×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
facebooktwittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

هموطنان عزیز
1386/10/06

از پیدایش دیانت بهایی در ایران عزیز،بیش از 165 سال می گذرد.در طول این سالیان ،قلوب بهاییان ایرانی برای سربلندی و عزت و عظمت هموطنان خود می تپید ولی افسوس که بهایی،مسلمان،زرتشتی،یهودی ومسیحی ایرانی، درکنار هم ولیکن ا زهم دور بودند.مخصوصا به مسلمانان اکیدا توصیه و حتی دستورعرفی و شرعی داده می شد که از بهاییان اجتناب کنند.گذشته از ذکراتهاماتی مانند جاسوسی،خیانت به وطن،اخلالگری اقتصادی و نظایر انها، در ضمیر ناخوداگاه اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان جای دادند که بهاییان نجس هستند .کلامی که حتی در مورد کسانی که به خدا اعتقاد نداشتند نیز قائل نشدند.کار به جایی رسید که اکثریت ایرانیان ،رد و طرد و حتی سب و لعن و زجر و ازار معتقدان به این ایین را،جزء اصول اعتقادات اسلام می پنداشتند و در بعضی جنبه های افراطی حتی شنیده می شد که ان را به صدر اسلام هم مرتبط می کردند.اما اين تصور که بهاييان، ذاتا و اصالتا منفور مسلمانان ايران هستند،توهمي بيش نبوده و صرفا ساخته و پرداخته ذهن منفعت طلب،دنيا پرست و نا آگاه اکثريت قريب به اتفاق شريعتمداران و دولت مداران در ايران بوده است.ايرانيان در مقطعي کمابيش يکسان از زندگي خود،نا گهان خود را بر اين باور مي ديدند که از بهاييان متنفرند و تصور مي کردند که اين تنفر جزئي از وجود آنهاست و باصطلاح با شير اندرون شده و با جان بدر شود.بسياري از بهاييان ايراني،در مرور خاطرات کودکي خود ،بياد مي آورند که چگونه در کوچه و خيابان و مدرسه،همواره مورد تمسخر،توهين،طعنه،محروميت و حتي ضرب و شتم همسالان خود قرار مي گرفتند،و این همسالان،اکثرا مورد تشويق بزرگسالان نيز واقع مي شدند اما نه خود و نه آن بزرگسالان،هر گز نفهميدند چرا چنين مي کردند و کدامين دست نامرئي آنها را به اين گرداب مي کشانيد.اکثريت آنها وقتي بعدها در مقابل اين پرسش قرار گرفته و تاريخ فجايعي که مرتکب شده اند را مي بينند مات و مبهوت مانده و بناگاه،گويي تازه از خواب بيدار شده اند از خود مي پرسندکه براستي چرا؟ چه کساني ما را به جان بهاييان انداختند؟ آنها چرا اين کار را کردند و ما چرا مجري اوامر آنها شديم؟ و اين اگر چه بسيار دير هنگام اما آغازي است بر بيداري و رهايي از قيدي که سالها بر گردن داشته اند بي آنکه با خبر باشند و تازه در مي يابند که سر نخ بسياري ديگر از مشکلات خود را بايد در کجا جستجو کنند. و اين گونه واضح می شود که باز اين بهاييان هستند که با تحمل رنجی دراز مدت و صبوری مثال زدنی، در بيداري ايرانيان از خواب تاريخي خود ،نقش مهمي ايفا مي کنند.حافظ و سعدی و مولوی و نظامی و دهها نظایر انها،در باب جفای معشوق و وفای عاشق، شاهکارهایی خلق کرده اند و ایرانیان نیز عشق و علاقه شدیدی به خواندن این اثار داشته و دارند.ای کاش کسی ظهور می کرد و داستان این عشق و وفای بهاییان به ایران وایرانی و جفای متقابل را به همان شکوه و عظمت قدیم می سرود.من نمی دانم واقعا فرهاد وجود داشت یا نه؟ لیلی و مجنون و ویس و رامین و دیگران چطور؟بسیاری، انان را خیالی و افسانه ای می دانند.اما بهاییان وجود داشته و دارند.ایران و ایرانی هم همین طور.غیر قابل انکارند.وفا و جفای انها نیز مستند و شدیدا قابل اثبات می باشند. اما داستان بهاییان و ایران ،بیشتر شبیه حکایت فردوسی و داستان رستم و سهراب است که یکی دیگری را دشمن خود می داند ،او را می کشد تا کشورش را نجات دهد و پس از مرگ او،متوجه می گردد که نزدیک ترین متحد خود را با دست خود نابود ساخته است.ایا این نظریه درست است که در ایران ،چه قدیم و چه جدید،زنده ها ارج و قربی ندارند و برای این که محبوب باشی و قدر تو را بدانند،باید بمیری و ان هم به طرزی فجیع ،و هر چه فجیع تر،محبوبتر ؟نمی خواهم و یا شاید نمی توانم به این پرسش پاسخی بدهم.اما در اوج ظلمت،نشانه های بسیار خوبی به چشم می اید. ایران عزیز در حال تحولی عظیم است. بیت العدل اعظم ،در جدیدترین پیام خود در 26 دسامبر 2007،بر وقوع این تحول تاریخی،تاکید کرده و نوید روزهای بهتر را می دهند و خطاب به بهاییان ایران می فرمایند که:

«.......ایرانیان عدل پرور و منصف نیز ،از هر گروه و طبقه،چه در وطن و چه در خارج،در دفاع از شما مظلومان،لب به اعتراض گشوده و تعداد روز افزونی از انان مایلند به حقیقت امر مبارک پی برند.

در شهرهای بزرگ و کوچک کشور،در کوی و محله،مدرسه و دانشگاه،در موسسات تجاری ودفاتر دولتی و حتی در سلولهای زندان ،تعداد فزاینده ای از خیرخواهان شما،قدم به پیش گذاشته اند.مسوولان مدارس،معلمین،محصلین و والدین ،انزجار خود را از رفتار شرم اوری که نسبت به کودکان بهایی،اعمال می شود،نشان داده اند.دوستان و همسایگان ،از ورود غیر قانونی ماموران دولتی به منازل احبا جلوگیری نموده اند.دانشجویان و کادر دانشگاه ها به طور علنی یا خصوصی،مخالفت خود را با محرومیت غیر عادلانه بهاییان از تحصیات عالیه اظهار داشته اند.کارکنان ادارات دولتی نسبت به تلاشهای شما برای احقاق حقوق خود با همدردی ،توجه نشان داده اند.روزنامه نگاران از این که نمی توانند حقایق را در باره وضع شما منتشر سازند،ابراز تاسف نموده اند و نشانه هایی می توان یافت که روحانیون روشن ضمیر نیز مایلند که از شما رفع ظلم و ستم شود.

 در سایر نقاط جهان ،هر جا که آزادی عمل وجود دارد،روشنفکران ایرانی ،نگرانی و خشم خود را از رفتاری که نسبت به بهاییان ایران اعمال شده و می شود،مکررا ابراز نموده و می نمایند.رسانه های گروهی ایرانی ،شرح مصائب شما را بازگو می کنند و خواهان تامین حقوق مدنی همه ایرانیان هستند و همچنین تعدادبی شماری از ایرانیان مقیم خارج ،با همدردی،شهامت شما را می ستایند و مایلند در باره اصولی که الهام بخش زندگی شماست،اطلاعات بیشتری کسب نمایند.

اکنون سازمان های جامعه مدنی ایران،در داخل و خارج کشور و تعدادی از احزاب سیاسی نیز به جمع مدافعان شما پیوسته اند.چنان که اخیرا ،بعضی احزاب سیاسی ،رسما نگرانی خود را در باره آزار و اذیت بهاییان ایران اعلام نمودند و در یک مورد ،رسمیت دیانت بهایی را به عنوان یک اقلیت مذهبی ،خواستار شدند.جامعه بین المللی بهایی،به نمایندگی از طرف بهاییان سراسر جهان ،مراتب قدردانی خود را به بعضی از این سازمانها اعلام نموده است.»  

 شادی بهاییان تنها به جهت خود نیست.این امر،قبل از این که به وضعیت بهاییان مربوط شود ،نشانه رشد فرهنگ تساهل و رافت و مدارا و قانون خواهی در ایران است یعنی همان چیزی که کمبود ان به شدت احساس می شد.رفتار ایرانیان با بهاییان ملاک و معیار مناسبی برای سنجش این فرهنگ است.مراد من این نیست که بهاییان تنها گروهی هستند که حقوقشان نقض می گردد و نیاز به توجه دارند.ابدا. تاریخ ایران خاطرات تلخ بسیاری را به یاد دارد که در بحبوحه فقر وفساد وبی سوادی و بیماری و گرسنگی،چگونه توجه خلق به هجوم و ازار بر یکی از اقلیتها معطوف می شد و در 160 سال اخیر،بهاییان همواره در خط مقدم بوده اند. متاسفانه اکثر تهاجمات علیه بهاییان، توسط مردم کوچه و بازار اجرا می شد. گرچه محرکین اصلی، کسان دیگری بودند ولی نقش مردم را نمی توان انکار نمود.کاش این تعارضات ،با حمله و هجوم بر بهاییان خاتمه می پذیرفت و مردم ایران روی اسایش می دیدند.هجوم بر بهاییان خود معلول عوامل دیگری بود که باعث می شد خوی هتک حرمت و تجاوز به حقوق دیگران در مردم رشد کند .در چنین فضایی،فقط کافی بود که کسی ضعیف گردد،بر زمین افتد،مطرود شود،و از همه بد تر این که کافر و نجس شمرده شود.دیگر بقیه سناریو ازپیش نوشته شده و مردم با کمال میل و حتی اشتیاق ،ان را اجرا می کردند.قاجار و پهلوی و جمهوری اسلامی هم ندارد.ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه، با همکاری امام جمعه اصفهان و برای غارت اموال دو برادر تاجر خوشنام بهایی و نپرداختن هیجده هزار تومان بدهی امام جمعه،اهالی اصفهان را وا داشتند تا به جان بهاییان اصفهان بیفتند و در زمان پهلوی دوم ،اسفندیار خان سالاری،پس از شکست در یک ماجرای عشقی و به منظور گرفتن انتقام از رقیب پیروز خود، یک خانواده شش نفره مسلمان را به قتل رساند و برای رها کردن گریبان خود از این معرکه،بهترین تدبیر را این دانست که گناه را بر گردن بهاییان منطقه بیندازد و چنین کرد و با کمک و همدستی مراجع دینی و دولتی ،خلق را تحریک کردند و بهاییان را گرفتار و در نهایت محکوم کردند . در استانه پیروزی انقلاب اسلامی،ساواک برای منحرف کردن توجه مردم ،بهاییان شیراز را وجه المصالحه قرار داد و این بار هم باز این مردم شیراز بودند که مجری توطئه های طراحی شده بر علیه بهاییان شدند و با هجوم بر بهاییان در محله سعدیه،صدها خانه را اتش زده و هزاران بهایی را اواره کردند که این خود مقدمه ای برای حملات گسترده در بویر احمد و دیگر نقاط ایران شد.این ها به عنوان نمونه و مشتی از خروار بود و حملات بر بهاییان یزد و کاشان و جهرم و شهمیرزاد و اراک و میاندواب و طهران وگرگان و ساری و دهها شهر و روستای دیگر به دلیل رعایت اختصار ،ذکر نشد.تازه این اقدامات در دولتهایی انجام می گرفت که شعار انها علنا مبارزه با بهاییان نبود.دیگر می توان حدس زد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی،چه سر نوشتی در انتظار بهاییان بود و باز این مردم بودند که مجری نقشه های سود جویان و فرصت طلبان گردیدند.کمتر خانواده بهایی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و مخصوصا در دهه اول ان و در ایام عزاداری در ماه محرم،منتظر حمله و هجوم دسته های عزادار به منازلشان نباشند.در تمامی این سالیان دراز،کمتر کسی به فکر دفاع از بهاییان می افتاد زیرا بلافاصله خودش در ردیف متهمان قرار می گرفت. تحلیل چنین وضعیتی مجالی دیگر می طلبد.اما بدلایل بسیار ،وضعیت تغییر کرده است.مردم ایران نسبت به رعایت حقوق دیگر هموطنان خود ،روز به روز حساس تر می شوند و همانطور که قبلا امد،واکنش در قبال بهاییان،ملاک خوبی برای سنجش این حساسیت است.وقتی گروه های مختلف نسبت به بهاییان ،اظهار همدردی و همراهی می کنند ،می توان بسیار امیدوار بود که نسبت به نقض حقوق کارگران ،دانشجویان،اساتید،انجمنهای حمایت از حقوق زنان،اقلیتهای قومی ،اقلیتهای مذهبی ،فرهنگیان و دیگر اقشار جامعه ،فارغ از هر گونه تبعیض،حساسیت به مراتب بیشتری از خود نشان دهند.توجه بیت العدل اعظم به این مساله نیز ،نشان از همین امید واری دارد.رسمیت یافتن دیانت بهایی در ایران،بیش و پیش از ان که یک پیروزی برای بهاییان محسوب گردد،به مثابه فتح الفتوح ایرانیان است زیرا بشارت طلوع خورشید برابری و عدالت در ایران عزیزرا با خود دارد و ثابت خواهد کرد که تعصب و تنگ نظری از این مهد تمدن و عدالت،رخت بر بسته است.

بهاییان ایران، به حکم دیانتشان ،کینه توز نیستند. انها خیر ایران و ایرانیان را می خواهند و لذا به راحتی چشم بر گذشته می بندند و به اینده می دوزند و این بیان بیت العدل اعظم را سرلوحه خود قرار می دهند که:

«در قبال این تحولات خجسته،شایسته است که شما عزیزان به کمال استقامت و اطمینان و با اجتناب از مداخله در سیاست حزبی،هر فرصتی را برای همکاری با هم وطنان عزیز خود در پیشبرد آرمان هایی که موجب ترقی و سعادت وطن عزیزتان است،مغتنم شمرید.»

نظر خود را بنویسید


بهاييت براستي عا

خودم
ارسال شده در : 1387/8/17

بهاييت براستي عامل استعمار بوده و هست. انكار اين واقعيت تاريخي سرپوش گذاشتن به همه واقعيات است