سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

ظهور الله در قرآن كريم
2010-01-13

مقدمه

شكي نيست كه ظهور الله در قران كريم موضوع بسيار وسيع و در عين حال پيچيده و مرتبط با بسياري از مسائل ديگر قراني بوده و آنگونه كه شايسته است در يك نميتوان بدان پرداخت از اين رو اميد است اين چند صفحه بعنوان گامي در اين راه مورد قبول واقع شود.

ظهور الله در معناي ساده ظهور خداوند است يعني روزي كه خداوند ظاهر شودو به معنايي تمام مقاله در معرفي اين واژه خواهد بود.

بررسي اين مسئله در قرآن كريم بايد با توجه به موضوعات همطراز و مرتبط صورت بگيرد. آيات بسياري در قرآن كريم به نوعي ارتباط مستقيم با اين موضوع داشته و يا به مواضيع مربوط در زير مجموعه آن مربوط مي‌شوند تا جائيكه برخي محققين را نظر براين است كه بيش از دوثلث آيات قراني در تعريف و يا وضوح و اشاره به همين مطلب است.

قبل از ورود به اين مسائل لازم است كه به چند نكته توجه شود تا ذهن خواننده را در جهت ذهنيات نگارنده قرار دهد و فهم مطلب آسان گردد. اولا اينكه بايد گفت كه اين مسائل و ديدگاهي كه عرضه مي‌شود در تمام بخشها و يا در قسمتهايي با ديدي كه در تفاسير مشهور و متداول قراني بچشم مي‌خورد متفاوت خواهد بود و لازم نيست كه اين تفاوت منافي اقوال قبل باشد و يا به نوعي كوششي در جهت رد اين ميراث گرانبها در سير تفسير و تدقيق در قران محسوب شود و يا آنرا به عنوان رقيبي بر اين معاني تداعي نمود بلكه در بسياري از جهات بايد آنرا مكمل آنها و يا حلقه اتصال مطالب متفرقه بر شمرد.

به عبارت ديگر اين مطالب در پي آنند كه اصلي ترين مواضيع قراني را كه هر يك بطور كامل در اين تفاسير بررسي شده و بعنوان دواير جداگانه اي مطرح است طوري قرار دهد كه مركز همه آنها با موضوعي بنام «ظهور الله» تعيين شده و در اين صورت ارتباط خاصي بين آنها برقرار شود و پر واضح است كه اگر اين ديدگاه مطرح نباشد تمام اين مواضيع در جاي خود كامل و شامل خواهند بود.

ثانيا اين مطلب مهم را نبايد از ياد برد كه قران كتابي منحصر بفرد است كه در اصطلاح اسلامي آنرا داراي بطون مختلف مي‌دانند و هفت و يا هفتاد بطن را براي آن برشمرده‌اند و اگر مسلم بدانيم كه اين اعداد بعنوان رمزي براي نمايش لايه‌هاي بيشمار معاني كلام الهي است پس خرده‌اي بر اين مطلب نيست كه اهل هر زمان مطلبي را از قران بيابند كه از ديد گذشتگان مخفي بوده است و فهم بشراز قران مطلبي ايستا نيست و اصولا بايد گفت كه اين خاصيت كلام الهي است كه هيچگاه اثر و خاصيت خود را از دست نمي‌دهد و همواره راهنما و مايه هدايت است.

پر واضح است كه اين امر با به روز درآوردن كلام الهي كه به عبارتي كلام الهي را سخره علوم بشري مي‌گيرند متفاوت است و منظور ما در اينجا اصلا اين مطلب نيست كه برخي در دوران اخير و با كشف اتم و ورود انسان به فضا خواسته‌اند كه از جن تعبير به ويروس نمايند و علوم فضايي را از آيات شمس و قمر استخراج نمايند و امثالهم ... كه البته چون گذشتگانشان كه با تكيه بر اصول افلاطوني و ارسطويي فهم كتاب مي‌نمودند زود است كه اثر اين اشتباهات خود را دريابند (چون علوم بشري پروايي از اين ندارند كه در پي كاوشهاي مداوم فرضيه هاي قبلي خود را به فرضيه هاي جديدي تغيير دهند و اما كتاب الهي نمي‌تواند هر روز به نحوي خود را با اين فرضيات تطبيق دهد و بازيچه اين امور قرار گيرد) اينكه فهم بشري تكاملي يافته شكي نيست اما باز هم جز درك ذهن محدود نيست و روشن شدن برخي مسائل دليل بر ختم معاني نيست.

مثلا الان طفل مهد هم بر اين امر كه بايد يك روزي تمام ستارگان بطور ظاهري بر زمين ريزند شك مي‌نمايد و عقول سليمه از قبول معاد جسماني بدان صورتي كه در باور عامه در زماني جريان داشت خرده مي‌گيرند اين امر مورد ايراد نيست اما اينكه جواب اين مسائل را از علم و باور زمانه خود دريافت كنند اشكالي را بهم مي‌رساند كه نظير آن در گذشته و بخصوص در فهم قران به تجربه رسيده و البته اگربخواهيم به اين مقايسه بپردازيم از بحث اصلي خود خارج خواهيم شد اما همين مختصر اينكه اصحاب علاقه را به انواع تفاسير به روز دوران اخير ارجاع دهيم كافي است تا اهل انصاف را از اين طريق و موانع آن آگاه سازد. چنانچه اخيرا نگارنده تفسيري از يكي از اصحاب علم فيزيك كه استاد دانشگاه است دريافت كرده كه با قطيعت و محاسباتي كه اهل غير اين رشته از فهم آن عاجزند به اين نتيجه رسيده كه قيامت در حدود سال 3000 فرا خواهد رسيد و اين امر از تاريك شدن خورشيد و اينكه خورشيد انرژي خود را از دست مي‌دهد بدست آمده و ...از اين راه ثابت كرده كه قران كلام حق است و قيامت فرارسيدني ....

اما اينكه در اين موارد چه بايد گفت كلام را به اهل آن بايد واگذار كرد و يا ده قرن ديگر صبر. يااينكه بايد پرسيد آيا در اين زمانه نيز احتياجي به اثبات حقانيت قران هم مانده تا با اين اقوال محتاج اثباتش باشد و آيا از قيامت همين مفهموم تاريكي خورشيد مراد است و لاغير و آيا بر خدا مجهول بود كه اگر مي‌خواست زمان قيامت را بر انسان آشكار سازد و آيا علم آن با فرمول فيزيك در دسترس بشر است و در اينصورت خود نقض كلام حق نيست كه تعيين كنندگان وقت قيامت را كاذب دانسته و اصولا اين افراد سعي بر تشابه كلام حق و علم بشري دارند و بعبارتي مي‌خواهند تا ثابت كنند استغفر الله حضرت رسول نيز دانشمندي محيط بر علوم بوده است كه چهارده قرني زودتر از اهل علم ظاهر شده و ....بحث در اين امر نيز ما را از ادامه طريق باز خواهد داشت اما روشن كننده روش ادامه كار خواهد بود كه ما نه در پي انكار تفاسير قبليم و نه در پي روز‌آمد كردن قران و نه در پي انطباق آن با علوم بشري و نه در پي ادعايي كه آخرين فهم از قران را عرضه كرده ايم اما به عبارتي مختصرا بر آنيم معضلي كه كمتر در تفاسير قبل و حاليه در عالم اسلام بدان پرداخته‌اند (و البته علت آن نيز واضح است) به نوعي طرح نماييم كه در ضمن با خود قران تناقض نداشته و بالعكس حلقه ارتباط و فهم آيات باشد.

آياتي كه در قران كريم به ظهور الله اشاره دارد مي‌توان به انحاء‌ مختلف مورد بررسي قرار داد از جمله اينكه اين آيات را بر حسب مواضيع مورد نظر تقسيم كرده و بعد از بحث در هر مورد به جمع بندي آن بپردازيم . البته اشكالي كه در اين مسير ممكن است رخ دهد اين است كه در اين صورت بايد حجم عظيمي از آيات قران را مورد اشاره قرار داد از جمله اين مواضيع «لقاءالله،‌ ظهور رب،قصص انبياء، ملائكه،امتحان وابتلا،بهشت و دوزخ،حشر و نشر و بعث و معاد و بدء و عود و موت و حيات بطور كلي قيامت و اقسام تعبيراتي كه به اين مفهوم بكار رفته، تنزيه و تقديس خداوند و اسماء و صفات ،‌...و مواضيع مربوطه و زير مجموعه‌هاي آنها» مي باشند كه پرداختن به تمام آنها حتي در حد مختصر نيز غير ممكن است اما در اينجا سعي خواهد شد كه به طور اختصار و آنهم به نمونه اي از اينگونه آيات پرداخته شود.

دو نمود ظهور الله

ظهور الله را در وهله اول مي‌توان در دو نمود در قران كريم يافت

ظهور عام و برخي مصاديق آن

آياتي در قران كريم هست كه مي‌توان مفهوم عامي از ظهور الله را در آن يافت و بعبارتي پيامبر حق به نام ظهورالله ياد شده و تمام اوصاف خداوند در مورد او بكار رفته است و تفكيكي بين او و «الله» نيست. گفته‌هاي او گفتار خدا و ظهور او ظهور خداوند و اطاعت او اطاعت خداوند و اوامر و احكام او نيز همان اوامر و احكام الهي است. اين مفهوم عام را در مورد تمام پيامبران به نوعي مي‌توان يافت و يا به تمام آنان تعميم داد چه كه يافتن يك صفت و يا خصوصيت براي يك پيامبر حق مي‌توان به مصداق "لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ" (البقرة : 285) در اين صورت است كه « نام احمد نام جمله انبياست».

بسياري از آيات خلق را به اطاعت خداو رسول مي‌خواند و اگر مسلم بدانيم كه راهي مستقيم براي بشر به جهت فهم اوامر خداوند نيست الا اينكه از زبان رسول خودرا براي خلق آشكار نمايد در اين صورت اين دو مفهوم معادل يكديگر قرار گرفته و اين معنا از آن مستفاد مي‌گردد كه بدون دانستن و شناختن اوامر و دستوراتي كه رسول الهي آورده‌ و اطاعت از آن نمي‌توان خداوند را اطاعت كرد و در حقيقت به گونه‌اي مقام منحصر بفرد رسول الهي را بعنوان جلوه كامل خداوند بدانگونه كه در اين عالم ميسر و ممكن است به ظهور مي‌رساند از جمله اين آيات مي توان به موارد زير اشاره كرد كه همراه اطاعت خدا ، اطاعت رسول الهي آمده است و معين است كه در اين مقامات تفكيكي بين اين دو مقام در عالم بشري معين نيست چه كه اطاعت خدا همان اطاعت رسول است و هنگام نزاع هم سفارش مي‌نمايند كه آنچه مورد نزاع است به خداو رسول او واگذار كنيد و مشخص است كه خدايي كه در اين عالم قابل دسترسي نيست پس مفهومي جز رسول نخواهد داشت و قائم مقام او در اين عالم است. بعنوان مثال مي توان به آيات زير توجه نمود

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً (نساء 59)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى‏] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است‏

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ (آل عمران 32)
بگو: «خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد.» پس اگر رويگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ(نور 52)
و كسى كه خدا و فرستاده او را فرمان بَرَد، و از خدا بترسد و از او پروا كند آنانند كه خود كاميابند

از زبان اهل نار هم به همين گونه ذكر شده كه آنان اين دو معنا را معادل و در كنار يكديگر بكار برده اند كه كاش خدا و رسول او را اطاعت كرده‌بودند

يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ(احزاب 66)
روزى كه چهره‏هايشان را در آتش زير و رو مى‏كنند، مى‏گويند: «اى كاش ما خدا را فرمان مى‏برديم و پيامبر را اطاعت مى‏كرديم‏

ايمان آوردن به خدا نيز به همين منوال بكار رفته كه ايمان به خدا و رسول هردو لازم است و اين دو پيوسته بوده و مصداق ايمان به خدا در ايمان به رسول او جلوه مي نمايد. برخي نمونه ها از اين قرارند:

قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(اعراف 158)
بگو: «اى مردم، من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم، همان [خدايى‏] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آنِ اوست. هيچ معبودى جز او نيست كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. پس به خدا و فرستاده او- كه پيامبر درس‏نخوانده‏اى است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد- بگرويد و او را پيروى كنيد، اميد كه هدايت شويد.

وَ ما لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(حديد 8)
و شما را چه شده كه به خدا ايمان نمى‏آوريد و [حال آنكه‏] پيامبر [خدا] شما را دعوت مى‏كند تا به پروردگارتان ايمان آوريد، و اگر مؤمن باشيد، بى‏شكّ [خدا] از شما پيمان گرفته است‏.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

در مقامي نيز در پي سفارش به نماز و زكوه به اطاعت رسول الهي فرا مي‌خوانند كه در حقيقت به مفهومي همان خداست.

وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(نور 56)
و نماز را برپا كنيد و زكات را بدهيد و پيامبر [خدا] را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد

هنگامي كه در مورد انفال سوال مي شود نيز همين مسئله واضح است به عبارتي معين مي‌نمايد كه هر گاه كه انفال مخصوص خداست تا رسول الهي بين شماست به او متعلق است و شرط ايمان اين است كه خدا و رسول او را اطاعت نماييد. بديهي است كه در اين جهان راهي براي تعلق انفال به خدا وجود ندارد الا اينكه به نماينده او كه رسول الله است تقديم گردد.

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين (انفال 1)
[اى پيامبر،] از تو در باره غنايم جنگى مى‏پرسند. بگو: «غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد

إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(نور 51)
گفتار مؤمنان- وقتى به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داورى كند- تنها اين است كه مى‏گويند: «شنيديم و اطاعت كرديم.» اينانند كه رستگارند

آنچه كه خداوند نازل مي‌نمايد همانست كه بر رسول خدا نازل مي‌شود و در حقيقت رسول خدا گوياي همانست كه خداوند نازل مي‌نمايد. در اينجا تفكيك غير ممكن و نماد كاملي از وحدت وجود دارد.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ(توبه 65)
و اگر از ايشان بپرسى، مسلّماً خواهند گفت: «ما فقط شوخى و بازى مى‏كرديم.» بگو: «آيا خدا و آيات او و پيامبرش را ريشخند مى‏كرديد؟»

در آيه ذيل نيز استدلال به آيات مي‌فرمايند كه بعد از اينكه آيات خداوند نازل شده به چه چيز مي خواهند ايمان آورند زيرا الله اگر تصور غيب مطلق باشد كه براي خلق نمي‌تواند حجت باشد پس در اينجا منظور قائم مقام او در روي زمين يعني شخص رسول الله است كه بعنوان حجت عظيم ياد شده و همراه او آيات است.

تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَ ( 6جاثيه )
اين [ها] ست آيات خدا كه به راستى آن را بر تو مى‏خوانيم. پس، بعد از خدا و نشانه‏هاى او به كدام سخن خواهند گرويد؟

اين وحدت مقام رسول و الله به حدي است كه يكي از اهداف ارسال رسل اين است كه مردم پس از ايشان بهانه و دليلي بر خدا نداشته باشند بعبارتي رسول همان جلوه تمام نماي الله در بين مردم است.

رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً (النساء : 165)
پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است‏

فهم اين مسئله به قدري مهم و اساسي است كه كليد حل بسياري از تناقضات است بعنوان مثال مفسريني كه در مسئله رويت خداوند بحث كرده اند تنها به اين مسئله اشاره مي كنند كه رويت خداوند از آنچا كه امكان پذير نبوده و محال مي باشد پس بايد تاويل به علم قلبي نمود (به جهت اطلاع مي توان بعنوان مثال به ترجمه الميزان ج 8 ص 306 به بعد مراجعه نمود) و اصولا كلمه لقا و رويت را به علم تعبير مي كنند اما همانها در جايي كه حضرت موسي درخواست رويت خدا مي كند رويت را به معني ظاهر آن مي گيرند زيرا اين مسئله از سوي خدا وند رد شده است . اين است كه كليد فهم اين گونه آيات نه در تاويل رويت بلكه در فهم نوع اشاره به الله است كه در جايي اشاره به ذات و مقام ذاتيت است كه در اين مقام نه تنها رويت بلكه همان علم وجداني نيز امكان ندارد و هر دو منتفي است و اگر در اين مقام رويت و لقا را به علم تعبير كنيم تفسير شرك آلودي بدست داده ايم كه نه تنها اشكال و تناقض برطرف نشده بلكه اشكال ديگري نيز اضافه شده است. اما الله چنانچه ذكر شد در مقامي اول صادر و در مقامي پيامبر و رسول اوست كه در اينجا نه تنها رويت بلكه علم نيز صادق است و البته چنانچه در قبل گذشت تنها راه رويت وعلم الهي در رويت وعلم به رسول خدا و ائمه هدي نهفته است واين مسئله خود در روايات اسلامي به كررات ذكر و توضيح داده شده و ما در مقاله اي با عنوان (تراني يا الهي متمسكا...) به تفصيل به اين امر پرداختيم كه قابل مراجعه مي باشد.

البته بايد از يك كجروي نيز شديدا پرهيز كرد. در اين مقامات رسول الهي داراي مقام و موقفي نيست كه در مقابل خدا قرار گيرد و يا اين وحدت، اثبات مقامي را براي رسول الهي بنمايد بلكه اين مقام فنا و عدم وجود در مقابل خدا مي‌باشد و اين است كه رسول الهي از خود خواهش و وجود و خواستي ندارد بلكه هر آنچه اراده و شاء حق است بعمل مي‌آورد چنانچه گويي خدا به تمام صورت در اين عالم جلوه نموده و خود را به خلق نمايانده و بر آنان هدايت ارزاني مي‌نمايد اين است كه هر كه خواهان خداوند و يوم آخر است بايد به رسول الله نظر نمايد:

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً (احزاب 21)
قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.

در اين باب بسياري از آيات قران روشن كننده مطلب است كه تصور نشود رسول الهي به غلو در مقام خود مي‌پردازد كه اين غلو بشدت از سوي خداوند نهي شده و به عبارتي خلق را از اين اشتباه بر حذر مي‌دارند كه مبادا تصور شود كه رسولان الهي وصفي يا رسمي را به خود در مقابل خدا نسبت داده

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (78 غافر)
مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‏ايم، و هيچ فرستاده‏اى را نرسد كه بى‏اجازه خدا نشانه‏اى بياورد. پس چون فرمان خدا برسد به حقّ داورى مى‏شود، و آنجاست كه باطل‏كاران زيان مى‏كنند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌيَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب(38رعد)
و قطعاً پيش از تو [نيز] رسولانى فرستاديم، و براى آنان زنان و فرزندانى قرار داديم. و هيچ پيامبرى را نرسد كه جز به اذن خدا معجزه‏اى بياورد. براى هر زمانى كتابى است.

و يا به پرستش خود خلقي را خوانده‌اند بلكه رسول الهي حصر توجه خلق است به حقيقت واحد احد كه از دسترس همگان از خلق دور است . هيچ نبي را نسزد كه در مقام خود غلو كند و هيچ گاه نبيين و ملائكه را نسزد كه رب قلمداد شوند

وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَآل عمران 161)
و هيچ پيامبرى را نَسِزَد كه خيانت ورزد، و هر كس خيانت ورزد، روز قيامت با آنچه در آن خيانت كرده بيايد آن گاه به هر كس [پاداش‏] آنچه كسب كرده، به تمامى داده مى‏شود، و بر آنان ستم نرود

وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ(آل عمران 80)
و [نيز] شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايى بگيريد. آيا پس از آنكه سر به فرمان [خدا] نهاده‏ايد [باز] شما را به كفر وامى‏دارد

و هر گاه كه بشري را خداوند حكم و نبوت عطا مي‌فرمايد خلق را به خود نمي خواند بلكه به سوي خداوند و عبادت صرف او مي‌خواند و اين معنا اثبات مي‌نمايد كه هيچ گاه منظور عبادت رسول و توجه به او بعنوان معبودي غير از خدا منظور نيست و اين غلو است كه رسولان الهي از ان بر حذرند.

ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ...(آل عمران 79)
هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد سپس او به مردم بگويد: «به جاى خدا، بندگان من باشيد.»

بعد از اين مختصر مي توان به نمود ديگري در قران كريم پي برد كه در مقايسته با مفهوم "عام" كه قبلا بدان پرداخته شد مفهوم "خاص" تري دارد يعني در آياتي يافت مي‌شود كه به ظهور خداوند و وعده لقاي او و قبضه شدن امور به دست او خاصا اشاره مي نمايد و اينكه روزي فرامي‌رسد كه در جواب سوال اينكه "ملك در اين يوم از آن كيست" مي گويند "مختص خداوندالله است"

لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (غافر : 16)
امروز فرمانروايى از آنِ كيست؟ از آنِ خداوند يكتاى قهّار است.

(و البته اين مفهوم با اينكه در تمامي دوران ملك از آن حق بوده و كسي جز او نيست كه ملك را مالك شود و يا حق مالكيت در حق او صادق آيد مغايرت ندارد اما مسئله اين است كه روزي در قرآن خاص شده كه نشان مي‌دهد در ايامي اين آيه به كله مصداق خواهد يافت و از شمول عام مفهومي آن خارج است و به واقعه خاصي اشاره دارد) در آن روز است كه عرش رب را هشت فرشته حمل مي‌نمايند (حاقه 17) و .... در آن روز رويها به سوي خداي خود مي‌گردانند و او را نظاره مي نمايند.

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌإِلى رَبِّها ناظِرَةٌ(قيامه 22و3)

اين مسئله كه البته در ساير كتب قبل نيز بدان اشاره شده در قران كريم بنحو بارزتري جلوه مي‌نمايد و در كنار مبحث ختميت پيامبر مصطفي واقعه‌اي را كه در دوران قبل نظير آن را روزگار بياد ندارد پيش بيني مي‌نمايد. از اين روست كه بعد از ظهور رسول الله ص بايد به نوعي بشارت ظهور الله را واقعه‌اي مهم و يا مهمترين واقعه و حقيقت قران كريم قلمداد نمود. در سايه بسياري از اياتي كه به قيامت و محل وقوع حادثه و زمان حادثه و نيز مكرراتي كه به دو واقعه پي در پي اشاره مي‌نمايد پرداخت تا در سايه آن به حقيقتي رسيد كه بعد از اين دوران كه نبوت به پيامبر اكرم ختم گرديد دوران جديدي و فصل تازه‌اي از راه خواهد رسيد كه بايد با نام ظهور الله كه اصطلاح خاص قران كريم است نام نهاد و تمام خواص و مسائل آن با دوران قبل متمايز است و اين دوره بلوغ و رشد بشري است كه نتايج تمام ظهورات قبل را در بر دارد و قابل قياس با هيچ امري كه در گذشته رخ نموده نيست. در قسمت دوم به اين مسئله و معناي خاص ظهور الله بيشتر خواهيم پرداخت.

نظر خود را بنویسید


کاملا معلومه که یه عده نشستن


ارسال شده در : 1392/5/18

کاملا معلومه که یه عده نشستن قران رو خوندن و سعی کردن با یه سری سرهم بندیهای ساده لوحانه برداشت عجیب و غریبی ازش به عنوان دین و ایین جدید ارائه بدن!

دقیقا مشابه مقالات علمی که از لیترچر رویو شروع میشه و بعد یه سری نظریه بر مبنای منابع موجود ارائه می شه و سعی می شه پیوستگی نظریات جدید با لیترچر قدیمی اثبات بشه! اما همه ی این تلاشها همیشه چیز قابل قبولی واسه صاحبنظران اون رشته علمی نخواهند بود و بسیاری از مقالات ریجکت می شن! نظریه ظهور الله خیلی برام جالب بود! اما متاسفانه ریجکته! چون خیلی ضعیفه!

اگه دین شما ادامه ادیان دیگه مثل اسلام و مسیحیته و توسط همون خدای واحد ارائه شده، باید اعتراف کرد که خدا عقب گرد زده! تو اثبات اصول اولیه دین افتاده به روغن سوزی! در حالیکه با توجه به رشد فکری و عقلی مخاطبش بایستی یه سرو گردن بالاتر می ایستاد!