سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

اشتغال به کسب و کار و وحدت عالم انسانی
1387/03/16

«می خواهی وقتی بزرگ شدی چه کاره بشوی؟» این سؤالی است که تقریبا همۀ بچه ها مجبور شده اند به آن پاسخ بدهند و تقریبا همۀ این بچه ها وقتی به آغاز جوانی می رسند، از خودشان می پرسند: «چه کاره بشوم؟».

چه شغلی از همه مناسبتر است؟ در انتخاب شغل کدام مهمتر است: علاقه یا درآمد یا موقعیت اجتماعی یا تأمین آینده یا...؟ چرا بعضی از شغلها تأمین ندارند؟ چرا بعضی شغلها احترام و درآمد بیشتری از بقیه دارند؟ آیا تنها هدف کار کردن پول درآوردن است؟ چرا بعضیها از شغل خودشان ناراضی هستند؟ آیا هر اجتماع بعضی شغلها را به بعضی افراد تحمیل می کند؟

اجتماع بزرگ هم برای خودش سؤالاتی دارد: با این همه افراد بیکار چه باید کرد؟ مشکل کمبود نیرو در بعضی بخشهای اقتصادی را چطور می توان حل کرد؟ علت کم کاری یا خلافهای شغلی بعضی افراد چیست؟ چرا بعضی افراد متخصص به کارهایی مشغول می شوند که هیچ ربطی به تخصصشان ندارد؟ بهترین راه تعیین دستمزدها چیست؟ با اختلاف شدید بین طبقات اجتماع چه باید کرد؟

اشتغال با سؤالهایی مانند این همیشه یکی از مسائل مهم تمام جوامع در سراسر دنیا بوده و البته به خصوص در چند قرن اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است. نظامهای اجتماعی گوناگون، و از جمله هر یک از ادیان، سعی کرده اند به نحوی به این سؤالات پاسخ بدهند و راه حلی ارائه کنند. ادیان به ویژه کوشیده اند تعادلی بین کار و امور مادی از یک سو، و انقطاع و امور معنوی از سوی دیگر برقرار سازند.

در اینجا قصد داریم دیدگاه آئین بهائی را در مورد اشتغال بررسی کنیم. لازم است همین جا تأکید کنیم که قصد نداریم به همۀ سؤالات مربوط به کسب و کار پاسخ بدهیم و برای همۀ مشکلات راه حل ارائه کنیم، بلکه فقط می خواهیم از زاویۀ متفاوتی به این مسأله بنگریم و امیدواریم این نگرش افقهای تازه ای پیش روی ما بگشاید و ما را در بر خورد با مسألۀ اشتغال و کشف راه حلهای جدید برای مشکلات مربوط به آن کمک کند.

در امر بهائی یک تعلیم اساسی و محوری وجود دارد و آن «وحدت عالم انسانی» است. وزنۀ تعادل و کلید فهم مسائل مربوط به اشتغال در این آئین نیز در همین تعلیم نهفته است. وحدت عالم انسانی یعنی نوع بشر در اصل یکی است و هیکل واحدی را تشکیل می دهد. مثال هیکل انسان را حضرت بهاءالله برای توضیح مفهوم وحدت عالم انسانی به کار می برند. بدن انسان از سلولهای متعدد و متنوع تشکیل شده، اما همۀ این سلولها در کنار هم اجزاء یک هیکل محسوب می شوند و از هم جدا شدنی نیستند.

در بدن انسان هر یک از اعضاء وظیفۀ خاصی دارد که از عهدۀ سایر اعضاء خارج است و اگر آن را به درستی انجام ندهد، تمام بدن به خطر می افتد. در عین حال سلامت هر عضو در گرو سلامت تمام بدن است و تا وقتی سایر اعضاء کارشان را به درستی انجام ندهند، نمی تواند وظیفۀ خود را به خوبی ایفا کند. عالم انسانی هم مجموعه ای از افراد مختلف است که هر یک استعدادها و نیازهای مخصوص به خودشان را دارند. هیچ کس نمی تواند به تنهایی همۀ نیازهای خود را برآورده کند. اما هر کس استعداد و امکاناتی دارد که به او اجازه می دهد بخشی از نیازهای خود و جامعه اش را برآورده سازد. این استعدادها و تواناییها وظایف و مسؤولیتهایی را بر عهدۀ هر کس می گذارد.

در بدن انسان هیچ عضوی نمی تواند جای عضو دیگر را بگیرد. ممکن نیست پا جای گوش را بگیرد، یا ریه وظیفۀ دست را انجام دهد. قلب نمی تواند کار چشم، گوش، دست یا پا را انجام دهد، اما اگر وظیفۀ خودش را که به گردش در آوردن خون در سراسر بدن است، به درستی انجام ندهد، هیچ یک از این اعضا نمی توانند کاری از پیش ببرند. برای سلامت و رشد بدن تمام این اعضا باید به جای خود انجام وظیفه کنند.

ما انسانها هم بسیار متفاوتیم، اما هیچ کس نیست که توانایی و استعدادی خاص خود نداشته باشد. یک نفر قدرت بدنی زیادی دارد و می تواند کارهای سخت انجام دهد. دیگری استعداد مدیریت دارد. یک نفر در انجام کارهای صنعتی مهارت دارد و دیگری صاحب خلاقیت هنری است. استعداد همۀ این افراد به جای خود باارزش است و اجتماع برای پیشرفتش به همۀ اینها احتیاج دارد. اما هیچ کدام به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد. از این دیدگاه نظام فعالیتهای اقتصادی به چرخۀ وظایف و نیازهای ما تبدیل می شود. هر یک از ما به کمک استعدادها و تواناییهای خاص خودمان می توانیم بخشی از کالاها و خدمات مورد نیاز دیگران را تولید کنیم. در عوض با درآمدی که از این راه به دست می آوریم می توانیم نیازهای خود را تأمین نماییم.

کارگری که قدرت بدنی و مهارت کافی برای انجام کارهای سخت دارد، برای نظم دادن به کارها و به ثمر رساندن برنامه هایش به کمک یک مدیر احتیاج دارد که توانایی برنامه ریزی داشته باشد. مدیر برای حفظ سلامتیش باید به پزشک مراجعه کند. پزشک نیازمند وسائلی است که فقط یک صنعتگر توانا می تواند بسازد. صنعتگر برای تأمین مواد اولیۀ غذایش که از نیازهای اساسی هر انسان است، به حاصل کار کشاورز و دامدار احتیاج پیدا می کند. واسطۀ دسترسی به این مواد و محصولات فروشنده ها هستند. نظم و نظافت خانۀ این اشخاص به تلاش کدبانوها و خدمتکاران وابسته است. زیبایی و نشاط زندگی همۀ اینها به هنر و خلاقیت نقاشان و موسیقیدانان و نویسندگان و خلاصه همۀ هنرمندان بستگی دارد و هر یک برای موفقیت در کار باید سواد خواندن و نوشتن و بعضی دانشهای اساسی را یاد بگیرند که آموختن آن را مدیون تلاشهای معلمانند.

همه به هم نیاز دارند و هیچکس نیست که به استعداد و توانایی او نیازی نباشد. این است که در آئین بهائی اشتغال به کار بر همۀ افراد واجب شده است. هدف از کار فقط کسب درآمد نیست، بلکه نفس فعالیت مهم است. افراد از بطالت و کسالت منع شده اند. گدایی و گداپروری به شدت نهی شده است. زیرا هر فرد استعداد و توانایی خاصی دارد که باید آن را پرورش دهد و از آن برای برآوردن نیازهای همنوعانش استفاده کند. حضرت بهاءالله در یکی از آثارشان می فرمایند: «ای بندگان من، شما اشجار رضوان منيد بايد باثمار بديعه منيعه ظاهر شويد تا خود و ديگران از شما منتفع شوند. لذا بر کلّ لازم که به صنايع و اکتساب مشغول گردند. اينست اسباب غنا يا اولی الألباب و انّ الأمور معلّقة باسبابها و فضل اللّه يغنيکم بها و اشجار بی ثمار لايق نار بوده و خواهد بود».

کسب و کار سبب غنای شخص می شود. یک جنبۀ این غنا، ثروت مادی است، یعنی درآمدی که از کسب و کار حاصل می شود. در دیدگاه بهائی، مانند بسیاری از ادیان، ثروت در صورتی مطلوب است که حاصل کار و تلاش فرد باشد: «بعد از تحقق وجود و بلوغ ثروت لازم و اين ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح و مقبول است». اما غنا فقط غنای مادی نیست، معنوی هم هست. فرد از طریق کار هویت خود را ظاهر می کند و استعدادهایش را پرورش می دهد. و البته هویت انسان و استعدادهای او فقط به مهارتهای شغلی مربوط نمی شود، بلکه اخلاق را هم در بر می گیرد. به همین دلیل رعایت اصول اخلاقی مانند صداقت، انصاف و امانت جزء شرایط اساسی کار است.

این است که در آئین بهائی کار چیزی بیش از برآوردن احتیاجات مادی است: کاری که با هدف خدمت و با رعایت اصول اخلاقی انجام شود عین عبادت است. کار می تواند شکل سازنده ای برای تعامل و ارتباط میان اعضاء جامعه با یکدیگر باشد. زیرا هر یک از ما از طریق کار خود استعدادهای خویش را پرورش می دهیم و به کمال نزدیکتر می شویم، به دیگران خدمت و با آنها همکاری می کنیم و در عین حال روابط سالم انسانی مثل درستکاری، صداقت، انصاف، امانت، حسن خلق، تعهد و... را ضمن ارتباطات شغلی تمرین می کنیم و پرورش می دهیم. چنین تلاش و ارتباطی عبادت محسوب می شود.

در واقع از طریق چنین فعالیتی هر فرد بر وحدت اصلیۀ نوع بشر تأکید می کند. به این که جزئی از هیکل بزرگ انسانی است، به ارتباط با آن نیازمند است و سهم خود را در سعادت دیگر اعضاء آن ایفا می کند. البته برای برآورده ساختن چنین اهدافی باید شرایطی را تأمین کرد. هر فرد باید بتواند مطابق استعدادش به کار بپردازد، در قبال کار خود دستمزد کافی دریافت کند تا بتواند به آسودگی زندگی کند و احتیاجاتش را تأمین نماید، به همۀ افراد، چه زن و چه مرد، صرفنظر از تفاوتهایشان فرصت کار کردن داده شود، احترام و رفاه کسانی که توانایی کار کردن ندارند تأمین شود و... و... که صحبت دربارۀ آنها از حوصلۀ این مقاله خارج است و مجال دیگری می طلبد.

منابع و مراجع:

1-       کتاب مستطاب اقدس، بند 33، 147

2-       بشارات، بشارت دوازدهم (مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص 13)

3-       طرازات، طراز اول (همان کتاب، ص 17)

4-       کلمات مکنونۀ فارسی، شماره های 80، 81 و 82

 

نظر خود را بنویسید