان وصال
"کلام خداست و کل نيازهای جامعه متمدن جهانی را بر طرف نموده است "ذکر شود؟قضاوت با شماست.
حال که این موضوع مطرح شد ،اگر خدا بخواهد از دریچه ای دیگر موضوع را بررسی و به مقاله اضافه خواهم کرد.

با عرض الله ابهی

کاربر
ارسال شده در : 1386/3/14

با عرض الله ابهی
آیا چنین چیزی در کتاب بیان آمده است؟؟

وقتی صفحه چهل و نه کتاب مقدس بیان (عربی) نوشته علیمحمد باب را میخواندم به این آیات مقدس و متعالی برخورد کردم که باعث بهت و حیرت من از اوج مفاهیم متعالی در آیات این کتاب مقدس بود: "سوار گاو نشويد و شیر خر نخوريد" ... "تخم مرغ را قبل از پختن به جايی نزنيد که می شکند و ضايع می شود. ما تخم مرغ را روزی نقطه اولی قرار داديم، شايد شما شکر کنيد."!! قطعا اين آيات متعالی که نشانه اعجاز در کتاب بيان عربی می باشد کلام خداست و کل نيازهای جامعه متمدن جهانی را بر طرف نموده است!!

برگرفته از سایت رهپویان

بسیار بردبارنه و

اندیشمند
ارسال شده در : 1386/1/5

بسیار بردبارنه وزیبا پاسخ گفته ایدومطلب راروشن کرده اید با سپاس وبا امید انصاف ایرانیان

متأسفانه هنوز بس

شكيبا
ارسال شده در : 1386/1/2

متأسفانه هنوز بسياري افراد در جهان هستند كه فكر مي‌كنند هرچيز با آداب و رسوم آنها تفاوت داشته باشد ناپسند يا مضحك است و غافلند كه آداب و رسوم آنها هم براي ديگران عجيب به نظر مي‌رسد. البته در دنيايي كه همهء مردم به راحتي مي‌توانند از طريق رسانه‌هاي گروهي با همهء جهان آشنا شوند وجود چنين باورهايي خيلي عجيب به نظر مي‌رسد. به اميد روزي كه همهء انسانها «عالم‌بين باشند، نه خودبين»