سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

آینده خود و کشورمان را چگونه می خواهیم؟
2009-08-04

منبع: ایران گلوبال

این روزها درباره آینده ایران و ترقی و پیشرفتش صحبتهای زیادی می شنویم. برنامه هایی در رادیو و تلویزیون به این موضوع اختصاص داده می شود؛ از امکانات بالقوه ایران و ایرانی سخن گفته می شود و از افتخاراتی که این کشور تا به امروز کسب کرده است تجلیل و قدردانی می شود. سعی می شود موانع پیشرفت شناخته شود و راه حلهایی برای رفع این موانع پیشنهاد می گردد. ترقی و افتخار ایران چیزی است که کم و بیش همه ایرانیان، لا اقل هر ایرانی که عاشق کشورش باشد، آرزوی آن را دارند و در حد امکان خود می خواهند در جهت آن تلاش کنند.

همه ما دلمان می خواهد شاهد پیشرفت کشورمان باشیم و وقتی صحبت از ایران به میان می آید، به این که ایرانی هستیم، افتخار کنیم. اما تصویر افتخار آمیزی که از ایران آینده در ذهن داریم چگونه تصویری است؟ آیا ایرانی که در ذهن خود تصور می کنیم، یک قدرت بزرگ سیاسی است؟ قطب بزرگ علمی و تکنولوژی جهان است؟ به خاطر هنرش مشهور است؟ یا به خاطر دینداری مردمانش؟ آیا کشوری است که از لحاظ نظم و دموکراسی عالی ترین کشور دنیاست؟ به خاطر ادبیاتش سرآمد است؟ یا...؟ یا...؟ ایران فردا کدام یک از این کشورهاست؟

می دانیم که در طول تاریخ در هر دوره ای کشور یا تمدنی سرآمد جهان بوده است. زمانی بین النهرین، زمانی مصر، زمانی یونان، زمانی روم و.... اما این دورانهای شکوه و افتخار همیشه افولی را نیز در پی داشته است. مهم نیست که آن تمدن چقدر دوام داشته، به هر حال نمی توان انکار کرد که دوران اعتلا هر تمدن یا کشور دوره ای است محدود. این که آن کشور چه خاطره ای در این فرصت محدود از خود به جا گذارد و چه نقشی در فرهنگ جمعی بشر ایفا کند، بستگی زیادی به عملکرد و نحوه رفتار مردمانش دارد.
یکی از بزرگترین افتخارات ایران این است که در قدیم و در اوج شکوفایی تمدن کهنش نمونه ای مثال زدنی از اخلاق و منش نیک از خود به جای گذاشته است. مردم ایران به انصاف، به دستگیری ضعفا، به غریب نوازی، به بلند نظری و مدارای مذهبی مشهور خاص و عام بوده اند.

حال می خواهیم ایران آینده به چه خلقی معروف باشد؟ آیا می خواهیم بر این صفات نیک اضافه کنیم یا از آنها بکاهیم؟ یا اصولا برایمان مهم نیست؛ کافی است که ایران از لحاظ علمی سرآمد کشورهای جهان باشد یا یک قدرت سیاسی یا اقتصادی به حساب بیاید، بدون این که فی المثل بزرگوارترین، مهربانترین، یا آزاداندیش ترین مردم جهان را داشته باشد؟ اگر اصولا اخلاق آینده ایرانی برایمان اهمیتی ندارد، باید به خاطر داشته باشیم که مثل بسیاری از تمدنهای دیگر جهان، در آینده بسیار دور، وقتی از شکوفایی تمدن ایرانی مدتی طولانی بگذرد، نام ایران چیز زیادی برای افتخار نخواهد داشت.

امپراطوری روم ثروت زیادی به هم زد، ساختمانهای باشکوهی درست کرد، قوانین عالی در مملکت داری تدوین نمود، اما بسیار تمدنهای دیگر نیز به اینها دست یافته بودند. از همه این افتخارات آنچه برای روم هنوز باقی است و اثراتش به جا مانده است، نظام حقوقی و روشهای پیشرفته اداره کشور است، یعنی همان دستاوردهایی که از همه غیر مادی تر، و احتمالا در اوج این تمدن از همه نامحسوس تر بوده است. اما می دانیم که در کنار تمام این افتخارات، تمدن روم به خاطر برده داری، به خاطر فساد اخلاق وحشتناکش، به خاطر خونریزیهایش و به خاطر معامله وحشیانه ای که با دین نوخاسته مسیحیت کرد، هنوز که هنوز است تقبیح می شود. اینها چیزهایی نیست که هرگز بتوان به آنها افتخار کرد و وقتی آن شکوه و زیبایی ظاهری، آن زرق و برق موقتی فرو می ریزد، دیگر به هیچوجه بخشودنی نیست.

آنها که خواهان سربلندی ایران هستند، می دانند که ایران استعدادهای بالقوه زیادی دارد که می تواند آن را به قله های با عظمت شکوه و افتخار برساند، اما در عین حال، باید در این باره هم تصمیم بگیریم که می خواهیم تصویر دورتر ایران، دورتر از آن دوره عظمت و شکوفایی چگونه باشد؟ آیا چه چیزهای معنوی و اخلاقی برای عرضه به جهان خواهیم داشت؟ محبت، فروتنی، خیرخواهی، صداقت، مدارا و انسانیت؟ یا نفرت و غرور و ریا و تعصب؟ اگر قصد داریم در اخلاق و در معنویات هم سرآمد باشیم، در حرکتمان به سوی آینده، نفرت و خشونت، غرور و خودبزرگ بینی، تعصب کور ملی یا مذهبی، جدا کردن بخشهایی از جامعه به خاطر تفاوتهایشان با اکثریت (چه به دلیل قومی، چه مذهبی، چه جنسیتی) و کوچک شمردن دیگران از هر قوم و ملتی نباید و نمی تواند جایی داشته باشد.

در روزهای اخیر توجه همه مردم جهان به ایران جلب شده است: به خاطر موج گسترده اعتراضات و مقابله با آن، به خاطر وضعیت زندانیان، به خاطر محاکمه قریب الوقوع مدیران اقلیت بهائی... در همان حال کشور ایران دستاوردهای علمی و فنی زیادی نیز داشته است که تولد اولین گوساله شبیه سازی شده و پیشرفتهای فن آوری نانو فقط نمونه ای از آن است. آیا می خواهیم کدام یک از این دو تصویر از ایران در اذهان باقی بماند؟ کشوری جوان که به سرعت در عرصه های علمی و فرهنگی در حال پیشرفت است، یا کشوری نامداراگر و پر از نفرت و خشونت؟

آیا زمان آن نرسیده است که همه افراد، نهادها و گروههای مختلف و مخالف در ایران دست به دست هم دهند و به جای تکیه بر اختلافات، نیروی خود را بر پیشرفت کشور متمرکز کنند؟ آیا نمی شود اتهام و اعتراض را با گفتگو و مشورت، و نفرت و خشونت را با همکاری و مدارا جایگزین کرد؟ آیا غیر از این است که همه ما خواهان پیشرفت و سربلندی سرزمینمان هستیم؟ مگر می تواند جز این باشد؟ زیرا سعادت و پیشرفت هر فرد یا گروهی جدا از سعادت عموم مردم، به خصوص مردم کشورش، امکان پذیر نیست. آیا به راستی تحقق چنین آرزویی غیر ممکن است؟

ایران سالیان دراز چهار راه تمدنها بوده است و مردمی با عقاید، فرهنگها و اندیشه های مختلف در این سرزمین وسیع و پربرکت در کنار یکدیگر زیسته اند و به راستی فرهنگ غنی ایرانی مدیون همین تنوع و اختلاف فرهنگها و اندیشه هاست. باورها و عقاید این مردم هر چند گاه مخالف و حتی ناسازگار به نظر می رسد، ولی همه آنها در عمق خود مردم را به خوشخویی، درستکاری، انصاف و مدارا با دیگران دعوت می کنند. در پایان کلام نگاهی به برخی تعالیمی می اندازیم که از هر یک از این ادیان گوناگون به یادگار مانده است، به این امید که الهام بخش همه ما برای ساختن ایرانی شکوفا و خالی از تعصب و خشونت باشد.
اسلام: «ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را شعبه ها و قبائل مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست» .

بودایی: حضرت بودا فرزندش را به مهربانی در برابر خشم، مدارا در برابر خشونت، سرور همدلانه در برابر نفرت و انقطاع در برابر تعصب فرا می خواند.

بهائی: «بگو ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد. به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید. همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار».

زردشتی: «نزد خداوند دانا پیمان می بندم که همیشه نیکی و نیکوکاری پیشه کنم، راستی را برگزینم، با فره ایزدی بهترین کار را در پیش گیرم... قانون عدالت و انوار فلکی و پرتوهای آسمانی را که منبع فیض یزدانیند، محترم شمارم».

کلیمی: «پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید و خدا ایشان را برکت داد».

مسیحی: «به شما می گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می سازد و باران بر عادلان و ظالمان می باراند».

نظر خود را بنویسید