×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
facebooktwittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

سياست و مداخله در آن
1386/01/20

در این مختصر سعی میشود مبحث سیاست را با توجه به برخی جنبه ها از جمله تعریف سیاست، تعریف حزب ارتباط سیاست و حزب، سیاست الله و حزب الله، عدم مداخله بهائیان در امور سیاسی و علت آن و قدری روشن سازد. بدیهی است كه این بحث بسیار گسترده و دارای تنوعی خاص می‌باشد و مسلما نمی توان حق مطلب را در یك مقاله یا حتی كتاب ادا نمود. از این روست كه بسیاری از مطالب مهم نیز به ناچار ممكن است مورد بررسی قرار نگیرد و یا اشاره نشود و انشاء الله در مباحث بعدی بدان پرداخته خواهد شد.
كلمه سیاست از كلماتی است كه در متون بسیار كهن مورد استفاده قرار گرفته و این امر تا زمان حال ادامه یافته و با توجه به شواهد موجود همواره با بشر اجتماعی باقی خواهد ماند. اما در عین حال باید گفت كه سیاست واژه ای جدید هم می‌تواند محسوب شود و به هر حال مسئله اصلی این است كه این كلمه به معانی متعدد استعمال شده و هر فرد یا گروهی معنای خاصی از آن را مورد نظر خود دارند كه گر چه برخی تعاریف در ضمن یك تعریف برزگتری ممكن است جای گیرد اما در برخی مواقع تعارضاتی نیز وجود دارد. بعنوان مثال گاهی سیاست با «فرمانروایی» مترادف است1 غزالی می گوید كه «سیاست نمودن راه درست به مردمان در دنیا و آخرت است»2 گاهی اشاره می شود كه گروهی سیاستش را تغییر داد كه معنای «راه و روش» را در خود دارد و گاهی فردی را سیاست می كنند كه منظور «تنبه و تادیب» خواهد بود. گاهی واژه ای چون سیاست منزل بكار می‌رود. در نظر ارسطو یكی از تفاوتهای جامعه انسانی و اجتماع حیوانات داشتن سیاست است. سعدی اشاره می كند كه «...علم بی بحث و ملك بی سیاست نپاید» در دوره مشروطیت «ملكم خان» سیاست را «اداره كشور» تعریف می‌كند و قاسم خان غنی می‌گوید كه «سیاست كارهایی را در بر می‌گیرد كه مستقیم وارد قلمرو وظائف دولت می گردد». آیت الله العظمی روح الله خمینی بعنوان تئوریسین انقلاب اسلامی در تعریف خود از سیاست این واژه را چنان وسیع می سازد كه حتی دین در جزئی از آن جای می‌گیرد و به قول مشهور «سیاست ما عین دیانت ماست می‌رسد. در هر حال ایشان در سخنرانی سوم دیمان 1359 اشاره می نمایند كه «سیاست این است كه جامعه را هدایت كند و راه ببرد و تمام این مصالح جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت كند و به طرف آن چیزی كه صلاحشان است صلاح ملت صلاح افراد است و این مختص انبیاست دیگران این سیاست را نمی توانند اداره كنند این مختص انبیاء و اولیاست و به تبع آن به علمای بیدار اسلام...» با وجود گستردگی این تعاریف در زمان معاصر ما اگر كسی مدعی باشد كه مدركی در علوم سیاسی دارد قدر مسلم كسی توقع دین شناسی از او نخواهد داشت و او را به عنوان یك عالم دینی (به صرف داشتن مدرك علوم سیاسی) نخواهد شناخت. سیاستمداران حالیه اگر حتی آخرتی را در كنار دنیا قبول داشته باشند هیچ گاه به سعادت اخروی افراد نمی‌اندیشند و اخلاق را نیز چندان ارزشی نمی‌دهند كه در این حوزه خودنمایی كند چنانچه «اشپینگلر» فیلسوف آلمانی گفته مسائل درونی و عقیدتی ربطی به سیاست ندارد و بهتر است كه كشیشها به دنبال آن بروند . از این رو اهل سیاست بدون هیچ واهمه‌ای مدعیند كه معلم اخلاق هم نمی‌توانند باشند این است كه می‌توان گفت این كلمه از هنگامی كه علوم تمایل در تخصصی شدن و استقلال از یكدیگر گرفته اند جهت معنایی خاصی نیز گرفته كه با عنصر «قدرت» و «نفوذ» عجین است. برخی مواقع سیاست را علم قدرت نیز می‌نامند كه سیاست همراه با قدرت و نفوذ در جامعه ظهور خارجی می‌یابد. در اینجا مختصر ذكر می‌شود كه قدرت عبارتست از «داشتن امكان مادی اجبار دیگران به اطاعت و فرمانبرداری»3 و نفوذ هم «داشتن حق و توانایی رهبری و فرماندهی است»4 این دو عنصر در یك فرد سیاسی در یك كلمه قدرت بكار می‌رود و تمایل معنایی سیاست در حال حاضر به این سو در جریان است كه سیاست را علم شناخت چگونگی قدرت، دستیابی به قدرت، حفظ نگهداری قدرت، بكارگیری و استفاده از قدرت بدانیم از این رو تعریف سیاست به طور خلاصه «شناخت قدرت در سیماهای گوناگون و سامان دادن و اداره جامعه سیاسی است»5 در اینجا كلمه حزب نیز جای خود را باز میكند. از این رو به نظر می‌رسد كه هر گاه فردی تعریف عمومی تر و یا خصوصی تری از این واژه اراده نماید بهتر است كه در ابتدا تعریفی نیز ارائه دهد تا تشابه لفظی گمراهی معنایی را در پی نیاورد. البته به عبارتی هم می‌توان گفت كه اگر فردی قصد نقد جامعه یا فردی را دارد بهتر است كه ابتدا تعریف او را از سیاست در یابد و بعد به نقد بپردازد نه اینكه پیش فرض معنایی خود را بر دیگران تحمیل نماید. با توجه به تعاریف موجود می‌توان گفت كه نزدیگترین مفهوم سیاست به آنچه در اعتقادات بهایی از دخالت در سیاست منع شده اند همین تعریف اخیر است و اگر تعاریف دیگر مد نظر باشد البته در این اصل اعتقادی نمی گنجد چنانچه تعاریفی كه صلاح انسان در دنیا و عقبی را در بر داشته باشد تعریف دیگری از دین است و البته بهائیان از این نوع روش كه گاهی تعریفی از سیاست نیز هست جدا نیستند و جزئی از حیات روحانی و انسانی آنها محسوب می‌گردد. در آثار بهایی به «سیاست الله» تعبیر گشته است
چنانچه از واژه بر می‌آید سیاست الله روش و سیاست الهی است . سیاست الهیه نشانه‌ای از قدرت ، نفوذ ، رحمت و عدل الهی است. گر چه نمی‌توان آنرا مختص زمانی خاص و مكانی خاص دانست اما در هر زمان و موقعیت خاصی به تناسب آن جلوه و ظهور می‌نماید. رهبران این سیاست پیامبران الهیه و رسولان پروردگارند. مبانی این سیاست از سوی حق بر این رسولان تجلی می‌نماید. اساس سیاست الهیه بر حب است «علت آفرینش ممكنات حب بوده»6 عنایت الهی شامل كل است استثنایی ندارد به جمیع مهربانست رازق كل است حیاتبخش عموم است. سبب ائتلاف و الفت و محبت است. سیاست الله در دوره بهایی بر اساس «وحدت و صلح» بین ملل و دول عالم قرار گرفته كه عاقبت جمیع بشر را در بر گرفته و سبب ائتلاف و وحدت گشته و اختلافات و جنگهای بیهوده بین ملل و نحل را مرتفع می‌نماید. دستور العمل این سیاست در آثار مباركه بهایی به زبان وحی آمده و اجرای مرحله به مرحله آن توسط مجمع منتخبی (كه در همین آثار به نحوه شكل گیری و وظائف آن اشاره شده) كه بیت العدل اعظم الهی نام دارد صورت خواهد گرفت و این مجمع است كه حق هر گونه مداخله در سیاست چه به معنای بشری و علمی و چه به معنای الهی آن از سوی شارع امر دریافت كرده و به هر نحو كه متقضی اجرای سیاست الله باشد در سیاست جاری بین دول و ملل نیز مداخله خواهد نمود. اینجا مرز بسیار ظریفی بین دخالت در سیاست (به معنای رایج قدرت و نفوذ) در مورد بهائیان (كه از دخالت ممنوعند) و بیت العدل اعظم (كه به جهت پیشبرد سیاست الله به این عرصه نیز وارد می شود) وجود دارد و بحث آن مفصل خواهد بود. مجریان این سیاست تمام افراد بشری بوده و از تمامی نوع بشر دعوت می‌شود كه به قدر قابلیت و استعداد خود در پیشبرد این سیاست دخیل گردند.
حزب یكی از دیگر واژه هایی است كه با سیاست ارتباط دارد. در زبان عمومی حزب به معنای دسته ، گروه ، جمع ....بكار میرود كه در عقیده و یا هدف اشتراك داشته باشند و این اشتراك سبب ائتلاف آنان باشد. التبه هر گاه این اهداف یا آرمانها سیاسی باشد حزب نیز سیاسی خواهد بود صاحبنظران چهار خصوصیت به جهت شناخت حزب سیاسی ذكر نموده اند «اول اینكه سازمانهای رهبری كننده و پایدار لازمست تا حزب بعد از مرگ رهبر پایدار و برقرار بماند دوم اینكه سازمانهای مركزی و محلی حزب باید ارتباط و پیوستگی مداوم داشته باشد سوم انكه بدست گرفتن قدرت سیاسی از اهداف مهم رهبران حزب محسوب و این كار به تنهایی با اتحاد و اشتراك با سایر احزاب دنبال می‌شود. چهارمین اینكه حزب حمایت توده مردم را داشته باشد و بدون شرایط فوق نام حزب با مفهومی كه اهل سیاست در نظر دارند منطبق نخواهد بود»7
با توجه به این مختصر ذكر این مطلب خالی از فایده نیست كه در جمع اهداف اساسیه بهائیان، بدست گرفتن قدرت سیاسی جای خاصی ندارد و هر گاه این هدف منظور نباشد بسیار غیر معقول می‌بودكه بهائیان مجاز در سیاست باشند و بخواهند به ناچار در احزاب سیاسیه وارد شده و هر یك به نوعی جذب ایده ها و روشهای احزاب مختلفه گردند و به ناچار متناسب با تغییرات شدیدی كه در احزاب سیاسیه عارض گشته و مرامهای آنان دچار ركود و انقراض می‌گردد دچار این تغییرات گردند. در نگاه اول شاید اشكالی بر این مسائل وارد نباشد اما با یك دید نه چندان عمیق می‌توان ذكر كرد كه ورود افراد بهایی به احزاب مختلفه سیاسی سبب تشتت و اختلاف بین آنان شده و یك نوع مشغولیت ذهنی را برای آنان ایجاد می‌نماید كه مغایر با هدف اساسی جامعه بهایی است و آن تلاش تام بهائیان به جهت حصول «وحدت و صلح» بین ملل و نوع بشر است جدای از نوع عقیده و مرام و روش سیاسی كه اتخاذ نموده اند.8
هر گاه مجاز بود كه بتوان از قدرت سیاسی و نفوذ حكومتی به جهت رسیدن به اهداف دیانت بهایی بهره گرفت هیچ اشكالی حتی بر عضویت بهائیان در احزاب مختلفه سیاسی مترتب نبود زیرا بالاخره یك گروهی در این پیكار پیروز می‌گردد و بعد موقع بهره برداری از این قدرت می‌بود (چنانچه در جهان بسیار متداول است) و اگر قدری شم سیاسی همراه این شركت باشد پیش بینی اینكه كدام گروه برنده آینده پیكار سیاسی خواهند بود امری چندان دور از ذهن نیست و امری عملی است و از این رو می‌شد تصور كرد كه مرجع امر بهایی نیز با همین تحلیل از افراد بهایی در یك كشور خاص دعوت نماید كه در گروه خاصی عضو شوند و بعد در جرگه حزب حاكم قرار گیرند و البته این جایگاه به جهت انتشار امر بهایی و اعتقادات دینی آنان نیز بسیار موثر و زود بازده می‌بود. اما مسئله این است كه اصولا این نوع نحوه تفكر جایی در اعتقادات بهایی بدست نیاورده و حتی در ابتدای دعوی حضرت اعلی توسط یكی از افراد ذی نفوذ (و با نیتی خیر) به ایشان پیشنهاد شد و صریحا مورد رد قرار گرفت. از این روست كه به صراحت می‌توان عنوان كرد كه لااقل شارع دیانت بهایی هیچ جوازی به موسسات و پیروان خود نداده تا بتوانند از دین و قدرت آن به جهت تسلط سیاسی استفاده كنند و یا از تسلط سیاسی به جهت ترویج دین بهره جویند و آنچه تحت عناوین «جنگهای مقدس» و یا «جهاد و وظیفه شرعی»و امثالهم در گذشته صورت گرفت و چه فجایعی انسانی تحت این نام و توسط گروهی خاص كه منتسب به رهبری ادیان بودند انجام پذیرفت و البته وضعیت حالیه جهان نیز هر روز شاهد نوعی «فتوی»‌ و «تكفیر» و «جهاد» بوده و به نوعی بزرگترین عامل كشتار انسانی (حداقل در منطقه خاورمیانه) از موتور این گونه تفكر آمیخته به دین، قدرت می‌گیرد و چه افراد خوش نیتی كه به جهت نیل به شهادت خود را به مواد منفجره مسلح نساخته و زندگی خود را نیز وقف این جهاد می‌نمایند تا بتوانند عده بیشتری از «خوارج مورد نظر رهبران خود» را روانه جهنم سازند و به این طریق درجه والاتری از بهشت را از آن خود سازند. اینگونه تفكر هر چه باشد به هیچ وجه در امر بهایی جایگاهی نداشته و به شدت نكوهش شده است. اما اینكه اگر افرادی بدون در نظر گرفتن اهداف والای امر بهایی ، تنها با تكیه بر همین نگرش عنوان كنند كه مبارزه با ظلم در اهداف این دین جایی نداشته و نوع خمودت و سازش با ظلم وجود دارد امری است كه بی انصافی مفرطی را می‌طلبد و هر منصفی با اندك مطالعه امربهایی و دقت در احوال جامعه جهانی بهایی و اموری كه در حال حاضر تحت نظر بهائیان انجام می گیرد بر بی اعتبار بودن این اتهام واقف و مطمئن می‌سازد.
مورد دیگر كه می توان به آن اشاره كرد این است كه اموری مانند عدم مداخله در عضویت احزاب سیاسی و تلاش در بدست آوردن قدرت و تلاش در جهت سقوط حزب حاكم و بدست آوردن قدرت حاكمه و ... كه به عنوان «عدم مداخله در امور سیاسی» از آن یاد می‌شود به تنهایی جواز هیچ اتهامی نیست و چندان فضیلت خاصی محسوب نمی‌شود كه هر كسی از آن خالی باشد تنواند شهروندی شریف محسوب شود (گر چه تمام احزاب حاكم در زمانی كه حاكمیت را بدست نیاورده اند و در طلب قدرت عطش فراوانشان سبب می‌شود افراد خارج از این فضیلت را منكوب نمایند اما هر گاه به فرات قدرت رسیده و شهد حاكمیت را چشیدند به نوعی عكس آن را ترویج می‌نمایند و این نوع طرز تفكر بهایی را بسیار می‌پسندند البته به علت اینكه این نوع تفكر تهدیدی بر ادامه قدرت حزب حاكم نیست نه به سبب اهداف جامع دیانت بهایی) زیرا اجتماع انسانی اجتماعی بسیار مركب است و وظایف متنوعه خاصی مورد نیاز است و هر گروهی باید در قسمتی خاص تمام توان خود را بكار گیرند. در اینجاست كه كسی مثلا شك بخود را ه نمی دهد كه اگر ارتش از دخالت در سیاست منع می‌شود سبب بی تفاوتی آنان و یا عدم علاقه آنان به وطن است و برایشان مهم نیست كه چه كسی قدرت را در دست دارد بلكه برای ارتش وظیفه مهمتری معین است و آن حفظ حدود مملكت است و در صورت حفظ آن می‌توان به این بحث ها پرداخت. در اینجا مسائل كاملا بر عكس است اگر ارتش در احزاب سیاسی وارد باشد سبب اختلاف در این نیرو و اتلاف توان آن خواهد بود. در عالم انسانی نیز مسئله تقویت و ترویج قوای روحانی و تعالیم و مبادی ایجاد وحدت بین بشر و ترویج صلح و سلام بین ملل و ادیان و دول به عنوان وظیفه ای خاص از سوی شارع عظیم دیانت بهایی به پیروان و موسسات آن واگذار شده و در راستای وصول به این هدف مهم از یك جنبه نازلتری باید گذشت. معیت این تفكر با مسئله عدم مداخله در امور سیاسی بطور مستقیم در ارتباط و هماهنگی است و غیر آن جمع نقیضین خواهد بود.
نظر دیگر كه عدم دخالت در احزاب سیاسی را بر بهائیان مجاز می‌شمارد این است كه این دیانت مدعی ابداع موسساتی است كه به عنوان طراحان و مجریان یك نوع «نظم بدیع جهانی» با استمداد از آثار وحیانی این دیانت عمل نموده و بمرور ایام بر وسعت و شكوفایی آن افزوده خواهد شد تا آنكه سراسر عالم را در برگیرد و با توجه به این فرضیه مرامهای خاصی كه اهداف محلی و نهایتا ملی را با خود یدك می‌كشند و به علت نقص در طراحی و یا مجریان مناسب اكثرا محكوم به فنا می‌باشند جایی برای حمایت و یا عضویت و استمداد از قدرت محدودشان به جهت وصول به چنین هدف والایی باقی نمی‌ماند و نباید متوقع بود كه چنین دیانتی با اینگونه دعاوی از پیروان خود بخواهد كه در احزاب سیاسی وارد شوند در جایی كه خود مدعی است نظمی را بر زمین می گستراند كه هیچ قدرت بشری و مادی نخواهد توانست با آن مقابله نماید و بالاخره بر تمامی آنها غلبه و نفوذ می‌یابد و متكی به قوه روحانی از عالم بالاست كه آنرا استمداد می‌نماید. در این نوع تفكر از سایر احزاب خواسته می‌شود كه اگر مایلند خود را در این مسیر قرار دهند و به این روش وارد شوند تا بتوانند از فیوضات الیهه كه شامل این نظم است بهره و نصیب یابند و جهت تماما معطوف به جذب دیگران برای ورود در «سیاست الله»‌ است بالنتبجه كسی می‌تواند با توجه به مبادی و اصول دیانت بهایی خود را بهایی داند و در سیاست احزاب وارد شود كه یا به نیت خیر و با عدم آگاهی ارتباط پیشرفت مبادی بهایی با قوه روحانی از عالم الهی تصور نماید كه این احزاب می‌توانند به نوعی سبب رسیدن سریعتر به اهداف امر بهایی شد و یا به هر نوعی نیت خیر او همراه با عدم آگاهی از اصول این دین باشد و یا سوء‌نیت داشته باشد و در هر دو صورت قادر نخواهد بود كه با حفظ روش خود در جامعه باقی بماند.
حتی با توجه به موارد ذكر شده نیز اموری در این جهان دائم التغییر رخ می نماید كه مرز مداخله و عدم مداخله در سیاست و بخصوص «اطاعت از حكومت وقت»‌ را مورد تعرض قرار می‌دهد. بعنوان مثال مسائل غیر سیاسی در جهان حاضر و بخصوص در حكومتهایی كه بر مبنای یك ایدئولوژی خاصی حاكم است به راحتی به مسائل سیاسی و یا بهتر است گفته شود بهانه های سیاسی مبدل می‌گردد. مهم نیست كه این ائدئولوژی نشئت گرفته از عقاید نژاد پرستانه داشته باشد (نازیسم و فاشیسم از نمونه های گذشته آن می‌باشند) و یا نشئت گرفته از ضد دین باشد و یا از متن دین باشد. در همه این موارد حوزه های انسانی به راحتی در دام حوزه سیاسی گرفتار و سركوب می گردد و یا حد اقل مورد اتهام قرار میگیرد. مثلا كشتار یهودیان در آلمان نازی شاهدی است بر اینكه یك عقیده دینی نیز می‌توان اتهام سیاسی باشد و یهودی بودن به معنای داشتن موضع سیاسی ضد حاكمیت است. نوع رنگ پوست بعنوان یك خصیصه عارضی انسانی در همین حكومت رنگی سیاسی بخود می‌گرفت. حتی امری چون داشتن حب اهل جهان و اذعان به اینكه تنها اهل یك مملكت خاص گروه برگزیده خداوند نبوده و بقیه نیز جزئ مخلوقات خداوند محسوبند تفكری است كه همواره ستایش می‌شود اما در یك حكومت بشدت ملی گرا بعنوان نوعی خیانت و عدول از اطاعت حكومت بروز نموده و معتقد به آ ن به جمع مخالفین سیاسی وارد است. ارتباط تجاری بین ممالك جهان امری است كه ظاهرا مستقل از قدرت سیاسی باید مورد قبول باشد اما در كشورهای خاص این امر به نوعی سیاسی محسوب است و حتی واردات یا صادرات كالا به كشوری كه وجود آن و یا نوع حكومت آن مورد رضای حزب حاكم نیست به نوعی اتهام سیاسی و اتحاد و یا خدمت به دشمن و حتی جاسوسی تمایل می‌یابد. توجه به مراسم و مناسك خاص اقلیتهای دینی در كشورهایی با حكومت دینی نظیر همین مشكل را بوجود می‌آورد و حتی امری چون عقد ازدواج و یا نوع تدفین اموات مورد خشم حكومت قرار گرفته و مرتكب این عمل خاصا دینی و اعتقادی به عنوان مخالف سیاسی و عدول از قوانین حزب حاكم تلقی شده مورد مواخذه سیاسی قرار گیرد. نوعی پوشش خاص حتی به همین ورطه می‌تواند مبتلا شود چنانچه عدم استفاده از پوشش خاصی برا ی بانوان در كشورهایی با حزب حاكم اسلامی به عنوان مخالفت با سیاست كشور مورد مواخذه و سركوب قرار گرفته و فرد را به نوعی منتسب به تلاشگر برای براندازی حكومت می‌نماید و بالعكس همین پوشش در كشوری اروپایی و (بیشتر برگرفته از حاكمیت كلیسایی بطور غیر مستقیم) مورد مواخذه قرار گرفته و بعنوان مخالف سیاست حاكمه با او رفتار می‌شود. به عهده گرفته وظایفی در ادارات دولتی نیز در كشورهایی با خصوصیات مذكوره نظیر چنین مشكلاتی را به دنبال دارد و مثلا افراد نمی‌توانند درك كنند كه اگر كسی در حزب سیاسی فعال نبوده و شركت نمی‌كند چگونه می‌توان وزیر آموزش و پرورش باشد و این مسئله به امری سیاسی مبدل می‌گردد زیرا در یك حزب حاكم فعال كلیه افرادی كه به نوعی در موسسات دولتی مشغول انجام وظیفه اند وابسته و حافظ منافع و موید تمام رفتارها و نگرشها و تئوریهای حزب حاكم تلقی شده و با این نوع نگرش مهم نیست كه به چه وظیفه‌ای مشغولند بلكه مهم این است كه سمتی را حائزند و نوع این سمت برای برچسب توافق سیاسی با آنان كافی است. مصادیق اینگونه مسائل در جهان حاضر و بخصوص در خاورمیانه بسیار است كه نیازی به اشاره به آن باقی نمی‌ماند كافی است كه صفحاتی از گزارشهای حقوق بشر در مورد اقلیتهای قومی ملی مذهبی سیاسی و ...نظر كنید تا فوق آنچه ذكر شد یافت شود كه چگونه حوزه های كاملا جدا از لحاظ نظری بطور عملی در یكدیگر مداخله نموده و بهانه ثالثی بعنوان شاهد آن مورد استفاده حاكمیت ها قرار می‌گیرد.
منابع:
1- مبانی سیاست ص 514
2- همانجا ص 16
3- هاننجا ص 74
4- همانجا ص 74
5- مبانی سیاست پیشگفتار ، ص 22
6- امر و خلق ج 3 ص 239 و اشاره به حدیث قدسی
7- مبانی سیاست ص 405
8- حضرت ولی امرالله در بیانی می‌فرمایند :«هیچ فرد بهایی را نمی‌توان عینا به مفهوم جمهوریخواه یا دموكرات شناخت چه كه وی مافوق سایر امور خامی و طرفدار اصول و مبادی است كه حضرت بهاء الله وضع فرموده اند و این عبد كاملا معتقدم كه پروگرام هیچیك از احزاب سیاسی با این اصول و مبادی موافقت تام نداشته و ندارد.»

نظر خود را بنویسید