×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

استاد مطهری و ختم نبوت
1386/11/06

برفضای ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، غروری حاکم بود. نیروی اسلام، ناممکنی را ممکن و سلطنت نسبتا قدرتمند پهلوی را به دلیل اهانت به یکی از مراجع تقلید و با دست خالی در مقابل توپ و تفنگ و مسلسل و در کمتر از یک سال، واژگون ساخته بود. حتی دستیابی به فضاهای دور دست جهانی نیز دورازدسترس نمی نمود. لذا انتظار می رفت که در عرصه علمی نیز، برتری ایدئولوژیک اسلام نمایان گردد. و این برای استاد مطهری، انگیزه خوبی بود. ایشان، از جمله متفکرین عالم تشیع است که سعی بسیار بر حل مسائل مطروحه در کلام اسلامی و از جمله مساله خاتمیت حضرت محمد، به طریقی عقلانی نمود. در ادوار گذشته، اکثریت علما چندان خود را به این روش متعهد نمی دانستند. از نظر انها ختم نبوت، نص قرآن و جزء اصول اعتقادات و بی نیازازتحلیل بود. اما استاد دریافته بود که نمی توان مساله را فقط از بعد استدلال نقلی طرح کرد. گر چه کوشش استاد می توانست در روشن شدن افکار مردم ایران، بسیار موثر افتد اما به دلایلی و از جمله اجتناب تاریخی اکثریت علما از تاویل آیات قرآن و اصرار برتکیه به ظواهر آیات، نظریات ایشان، عمدتا در جهت تثبیت عقاید سنتی موجود در بین مردم بیان گردید و باعث دور ماندن انها از اندیشه های جدید و کارامد تر شد.
استاد مطهری در باب «علت ختم نبوت به حضرت محمد»، چنین می نویسد:
....اولا بشر قدیم به علت عدم رشد و عدم بلوغ فکری، قادر به حفظ کتاب آسمانی خود نبود. معمولا کتب آسمانی، مورد تحریف و تبدیل قرار می گرفت و یا بکلی از بین می رفت از این رو لازم می شد که این پیام تجدید شود. زمان نزول قرآن یعنی 14 قرن پیش، مقارن است با دوره ای که بشریت، کودکی خود را پشت سر گذارده و مواریث علمی و دینی خود را می تواند حفظ کند. و لهذا در اخرین کتاب مقدس آسمانی، یعنی قرآن، تحریفی رخ نداده. مسلمین از ساعت نزول هر آیه، عموما ان را در دلها و در نوشته ها حفظ می کردند به گونه ای که امکان هر گونه تغییر و تبدیل و تحریف و حذف و اضافه، از بین می رفت و لهذا دیگر تحریف و نابودی در کتاب آسمانی رخ نداد و این علت که یکی از علل تجدید نبوت بود، منتفی گشت.
ثانیا، در دوره های پیش، بشریت بواسطه عدم بلوغ و رشد، قادر نبود که یک نقشه کلی برای مسیر خود دریافت کند تا با راهنمایی ان نقشه، راه خویش را ادامه دهد. لازم بود مرحله به مرحله و منزل به منزل راهنمایی شود و راهنمایانی، همیشه او را همراهی کنند. ولی مقارن با دوره رسالت ختمیه و از ان به بعد، این توانایی که نقشه کلی دریافت کند، برای بشر پیدا شده است و برنامه دریافت راهنماییهای منزل به منزل و مرحله به مرحله، متوقف گشت........علمای امت، متخصصانی هستند که با استفاده از نقشه کلی راهنمایی که اسلام به دست می دهد و با تدوین و تنظیم ایین نامه ها و تاکتیکهای موقت، راه را می نمایانند.
ثالثا، غالب پیامبران و بلکه اکثریت قریب به اتفاق انها، پیامبر تبلیغی بوده اند و نه تشریعی. پیامبران تشریعی شاید از ] تعداد[ انگشتان یک دست تجاوز نکنند......علمای شایسته امت در عصر خاتمیت، که عصر علم است، قادرند با معرفت به اصول کلی اسلام و شناخت شرایط زمان و مکان، ان کلیات را با شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تطبیق دهند و کلام الهی را استخراج و استنباط نمایند. نام این عمل، اجتهاد است.....لذا در عین اینکه نیاز به دین منتفی نیست، نیاز به تجدید نبوت برای همیشه منتفی است..(مجموعه اثار ج2 ص 184)

این است نظریه ای که استاد برای اثبات علمی و عقلانی خاتمیت حضرت محمد ارائه می دهد. ملاحظه می شود که استاد، علی رغم درایت و تیز هوشی و البته وام گرفتن از اراء کسانی چون مرحوم اقبال لاهوری ،متاسفانه نتوانسته خود را از قیود فکری مسلط بر زمانه، رها ساخته و ان گونه که از استاد والامقامی چون ایشان انتظار می رفت، به شرح مطلب بپردازد. ایشان، گرچه با استاد شریعتی، در بسیاری موارد مخالفت می کرد (و بنا بر روایتی، علت ترور او توسط گروه فرقان هم همین امر بوده است)، اما در این مبحث ،همان نظر شریعتی مبنی بر«تحریف کتب آسمانی قبل و عدم تحریف قرآن به علت بلوغ بشر» را تایید می کند. نظرات ایشان، چند اشکال عمده دارد.
استاد تایید می کند که در طول تاریخ، همیشه هدایت بشر توسط انبیا(تشریعی و یا تبلیغی )بوده است ولی توجه نکرده است که اعتبار تمامی انبیا و علی الخصوص انبیاء تشریعی، توسط همین علمای شایسته امت به زیر سوال رفته است. انها کتابهای آسمانی را کلا تحریف شده و از درجه اعتبار ساقط می دانند. با این تعبیر دیگر از انبیا چه می ماند؟ پیامبرانی مانند موسی و مسیح که در حال حاضر وجود خارجی ندارند. کتابهای انها هم که نیست (بلکه بدتر از نبودن، یعنی کتاب تحریف شده وجود دارد که مضرتش دهها بار بیشتر از نبودن است)، علمای انها هم که شایسته نیستند چون کسی و چیزی نمانده بود که انها را شایسته کند زیرا کتاب و هدایتی نداشتند و بد تر از ان اصلا همین علما ی یهود و مسیحی بودند که کتاب را از بین برده و تحریف کردند. به این ترتیب، ایا اصولا ممکن است که از چیزی به نام «هدایت پیامبران»، سخن بگوییم؟
استاد معتقد است که امم قبل به علت عدم بلوغ، قادر به حفظ کتب آسمانی خود نبودند اما در عهد پیامبر مکرم اسلام، حفظ ان میسر بود و لذا حفظ شد.
سوال مهم این است که ازلحاظ تاریخی و اجتماعی و فکری، چه تفاوت بارزی بین مردم مکه در زمان حضرت رسول اکرم و مردم شام در زمان حضرت مسیح وجود داشت و دقیقا چه چیز و یا چه کس قرآن را حفظ نمود؟ حرف قرآن، «ان علینا جمعه و قرآنه» و «ثم ان علینا بیانه» و«انا له لحافظون»است. یعنی حفظ قرآن را خداوند، خود بعهده گرفته و تضمین می نماید و حتی لحن قرآن به گونه ای است که به نظر می رسد خداوند در این آیات قصد دارد نگرانی حضرت محمد از عاقبت قرآن را بر طرف و او را مطمئن سازد که قرآن حفظ می شود. ایا خداوند فقط نگران قرآن بود و تورات و انجیل و بقیه کتب آسمانی برای او مهم نبود؟ بیان انجیل را چه باید کرد که می گوید: «اسمان و زمین ممکن است زایل گردد ولی کلام پسر انسان، هرگز زایل نمی گردد»؟ به هیچ منطقی نمی توان گفت که سعادت میلیاردها انسان قبل ازپیدایش اسلام، برای خداوند، بی اهمیت بوده و برنامه ای برای حفظ کتابهایی که خود برای انها فرستاده بود، نداشت و لذا کتاب انها را به امان خدا(شاید خدایی دیگر!) رها کرد. پس منظور استاد از رسیدن به بلوغ برای حفظ کتاب ،چیست؟ کمی دقیق تر شویم تا ببینیم حفظ یک کتاب دقیقا به چه معناست و برای ان چه شرایطی لازم است و سپس بررسی کنیم که مردم عربستان از چه جنبه ای بر مردمان دیگر زمانها و مکانها، رجحان داشتند.
حفظ کتاب دو شکل کلی دارد: حفظ مادی و حفظ معنوی. حفظ مادی یعنی حفظ کلمات الهی به همان صورت و ترتیبی که نازل شدند و حفظ معنوی یعنی این که علاوه بران، منظور اصلی کلمات الهی نیز درک شود مثلا مسیحیان، انجیل را می خواندند اما مفاهیم اصلی ان را درک نمی کردند و یا انها را بر طبق هوی و هوس خود تفسیر می کردند. پس با وجود اینکه کتاب الهی در بین انها بود، ولی از لحاظ معنوی نتوانستند ان را حفظ کنند لذا در عهد رسول الله، به ایمان به ان مظهر الهی، موفق نشدند. اما از بیان استاد صریحا مفهوم می شود که منظور ایشان به هیچ وجه حفظ معنوی نیست. اما در حفظ مادی، یعنی حفظ جسم یک کتاب، چه عواملی دخالت دارند و رشد و بلوغ مردم حجاز تا چه حد ممتاز بوده است؟ خط و کاغذ و قلم که واضح است که سابقه بسیار قدیمی داشته و اختراع مردم حجاز نبوده است. شکل کتاب که علت صوری است نیز مسبوق به سابقه ای بس طولانی و بسیار درخشانتر می باشد. استاد شریعتی، وضعیت حجاز را از لحاظ فرهنگ کتاب و کتابداری و کتابخوانی، این گونه روایت می کند.می گوید:
«در جامعه ای که تنها در بزرگترین شهر تجارتی و باز و پیشرفته اش، هفت خط نویس، بیش نبوده است و در کشوری (عربستان) که تاریخ، یک نسخه کتاب در ان سراغ ندارد، خدایش به مرکب و قلم و نوشته سوگند می خورد و در میان مردمی که قلم را ابزار کار چند مرد زبون و عاجز بی افتخار می دانند......» (اسلام شناسی ص 502)
با این اوصاف، نمی توان از بالا بودن فرهنگ کتاب در بین چنین قومی حرفی زد. ممکن است استاد مطهری ،ناظر به امکانات تکنولوژیک بوده است ولی نمی توان تکنولوژی موجود در عصر حاضر را ملاک قرار داد زیرا حفظ قرآن مساله ای است که در قرن هفتم میلادی و در حجاز رخ داد که هیچ برتری تکنولوژیک نسبت به ادوار قبل از خود نداشت. متاسفانه استاد هیچ توضیح قابل توجهی در تشریح کیفیت بلوغ بشر، ارائه نمی کند.
استاد مطهری می گوید که بلوغ بشر به حدی رسید که می توانست برنامه ابد مدت و همیشگی خود را از طرف خداوند دریافت نماید.
این گفته و نظر، تناقض اشکاری با دیگر بیانات ایشان دارد. همچنان که قبلا اشاره رفت، بر طبق نظر استاد، برنامه تمامی انبیا با تحریف کتب آسمانی، عقیم مانده است. شما تصور کنید بشری که حتی نمی توانسته کتاب مقدس خود را حفظ کند، به درجه ای از رشد و بلوغ رسیده که می تواند برنامه ای برای هدایت الی الابد را دریافت کند. لذا جای طرح این سوال است که کدام نقشه و طرح و راهنمایی و هدایت تبلیغی و تشریعی، بشر را به چنین مرحله متعالی از رشد اجتماعی و بلوغ فکری رساند؟ شک نیست که با فرضیه استاد مبنی بر تحریف کتب آسمانی قبل، این نقشه، دیگر نمی تواند یک هدایت الهی باشد و لذا حتما بشر با عقل و تدبیر خود، به این مرحله رسیده است. حال باید پرسید که :
اولا این چه دین و شریعت و هدایت و راهنمایی الهی است که می اید تا کتاب که اصل هدایت است را بیاورد ولی هنوزنیاورده، با خود می برد بدون اینکه حتی اجازه رونویسی و یا تکثیر ان را بدهد و در نهایت هم، این بشرمظلوم است که باید با عقل خود راه خود را بیابد؟!
ثانیا، بشری که بدون کمک الهی توانسته خود را این قدر بالا بکشد و از مرحله عجز و زبونی، خود را به بشری مستعد برای درک هدایت همیشگی،(هزار، یک میلیون، صد میلیون سال و شاید هم بیشتر) تبدیل کند، اصولا دیگر چه نیازی به این هدایت دارد؟ ان موقع که لازم بود، کسی جز خود او، به داد ش نرسید (زیرا ظاهرا و با فرضیه تحریف، اصلا هیچ وقت یک برنامه حقیقی و معتبر در دست نداشته و اگر هم بوده با اولین مصرف، از دسترس خارج شده و بعد از ان هم که همه غیر معتبر بوده است). پس می توان گفت قبلا که نداشت وتوانست به این جا برسد، از این به بعد هم نیازی ندارد و خودش باقی راه را ادامه می دهد. در عمل و ظاهرا هم، در طی این 14 قرن که از ظهور اسلام سپری می شود، کمتر به این برنامه الی الابد، رجوع کرده اند یعنی علمای اسلام نتوانستند دیگران را قانع کنند که برنامه ای را که اسلام اورده الی الابد و مفید است.
نگاهی گذرا به کیفیت جمع اوری، شکل پذیری، تدوین و انتخاب نهایی عهد عتیق و عهد جدید و قرآن، شباهتهای بسیاری را در بین انها نشان می دهد. در همه انها مدتی پس از نزول این کتب مقدسه، گروهی گرد هم جمع شدند و از بین نوشتجات موجود و مدعیان این امر، اقدام به انتخاب کردند. البته قرآن مجید، حداقل با سه ویژکی، از کتب دیگر متمایز می شود:
الف – در تدوین قرآن مجید، عنصر انسانی یعنی اشخاص زنده که آیات قرآن رابی واسطه از لسان حضرت محمد شنیده بودند، بسیار قوی تر است. به هنگام تدوین قرآن، تعداد زیادی حاضر بودند که شنیده های خود را می خواندند و با توجه به اعتبار قاری و همچنین کثرت یک قرائت توسط قاریان، در نهایت آیه مورد نظر انتخاب و تثبیت می شد.
ب – قرآن مجید، منحصراً کلمات منتسب به حضرت محمد و فقط ان قسمتهایی که به نقل از الله امده است می باشد. قرآن، حتی شامل سخنان حضرت محمد در غیر حالت وحی، نمی گردد و این در حالی است که کتب دیگر این انحصار را ندارند.
ج – عثمان، پس از انتخاب نسخه نهایی قرآن، تمامی دیگر نسخ موجود را معدوم نمود. این عمل او، گرچه اعتراضاتی در پی داشت و او را هدف اتهاماتی قرار داد، اما بی شک خدمت بزرگی به اسلام و مسلمین، در جهت ایجاد وحدت نسبی در کلام گردید. البته مشکل بکلی مرتفع نشد و و گه گاه زمزمه هایی در مورد قرآنهای دیگر به گوش می رسید و می رسد. شایان ذکر است که گرچه در تدوین کتاب مقدس نیز چنین روندی انجام گردید اما به دلایل مختلف که مجال ذکر ان در این مقال نیست، کارائی ان در حد تدوین قرآن نبود.
اما با وجود همه اینها، کتب مقدسه از لحاظ تدوین، شبیه هم هستند و هیچکدام، کتابی که از اسمان بیاید و عینا در اختیارمردم قرار گیرد، نبوده اند. حتی در هیچکدام، پیامبر مربوطه، در حین تدوین نهایی، حضور نداشته است. از دید یک ناظر خارجی، تمامی انها، کلماتی است که افراد دیگر نقل قول کرده اند و احتمال وجود خطا در انها می رود. این که قرآن بدون تحریف و کتب دیگر تحریف شده اند، در بهترین حالت خود، فقط یک اعتقاد و بر پآیه استدلالات نقلی می باشد و مشکل بتوان برای ان دلیل عقلی و مستندات تاریخی ارائه نمود. از دید یک محقق، قرآن یک متن تاریخی و مذهبی بسیار مهم است. اما اهمیت و تقدس مذهبی ان باعث نمی شود تا کیفیت تدوین ان را به مانند دیگر نسخ، مورد تحلیل علمی قرار ندهند و در اثناء همین تحلیلهاست که سوالاتی مطرح می شود. نوشتجات عربی درابتدا بدون نقطه و اعراب بوده که همین منشا اختلاف در قرائت و تفسیر می گردید. کلماتی مانند: تستکبرون، بشرا، ایاه، فتبینوا، تعزروه، و بسیاری از موارد دیگر براحتی می توانست به صورت: تستکثرون، نشرا، اباه، فتثبتوا، تعززوه، وغیره قرائت شده و حتی معنای مخالفی به ذهن اورد.(1) گرچه به دلیل وجود شرایط تاریخی و تفاوت در نوع و کیفیت منابع مورد استفاده و همچنین، اقتدار اسلامی حاکم در زمان تدوین و برخی عوامل دیگر، احتمال وقوع خطا درحین تدوین قرآن، به مراتب کمتر از کتب دیگر است، اما هیچکدام، از این نقیصه مبری نیستند زیرا توسط نفس شارع، نگارش و تدوین نهایی نیافته اند.

استاد، علمای عصر خاتمیت را نیز برتر از دوران قبل می داند و درواقع، عنصر کلیدی در این تئوری، همین علما ی شایسته امت هستند. انان و فقط انانند که می توانند قرآن را مطالعه و ان را بر مقتضیات هرعصر و دوره، منطبق سازند. اما منظور از علما دقیقا چه کسانی هستند؟ چه تضمینی برای حصول اتحاد و وحدت کلمه در بین انها وجود دارد؟ قرنهاست که حتی دربسیاری از مسائل درون دینی، وحدتی حاصل نشده است. بین دو شعبه بزرگ اسلام یعنی تشیع و تسنن، اختلافات تاثرو تحسر انگیزی مشاهده می گردد وحدی نیز برای تولید این انشعابات متصور نیست و حتی هر چه به پیش می رویم، از لحاظ تعداد و مخصوصا تنوع، ابعاد بسیار گسترده تری می یابد. فقدان یک مرجع معتبر و مشروع برای حل اختلافات موجود، به طرز حسرت باری، محسوس است.
قبلا مذکور شد که استاد هیچ دلیلی نمی اورد که چرا در قرن هفتم میلادی، مردم به یکباره بالغ شدند و انهم چنین بلوغی. اگر مسیحیان همین حرف را بزنند، چه پاسخی به انان می توان داد؟ حتی نمی توان به یهودیان و زرتشتیان و حتی بودائیان نیز اعتراض کرد. در واقع همه انها بنوعی همین حرف را می زنند. وقتی کسی معتقد باشد که دین او اخرین دین است، نهایتا حرف او همین حرف استاد خواهد بود. منطقا، انها نمی توانند قائل به تحریف کتب خود باشند. این در حالی است که مسلمین حد اقل وجود کتب آسمانی قبل را انکار نمی کنند ولی مسیحیان قرآن و اسلام را، کتاب و دینی بعد از خود و یهودیان نیز هیچ یک را معتبر نمی دانند. به این ترتیب است که همه خود را بالغ می خوانند. کتاب خود را اخرین می شمرند و علمای خود را شایسته ترین می نامند. ایا با نظریه استاد می توان انها را قانع ساخت؟
در واقع استاد مطهری خواسته است تا با یک تیر دو نشان بزند. هم مساله تحریف را موجه کند و هم خاتمیت را معقول بنمایاند اما به هیچ یک موفق نشده است. سایتهای بسیاری برای معرفی و انتشار اثارایشان فعالیت می کنند اما تماما نمایشی و به شکل غم انگیزی، فاقد تحلیل دقیق و انتقادی اثار ایشان می باشند. نظریات و کتابها و سخنرانی های استاد، در زمان خود ایشان مانند ورق زر برده می شد و حتی امروزه نیز، کم نیستند کسانی که استاد را از بزرگ ترین متفکران می دانند اما همانند تمامی متفکران ،عالمان، اندیشمندان، فیلسوفان، فقیهان، متکلمان و بزرگان علم و ادب و اندیشه، حق استاد مطهری وقتی ادا می گردد که اراء او در معرض نقد منصفانه و مودبانه قرار گیرد و من معتقدم که این بزرگترین ارزوی ایشان نیز بوده است. تا انجا که من شنیده ام، ایشان در جلسات درس و بحث خود، اجازه طرح سوال را به همه می داد و اعتقاد به بحث آزاد داشت و از طرح هیچ سوالی ممانعت نمی کرد پس شایسته است که در فقدان ایشان نیز بر همان رویه عمل کنیم.

منبع:
1- به ترتیب درسوره های: اعراف،48/ اعراف،57/توبه،114/نساء،94/فتح،8 و 9/

نظر خود را بنویسید


حقیقت

سرباز
ارسال شده در : 1388/9/5

جناب شینتو عزیز:
تا جایی که بنده اطلاع دارم:
"هدایت پیامبران" و یا به طور کلی "هدایت" مانند چراغی است که روی آن با پارچه هایی پوشانده شده است و خداوند در هر عصر و زمانی به میزان درک و فهم بشر مقداری از پارچه ها را با فرستادن پیامبری کنار میزند تا مقدار معینی از نور به انسان برسد. مثلا میزان نور یا هدایتی که به مردم زمان حضرت یعقوب میرسید قطعا با میزان هدایتی که به مردم زمان حضرت عیسی میرسید متفاوت است. چرا که میزان توانایی آنه در درک مطالب فرق میکند. اما درک و فهم بشر آنقدر افزایش یافت تا در زمان پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی (ص) خداوند تمام پرده ها را کنار زده و "هدایت کامل" به بشر ارزانی گشت: "ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا" (3 مائده)
اما قبل از نبوت پیامبر اسلام (ص) دو اتفاق پیش می آمد: یا انسانها عمدا یا غیر عمد پرده هایی که خداوند با فرستادن یک نبی برایشان از روی نور هدایت کنار زده بود دوباره بر روی نور هدایت می افکندند (مسئله تحریف) که خداوند پیامبر دیگری برای زدودن مجدد همان پرده ها و غبارهای قبلی فرو می فرستاد و یا اینکه انسانها به مرحله ای از کمال میرسیدند که خداوند پیامبری برای برداشتن یک لایه جدید مبعوث مینمود که به پیامبران تشریعی معروفند. مانند حضرت عیسی(ع).
بنابراین "هدایت" همیشه برای بشریت بوده است چه زمانی که خداوند به علت تحریف آیات و مطالب قبلی پیامبری دیگر برای یادآوری همان شریعت میفرستاد و چه اکنون که خداوند تمام هدایت را به بشریت معرفی کرده است و نماینده خدا بر روی زمین (امام زمان عج) از تحریف دین خدا جلوگیری مینمایند.
اما اثبات اینکه انجیل و تورات تحریف شده اند بسیار ساده است. یکی اینکه چند انجیل به جای یک انجیل داریم و معلوم نیست کدامیک انجیل واقعی است. (احتمالا هیچ کدام) و دیگر اینکه مطالب آنها با قرآن مغایرت دارد. قرآن که تحریف نشده، حرف خدا هم که یکی است پس قاعدتا این انجیل و تورات است که تحریف شده اند!

pasokh

mehrdad
ارسال شده در : 1386/11/9

شینتو عزیز از نوشته شما راجع به خاتمیت ودلایل استاد مطهری بسیار بهره بردم
لطفا به نوشته آقای سام قندچی تحت عنوان سخنی با دوستان بهایی که در سایت نیو سکولاریزم متعلق به آقای اسماءیل نورعلا چاپ شده جوب بدهید و به سایت نیو سکولاریزم هم ارسال دارید تا دوستان ببیند که آقای سام قندچی چقدر از اصول دیانت مقدس بهایی آگاهی سطحی دارند اگر حداقل ایشان نخواسته باشند نعل وارونه بزنند خیلی متشکرم موفق باشید