×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

معجزه
1385/03/12

نویسنده ای بر دیانت بهایی ایراد گرفته و بر اساس آن توهین كرده كه چون بهاءالله معجزه ای نداشته است، لذا به رد و تأویل معجزات سایر انبیاء پرداخته تا به این وسیله معجزه نداشتن خود را توجیه نماید.
در باب معجزه انبیاء الهی حرف و حدیث فراوان است؛ اما این مطلب قابل ذكر است كه به شهادت صریح آیات قرآن، هر هنگام كه از پیامبر اسلام درخواست معجزه به معنی خوارق عادات شد، رد نموده و می گفت من هم یك بشر معمولی مثل شما هستم و فقط یك فرق دارم و آن اینكه به من وحی می رسد. ابوالفضائل گلپایگانی در كتاب فرائد می نویسد كه در زمانی كه بهاءالله در بغداد به صورت تبعید به سر می برد، شیخ عبدالحسین مجتهد طهرانی كه از علمای بنام محسوب می شد، مجلسی در كاظمین منعقد نمود و بزرگان علمای اسلام و از جمله شیخ مرتضی انصاری را دعوت نمود و در آنجا بود كه مقصود خود را از تشكیل آن جمع اعلان كرد و گفت كه باید همگی با هم كاری كنیم كه بابیه به كلی نابود شده، دیگر اثری از آنها باقی نماند. شیخ مرتضی به مجرد استماع، مجلس را ترك كرد؛ اما سایرین پس از مشورت مقرر كردند كه نخست یكی از ارباب فضل را به سوی بهاءالله ارسال دارند تا اول مسأله را تحقیق كند. قرعه این كار به نام شخصی به نام ملا حسن عمو افتاد كه به علم و فضل و فصاحت زبان معروف و مورد اعتماد شیخ عبدالحسین بود. او پس از ملاقات با بهاءالله پیغام علما را رساند و بهاءالله نیز برای او به شأنی حقانیت سید باب را اثبات كرد كه ملا حسن در شگفت شده، چاره ای جز اقرار و اعتراف ندید و ابدأ جوابی نیافت؛ اما گفت كه شما حالِ علما را می دانید، اگر به دلایل قرآنیه اكتفا نكردند و یك معجزه خواستند من در جواب چه بگویم. بهاءالله در جواب گفت به آن ها بگو مشورت كنند و به انتخاب جمع، یك معجزه را تعیین نمایند، من آن را برآورده می كنم. ملا حسن به كاظمین باز گشت و جریان را به علما گفت و پیشنهاد كرد كه این مسأله به صورت محبت آمیز حل شود؛ زیرا قضیه نه آنگونه است كه شما شنیده اید. اما علما نتوانستند بر تعیین یك معجزه اتفاق نظر داشته باشند و از مناظرات علمیه نیز صرف نظر نمودند و در عوض به وسوسه های ملكیه و دسیسه چینی متوسل شدند.
ابوالفضائل همچنین شرح ملاقات خود با امیر كبیر را اینگونه بیان می كند: روزی در مجلسی امیر كبیر به ابوالفضائل می گوید كه میرزا محمد رضا یزدی بابی می گوید شما هر معجزه می خواهید تعیین نمایید و روزی را تعیین كنید و به اهل طهران هم اطلاع دهید و به توسط تلگراف از بهاءالله بخواهید تا آن را انجام دهد و قدرت خود را بر همه ظاهر سازد و بر فرض محال اگر این امر ظاهر نشد من نیز با شما یار شده رد طائفه بابیه را در همه جا اشتهار می دهم. ابوالفضائل در جواب امیر كبیر می گوید كه میرزا محمد رضا یزدی در نزد شما به صداقت و استقامت معروف است؛ لابد اطمینانی به این كار دارد كه اینگونه می گوید ووعده می دهد و ابدأ شكی و تردیدی به خود راه نمی دهد. امیر كبیر گفت رأی تو چیست و ترا چه به نظر می آید؟ ابوالفضائل می گوید: عرض من این است كه سبب تردید و تأمل شما چیست كه در جمیع مجالس پس از تمام مباحثات علمیه به معجزه متمسك می شوید و متّصل می گویید اگر این ظهور موعود است چرا معجزه ظاهر نمی كند و اكنون كه رؤسای این امر به این استقامت حاضرند و وعده اظهار می دهند، شما تردید دارید؟ قسم به خدا كه آن ها حجت را بر شما تمام كردند و شما غفلت می كنید.
حقیقت مسأله این است كه دیانت بهایی معجزه را برای كشف حقیقت دین و ایمان به خداوند كافی و حتی لازم ندانسته، ایمان را حاصل ارتباط قلبی و معنوی با حق می داند. وانگهی معجزه تأثیرش محدود و فقط منحصر به افراد حاضر است كه تازه تفاوت معجزه با سحر هم برای حاضران قابل تشخیص نیست؛ یعنی مثلأ اگر پیغمبری ماه را به دونیم كند برای حاضران قابل تشخیص نیست كه آیا ماه واقعأ دو نیم شده یا این سحر است و آن ها فقط تصور می كنند كه این اتفاق افتاده و در تاریخ ثبت شده است؛ در حالی كه هیچ یك از این معجزات این گونه نبوده است.
نكته مهم دیگر این است كه انبیاء با مشقات و مصیبات فراوانی كه مردم و حاكمان و علما برای آن ها پیش می اوردند، روبرو بوده و قادر نبوده اند آن ها را دفع كنند. سؤال این است كه آن ها كه قادر بر عرضه چنین معجزاتی بودند چگونه نمی توانستند مردم را از اذیت و آزار خود منع كنند؟ چرا مسیح بر دار شد و موسی فرار كرد و رسول اسلام بر اثر توطئة قتل توسط قریش شبانه مجبور به فرار از مكّه شد؟ احادیث بسیاری از شیعه و سنّی نقل شده كه تمام اشكال این تضییقات اعم از قتل و اسارت و تبعید و شكنجه و غیره در مورد قائم آل محمد نیز مصداق خواهدیافت و زمین از خون اصحاب آن حضرت رنگین خواهدشد و ناله عیال و اطفالشان به آسمان مرتفع خواهدگشت.

نظر خود را بنویسید