×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

استاد شریعتی و مساله ای ساده به نام معجزه
1386/11/15

صحبت از پیامبر و نبی و رسول که می شود، اولین سوالی که به ذهن بسیاری خطور می کند این است که معجزه او چیست؟ بهاییان نیز، مکرر در مکرر، در معرض این پرسش بوده و هستند. براستی معجزه و تصور مردم از ان چیست؟ از لحاظ لغوی، معجزه یعنی ان چه که دیگران را از انجام ان و یا شبیه به ان، عاجز کند و معمولا شخص معجزه گر با اوردن معجزه، در پی اثبات ادعای خود است. پس معجزه نوعی دلیل و شاهد است. از همین مختصر بخوبی مشخص می شود که معجزه باید با نوع ادعا، همخوانی داشته باشد. و به همین منوال است شدت و بزرگی معجزه. در این میان چون ادعای پیامبران منحصر بفرد و بسیار بزرگ و بلکه بزرگ ترین است، لذا عموما از انها انتظار معجزه ای می رود که بالا تر از ان حتی به تصور نیز در نیاید مخصوصا این که انها از جانب خداوند ماموریت یافته اند و قدرت خداوند بر طبق تعریف، مرزی نمی شناسد..
مردم از پیامبران چه می خواهند؟ معجزه ای خارق العاده. اما خارق العاده دقیقا چه معنایی دارد؟ ایا معجزه خارق العاده، انجام اموری فیزیکی و یا شیمیایی است؟ در این صورت چرا پیامبر اسلام در مقابل تمامی درخواستها و سفارشاتی از قبیل بر اوردن چشمه ای از زمین و رویاندن باغی از انگور و اوردن قطعه ای از اسمان و بر شدن به اسمان، اظهار داشت که اینها در توان من نیست. و صریحا اظهار داشت که «انا بشر مثلکم یوحی الیه». یعنی من بشری هستم مثل شما و تفاوت من با شما در این است که به من وحی می رسد. و به عبارت دیگر او می گوید که اگر شما می توانید چنین کارهایی را انجام دهید، من هم می توانم. این مساله بسیار مهمی است. پیامبری که انواع معجزات را به پیامبران قبل نسبت می دهد، خود هیچ یک از انها و یا نظایر انها را نه تنها انجام نمی دهد، بلکه صریحا می گوید که از عهده من خارج است. پس موضوع چگونه باید حل شود؟
این ایه قرآن، حاوی دو نکته بسیار مهم است:
حضرت محمد در این ایه به تلویح ابلغ از تصریح می فرماید که معجزات مذکوره برای دیگر انبیا نیز تاویل دارد و صورت ظاهره انها مورد نظر نبوده است.
حضرتش اگر چه می فرماید که تفاوت من با شما در وحی است اما در واقع به این نکته تاکید دارد که این یک تفاوت ساده نیست. این یک امتیاز اساسی و تفاوت ماهوی است که هیچ امتیازی با ان مقابله نمی کند یعنی بر ای ایشان امری حاصل است که در توان و اختیار هیچ کس دیگری نیست. ایا این، همان تعریف معجزه نیست؟
این دو نکته ارتباط دقیقی با هم دارند. ایا می شود تصور نمود که پیامبر اسلام، قدرت خود را کمتر از پیشینیان خود می دانسته است تا جایی که به صریح بیان به ان اعتراف کرده باشد؟ باید دقت کرد که نزول وحی بر یک انسان ممکن است باعث تمایز ماهوی او با دیگران گردد اما او را بر دیگ رپیامبران برتری نمی دهد. ایشان وحی خود را از نوعی برتر از پیامبران قبل نمی داند و فقط می فرماید که به من وحی می رسد. قرآن در مواضع متعدده تاکید می کند که بر دیگر انبیاء عظام نیز وحی نازل می شده است در این صورت انها، هم از امتیاز وحی برخوردار بوده اند و هم از امتیاز معجزات ظاهری دیگر. اگر معجزه ظاهری، مدار امتیاز و افتخاری نیست، پس ذکر ان برای انبیای قبل به چه دلیل صورت گرفته و اگرهست، در این صورت مقام پیشینیان برتر از حضرت محمد می گردد که این با منطق پذیرفته شده در دیانت اسلام، سازگاری ندارد. ناگزیر باید اذعان کرد که معجزات ذکر شده در قرآن و منتسب به پیامبران قبل، تمامادارای تاویل بوده و ظاهر ان مورد توجه قرآن نبوده است.
استاد شریعتی، بدرستی می گوید که معجزه حضرت محمد، فقط کتاب قرآن مجید است و به تلویح متذکر می شود که معجزات دیگر (انشقاق قمر، گفتگو با سوسمار و ....) وجود خارجی نداشته است. اما ایشان وجود معجزات برای دیگر انبیا را مورد تایید قرار می دهد و لذا نمی تواند بحث خود را به صورتی منطقی به نتیجه برساند. ایشان می گوید که:
«معجزه حضرت محمد فقط کتاب اوست. گرچه پیامبران دیگر هم دارای کتاب بودند، اما چون امکان حفظ کتاب انها نبود و در عمل هم حفظ نشدند، لذا وجود معجزات ظاهری برای مردم انها ضروری بود. اما در زمان حضرت محمد، چون امکان حفظ کتاب الهی بود و در عمل هم حفظ شد، لذا دیگر نیازی به اتیان معجزه ظاهری نبود.» (نقل به مضمون از اثار دکتر شریعتی).
در واقع استاد شریعتی، بطور غیر مستقیم تایید و تاکید می کند که در همه ادوار، اصل بر این بوده است که معجزه پیامبران، کتاب انها باشد و نه چیز دیگری. به عبارت دیگر اگر امکان حفظ کتاب در زمان حضرت موسی فراهم می امد، دیگر نیازی به تبدیل عصا به اژدها نبود و قس علی ذلک. البته من مطمئن نیستم که خود ایشان نیز واقعا به این امر اذعان داشته اند یا خیر. در هر حال بلاشک، نتیجه ان مقدمه، غیر از این نمی تواند باشد. اما این نتیجه، تضادی در درون خود می پروراند زیرا اگر کتاب الهی نتوانست محفوظ بماند، به چه برهان می توان قبول کرد که معجزاتی نظیر شفا دادن بیماران، اژدها شدن عصا، تکلم عیسی در گهواره و غیره، محفوظ مانده اند تا جایگزین ان کتابهای بر باد رفته و تحریف شده گردند؟ حداقل، از ان کتابها(حتی اگر تحریف شده باشند)، اثری موجود و باقی است. از معجزات چه مانده است؟ ظاهرا استاد معتقد است که چون امکان بقای کتب الهی نبود، ثانی ای لازم امد تا بجایش بنشیند که همانا معجزات ظاهری است. این، به این معنا است که معجزات، به سرنوشت کتاب الهی دچار نشده و محفوظ مانده اند و این در حالی است که ان معجزات (اگر وجودی داشته باشند)، عاقبتی به مراتب فجیع تر داشته اند. کاش استاد توضیح می دادکه اصولا یک معجزه، چگونه حفظ می شود؟ ایا قرار بود که کور شفا یافته و یا مرده ی زنده شده توسط حضرت مسیح، در موزه ای نگاهداری شود واژدهای موسی در قفسی در معرض دید شکاکان و منکران خدا قرار گیرد؟ و یا اینکه وقوع این اتفاقات، در جایی ثبت و ضبط شود؟ در این صورت در کجا و چگونه؟ و چه تضمینی بود که این ثبت و ضبط ها به مانند اصل کتاب، نابود نشوند؟ و اگر فقط باعث هدایت معدودی مشاهده گر در زمان خود بوده اند، ابدا قابل اعتنا نمی باشند. ملاحظه می کنید که شروع خوب استاد چگونه به سرانجام نمی رسد و در دامن تناقضات غیر قابل حل گرفتار می گردد. حال برگردیم و در استدلال استاد مجددا نظر کنیم و ببینیم که اشتباه ایشان در کجا بوده است. مشکل در این جاست که استاد پذیرفته و اصرار می ورزد که پیامبران قبل از اسلام، دارای معجزه ظاهره بوده اند و فقط حضرت محمد دارای معجزه ظاهره نبوده است و درست در جایی که اراده کرده تا از این مقدمه، عظمت اسلام و رسول اکرم را اثبات کند، به تضادی حل ناشدنی دچار شده است.
گذشته از اشکال مهم فوق، یک نکته دیگر نیز در کلام استاد، مبهم است. ایشان نمی گوید که چرا کتب قبل حفظ نشدند؟ ایا خداوند مایل نبود انها را حفظ کند؟ ایا کتب قبل در پیشگاه باری تعالی، اهمیت بسیار کمتری نسبت به قرآن داشتند تا انجا که مهم نبود اگر از بین می رفتند؟ چرا خداوند در قرآن ضمانت می کند که کلام خود را حفظ و جمع و قرآن کند قوله تعالی: «ان علینا جمعه و قرآنه» اما در مورد بقیه کتب اسمانی، لزومی به این کار نمی بیند؟ اگر خداوند اراده ابقای کلام خود در ادوار گذشته را نداشته است، باید حتما توضیحی برای این امر اورد.پیروان حضرت موسی و عیسی، حق دارند (حداقل در روز محشر) سوال کنند که بدون کتاب، ما از کجا باید پی به حقایق می بردیم؟ درست مانند شاگردانی که نه معلمی دیده اند و نه کتابی و نه اصلا می دانند کلاس چندم هستند و چه چیزهایی برای امتحان باید بخوانند وهاتف مدام ندا بر می اورد که منتظر روز امتحان و یوم محشر و حساب و کتاب باشید. تازه وضع از بی کتابی هم بدتر است و ان «بد کتابی» است یعنی کتابی که بر طبق عقیده استاد شریعتی، تحریف شده و طبعا به ناراستی و صراط غیر مستقیم امر می کند. اگر کتابی نبود، ممکن بود با عقل سلیم و یا فطرت اصلیه و امثالهما، راهی به سوی حقیقت جست اما با کتاب تحریف شده، دیگر امیدی به این هم نمی رود. اما اگر استاد مسائل تکنولوژیک را مانع حفظ کتاب می دانند، یعنی فکر می کردند که در دورانهای قدیم، هنوز راههای نوشتن و چاپ کردن و تکثیر کتب، پیشرفته نبوده است باید ذکر کرد که بین بیابانهای حجاز و بریه الشام، از لحاظ پیشرفت تکنولوژیک، تفاوت بارزی به چشم نمی خورد. واقعیت این است که استاد، قدم اول و اساسی را در تحلیل خود از معجزه بخوبی برداشت اما نتوانست تمامی راه را طی نماید و در نهایت نیز تحلیل صحیحی از مساله معجزه در ادیان را بدست نداد.
اما تحلیل صحیح که از ان سخن رفت چیست؟ و بهاییان در این باره چه دیدگاهی دارند؟ در ابتدا باید ذکر کرد که بهاییان صدور معجزات از پیامبران را امری محال و ناممکن نمی دانند. انهادر عین این که پیامبران را دارای توانایی اظهار معجزات می دانند اما معتقدند که اموری که تحت عنوان امور خارق العاده و یا معجزات در کتب مقدسه مذکور است، دارای مضامین و معانی روحانی و مجازی است و جنبه جسمانی و مادی ان مورد نظر نبوده است. حضرت بهاء الله هنگام اشاره به معجزات مذکوره در کتاب مقدس، انها را به شکل غیر ظاهری تفسیر می فرمایند. به عنوان مثال، یکی از معجزات حضرت مسیح، شفای بیماران جذامی بوده است اما حضرت بهاء الله، منظور از شفای یک جذامی را، نجات او از جهل و گمراهی می دانند و می فرمایند که جذام، می تواند به هر پوشش و حجابی که بین بشر و معرفت الهی حائل می شود، تفسیر گردد. هر کس اجازه دهد تا از پروردگار خود دور بماند، او یک جذامی واقعی است و در ملکوت الهی داخل نخواهد شد. ایشان همچنین در کتاب ایقان، کیفیت ظهور حضرت موسی را این گونه بیان می فرمایند:
«....ان حضرت به عصای امر و بیضای معرفت از فاران محبت الهیه با ثعبان قدرت و شوکت صمدانیه از سینای نور به عرصه ظهور ظاهر شد..»
و به این ترتیب، معجزات منتسب به حضرت موسی را به صورت غیر ظاهری تفسیر می فرمایند. عصای موسی به امر، ید بیضایش به معرفت، اژدهایش به قدرت الهی و محل وحی او به وادی محبت و نور تفسیر و تاویل گردیده است. هم چنین دیدگاه دیانت بهایی در باره یکی از مشهور ترین معجزات منتسب به حضرت محمد و حتی مذکور درقرآن یعنی «شق القمر»، نیز دیدگاه تفسیر غیر ظاهری است. حضرت بهاء الله، ادیان و از جمله دیانت مسیحی را به اسمان تشبیه می فرمایند که همانند اسمان ظاهری، دارای خورشید و ماه و ستارگان است و هنگامی که دوره ان دیانت به پایان رسید، ان اسمان با تمام متعلقاتش، جای خود را به اسمان جدید می دهد یعنی به تعبیر قرآن مجید، اسمانش شکافته (اذا السماء انفطرت)، خورشیدش تاریک (اذا الشمس کورت)، ستارگانش پراکنده (اذا النجوم انتثرت) و ماهش دو نیمه (انشق القمر )می گردد. ملاحظه می شود که اگر بخواهیم این ایات قرآن را به حسب ظاهر تفسیر کنیم، با مشکلات عدیده روبرو خواهیم بود و در بسیاری موارد نا چارا عباراتی می گوییم که خریدارانی نخواهد داشت.
بهاییان معتقدند که این دیدگاه، ادیان و پیروان انها را از مشکلات دیرین خود نجات و به انها ارامشی حقیقیمی بخشد زیرا:
مشکل توضیح چگونگی خرق قوانین طبیعی محو می شود. یعنی کسی نمی تواند بگوید چگونه ممکن است ماه به دو نیمه شود. برای این کار،نیروی بسیار زیاد و در جهت مناسب و بسیار فاکتور های دیگر لازم است. ماه جسم کوچکی نیست که بتوان براحتی ان را دو نیمه کرد.
همه می دانند که اجرام اسمانی بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. همسایگان زمین و مخصوصا ماه، بر بسیاری از حوادث طبیعی کره زمین مثل جزر و مد و غیره، تاثیر مستقیم دارند و دو نیمه کردن ماه، ولو برای مدتی کوتاه، حتما این نظام طیعی را دچار اختلال می کرده است. بسیاری از معجزات انتسابی به انبیاء، مشکلاتی از همین نوع و یا شبیه به ان را دارند.
دیگر نمی توان ایراد کرد که مثلا اگر حضرت مسیح قادر بر انجام چنین کارهای خارق العاده ای بود، چگونه نتوانست از پس چند سرباز براید و اسیر و حقیر انان شد و یا حضرت موسی مجبور به فرار از مصر و حضرت محمد در نهایت سختی و مصیبت و به صورت پنهانی ناگزیر از ترک مکه گردید.
این ایراد نیز مرتفع است که چگونه این اعمال خارق العاده نتوانست مردم عوام را قانع کند و باعث ایمان انها شود؟ تا انجا که در داستانهای مرتبط با این وقایع امده است، در هیچکدام، پس از ظهور این وقایع خارق العاده، اقبال گروهی و جمعی به پیامبر مربوطه اتفاق نیفتاده است. ایا این منطقی است؟
این ایراد نیز بی معنا می شود که استفاده از نیروهای مافوق طبیعی توسط پیامبران دلیل بر این است که کلام انها قانع کننده نبوده و انها ناچارا به این اعمال توسل جسته اند پس حتی اگر مردم، ایمان هم می اوردند، بیش تر از روی بیم و هراس و از روی جبر می بود تا بر اساس پذیرش قلبی و یا عقلی که این خود نقطه ضعفی برای کلام الهی و واسطه های ایصال ان به خلق تلقی می گردد.
و یا این ایراد که حتی اگر معجزه ای هم رخ داده باشد، فقط برای کسانی که ان را شاهد بوده اند معتبر است و برای ادوار بعدی اعتبار خود را از دست می دهد علی الخصوص وقتی که می بینیم که علائم شگفت اور، به شهادت بسیاری از مردم، از خدایان انها نیز روایت شده و در کتب خود، انها را ذکر کرده اند. نفس معجزات که دیگر در دسترس و قابل مشاهده نیستند و فقط ذکر و نقل انها بر جای مانده است. در ذکر و نقل معجزات هم بسیاری از اقوام و مکاتب، مشترک هستند. یونانیان قدیم حکایات و داستانهای شگفت اوری از اسطوره های خود(حتی از هرکول که در نظر انها یک خدای کامل و تمام، نبود و نیمه خدا محسوب می شد) ذکر می کنند. اعراب دوره قبل از پیامبر نیز برای خدایان خود معجزات بسیار روایت می کردند. اتفاقا این امر در بین اقوام بدوی نسبتا شیوع بیشتری نیز داشت. پس در قول همه مشترکند و کسی از این لحاظ بر دیگری هیچ مزیتی ندارد. دلیل همه نقل قول است. چگونه می توان به کسی گفت تو خرافاتی هستی و دروغ می گویی و من حقیقت را می گویم.
دیگر چشم اهل ادیان نگران تحقیقات دانشمندان نخواهد بود. همه می دانند که در دوران قرون وسطی در اروپا، اهل کلیسا مدام مراقب بود تا ببیند که ایا فلان تحقیق فلان دانشمند با مندرجات کتاب مقدس مطابق است یا نه و در صورت اخیر شدیدا با او بر خورد کنند. گالیله سمبل فراموش نشدنی این رویارویی است. البته این اتفاقات در دورانی می افتاد که متولیان دین بر سریر اقتدار جالس بودند و می توانستند هرچه که می خواهند بکنند. اما هنگامی که دست انها از این قدرت کوتاه می شود به گونه ای دیگر عمل می کنند. این بار مدام نگرانند و منتظر که از کشف کدام دانشمند می توانند برای اثبات اعتقادات و فرضیات خود سود ببرند و به این طریق برای خود اعتباری کسب کرده و اب رفته را به جوی باز اورند. نمونه بارز و جدید ان، در مورد همین داستان «شق القمر» است. عنوان خبر خبر گذاری قرآنی ایران در 6/10/2007 این بود :
«شق القمر، معجزه پیامبر اسلام با استناد به تحقیقات ناسا»
در ادامه خبر امده است که حجت الاسلام بی ازار شیرازی پس از ذکر سخنانی در باره شق القمراز طریق ایات و شواهد تاریخی، به بررسی این موضوع با یافته های فضانوردان سازمان ناسا پرداخته و اثبات کرده که این یافته های علمی، در واقع سندی بر حقانیت این معجزه از سوی پیامبر اسلام است.
مهم تر از همه این که دیگر انگشت اتهام کسی به نشانه خرافی بودن به سوی ادیان دراز نمی گردد. اهل ادیان نیز با اعتماد به نفس بیشتری به اثار الهی می نگرند. انها می بینند که در مطالعه کتاب اسمانی خود، دیگر منفعل نیستند و می توانند با فکر و عقل خود، منطقا انها را تحلیل کنند. دیگر مدام نخواهند گفت: نمی دانم//خوب این طوری نازل شده دیگه//باید همین جوری انها را قبول کرد//کلام الهی سوال پذیر نیست و چرا ندارد//علم بشر هنوز این قدر پیشرفت نکرده که جواب این ها را بداند//و امثال این گفتگو ها که هیچ کدام واقعا قلب انسان را مطمئن و ارام نکرده و نمی کند.
به دلایل فوق و دیگر دلایلی که مجال ذکر انها در این مختصر نیست، بهاییان معتقدند که معجزات مذکور در کتب الهی را باید تفسیر و تاویل نمود.این شاه کلیدی است که توسط حضرت باب و حضرت بهاء الله به جهانیان اعطاء گردید تا ضمن رهایی انها از حیرت، یکی از مهمترین وعده های الهی را محقق فرمایند. ان جا که در قرآن فرمود که «ثم ان علینا بیانه» یعنی تبیین ایات قرآنی در زمان ظهور پیامبر بعد، روشن خواهد گردید. اما به اعتقاد بهاییان،این تفسیر و تاویل روحانی ایات، منحصر به معجزات نبوده و بسیاری از داستانها و حکایات کتب مقدسه را نیز شامل می گردد. امروزه حکایاتی مانند داستان خلقت انسان از خاک و گل و جریان ادم و حوا و مار و شجره ممنوعه و ورود به بهشت و خروج از ان و قابیل و هابیل و همچنین خلق اسمانها و زمین در شش روز(و یا بیشتر) وداستانهای مربوط به روز قیامت و بهشت و جهنم و مخصوصا برزخ و صحرای محشرو کشتی نوح و دهها داستان و حکایت دیگر، در معرض هزاران نقد واقع شده که متاسفانه در بسیاری از انها کار به استهزاء و هتک حرمت کتب مقدسه و اولیای الهی کشیده شده است. روزی نیست که اشخاص مختلف با انگیزه های مختلف و نیات خوب یا بد، قلم بر ندارند و در محکومیت این ایات و احادیث قلم فرسایی نکنند. برخی با اهداف سیاسی وگروهی ایران پرست و بیگانه ستیز و مخصوصا ضد عرب وبرخی نیزاعلام می کنند که فقط کار تحقیقی انجام داده اند. من تا به حال، دهها مقاله فقط در باره تناقضات قرآن دریافت کرده ام. یکی گفته بالاخره خداوند اول اسمان را خلق کرد(سوره 79 ایات 27 تا30) یا اول زمین را(سوره 2 ایه 29)؟ دیگری فریاد بر اورده که خلق اسمانها و زمین، شش روز به طول انجامید(سوره 7 ایه 54) و یا هشت روز(سوره 41 ایات 9 تا 12)؟ این موارد، نمونه ای ازاختلافات ظاهری و واضح است اما اشکالات معنایی نیز بی حد است مثلا گفته می شود که وقتی هنوز اسمان و زمینی خلق نشده است، اصولا لفظ «روز» از کجا مفهوم می یابد و اعتبار پیدا می کند. روز از حرکت زمین به دور خورشید حاصل می شود و در فقدان این دو، چگونه می توان ان را پذیرفت و اصولا روز برای اهل زمین معتبر است وگرنه در خورشید، نه روزی هست و نه شبی. من بسیار بعید می دانم که کسی بتواند با تاویل ظاهری ایات قرآنی، به این ایرادات پاسخی بدهد که عقل و قلب را ارام نماید. دیده شده است که ناگهان شخصی به میدان حمله ور شده و برای یکی از این مسائل پاسخی را اظهار می دارد اما متاسفانه کمتر مشاهده می گردد که فاتح باز گردد. زیرا شالوده را بر اساس محکمی بنا نمی کنند و این است که نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه پیچیده ترنیز می گردد و در نهایت مجبور می شوند با ذکر جملات و استدلالات کلیشه ای مانند «از قدرت خداوند ،هیچ چیز بعید نیست» و«اینها حکمتی دارد که بر ما پوشیده است و علم بشر هنوز به ان مرحله از پیشرفت نرسیده است»، بهانه ای برای گریز از میدان استدلال، بیابند. تفاسیروتآویل روحانی دیانت بهایی از این امور، تنها طریق برون رفت ازاین بن بست است. این بنا را نمی توان با تمسک به ظاهر و اصرار و پافشاری بر تفسیر ظاهری ایات پابر جا نگه داشت.
در خاتمه، ذکر یک نکته را لازم می دانم و ان این که سابقه تاویل روحانی و معنوی ایات، به زمانهای پیش از دیانت بهایی بر می گردد اما این تآویل و تفاسیر، بسیار ابتدایی و محدود بوده و همه جنبه های ایات قرآن و دیگر کتب مقدسه را شامل نمی شده است. هم چنین به صورت مجتمع و یکپارچه که بتوان ان را یک سیستم تاویل جامع نامید نیز ارائه نگردیده است. مثلا ممکن است ابن سینا به تصریح و یا تلویح، سخنی از معاد روحانی گفته باشد اما به بسیاری دیگر از جنبه ها ی مطروحه در فوق،نپرداخته است. در عین حال سیستم تاویل ارائه شده توسط دیانت بهایی، با خلق مفاهیم جدیدی مانند مفهوم «مظهریت» همراه است که بعد کاملا متفاوتی به تفاسیر ارائه شده می بخشد و لذا از تفاسیر مشابه قبل ممتاز و متمایز است.البته بحث در مورد «سیستم تاویل و تفسیر» دیانت بهایی و مشخصات ان، در این مختصر نمی گنجد و ان شاء الله در فرصتی دیگر به ان پرداخته می شود.

نظر خود را بنویسید


حديثي را كه از امام حسن عسكري


ارسال شده در : 1388/12/15

حديثي را كه از امام حسن عسكري (ع) نقل نموديد بسيار زيبا وصف حال دو گروه از مردم بود كه طالب حقيقتند يك گروه نيتشان كشف حقيقت است كه پس از جستجو و خواستن دليل و مدرك و ظهور معجزه نور ايمان قلبشان را روشن ميكند و دست از لجاجت بر مي دارند و دسته دوم كساني هستند كه نيتشان مغلطه و سفسطه است و اگر هر دليل و برهان و معجزه اي را ببينند باز هم قبول نمي كنند يعني چشم دارند ولي نمي بينند گوش دارند ولي نمي شنوند عقل دارند ولي هيچ استدلالي و برهاني را درك نمي كند و معجزه كه هيچ اگر خود خدا و تمام انبياء را نيز مشاهده كنند باز يك ايرادي و بهانه اي مي گيرند كه البته در زمان تمام انبياء الهي كم نبودند چنين افرادي و فقط مي توان براي اين افراد دعا نمود كه خدا به موجب فضل و عطايش آنان را در كشف حقيقت كمك كند كه البته خدا به ايمان اين افراد نياز ندارد چه كه اگر تمام خلق كافر گردند بر دامن كبريائيش ننشيند گرد ولي به خاطر هدايت خود اين افراد انبياء معجزات را ظاهر نمودند .

حقیقت

سرباز
ارسال شده در : 1388/12/13

از امام عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه از حضرت علىّ (عليه السلام) سؤال شد: اى أمير مؤمنان آيا براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم) معجره‏اى چون معجزه حضرت موسى عليه السّلام- بلند كردن كوه و نگه داشتن آن در بالاى سر مخالفين- بوده است؟ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آرى، قسم بخدايى كه او را به پيامبرى مبعوث فرمود؛ هيچ معجزه‏اى براى پيامبرى از پيامبران گذشته تا امروز نبوده است مگر اينكه نظير همان و بالاتر از آن براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ظاهر شده است.
هنگامى كه پيامبر گرامى در مكّه دعوت خود را اظهار نموده و خواسته خداوند را آشكار ساخت، اعراب او را با سخت‏ترين عداوت‏ و انواع نيرنگ متّهم ساخت، در همان ايّام روزى قصد آن بزرگوار را كردم- زيرا من نخستين مسلمان بودم، پيامبر در روز دو شنبه مبعوث شد و من فرداى همان روز سه شنبه پشت سر آن حضرت نماز خواندم، و تا هفت سال پيوسته با او نماز مى‏خواندم، تا اينكه گروهى ديگر مسلمان شدند، پس از آن خداوند دين او را تاييد فرمود- (1)
مشركان نزد آن حضرت آمده و گفتند: اى محمّد، تو خيال مى‏كنى فرستاده پروردگار جهانيانى، و به اين مقدار بسنده نكرده مى‏پندارى از تمام پيامبران افضل و برترى؟! اگر چنين است تو نيز معجزه‏اى روكن، و بنا به گفته خودت انبياى گذشته نيز همه داراى آيت و معجزه‏اى بوده‏اند. مانند نوح نبى كه مخالفينش در آب غرق، و او و پيروانش در كشتى نجات يافتند. و آتش براى ابراهيم سرد و سلامت شد. و كوه بالاى سر قوم موسى نگه داشته شد تا اينكه تمام مخالفين در برابر دعوتش سر تسليم فرود آوردند. و عيسى كه مردم را از آنچه در خانه‏هايشان مى‏خوردند و پنهان مى‏ساختند خبر مى‏داد. در اين هنگام مشركان چهار گروه شدند، و هر كدام معجزه يكى از انبياى نامبرده را تقاضا نمود.
پيامبر فرمود: وظيفه من فقط انذار و بشارت آشكار شماست. و براى اثبات دعوى‏ خود، معجزه‏اى آشكار همچون قرآن را آورده‏ام، و با اينكه به زبان خود شماست همه نوع بشر از عرب و غير عرب از ايستادگى و مخالفت در برابر آن عاجز و ناتوانيد، و بهمين خاطر قرآن حجّتى آشكار بر شماست. و پس از آن هيچ سفارشى به خدا نمى‏كنم، و بر پيامبر جز رساندن آشكار پيام به معترفين به حجّت صدق و آيت حقّ او نيست، و پس از اتمام حجّت، ديگر رسول حقّ ندارد بدلخواه ديگران و مطابق هوى و هوس مردم از خداوند معجزات ديگرى بخواهد، و در راه اثبات دعوى خود از مخالفين تبعيّت كند. (1)
در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام نازل شده و گفت: اى محمّد! خداوند والامقام پس از ابلاغ سلام مى‏فرمايد: من تمام معجزات درخواستى قوم را ظاهر مى‏كنم، تا جاى هيچ عذر و بهانه‏اى باقى نماند، اگر چه اينها- جز گروهى كه خودم حفظشان كنم- بر كفر و عناد خود باقى خواهند ماند. پس به درخواست‏كنندگان معجزه نوح بگو: به جانب كوه ابو قبيس رويد، و در دامنه همان كوه، معجزه را خواهند ديد، و هنگام رسيدن مرگ دست بدامن اين و دو كودكى كه روبرويش هستند شويد. «1» و به طالبان معجزه ابراهيم عليه السّلام بگو به هر سمت از اطراف شهر مكّه كه خواستند، بروند، در همان جا معجزه ابراهيم و آتش را خواهيد ديد، و هنگام اصابت بلا در آسمان زنى را خواهيد ديد كه قسمتى از روبندش را رها نموده. پس به آن چنگ زنيد تا شما را از مرگ نجات داده و آتش را از شما دور سازد. (1)
و به گروه سوم كه از تو معجزه موسى را خواستند بگو: رهسپار سايه كعبه شوند، در آنجا معجزه موسى را خواهند ديد، و در همان جا عمويم حمزه آنان را نجات خواهد داد. و به گروه چهارم- به سركردگى ابو جهل- بگو: اى ابو جهل نزد من بمان تا اخبار اين سه گروه به تو واصل شود، زيرا معجزه درخواستى تو در نزد من مى‏باشد. پس ابو جهل به آن سه گروه گفت: برخيزيد [به همان مكانها كه گفت‏] پراكنده شويد تا پوچى گفته محمّد برايتان آشكار و واضح شود.
پس به همان ترتيب گروه اوّل به كوه ابو قيس، و گروه دوم به صحراى لم يزرع، و گروه سوم به سوى سايه كعبه رفتند، و همان را كه خداوند با عزّت و جلال وعده داده بود ديدند، و همگى مؤمن به سوى رسول خدا بازگشتند، و هر كدام از آنان كه مشاهداتش را بازگو مى‏كرد، او را به اعتراف و ايمان به خدا ملزم مى‏ساخت. در اينجا ابو جهل تا رسيدن گروه آخر از پيامبر مهلت خواست.
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود: وقتى گروه سوم آمدند و مشاهدات عينى خود را باز گفتند، همگى به خدا و رسول مؤمن شدند، در اين حال پيامبر به ابو جهل فرمود: اين هم گروه سوم، اكنون نزدت بازگشته و تو را از مشاهداتشان مطّلع نمودند.
ابو جهل گفت: من كه از راست و دروغ بودن سخنشان مطمئنّ نيستم، آيا مشاهداتشان واقعى بوده يا به خيالشان آمده؟ و من فقط زمانى ايمان خواهم آورد كه معجزات عيسى را مشاهده نمايم، و گر نه هيچ الزامى به تصديق اين گروهها نخواهم داشت.
پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى ابو جهل، اگر تو در پذيرش اين جماعت انبوه، كه در راه بدست آوردن مشاهداتشان رنج بسيار برده‏اند هيچ الزامى ندارى، چگونه نقل افتخارات اجداد و معايب دشمنان گذشته‏ات را پذيرفته و آنها را باور مى‏كنى؟ و چگونه اخبار منقول از چين و عراق و شام را تصديق مى‏نمايى؟ و آيا ناقلان آن‏ اخبار به هر شكلى پايين‏تر از اين جماعتى نيستند كه مشاهداتشان را از آن معجزات برايت باز گفتند؟ همان گروهى كه براى اثبات باطلى، متوسّل به دروغ نمى‏شوند، مگر اينكه در برابرشان كسى باشد كه دروغ تحويلشان دهد، و مطالبى مخالف اخبارشان بگويد.
آگاه باشيد هر گروهى به آنچه مشاهده نموده قانع شده است، و تو اى ابو جهل از كسى كه ديده و مشاهده نموده، شنيدى و قانع شدى. (1) سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله درخواست او را مبنى بر معجزات عيسى عليه السّلام، از اينكه در خانه چه خورده و چه چيز را ذخيره و پنهان نموده، و زنده كردن پرنده بريان شده- به دست با عظمت خداوند-، و بزبان آوردن همان پرنده كه ابو جهل با آن چه كرده، همه و همه را به انجام رسانيد. ولى ابو جهل هيچ يك از آنها را قبول نكرد و نپذيرفت، بلكه تمام سخنان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را تكذيب و انكار نمود، تا آنجا كه دست آخر پيامبر به او فرمود: اى ابو جهل، آيا آنچه ديدى برايت كافى نبود؟ ايمان بياور تا از عذاب خداوند در امان بمانى.
و ابو جهل در جواب گفت: من گمان مى‏كنم كه تمام آنها خيالات و اوهام بوده است.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا هيچ فرقى بين مشاهدات و شنوايى خود از مرغ بريانى كه خداوند متعال بزبانش آورد و آنچه خود و ديگران از گروه قريش و اعراب ديدند و كلام آنان را شنيدى قائل نيستى؟ گفت: نه.
فرمود: پس از كجا در مى‏يابى تمام آنچه كه با حواست درك كرده‏اى خيال و اوهام نبوده؟ گفت: آنها تصوّر و اوهام نبوده است.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آنها خيال و اوهام نبوده، و گر نه چگونه به مشاهدات خود در جهان اعتماد مى‏نمودى؟

احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏1، ص: 63

جناب خلیلبا عرض

شینتو
ارسال شده در : 1387/1/28

جناب خلیل
با عرض معذرت از اینکه نام ایشان را بطور کامل ذکر نکردم.منظورم استاد علی شریعتی بود که بسیار مشهورتر از محمد تقی شریعتی می باشند.
از تذکر نجومی شما هم تشکر می کنم در واقع باید گفت پیدایش روز و شب ناشی از حرکت زمین به دور خویش و در ارتباط با خورشید است.البته به اصل مقاله لطمه ای نمی زند.
در مورد دیگر ادعا ها،متاسفانه نمی توان در این مختصر وارد این بحث شد ضمن این که من هم مدعی این نیستم که برای این ایرادات پاسخی وجود ندارد اما پاسخی هم که شما دادید نیز از روشنی لازم برخوردار نیست تا پایه ریز بحث منطقی باشد.
از صرف وقت شما برای مطالعه مقاله تشکر می کنم اما با توجه به دقت نظر جنابعالی،انتظار داشتم در مورد دیگر مواضع ان نیز اظهار نظر می فرمودید که محورهای اصلی مقاله را تشکیل می دادند.

tasviri,blogfa.com

خلیل
ارسال شده در : 1387/1/27

باسلام

لطفا بفرمایید منظور از شزیعتی کیست؟
استاد محمد تقی شریعتی

یا علی شریعتی است

دوم:شما در متن مقاله نوشته اید که سبب پیدایش روز گردش زمین به دور خورشید است درصورتی که علت پیدایش
روز وشب گردش زمین به دور خویش است (حرکت وضعی )

در باره تئوری خلقت زمین در
دو مرحله

دحیها و طحیها است

ومنظور از اینکه اول زمین
خلق شد بعد سماء

تشکیل جو می باشد

و..................

باتشکر

جناب مصطفویتا ح

شینتو
ارسال شده در : 1386/11/30

جناب مصطفوی
تا حدی حق با شماست.اما می دانید.تقصیر اشخاص را تا حد زیادی باید با موقعیت،توان و نفوذ انها سنجید.در این مقاله ،نظریه ایشان نسبتا مترقی تر و در عین حال ناکافی نشان داده شده است.

جاذبه دکتر شریعتی

مصطفوی
ارسال شده در : 1386/11/23

جاذبه دکتر شریعتی در زمان خود از آن بود که سعی کرد با زبانی جامعه شناسانه مطالب مذهبی و دینی را برای نسل جوان زمان خود حلاجی کند. کلام او هر چند دارای نقائصی هست ولی نسل جوان را به حرکت آورد. استدلال شما در فوق جالب بمظر میرسد اما نباسد دکتر شریعتی را مقصر بدانید